Arrow

Arrow

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 6

Sürüm bilgisi

Arrow S06E23 Life Sentence 720p HDTV X264-KILLERS
Arrow S06E23 Life Sentence 720p HEVC x265-MeGusta
Arrow S06E23 Life Sentence HDTV-SVA
Arrow S06E23 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Arrow S06E23 720p HDTV x264-KILLERS
Arrow S06E23 480p HDTV x264-KILLERS
Arrow S06E23 HDTV x264-LOL
Arrow S06E23 1080p HDTV X264-DIMENSION
Arrow S06E23 XviD-AFG
Arrow S06E23 720p HEVC x265-RMTeam
Şunun yorumuyla Dunham
► Dunham ◄ ♣ DibaMoviez.Com

Etiketler

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
x265
HEVC
2CH
480p
480
1080
XviD
Yayınlandı: 2018-05-18
İndirmeler: 40
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫آنچه گذشت...

‫دیاز همه‌جا آدم داره.

‫دولت استار سیتی رو کنترل می‌کنه،

‫زیرساخت‌هاشو کنترل می‌کنه، ‫و اداره‌ی پلیسش رو هم کنترل می‌کنه.

‫دیاز به جای اینکه بره سراغ کرتیس ‫رفت سراغ این.

‫اگه لین همه‌ی دفترکتابای دیاز باشه چی؟

‫لیست تمام کسایی که بهشون پول میده؟

‫ما می‌تونیم شهرو آزاد کنیم.

‫اسنیفر دیجیتالی‌ات، ‫می‌تونه فلش‌درایو رو بخونه؟

‫اگه منو به اندازه‌ی کافی بهش نزدیک کنی، ‫البته که می‌تونه.

‫مقر عملیاتی دیاز ‫بیش از حد امنه.

‫بدون از دست دادن کسی ‫نمی‌تونیم بهش حمله کنیم.

‫کمک منو می‌خوای؟

‫من ازت می‌خوام ‫اون واژه‌ها رو به زبون بیاری.

‫من گرین‌ارو هستم.

‫نگهبانا جواب نمیدن.

‫کسی می‌خواد بهم بگه ‫چرا باید من

‫همه‌ی کارا رو خودم انجام...

‫جلوتو نگاه...

‫تو حتماً یه نوع خاصی از احمق هستی

‫که تنهایی اومدی اینجا.

‫من تنها نیستم.

‫- اف‌بی‌آی! ‫- اف‌بی‌آی!

‫- امنه! ‫- امنه!

‫امنه.

‫دیاز کجائه؟

‫دیاز کجاست؟

‫اثری از دیاز نیست.

‫- کنیازف چی؟ ‫- اونم همینطور.

‫از اداره‌ی پلیس گزارش دادن ‫دیاز اونجا هم نیست.

‫این ماجرا هنوز تموم نشده.

‫-: محمـد Dunham :-

‫کاملاً واضحه دیاز یه مقر عملیاتی سوم داره

‫که ما ازش خبر نداریم.

‫عمو، نقابو ورداشتی؟

‫بنده و آقای کویین ‫با همدیگه کنار اومده‌ایم.

‫اگه نیومده بودیم هم، ‫هویتتون به زحمت

‫مخفی نگه داشته شده، ‫آقای رامیرز.

‫پس دیگه نمی‌خوای تلاش کنی ما رو بندازی زندان؟

‫همه مصونیت از پیگرد قانونی دارن، رنِی.

‫اف‌بی‌آی متوجه‌هه که ‫در حال حاضر دیاز خطر واضحه.

‫گمونم دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن باشه.

‫اون مصونیت شامل منم میشه دیگه، درسته؟

‫چون واقعاً دلم می‌خواد ‫اگه بتونم

‫ازش اجتناب کنم ‫باقی عمرم رو توی زندان نگذرونم.

‫دیاز از کجا می‌دونست ما امشب داریم میریم سراغش؟

‫ما مامورای پلیس رو جمع کرده‌ایم،

‫ولی دیاز هنوز چندده‌نفر ‫از مقامات شهرو کنترل می‌کنه.

‫دیاز یه لیست از همه‌شون داره.

‫پیش خودش نگه‌ش می‌داره.

‫وقتی دیاز رو بگیریم، ‫لیست لازممون نمیشه.

‫باید از تمام کسایی که جمع کرده‌ایم ‫بازجویی کنیم،

‫ببینیم می‌تونیم کاری کنیم یکی‌شون ‫مکان دیاز رو لو بده.

