İlk 200 satır.
اسم من "اليور کوئين"ـه
...بعد از 5 سال زندگی توی جهنم
...فقط با يه هدف به خونه اومدم
تا شهرم رو نجات بدم
حالا بقيه هم توی اين قیام بهم ملحق شدن
برای اونا، من اليور کوئينـم
،ولی برای بقيهی مردم استارلينگ سيتی يه آدم ديگهام
يه چيز ديگهام
...آنچه گذشت
من سارا رو کشتم
مالکوم یه چیزی بهم داد که منو
مستعد پذیرش نظرات کرد
اتفاقی که رخ داد تقصیر تو نبود تیا
چون تصمیم تو نبود
مالکوم؟ اون با عدالت روبرو میشه
اون رفته. مالکوم مرلین دیگه دیده نخواهد شد
به ناندا پاربات خوش اومدی
وقتی بهت گفتم که مالکوم سارا رو کشته
...اون میخواست بمیره ولی من کسی هستم که
اون تیرهارو توی سینهاش فرو کرد
قول دادم انتقامت رو بگیرم
پس بگیر
منو بکش
ولی زندگی جان دیگل رو ببخش
بزار اون بره
التماست میکنم
،تو قدرت
شجاعت مطلق
و توان فوقالعادت رو نشون دادی
نه جناب کوئین
من نمیخوام تورو بکشم
میخوام جای منو بگیری
میخوام تو راسالغول بعدی باشی
راس" یه عنوان برتر نسبت به هر شخص دیگهست"
"وینگ تا لائو ووچی"
من باید معنی اینو متوجه شم؟
نه این یه گویشـه که دیگه کسی باهاش صحبت نمیکنه
کسی اینو بهم گفت که من جاشو گرفتم
همین پیشنهاد رو توی فکرش داشت
و معنیش اینه که
...افسانهای که بیان میشه
بدینشکل آغاز میشه
اجازه نده وضعیتت باعث تسلیمت بشه
،نذار قدرتت از توان حملهات
بلکه از زمینی که زیر پاهاته نشأت بگیره
،همگی به دنبال راهنما میگردن یه هدف
هدفی که معناش زندگی بدون درد باشه
کسایی که به اینجا میان واسه وفاداریشون
چنین معاوضهای رو قبول کردن
منظورت اینه که باید واست آدم بکشن؟
نه جناب کوئین، باید واسم بمیرن
تمام این حرفا قراره منو تحت تأثیر قرار بده؟
نه
جهت اطلاعته
،بدون شک دیگران بهت انگ قاتل
و شکنجهگر زدن
ولی ببین، من هیچوقت تورو با چنین بیملاحضگی شرمنده نمیکنم
چون توی چشمات میبینمش
اون نبردی که بین دو هویتت داری
الیور کوئین و کماندار
هیچکدوم اون چیزی که مشتاقش هستی رو بهت نمیدن
ولی راسالغول شدن میده؟
الیور کوئین یه انسانه که مقدر شده تنها باشه
عاشق یه زنـه که میدونه نمیتونه داشته باشش
تو منو نمیشناسی
ولی کماندار رو میشناسم
"السحیم" تو هرگز چیزی
بیشتر از یه شورشی واسه کسایی که زندگیت رو بخاطر
نجات زندگیشون بهخطر میاندازی نیستی
و شهر بر علیه تو برمیخیزه
و متحدان نزدیکت توی اداره پلیس
تورو "جنایتکار" خطاب میکنن
تحت تمسخر
و شکار قرار میگیری
و بعدش کشته میشی
...مرگی که مثل شروع قیامـت خواهد بود
توی تنهایی
ترجمه از مــهرداد و حــامــد .:: Mehrdadss & HameD ::.
