The Serpent

The Serpent

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

The Serpent S01E06 WEB H264-RBB
The Serpent S01E06 WEBRip x264-ION10
The Serpent S01E06 720p WEB h264-TRIPEL
The Serpent S01E06 10bit x265 720p WEBRip 2CH PSA
The Serpent S01E06 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H264-SDCC
The Serpent S01E06 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H264-3cTWeB
Şunun yorumuyla Hitman007
🔴 30nama | H1tmaN امـیـر 🔴

Etiketler

web
720p
720
webrip
BRip
x265
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
x264
Yayınlandı: 2021-05-04
İndirmeler: 33
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫«این سریال از رویدادهایی ‫واقعی الهام گرفته است.

‫برخی از اسم‌ها و اتفاقات با اهداف نمایشی

‫و برای احترام به قربانی‌ها ‫و خانواده‌هایشان تغییر کرده‌اند.

‫تمام دیالوگ‌ها فرضی‌اند.»

‫آیا ایشون رو به عنوان همسرتون...

‫بله، قبول می‌کنم

‫آیا شما «چارلز سوبراج» رو به عنوان...

‫بله

‫قبول می‌کنم

‫5 نوامبر 1969 ‫پاریس، فرانسه

‫ترجمه و تنظیم از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫The Serpent Episode 6 ‫1400/02/12

‫7 سال بعد ‫بانکوک

‫تمام سفارت‌خونه‌های شهر گزارشم رو دریافت کردن

‫الان دیگه گزارش لعنتیت ‫قرار نیست کمکی کنه، هرمان

‫ولی این شاید بکنه

‫- یا خدا، پائول ‫- محض احتیاط. گرفتی؟

‫- دیوونه‌ای؟ ‫- تو چی؟

‫ما دقیقاً می‌دونیم گوتیه کجا بوده

‫- حالا هرجایی می‌تونه باشه ‫- هرجایی نه. فرانسه.

‫برای دیدن مادرش، نادین اینطور فکر می‌کنه.

‫مادرش؟ یا خود خدا!

‫اجی چطور؟ اون که هنوز اینجاست.

‫و می‌دونیم که همه چیو درموردت می‌دونه

‫نه

‫برنمی‌دارمش. من مثل تو نیستم.

‫حق با توـه

‫تو مثل من نیستی

‫من بلدم چطوری زنده بمونم

‫چیکار کردن؟

‫... ولی به فرانسه. آره؟

‫آنجلا، برکه!

‫- نمی‌تونن همینطوری غیب بشن ‫- برکه خالیه!

‫نیلوفرای روی آب کجا رفتن؟

‫آنجلا، چه بلایی سر برکه اومده؟

‫از باغبان خواستم...

‫فکر کردم ازش خواستم گل و گیاها رو ‫مرتب کنه، ولی معلوم شد زبون تایلندیم...

‫یارو فکر کرد می‌خوام برداشته بشن... هرمان!

‫باغبان دیوونه‌ـست؟

‫چیکار کردن؟

‫کدوم آدمی این کارو با نیلوفر آبی می‌کنه؟ ‫ببین چیکار کردن!

‫نگرانم

‫کراچی - پاکستان

‫- کجا می‌خوابیم؟ ‫- یه جا رو می‌شناسم

‫برای چه مدت؟

‫یه چند روزی. تا وقتی که مناسب‌ترین ‫مشتری رو واسه جواهرات پیدا کردم

‫و باید منتظر اجی بمونیم

‫اجی. چطور اونو یادم رفت؟

‫اون دوستمونه

‫معنیش این نیست که بخوایم تا آخر ‫عمرمون باهامون زندگی کنه

‫همینجاست

‫وقتی رفتیم پاریس، بازم هتل‌های ‫لاکچری‌تو خواهی داشت

‫برو داخل، اتاقو تحویل بگیر

‫من باید چندتا تلفن بزنم

‫پاریس، فرانسه

‫- بله؟ ‫- آلن گوتیه هستم

‫دوباره سلام؛ آقای گوتیه

‫گمونم شما به کالاهای خاصی علاقه‌مند باشید

‫می‌دونید، ما قبلاً به شما گفتیم،

‫به اندازه کافی تی4 داریم

‫این واسه یه ماه پیش بود، خانم بودر

‫قبل اینکه «مکس آیگا» به خاطر ‫اختلاس توی کلمبیا بازداشت بشه

‫درسته، مکس از بازی خارج شده، ولی...