‫اونا مکان دیاز رو لو نمیدن.

‫از اون بیشتر از ما می‌ترسن.

‫اینو هم می‌دونن که بدون داشتن مدرک،

‫از دیاز یا این لیستش،

‫باید 48ساعت دیگه بندازیمشون بیرون.

‫اون کجا داره میره؟

‫احتمالاً میره با آدمی که توی گروه دیاز داره ‫صحبت کنه.

‫- سلام. ‫- آناتولی.

‫امشب برای تو شب بزرگیه، ‫کاپوشان.

‫چجوری اف‌بی‌آی رو از دشمن ‫بدل به دوست کردی؟ هان؟

‫همونطوری که منو کشوندی سمت خودت؟

‫دیاز کجائه؟

‫از وقتی که شنیده اف‌بی‌آی

‫داره میاد به شهر ‫در حال حرکته.

‫وقتی یه جا موند، ‫می‌خوام بدونم کجائه.

‫تمام تلاشمو می‌کنم، ‫ولی اون این روزا

‫خیلی تو فاز اعتماد کردن نیست.

‫چرا؟

‫به زودی باهات صحبت می‌کنم، خواهر.

‫باشه، خدافظ.

‫خواهرمه.

‫اونجوری که شما آمریکایی‌ها میگین ‫خیلی ادا اطوار داره.

‫تو از یورششون دوری کردی.

‫آره. گشنه‌م شد، ‫در نتیجه شانس آوردم.

‫رفتم شام گرفتم.

‫وقتی برگشتم اینجا،

‫دیدم اف‌بی‌آی مثه مورچه‌هایی که می‌ریزن روی سفره‌ی پیک‌نیک ‫ریخته‌ن اینجا.

‫حرکت بعدیت چیه؟

‫ارتشت رو از دست دادی.

‫چندتا دوست جدید پیدا کردم.

‫دوستای جدید؟

‫شکارچی‌های کماندار.

‫فکر کردم اونا یه افسانه‌ن.

‫خیلی هم واقعی‌ان.

‫میریم یه جایی که بتونیم ‫ضدحمله‌مون رو ترتیب بدیم.

‫یه ساعت دیگه اونجا باش.

‫آره، دوسِت دارم، عزیزم. ‫باشه. خدافظ.

‫- لایلا بود؟ ‫- آره.

‫لایلا، جِی‌جِی، و ویلیام ‫توی پناهگاه نوراد هستن،

‫ولی خودش خیلی ترجیح میده اینجا باشه.

‫ما به اندازه‌ی کافی ‫نیروی پشتیبان داریم.

‫یه پسر به پدر و مادرش نیاز داره.

‫و پسر تو نداره؟

‫من ماجرا رو خاتمه میدم، الیور.

‫فکر می‌کردم ممکنه اینو بگی،

‫واسه همین فکر می‌کنم ‫باید متناسب باهاش لباس بپوشی.

‫دادم یه دون یدکی بسازن.

‫هیچ قانونی نیست که بگه ‫نمیشه بیشتر از یه‌دونه گرین‌ارو وجود داشته باشه.

‫باید از اول این کارو می‌کردم.

‫الیور، اختلاف ما سر یونیفورم نبود.

‫می‌دونم.

‫من می‌خوام بابت هر نقشی که در بروز اون اختلاف داشتم ‫معذرت‌خواهی کنم.

‫من واقعاً فکر می‌کردم این لباس رو می‌خوام.

‫یه ارزشی داره.

‫تو کاری کردی ‫که ارزش داشته باشه.

‫وقتی مردم شهرمون بهش نگاه می‌کنن، ‫بهشون امید میده، الیور،

‫و اگه بیشتر از یه نفر این لباس رو به تن کنن ‫این ارزش زیر پا گذاشته میشه.

‫بابت تمام کارایی که در این مسیر انجام دادی، ‫ازت متشکرم.

‫سلام! ‫ببخشید.

‫سلام به همگی.

‫اسم من آناتولی کنیازف ــه،

‫و اومده‌م خودمو تحویل بدم.

‫ما هم در روسیه مهمونی با پوشیدن لباسای خاص می‌گیریم.

‫همیشه کلی خوش‌ می‌گذره.

‫چی داری، آناتولی؟

‫آدرس دیاز رو.

‫گفت یه ساعت دیگه اینجا ببینمش.

‫ولی تنها نخواهد بود.

‫شکارچی‌های کماندار رو میاره.

‫شکارچی‌های چی‌چی؟

‫سه قاتلی که حتی لیگ هم ازشون می‌ترسه.