برادرت تلاش کرد که من باور کنم اون سارا رو کشته
اعتراف تو حتی کمتر متقاعدکنندست
دلیلی واسه دروغ گفتن ندارم
به جز حفاظت از پدرت
چرا باید از مالکوم حفاظت کنم
در حالیکه خودم بهت تحویلش دادم؟
اون بهم یه مواد به اسم واتورا داد
منم سه تا تیر توی سینهی سارا فرو کردم
و نمیدونستم دارم چکار میکنم
اون ازم استفاده کرد
از کسی که بهش اعتماد داشت
پس من بیشتر از مالکوم
!لیاقت زندگیکردن ندارم
توی کشتن تو عدالتی وجود نداره
من سارا رو کشتم
منو بکش
انجام بده
انجام بده
خونبها با مرگ مالکوم پرداخت میشه
که میتونم بهت اطمینان بدم پدرم تا الان ترتیبش رو داده
تیا
ازش دور شو
نیسا نه
حالت خوبه؟
...چطوری
از قفس خارج شد؟
شاید تمرینات لیگ بوده
اصلا تو این پایین چکار میکردی؟
فقط خواستم ادای احترام کنم
اولین کسی که دربارهی این آبها نوشت هرودوتوس" بود"
و "پونس د لئون" تمام دنیا رو واسه پیداکردنشون جستجو کرد
و شرح وقایع اکتشاف اونا
توسط "خضر" توی قرآن بیان شده
و بهم اجازه دادن که
بیشتر از زمانی که دارم زندگی کنم
نباید از حرفایی که زدم اینقدر دچار هراس بشی
چیزایی دیدم که کمکم کرده باور کنم
این جهان خیلی بزرگتر از اون چیزیه که مردم فکر میکنن
،همونطور که توی کوهستان بهت گفتم پسر
انسان فقط میتونه تا مدتی از دست مرگ فرار کنه
قدرتهای آب
دارن تاثیراتشون رو روی من از دست میدن
زمان من دیگه داره بهسر میرسه
...ولی میراث من نه فقط خاکستر و استخوان
بلکه تاریخ خواهد بود
و تو فکر میکنی من بهت کمک میکنم از این میراث محافظت کنی؟
تو از شمشیر من جون سالم بدر بردی
،زندهشدن تو یه موهبت از طرف این آبها نبود
بیشترش اصرار در ارادهی خودت بود
...و چه کسی واسه تصاحب میراث ابدیت بهتر از
شخصیه که پیش از این بر مرگ چیره شده؟
من مرگ رو به مبارزه نطلبیدم که فقط اسباب دستش بشم
ما عدالت هستیم
مگه زندگیت رو واسه همین وقف نکردی؟
پس چرا قیامـت رو فقط به یه شهر محدود میکنی
در حالیکه من میتونم بهت تمام دنیارو بدم واسه نجات دادن
با کشتن هرکسی که سر راهم قرار بگیره؟
میتونی دستور تصاحب منابعی رو بدی که حتی نمیتونی تصورش رو بکنی
...سربازانی فراتر و باوفاتر
از هر ارتشی
حالا اگه تو میخوای سربازانت ،طبق خواستهی تو از کشتن صرفنظر کنن
دستورت اطاعت میشه
من که شک دارم ...به یه دلیلی
بهش میگن لیگ آدمکشها
دلیل لیگ میتونه دلیلی باشه که تو میخوای
تو راسالغول میشی
و اگه بگم "نه" چی؟
اونوقت آزادی که بری
با همکارانت
بعنوان ابراز حسن نیت
،تمام بدهیها بخشیده شدن
و تمام سوگندهای خونین باطل شد
بریم خونه
"واقعا باید دیگه این جملهی "خداروشکر که نمردی رو موقع دیدار مجدد نگیم
موافقم
روش کار میکنم - بنظر روبراه میای -
تو روبراهی؟
خوبم. حتی خراش هم برنداشتم
چطور ممکنه؟
چطوری برش گردوندی؟
مهم نیست چیزی که مهمه اینه که
تو نکشتیش
نه، من میخواستم راس بکشش
و هنوزم میخوام
تیا
اون دیگه اینجا نمیمونه
تو و من هردومون میدونیم که جای دیگهای نیست که بتونم ببرمش
اگه فکر میکنی دلم واسش میسوزه در اشتباهی
ازت نمیخوام دلت واسش بسوزه
ازت هم نمیخوام ببخشیش
فقط بذار حالش خوب شه
باید برم
تیا با مهمونِ خونهی جدیدش چطور برخورد میکنه؟
خوب
اینقدر بده، ها؟
اون پرسید چطوری زنده از ناندا پاربات برش گردوندیم؟
خب درباره این موضوع باهاش حرف نزدم
خب، من چی الیور؟
همونطور که گفتم
راس دلش سوخت
راسالغول که دل نداره
دوماه پیش اون از کوهستان پرتت کرد
و یه شمشیر توی بدنت فرو کرد
و حالا مالکوم مرلین رو کادوپیچ بهت تحویل میده؟
دیگل، ما برگشتیم، زندهایم
فقط بیا بابتش خدارو شکر کنیم
روبراه" به چینی چی میشه؟"
یا توی زبان ماندارین به "روبراه" چی میگی
"هائو با"
خب، همه چیز "هائو با" میشه
میخوام برم خونه
آره میدونم رفیق
ولی خونه الان واقعا امن نیست
چون اون آدما سعی کردن بهمون آسیب بزنن؟
آره بخاطر همونا
راستش، آکیو ما نباید
حتی توی فضای باز باشیم
آکیو
الیور؟
هی ببین، نباید اینجوری ناپدید بشی
فکر کردم پدرم رو دیدم
ولی خودش نبود
No comments yet. Be the first to leave one.