İlk 200 satır.
آنچه گذشت...
ازت میخوام کمکم کنی پسرمو پیدا کنم.
کسایی که پسرت دربارهشون تحقیق میکرد،
وقتی فهمیدن دستگیر شده،
اومدن و از زندان فراریش دادن.
بهشون میگن جَکِلها.
بزار پسرم بره.
ما به پسرت نیاز داریم.
هرچی باشه، اون رئیسمونه.
سلام، پدر.
خیلی وقته ندیدمت.
باید مُرده میموندی.
شنیدم توی دردسر افتادی، بچهجون.
واسه همین فکر کردم بیام کمکت کنم.
پدرم اومده منو نجات بده.
آخرین باری که دیدمت،
خیلی نگران زنده نگه داشتن کسی نبودی.
منم به تو رفتم.
نظر تو چیه؟
پدرمو بکشم؟
اون عملیاتمونو دیده.
پس باید از شرش خلاص شیم.
آره، میتونی این کارو بکنی،
ولی من یه گزینهی دیگه بهت میدم.
بزار من بهتون ملحق شم.
اگه میخواستم خانواده رو دور هم جمع کنم،
یه دعوتنامه میفرستادم.
شایدم فرستادی،
ولی هنوز خودت متوجه نیستی، بچهجون.
من این همه راه اومدم تا باهات صحبت کنم،
و هر کسی سر راهم وایسه رو میکشم
چون هیچچیز دیگهای برام نمونده که از دست بدم، فقط تو رو دارم.
پس تصمیمتو بگیر.
اگه بگم شاعرانه بودن حرفات قانعم نکرد
دروغ گفتم،
ولی میتونم بهت اعتماد کنم؟
اعتماد بر پایهی صداقت بنا میشه.
مطمئنم یه عالمه سوال داری که ازم بپرسی،
منم یه عالمه سوال ازت دارم، جو.
اسمم دیگه جو نیست.
مادرت اسمتو عوض کرد
تا ما رو جدا نگه داره.
باشه.
گمونم باید بریم یه کم صحبت کنیم.
«هفت سال پیش» «بخش پزشکی سرویس مخفی استرالیا»
من تنهات نمیذارم.
پدر...
جو.
حالت چطوره؟
من چجوری اومدم اینجا؟
آب دریا رسونده بودت به ساحل فیلیپین
و یه تیم اونجا پیدات کرد.
گفتن به زحمت به هوش بودی،
و فقط یه اسمی رو هِی زیر لب میگفتی--
الیور.
الیور کیه؟
پدر.
یکیه که بهم بدهکاره.
همه ولت کردن بمیری...
ولی من میدونستم برمیگردی.
دیگه هرگز تنهات نمیذارم، جو.
باهات پیمان میبندم.
وایلد داگ، تریفیک، آمادهاین شروع کنیم؟
همیشه آمادهایم. ولی یه خبر بد دارم.
اینا فقط دزد نیستن.
یه نگهبان رو کشتن.
دوتا نگهبان.
این آدما شوخی ندارن.
ما هم شوخی نداریم.
نارنجک! عقبنشینی کنین!
همین الان!
کرتیس، حق با تو بود.
دزدا دنبال قطعات یه چاپگر سهبعدی بودن.
دوتا آدم بیگناه کشته شدن
چون یه روانی میخواد اسباببازی پلاستیکی چاپ کنه؟
این یه چاپگر سهبعدی برای مصارف عمومی نیست، برای مصارف نظامیه.
داری میگی یه چاپگری هست که میتونه اسلحه چاپ کنه؟
یا پهپاد و مواد شیمیایی.
ببخشید به خوشگذرونی نرسیدم. کسی میخواد برام تعریف کنه به کجا رسیدیم؟
از شرکت کَدمِستِک دزدی شده.
فکر میکنین کار کِیدن جیمز باشه؟
همین تصور رو داشتیم، ولی این گروه به کسایی که
معمولاً باهاشون میگرده نمیخوره.
این با یه سری شایعات خیابونی که
اخیراً به گوش اداره رسیده همخونی داره.
- چجور شایعاتی؟ - یه بازیکن جدید.
نمیدونیم چه بازیای میکنه.
فقط یه لقب خیابونی ازش داریم-- دراگون.
دراگون. هه. چه با سلیقه.
اون مشکل فردائه.
چطوره همگی بریم یه کم استراحت کنیم
و فردا صبح سر حال بهش رسیدگی کنیم؟
-: مـحمـد و سـمیـرا :- -:: Sorrow & Dunham ::-
ببخش که چیزی برای پذیرایی نداریم.
قصد ندارم خیلی زیاد
توی این کشور خرابشده بمونم.
خب، یه دلیلی داره که میگن
توی کثافتکاری پول هست.
اگرچه یه چیز تجملی با خودم آوردم.
این خاطرات گذشته رو زنده کرد.
نوشیدنی مورد علاقهم.
هیچوقت متوجه نشدم
طعمش زیر زبون تو هم مونده.