‫یا می‌ترسیدن، چون آخریشون ‫در دهه‌ی 1950 مُرد.

‫یا شایدم می‌خواستم همه چنین فکری کنن.

‫اف‌بی‌آی از ما پشتیبانی می‌کنه.

‫لطفاً بهم بگین ما از سه‌تا آدم نمی‌ترسیم.

‫عمراً.

‫بسیار خب. بیاین برای رفتن آماده شیم.

‫من میرم به مامور واتسن بگم.

‫چه بامزه. ‫همیشه همه‌چیز ختم میشه

‫به یه امضا ‫روی یه تیکه‌کاغذ.

‫جرایم دیاز محلی‌ان،

‫که یعنی اف‌بی‌آی ‫به اجازه‌ی شهرداری نیاز داره

‫تا بتونه در استار سیتی فعالیت کنه.

‫خب، الان اجازه دارین.

‫چیه؟

‫مکان دیاز رو داریم.

‫این ماجرا امشب تموم میشه.

‫ببخشید.

‫سلام، عسلم.

‫سلام، بابایی.

‫رابطه‌ی بین من و دخترت،

‫بد شده.

‫فکر نمی‌کنم دیگه ‫به من علاقه داشته باشه.

‫- گوش کن ببین چی میگم. ‫- نه!

‫تو گوش کن ببین من چی میگم،

‫وگرنه لورل واسه بار دوم می‌میره!

‫چی می‌خوای؟

‫می‌خوام آقای شهردار ‫اف‌بی‌آی رو از شهر من بندازه بیرون.

‫امشب این کارو بکن...

‫وگرنه لورل می‌میره.

‫برو به جهنم.

‫این چی بود؟

‫هیچی. گفتی آماده‌این امشب ‫دیاز رو بگیرین.

‫من آماده‌م مثه خشم عادلانه‌ی خداوند ‫بر سرش نازل بشم.

‫انجامش بده.

‫فکر نکنم باباییت دیگه دوسِت داشته باشه.

‫فکر می‌کنم اگه تو لورل واقعی بودی،

‫همین الان دیگه خودشو رسونده بود اینجا.

‫برو به جهنم.

‫عجب جواب کنایه‌داری دادی.

‫توقع بهتر از اینا رو داشتم.

‫می‌دونی کجاش خنده‌داره؟

‫تو به خاطر اون بود که به من حمله کردی.

‫تو خودتو توی این موقعیت انداختی

‫به خاطر اون!

‫می‌تونستی از شهر بزنی بیرون،

‫ولی اومدی سراغ من!

‫ترسیدی از اینکه وقتی بری

‫من می‌خوام با بابایی‌جونت چیکار کنم؟

‫هان؟ یالا دیگه، عزیزم. ‫با من حرف بزن.

‫با من حرف بزن!

‫ما در محلیم.

‫اف‌بی‌آی لطف کرده و به من کنترلِ

‫ماهواره‌ی جاسوسی‌شونو دادن، ‫که باید بگم

‫وقتی در حال هک کردنشون نیستی ‫خیلی راحت‌تر میشه باهاشون کار کرد.

‫بسیار خب. گوش بدین.

‫دیاز ممکنه نیروی پلیسش رو از دست داده باشه،

‫ولی ما باور داریم هنوز محافظای شخصی‌اش

‫و افراد کوادرنت رو داره ‫که دارن ازش حمایت می‌کنن.

‫بهشون هشدار ندین.

‫بیاین بریم.

‫اگه دیاز قصد داره اینجا آخرین ایستادگی‌شو انجام بده،

‫من توقع داشتم آدمای اسلحه‌دار بیشتری رو ‫ببینم.

‫من هیچی نمی‌بینم.

‫از داخل گوشه‌ی شمال‌ غربی ‫دارم یه سیگنال گرمایی بزرگ دریافت می‌کنم.

‫ما داریم همونجا میریم. ‫منتظر باش.

‫مادر به خطا.

‫این چیه؟

‫چاشنی لیزری.

‫چاشنی برای چی؟

‫تری‌پروکسید تری‌استون.

‫منبع سیگنال گرمایی همین بود.

‫دیاز هرگز اینجا نبود. ‫این یه تله‌ست.

‫طاقت بیارین، ‫ما تقریباً به محلتون رسیدیم.

‫منفیه، اگه برین اون تو، ‫اگه کسی حرکت کنه،

‫تمام اون ساختمون منفجر میشه.

More Farsi Persian subtitles for Arrow

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left