İlk 200 satır.
آنچه گذشت...
دیاز همهجا آدم داره.
دولت استار سیتی رو کنترل میکنه،
زیرساختهاشو کنترل میکنه، و ادارهی پلیسش رو هم کنترل میکنه.
دیاز به جای اینکه بره سراغ کرتیس رفت سراغ این.
اگه لین همهی دفترکتابای دیاز باشه چی؟
لیست تمام کسایی که بهشون پول میده؟
ما میتونیم شهرو آزاد کنیم.
اسنیفر دیجیتالیات، میتونه فلشدرایو رو بخونه؟
اگه منو به اندازهی کافی بهش نزدیک کنی، البته که میتونه.
مقر عملیاتی دیاز بیش از حد امنه.
بدون از دست دادن کسی نمیتونیم بهش حمله کنیم.
کمک منو میخوای؟
من ازت میخوام اون واژهها رو به زبون بیاری.
من گرینارو هستم.
نگهبانا جواب نمیدن.
کسی میخواد بهم بگه چرا باید من
همهی کارا رو خودم انجام...
جلوتو نگاه...
تو حتماً یه نوع خاصی از احمق هستی
که تنهایی اومدی اینجا.
من تنها نیستم.
- افبیآی! - افبیآی!
- امنه! - امنه!
امنه.
دیاز کجائه؟
دیاز کجاست؟
اثری از دیاز نیست.
- کنیازف چی؟ - اونم همینطور.
از ادارهی پلیس گزارش دادن دیاز اونجا هم نیست.
این ماجرا هنوز تموم نشده.
-: محمـد Dunham :-
کاملاً واضحه دیاز یه مقر عملیاتی سوم داره
که ما ازش خبر نداریم.
عمو، نقابو ورداشتی؟
بنده و آقای کویین با همدیگه کنار اومدهایم.
اگه نیومده بودیم هم، هویتتون به زحمت
مخفی نگه داشته شده، آقای رامیرز.
پس دیگه نمیخوای تلاش کنی ما رو بندازی زندان؟
همه مصونیت از پیگرد قانونی دارن، رنِی.
افبیآی متوجههه که در حال حاضر دیاز خطر واضحه.
گمونم دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن باشه.
اون مصونیت شامل منم میشه دیگه، درسته؟
چون واقعاً دلم میخواد اگه بتونم
ازش اجتناب کنم باقی عمرم رو توی زندان نگذرونم.
دیاز از کجا میدونست ما امشب داریم میریم سراغش؟
ما مامورای پلیس رو جمع کردهایم،
ولی دیاز هنوز چنددهنفر از مقامات شهرو کنترل میکنه.
دیاز یه لیست از همهشون داره.
پیش خودش نگهش میداره.
وقتی دیاز رو بگیریم، لیست لازممون نمیشه.
باید از تمام کسایی که جمع کردهایم بازجویی کنیم،
ببینیم میتونیم کاری کنیم یکیشون مکان دیاز رو لو بده.
اونا مکان دیاز رو لو نمیدن.
از اون بیشتر از ما میترسن.
اینو هم میدونن که بدون داشتن مدرک،
از دیاز یا این لیستش،
باید 48ساعت دیگه بندازیمشون بیرون.
اون کجا داره میره؟
احتمالاً میره با آدمی که توی گروه دیاز داره صحبت کنه.
- سلام. - آناتولی.
امشب برای تو شب بزرگیه، کاپوشان.
چجوری افبیآی رو از دشمن بدل به دوست کردی؟ هان؟
همونطوری که منو کشوندی سمت خودت؟
دیاز کجائه؟
از وقتی که شنیده افبیآی
داره میاد به شهر در حال حرکته.
وقتی یه جا موند، میخوام بدونم کجائه.
تمام تلاشمو میکنم، ولی اون این روزا
خیلی تو فاز اعتماد کردن نیست.
چرا؟
به زودی باهات صحبت میکنم، خواهر.
باشه، خدافظ.
خواهرمه.
اونجوری که شما آمریکاییها میگین خیلی ادا اطوار داره.
تو از یورششون دوری کردی.
آره. گشنهم شد، در نتیجه شانس آوردم.
رفتم شام گرفتم.
وقتی برگشتم اینجا،
دیدم افبیآی مثه مورچههایی که میریزن روی سفرهی پیکنیک ریختهن اینجا.
حرکت بعدیت چیه؟
ارتشت رو از دست دادی.
چندتا دوست جدید پیدا کردم.
دوستای جدید؟
شکارچیهای کماندار.
فکر کردم اونا یه افسانهن.
خیلی هم واقعیان.
میریم یه جایی که بتونیم ضدحملهمون رو ترتیب بدیم.
یه ساعت دیگه اونجا باش.
آره، دوسِت دارم، عزیزم. باشه. خدافظ.
- لایلا بود؟ - آره.
لایلا، جِیجِی، و ویلیام توی پناهگاه نوراد هستن،
ولی خودش خیلی ترجیح میده اینجا باشه.
ما به اندازهی کافی نیروی پشتیبان داریم.
یه پسر به پدر و مادرش نیاز داره.
و پسر تو نداره؟
من ماجرا رو خاتمه میدم، الیور.