همونطور که بهم گفتی، همیشه مشروب خوب بخور...
و فقط مراقب خودت باش.
جکلها گروه یاغیایَن.
حتماً دور نگه داشتن ردتون از چشمِ
سرویس اطلاعاتی استرالیا کار سختی بوده.
شگفتانگیزه یه آزانس به چه چیزایی توجه نمیکنه
وقتی که حاضره افرادشو ول کنه بمیرن.
قصد داری اینجا
چجور عملیاتی رو اداره کنی؟
مواد؟ اسلحه؟ شایدم یه کودتای نظامی.
بیا بهش بگیم
انتقال منابع.
یه منبعی که بسیار پرمنفعته.
سلام، عزیزم.
سلام.
نمیخواستم بیدارت کنم.
بدنم هنوز به زمان 'ولاتاوا' عادت داره. [کشوری خیالی در دنیای دیسی، که در اروپای شرقی واقع بوده و دارای تاریخچهای طولانی در داشتن جنگهای داخلی خونین است]
علاوه بر اون، یه شایعهای شنیدم
که گرینارو قراره بیاد اینجا،
و من هرگز فرصت ملاقاتشو از دست نمیدم.
وقتی تو این مسئولیتو قبول کردی،
فکر کنم خوب متوجه شدم چه حسی داشتی
وقتی من در آرگوس جای آماندا والـر رو گرفتم.
امیدوارم اونقدر حالت بد نشده باشه.
ولی الان که اینجوری میبینمت، الان که میبینم گرین ارو هستی...
میبینم بهت میاد.
بیا بریم تو تخت.
بزار اول خودمو تر و تمیز کنم.
باشه.
خیلی طولش نده.
«این هفته دارو نداریم.»
تو و پسرت
دوباره یه خانوادهی بزرگ و خوشحال شدین، هان؟
اون به تو هیچ ربطی نداره،
ولی دربارهی کار جدیدتون بهم گفت--
انتقال منابع.
برام تعریف کن.
اگه رئیس نمیخواست بهت بگه،
پس یعنی هیچ ربطی به تو نداره، همکار.
نیم ساعت دیگه بیا به سالن جلسه.
اسلید.
تو اینجا چیکار میکنی؟
باید میرفتی خونه.
من کسی رو ول نمیکنم برم،
حتی وقتی بهم دارو بخورونن و برن.
حالا بگو این
انتقال منابع که پسرت و افرادش
براش نقشه دارن چیه؟
پس صدامو شنیدی.
اینم شنیدم که
میخوای یه واحدش بپیوندی.
پسرت آدم خطرناکیه، اسلید.
اون فقط یه نسخهی جوونتره خودمه.
نه. تو هرگز یه مزدور استخدامی نبودی.
ولی یه قاتل بودم.
ببین، بچهجون، بهتره بری خونه
قبل از اینکه ببینی توی دردسری افتادی
که نمیتونی ازش خلاص شی.
نمیتونم این قضیه رو ول کنم و برم.
تو میتونی؟
اینجا برات مثه خونهی خودت شده یا نه، اسلید؟
یا اینکه باید دثاستروک صدات کنم؟
نقشهمون یه کم عوض شده، آقایون.
چهل درصد از مادهی منفجرهی سِمتِکسمون حین جابجایی از دست رفته.
هر چند از شانس خوبمون، ارتش کازنیا هم
داره یه سری نقل و انتقال انجام میده.
من یه تیم کوچیک میبرم تا سر راه محمولهشونو بگیریم.
اینجوری خط زمانیمون به هم میخوره؟
وقتی دثاستروک معروف هوامو داشته باشه نه.
نظرت چیه، پدر؟
علاقه داری بهمون نشون بدی روش درست انجام کارمون چجوریه؟
تا وقتی سگهات عقب نیفتن آره.
من میرم یه سری وسایل آماده کنم.
هِی، بچهجون.
بیسیمها کار میکنن.
کِین داره منو میفرسته برم سمتکس براش جور کنم.
سمتکس یه مادهی انفجاریِ پربازدهئه.
آره، وقتی دست نایلندر توی کاسهست، باید توقعشو میداشتم.
احتمالاً چاشنی انفجار دست نایلندر باید باشه.
اگه بتونی دریافتکننده رو پیدا کنی،
شاید بتونی خرابش کنی.
ممکنه قاطی وسایل نایلندر باشه.
باشه، بهش رسیدگی میکنم. تو خوبی؟
تو فقط دریافتکننده رو پیدا کن.
«شش سال پیش» «مرکز آموزشی سازمان جاسوسی استرالیا»
هِی سرعتتو تغییر بده.
سرعت من چیزیش نیست، پیرمرد.
که گفتی سرعتت چیزیش نیست.
حالا مُردی. یالا، پاشو.
چطور تو با یه چشم
بهتر از منی که دوتا چشم دارم؟
باید یاد بگیری با ذهنت حرکت کنی،
نه با چشمات.
یالا.
بیا دوباره شروع کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.