‫گوتیه، به من گوش کن. ‫ما 15 سال با آیگا کار کردیم،

‫و حالا انتظار داری اونو با کسی ‫جایگزین کنیم که تابحال ندیدیمش

‫و اجناسش هم تایید کیفیت نشدن؟

‫خب، قصد دارم هر دوی این مسائل رو حل کنم.

‫من و همکارام میایم پاریس

‫- همکارا؟ ‫- منشی و نامزدم

‫و بقیه، اجناس؟

‫مگه یه بسته دریافت نکردید؟

‫چیزی تحویل دادن؟

‫جان، امروز صبح امانتی رسیده؟

‫بله

‫با خودم گفتم یه نمونه واستون بفرستم

‫عجب ترفندی بود، آقای گوتیه

‫جایی هست که بتونیم باهاتون تماس بگیریم؟

‫هتلم توی کراچی. ‫شماره‌اش: 42262

‫1659

‫عالیه، خانم بودر

‫هی تو. اینجا بشین. ‫اگه تلفن زنگ زد، جوابشو بده.

‫اگه خوب انجامش بدی...

‫یکی دیگه بهت میدم

‫7 سال قبل

‫می‌دونی، اجازه داری که ‫بهم تبریک بگیا، مامان

‫دلت می‌خواد بابت چی بهت تبریک بگم؟

‫عروسیت یا آزادیت از زندان؟

‫می‌دونی بزرگترین خوشی ‫این روز برای من چیه؟

‫قراره یه خانواده واقعی ‫داشته باشم. خانواده‌ی من.

‫یه آینده متفاوت

‫متفاوت چطور، چارلز؟

‫خب، بهشون گفتی؟

‫که باردارم؟

‫فکر نمی‌کنم امروز وقت مناسبی باشه، چارلز

‫نه، اینکه داریم میریم

‫مطمئن نیستم بخوایم توی هند بچه به دنیا بیاریم

‫جولیت، من جایی بهتر از فرانسه ‫رو واسه بچه‌مون می‌خوام

‫گوش کن، می‌دونم آدم حساسی هستی ولی...

‫نه

‫من نمی‌تونم توی این شهر رُشد کنم

‫هرگز در نظر دیگران با بقیه یکسان نمیشم

‫نمی‌تونم تحمل کنم پلیس ‫به هر بهانه‌ای دستگیرم کنه

‫هر روز این حس بهم دست میده ‫که به اینجا تعلق ندارم

‫هر وقت یه آسیایی مرتکب یه جرم میشه، ‫پلیس میاد دنبال من می‌گرده.

‫مگه اینکه فکر می‌کنی حق دارن؟

‫نه... البته که نه

‫گوش کن، عزیزم

‫یه روز برمی‌گردیم. بهت قول میدم.

‫ولی وقتی برگردیم...

‫پاریس برامون زانو می‌زنه

‫بهت قول میدم

‫من شوهرتم. بهم اعتماد داری؟

‫بله؟

‫7 سال بعد ‫بانکوک

‫چی شد؟

‫هرمان!

‫چه غلطی داری می‌کنی چرا یواشکی ‫اومدی بالا سرم؟ زن احمق!

‫امروز به کمیته مبارزه با مواد مخدر ملحق شدند

‫اونا همزمان داشتن روی یه نوع ‫دیگه از مواد مخدر در امتداد‌ ِ...

‫... مرز کامبوج تحقیق می‌کردن.‌

‫ممنون، آقای ردلند. ‫ممنون، آقایون.

‫یا خدا، کنیپنبرگ، فکر نمی‌کردم ‫اینقدر کسل کننده باشم.

‫توام عجب حال و حوصله‌ای کنیپنبرگ

‫این کسشعر رو داخل صندوق پستی ‫تمام سفارت‌های شهر انداختی؟

‫جار زدی که یه شهروند کانادایی توی قتل‌ها ‫و دزدی‌های سریالی بانکوک دست داشته؟

‫خب همینطوره. اون زن یه همدستـه.

‫و چه بخواید چه نخواید، اهل «کِبِک»ـه

‫و شما هم دیپلمات کانادایی هستید

‫فکر می‌کردم شاید بخواید درموردش کاری کنید

‫نه که بیاید اینجا مزخرف بگید طوری ‫که انگار به شما مربوط نیست

‫خدای من، کنیپنبرگ! ‫تو چه مرگتـه؟

‫اصلاً درست حسابی اینو خوندی؟

‫سفیر

‫منشی سوم‌تون چقدر غر می‌‌زنه

‫منشی سومم این مدت ستوان اول تحقیقات

‫روی پرونده جرایم خشونت آمیز

‫علیه دو شهروند پادشاهی هلند بوده.