فکر میکردم ممکنه اینو بگی،
واسه همین فکر میکنم باید متناسب باهاش لباس بپوشی.
دادم یه دون یدکی بسازن.
هیچ قانونی نیست که بگه نمیشه بیشتر از یهدونه گرینارو وجود داشته باشه.
باید از اول این کارو میکردم.
الیور، اختلاف ما سر یونیفورم نبود.
میدونم.
من میخوام بابت هر نقشی که در بروز اون اختلاف داشتم معذرتخواهی کنم.
من واقعاً فکر میکردم این لباس رو میخوام.
یه ارزشی داره.
تو کاری کردی که ارزش داشته باشه.
وقتی مردم شهرمون بهش نگاه میکنن، بهشون امید میده، الیور،
و اگه بیشتر از یه نفر این لباس رو به تن کنن این ارزش زیر پا گذاشته میشه.
بابت تمام کارایی که در این مسیر انجام دادی، ازت متشکرم.
سلام! ببخشید.
سلام به همگی.
اسم من آناتولی کنیازف ــه،
و اومدهم خودمو تحویل بدم.
ما هم در روسیه مهمونی با پوشیدن لباسای خاص میگیریم.
همیشه کلی خوش میگذره.
چی داری، آناتولی؟
آدرس دیاز رو.
گفت یه ساعت دیگه اینجا ببینمش.
ولی تنها نخواهد بود.
شکارچیهای کماندار رو میاره.
شکارچیهای چیچی؟
سه قاتلی که حتی لیگ هم ازشون میترسه.
یا میترسیدن، چون آخریشون در دههی 1950 مُرد.
یا شایدم میخواستم همه چنین فکری کنن.
افبیآی از ما پشتیبانی میکنه.
لطفاً بهم بگین ما از سهتا آدم نمیترسیم.
عمراً.
بسیار خب. بیاین برای رفتن آماده شیم.
من میرم به مامور واتسن بگم.
چه بامزه. همیشه همهچیز ختم میشه
به یه امضا روی یه تیکهکاغذ.
جرایم دیاز محلیان،
که یعنی افبیآی به اجازهی شهرداری نیاز داره
تا بتونه در استار سیتی فعالیت کنه.
خب، الان اجازه دارین.
چیه؟
مکان دیاز رو داریم.
این ماجرا امشب تموم میشه.
ببخشید.
سلام، عسلم.
سلام، بابایی.
رابطهی بین من و دخترت،
بد شده.
فکر نمیکنم دیگه به من علاقه داشته باشه.
- گوش کن ببین چی میگم. - نه!
تو گوش کن ببین من چی میگم،
وگرنه لورل واسه بار دوم میمیره!
چی میخوای؟
میخوام آقای شهردار افبیآی رو از شهر من بندازه بیرون.
امشب این کارو بکن...
وگرنه لورل میمیره.
برو به جهنم.
این چی بود؟
هیچی. گفتی آمادهاین امشب دیاز رو بگیرین.
من آمادهم مثه خشم عادلانهی خداوند بر سرش نازل بشم.
انجامش بده.
فکر نکنم باباییت دیگه دوسِت داشته باشه.
فکر میکنم اگه تو لورل واقعی بودی،
همین الان دیگه خودشو رسونده بود اینجا.
برو به جهنم.
عجب جواب کنایهداری دادی.
توقع بهتر از اینا رو داشتم.
میدونی کجاش خندهداره؟
تو به خاطر اون بود که به من حمله کردی.
تو خودتو توی این موقعیت انداختی
به خاطر اون!
میتونستی از شهر بزنی بیرون،
ولی اومدی سراغ من!
ترسیدی از اینکه وقتی بری
من میخوام با باباییجونت چیکار کنم؟
هان؟ یالا دیگه، عزیزم. با من حرف بزن.
با من حرف بزن!
ما در محلیم.
افبیآی لطف کرده و به من کنترلِ
ماهوارهی جاسوسیشونو دادن، که باید بگم
وقتی در حال هک کردنشون نیستی خیلی راحتتر میشه باهاشون کار کرد.
بسیار خب. گوش بدین.
دیاز ممکنه نیروی پلیسش رو از دست داده باشه،
ولی ما باور داریم هنوز محافظای شخصیاش
و افراد کوادرنت رو داره که دارن ازش حمایت میکنن.
بهشون هشدار ندین.
بیاین بریم.
اگه دیاز قصد داره اینجا آخرین ایستادگیشو انجام بده،
من توقع داشتم آدمای اسلحهدار بیشتری رو ببینم.
من هیچی نمیبینم.
از داخل گوشهی شمال غربی دارم یه سیگنال گرمایی بزرگ دریافت میکنم.
ما داریم همونجا میریم. منتظر باش.
مادر به خطا.
این چیه؟
چاشنی لیزری.
چاشنی برای چی؟
تریپروکسید تریاستون.
منبع سیگنال گرمایی همین بود.
دیاز هرگز اینجا نبود. این یه تلهست.
طاقت بیارین، ما تقریباً به محلتون رسیدیم.
منفیه، اگه برین اون تو، اگه کسی حرکت کنه،
تمام اون ساختمون منفجر میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.