İlk 200 satır.
هماهنگي با نسخه BluRay Behnam MH
امشب سوار کاري بفرست و تا فردا صبح برخواهد گشت
چرا اجازه ندادند تا ما خودمون رو خشک کنيم و گرم بشيم؟
اگه همينطوري اينجا وايسم !زنگ ميزنم
اين امير "بورگ" چجور آدميه؟
،مهمانها هر کي که باشن
اين رسمِ مهمان نوازي نيست
مخصوصا اگه يک روزِ کامل در سفر بوده باشن
تو فرستاده شاه "هوريک" هستي؟
خب، همين الان حرفِ آخرم رو بهتون ميزنم ... چون داريد وقتِ خودتون رو تلف ميکنين
اينها زمينهاي من هستند و درخواستِ بازگشتِ بهم رو دارم
تنها همين حرف رو براي گفتن دارم
ايشون با شما ميخواد صلح کنه
و به همين خاطر
قراردادِ سازشي در نظر داره
پس بهش بگيد اگر زمينهاي مرا ترک کند آنزمان صلح خواهيم کرد
اما قبل از آن هرگز
اگر همچنان بر تحقيرِ وي ،پافشاري کنيد
چطور ميخواهيد صلح برقرار کنيد؟
،اگر به او حمله کنم و شکستش دهم
آنزمان بيشتر تحقير نخواهد شد؟
اگر خوب بجنگد نه
،بهرحال
مطمئنم که از مبارزه لذت خواهد بُرد
اسمت چيه؟
"رگنار لاثبروک"
،"تو "رگنار لاثبروک
هماني که به غرب سفر کرد، هستي؟
غافلگير شدم که از اين ماجرا خبر داشتي
چطور غافلگير شدي؟
همه از ماجراجويي هاي تو خبر دارند
چرا به مهمانانمان لباسِ خشک و غذا تعارف نکنيم؟
با اين دوستان بخوبي رفتار کنيد
به آنها آبجو دهيد، بگذاريد خودشان را خشک کنند و غذا دهيد
فردا، من و تو دوباره ،با هم صحبت خواهيم کرد
"رگنار لاثبروک"
سه روزه چيزي نخوردي
حواست هست؟
ميترسم
،برو پيشِ پيشگو
و از وي سوال کن که اين ترسها به حقيقت بدل خواهند شد يا خير
بعضي وقتها بهتر است از تقديرت خبر نداشته باشي
،ديروز حرفي مبني بر آماده شدنِ
شاه "هوريک" براي مصالحه
،و پيشنهاداتي درباره زمنيهاي من
!که هنوز تحتِ اشغالِ اوست، زدي
آماده است تا به تو پول پرداخت کند
تا از حقِ مسلم خودت
روي زمينهاي اون بگذري
"منو نا اُميد کردي "رگنار لاثبروک
گمان کردم با قصد و نيتِ جدي به اينجا آمده اي
فقط قيمتت رو بگو - ،آن زمينها بسيار قيمتي هستند -
"که به همين دليل است شاه "هوريک آنها را براي خود ميخواهد
،هر تکه زميني، درست مثلِ هر انساني
قيمتي دارد
خُب شما متوجه نيستيد
اين يک تيکه زمينِ کوچکِ ساده نيست !که در آن شلغم و پياز پرورش ميدهند
،داريم درباره زمينهاي پهناوري حرف ميزنيم
،و در اين زمين، موادِ معدني هست
موادي که ارزشِ بسياري دارند
وگرنه چرا بايد بروي ادعايم پافشاري ميکردم؟
،شاه "هوريک" عليه ادعايت مخالفت خواهد کرد
،اما هنوز با حُسنِ نيت
قصدِ کنار امدن با تو را دارد
البته اگر قيمتِ عادلانه اي اعلام کني
الان، قيمتِ پيشنهادي من سرِ شاه "هوريک" هست
،خب پس
بنظر مياد که کارِ من اينجا تموم شده
صبر کن خواهشا بشين، بشين
خب بيا ببينيم راهِ ديگري ميتونيم پيدا کنيم يا نه
چي تو سرت ميگذره؟
چي ميشد اگه ادعا و حقِ من پذيرفته ميشد
اما من زمينها را در طولِ مدتِ حياتِ شاه به وي کرايه ميدادم؟
يا چه ميشد اگر قضاوت درباره مالکيتِ ،زمين را به تعويق مي انداختيم
اما در حقِ استفاده از موادِ معدني شريک ميشديم؟
،نظرت چيه
ميشه روي اين مساله مذاکره کنيم؟
!چرا که نه
... به من اجازه مذاکره بروي اين
!مساله رو ندادند
"منظورت اينه که شاه "هوريک تنها با يه درخواست تو رو اينجا فرستاده؟
!و هنوز حرف از صلح ميزند
نميدونم در ذهنِ وي چه ميگذرد
خُب پس شايد بهتر باشه ازش سوال کني
:بذار توصيه اي بکنم
چرا يکي از افرادت را به مقرِ وي نميفرستي
تا ايده مرا به گوشِ شاه "هوريک" برساند تا چاره اي بيانديشد
اگر فکر ميکني اينکار مفيد به فايده است باشه
خوبه. پيغام رسانِ شما تا چند روز ديگر خواهد رسيد
در اين حين، چرا تو و افرادت نميرويد تا درختِ زبان گُنجشکِ معروفِ ما را ببينيد؟
اين درخت نه تنها بخاطرِ اندازه اش بلکه ،به ان خاطر که برگهايش در تابستان و زمستان نميريزد
مشهور شده
بعضي از مردم حتي ميگويند درختِ "ايگراسيل" است