‫یه زوج جوان، که حالا روی ‫تخت مُرده‌شورخونه افتادن

‫یه اتفاق ناگوار و ناراحت کننده، آقای باستین

‫همین الان بیا دفتر من

‫قربان، عذر می‌خوام ولی...

‫به شدت توصیه می‌کنم دهنتو بسته نگه داری

‫برام جای تعجبه، کنیپنبرگ

‫که اصلاً بدونی اینجا چه وظایفی داری...

‫همون وظیفه‌ای که هر دیپلماتی ‫توی دنیا بر عهده داره

‫اینه که نرم و بدون دیده شدن...

‫نفوذ کنی و تاثیر بذاری.

‫اینکه جلوی اون عوضی کانادایی ازت ‫دفاع کردم دلیل بر این نیست که ازت خوشم میاد

‫این کارو می‌کنم چون وظیفه‌ام ‫به پادشاهی و این سفارت حکم می‌کنه

‫ولی تو...

‫ظاهراً تو این حس وظیفه رو نداری

‫- قربان، با تمام احترام... ‫- ظاهراً متوجه نمیشی

‫که رفتار اشتباه تو فقط روی خودت اثر ‫نمیذاره، الان دیگه روی منم اثر داره.

‫یه مدت برو تعطیلات

‫3 هفته

‫قربان؟ سه هفته؟ فکر نمی‌کنم...

‫این یه درخواست نیست، کنیپنبرگ. این یه دستوره.

‫از بانکوک خارج شو. سر عقل بیا.

‫نمی‌خوام یه مدت ببینمت

‫یوتین، ماشینو نگه دار

‫- آقای کنیپنبرگ... ‫- وایستا! وایستا!

‫قربان؟ دارید چیکار...

‫اینا یه عالمه دارن و ما هیچی نداریم

‫می‌تونم کمکتون کنم قربان؟

‫بله

‫معلق شدی؟

‫تعلیق نیست

‫دیگه واسه «رفتن اجباری» چه لفظی ‫رو دوست داری تعبیر کنی؟

‫- فکر می‌کردم می‌تونم روت حساب کنم که... ‫- که چی، هرمان؟

‫که تایپیست و راننده‌ت باشم؟

‫و حالا هم این دیوانگی رو تحمل کنم؟

‫که بهم ایمان داشته باشی

‫وقتی داشتی توی واحد «خدمات خارجی» ‫دوره کارآموزی می‌گذروندی

‫من بودم که خرج‌مونو در می‌آورد ‫در حالی که تو داشتی کلاس می‌رفتی

‫واسه همون به قدر کافی بهت ایمان داشتم

‫و اونقدری که تا این سر دنیا دنبالت بیام

‫تا بتونی سابقه‌ی خودتو بسازی

‫سابقه‌ی خودت

‫پس ببخشید اگه اینجا استثناء قائل میشم

‫که دارم تماشا می‌کنم از یه طرف ‫داری اون سابقه رو به فنا میدی

‫در حالی که از اون طرف هم خودسرانه ‫زندگی منو به خطر میندازی!

‫ون دانگن درست میگه

‫به یه تعطیلی نیاز داری

‫حداقل من که نیاز دارم

‫محض رضای خدا از این برکه بیا بیرون

‫حتی توی کراچی هم میشه شامپاین خوب پیدا کرد

‫- به سلامتی پاریس ‫- به سلامتی پاریس

‫عشقم...

‫حالا که داریم میریم اروپا...

‫خیلی چیزا هست که باید پشت سرمون جا بذاریم

‫چیزایی که بد هستن و آدمایی که بدترن

‫پس باید مطمئن باشم که واقعاً ‫می‌تونی همه رو پشت سر بذاری

‫اگه منظورت مطمئن بودن از سکوت ِمنـه...

‫منظورم سکوتت نیست، ماری

‫منظورم فراموش کردنه. همه چیز.

‫می‌خوام بتونیم حس کنیم بی‌گناهیم

‫حالا که قراره زن و شوهر باشیم

‫پدر و مادر باشیم

‫لیوان من کجاست پس؟

More Farsi Persian subtitles for The Serpent

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left