درختي که آسمان را برافراشته نگاه داشته
و براي شما همراهي فراهم خواهم کرد
تنها يک درخواستِ کوچک دارم
ميخواهم يکي از افرادِ تو بعنوانِ ضامن در اينجا باقي بماند
!اميدوارم، متوجه شده باشي
برادرم "رولو" اينجا خواهد ماند
!"فلوکي"
خب چقدر طول ميکشه به اونجا برسيم؟
سه روز طول ميکشد تا به درخت برسيم
!بنظر مياد باراني در راه است
بيا
چرا اينجا آمدي؟
براي شوهرم هراسانم
فکر ميکني شوهرت در معرضِ خطر است؟
روياهاي عجيب و آزاردهنده اي ميبينم
در روياهات چه اتفاقي ميوفتد؟
اندامهاي تاريک و تيره شبها به سراغِ من مي آيند
شکلهاي هيولا وار
،وقتي از خواب بيدار ميشوم
،در سايه ها و مکان هاي تاريک قايم ميشوند
اما دوباره پس از آنکه خوابم ميبرد حمله ور ميشوند
!آه، بله
سايه ها از تالارِ جهنم مي آيند
هيچکس نميتواند آنها را بدام بياندازد حتي خدايان نيز نميتوانند
از جانِ من چه ميخواهند؟
!تا چيزي را از تو بگيرند
زندگيم را؟
نه، چيزي که براي تو بسيار با ارزشتر است
زندگي شوهرم؟
بهم بگو
چرا همه شماها مرا مجبور ميکنيد
تا غمها را آشکار کنم؟
،شوهرت در خطر است
!اما نه بخاطر جانش
از دنياي سِحر و جادو در خطر است
چطور؟
بهم جواب بده
علاقه اي به صحبت نداشتم !و الان نيز کلامي نخواهم گفت
،"خب "رولو
چطور با برادرت کنار مياي؟
بخوبي گذرانِ زندگي ميکنيم
چرا نبايد اينطور باشه؟
همينطوري
اما همه برادرها با هم خوب کنار نميان
خودم در اين زمينه تجربه شخصي دارم
منظورت چيه؟
منم يه برادر داشتم
دوستش داشتم
درست مثه همه برادر هاي تَني با هم خيلي نزديک بوديم
در سپرِ ديواري کنارِ هم جنگيديم
با زنهاي مشابه اي روزگار گذرونديم
وقتي پدرم کُشته شد، رقابتِ وحشيانه اي براي جانشيني وي به عنوانِ فرمانروا در گرفت
و اگرچه من پسرِ ارشدِ وي بودم
اما مطمئن نبودم که در رسيدن به تخت موفق شوم
هر چند در جلسه شورا نيز به اين مقام منصوب شدم
مهماني براي پايکوبي برگزار کرديم
... همسرم نيز آنجا بود
... زنِ زيبا و جوانم
... تازه با هم ازدواج کرده بوديم
و تمامِ کانديداهاي ديگري که در اين انتخابات بودند نيز آنجا حضور داشتند
... برادرم تمامِ آنها را
مسموم کرد
... فقط من زنده ماندم چون
همسرم پِيکِ شرابي که من ميخواستم بنوشم را از دستم گرفت
و در جشن نوشيد
جيغهايش را هيچوقت فراموش نخواهم کرد
جيغهاي همسرم تا آخرِ عمرم همراهم خواهند بود
،برادرم ماجرا را تکذيب کرد
اما گناهکار بودنش بسيار مشخص بود
بهمين خاطر با دستانِ خودم ،چشمانش را از کاسه در آوردم
و سپس زنده زنده خاکش کردم
!از عشقِ ميان برادران اين را ميدانم
..."رگنار"
هيچوقت چنين کاري نخواهد کرد
!البته که نميکند
نه، برادرِ تو فرق ميکند
،برادرِ تو مَردِ بزرگيست
جنگجويي بزرگ
!درست همانندِ من
مطمئنم تو هم اينگونه هستي
و البته آوازه تو اصلا !به گوشِ من نرسيده
اردوگاهمان را اينجا بنا ميکنيم
انجا بخوبي ميتوان در بالا دستِ رودخانه، پايينِ آبشار ماهي گرفت
من ميرم
و منم همينطور
...و همه ميدونن
!که 3 تا چشم بهتر از 1 دونه اس
!هي تو !اون طرف رو نگاه کن
شماها کي هستيد؟ - !فورا روتون رو برگردونيد -
مگه به چي داشتيم نگاه ميکرديم؟
!من کورم ميبينيد؟ !من هيچي نميبينم
!"آرنه"
چيه؟ ميخوايد ما رو بخاطرِ
حفاظت از آوازه و عصمتِ خانوممان بکشيد؟
!شرم بر شما
!اتفاقي به خانومِ شما برخورديم
،اينجا غريبه هستيم
"و بعنوانِ مهمان فرمانروا "بورگ به سمتِ درختِ زبان گُنجشکِ بزرگ در سفر هستيم
امير "بورگ"؟ پس چرا زود اسمِ او را به زبان نياورديد؟
فقط ميخواهيم سوارِ اسبهايمان شويم
منو دزدکي نگاه کرديد
قصدِ آزار و اذيتِ شما را نداشتيم
ميگويند که مهمانانِ امير "بورگ" هستند
تنها هستيد؟
!با "رگنار لاثبروک" سفر ميکنيم
پس به گمانم ارل "رگنار" از طرفِ شما عذرخواهي به من بدهکار است
مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.