İlk 200 satır.
...آنچه در وایکینگها گذشت
.تا جایی که من میدونم، من دیگه تو جنگِ با آیوارم .اون دیگه دشمنمه
،تمام مسیرهای ختمشده به یورک رو ببندین گیرشون بندازین .بهشون گرسنگی بکشونین، مجبورشون کنین که تسلیم شن
."ایشون پسر عمومه، "مانل
.بهتون صداقت و وفاداری بیحد و حصرم رو تقدیم میکنم
فرمانده یوفیمیوس میخواد که .شماها محافظش بشین
.حقوق خیلی خوبیهم بهت میده - .بگو که ما هم حرفی نداریم -
.فرمانده یوفیمیوس جداً فرماندهی اصلی نیست
،"یه رهبر عرب به نام "زیادت الله
احتمالاً اون مهمترین حاکم .اطراف مدیترانهست
میخوام با این زیادت اللهه ملاقات کنم
چی میگه؟ - .که نمیاد -
اون زنه کیه؟
.دارن مُردگانشونُ میسوزونن - .هوم -
.یه چیزی پیدا کردم .رومیان خیلی زیرک و باهوش بودن
.اونا رفتن، شمالیها، کشتیها !همهشون رفتن
چرا موشها از زیرِ زمین درومدن؟
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
::. مترجـمین: سـروش ، امیرعلی .:: « illusion , SuRouSH AbG »
»» وایکیـنـگها ««
باید صدیقین رو خبر کنیم بیان به کلیسای جامع
،تا فرارسیدنِ عشای ربانی
و آزاد کردن یورک از دست !این کافران رو جشن بگیریم
.موافقم، اعلیحضرت
.واقعاً آدم هیچوقت حکمتِ خدا رو نمیفهمه
.گوش کنید! ناقوسها
.پسرم! مانل، ممنونم
.پدر
.هیس
!پدر
!هیگماند
،بخاطر پروردگارتون بجنگید
!و از پادشاهتون محافظت کنید
.اعلیحضرت! از این طرف
!اعلیحضرت! سرتُ بدزد
!افراد! دفاع کنید
!کاترد، با من بیا !جمع بشین
!حمله
!مانل
!هل بدین! پوشش بدین
!افراد! بجنگید
!دووم بیارین
به خودتون اجازه بدین که وسیلهای .برای قادر مطلق باشین
!چرا که هیچ قادری بجز خداوند وجود ندارد
!بمیر! بمیر! بمیر
!بمیر! بمیر
!پوشش بدین
!یالا
!اعلیحضرت! پشتمون
!آلفرد! آلفرد
!آلفرد
!نذارین شمشیرهاتون بیهوده تلف بشه
!بجنگید
!از دیوار محافظت کنید
!نیزه پرتاب کنید
!جنگیدن رو بذار کنار
!دیگه تمومش کن
.اسبمُ بهش بدین
.اسبمُ بهش بدین
.جنجگو به این خوبی نباید رو پای پیاده بجنگه
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
.باید بری، باید فرار کنی - !نه! نه -
.ترجیم میدم بمیرم
،حداقل اگه به خودت اهمیت نمیدی .پسرتُ نجات بده
.درست میگی .حق با توئه
.تو جلو برو، من پشتت میام
.آلفرد
!از شاهتون محافظت کنید !مثل مردان واقعی بمیرین
!خدای من - !نه! نه -
!کافر
.مسیحی
.آره
.هیس
!پدر
.پدر
چی شد؟
.آتلوُلف
چه اتفاقی افتاد؟ - .غافلگیرمون کردن -
آلفرد؟ - .مخفی شده بودن -
.بگیر بشین، بشین - .نه -
خیلیخب
مانل؟ پسر عموم؟ مانل کو؟
.اصرار کرد که ما بریم
.گفت که دنبالمون میاد - .نه -
.باهامون نیومد
.در راهِ کمککردن به فرار ما کشته شد
.هیگماند
،هیگماند، اُسقف هیگماند اونکه دیگه جون سالم به در برد؟
اون دیگه زنده موند، مطمئناً نمُرد دیگه؟
فکر میکردم خدا بالأخره ...راضی شده بود
...که بهمون رحم کنه
.و بیامرزدمون
.در اشتباه بودم، جودیث
.اشتباه میکردم
.باید رنج بکشیم
.باید درد بکشیم
.سلام، خوش اومدین فرمانده یوفیمیوس
.مرحبا
.خدا رو شکر .بهسلامت رسیدین
حالا، لطفاً برین داخل چادر
و بعد از این سفرتون یه استراحتی بکنین
.امیر" هم یکم دیگه بهتون ملحق میشه"
.سلاحهاتون، لطفاً
.سلام علیکم
.فرمانده یوفیمیوس
.اهلاً و سهلاً
.شمالیون، به خانهی من خوش اومدین
.به بیابان خوش اومدین
.بیابان مادر و پدر منه
.مادر من دریائه
ولی پدرت نیست؟
.نه، اُدین پدرمه
.اون پدر همگیمونه
.خوبه
.الله اکبر
.و محمد هم پیغمبرشه
ولی خب پیغمبرهای دیگهای هم هستن
اینُ میفهمیم
.تو بیورن "آیرونساید" هستی
آره؟ - .آره -
.زبانزد خاص و عام هستین
چطوری زبان مارو بلدی؟
.آسونه که
من بهدفعات با وایکینگهای روسِ
.امپراطوری کیِوان ملاقات داشتم
با خرسندی هم بارها به .امپراطوریشون کمک کردم
مگه شما دشمنِ امپراطوری نیستی؟
.به هیچ وجه
چرا؟
برای چی باید همچین دشمنی بخوام؟
.آها
خیلیچیزها راجب اینکه اوضاعِ دنیا
.اینجا از چه قراره نمیدونین
،اگه به نصیحتهام گوش کنین
.همینطوری هم که هست میمونه
بهترین راهش همینه
.حالا، دیگه بریم سر معاملهمون
،چطوری میتونم خز، شمشیر، شاهین
.پوست خرس، گوشت نهنگ... بخرم
.و بردههاتونهم که حرف ندارن
.همه اینُ میدونن
چرا دارن پشتِ اون میان؟
!فلوکی
!فلوکی برگشته
.فلوکی
.اصلاً فکر نمیکردم دوباره ببینمت
.حداقل نه تو این زندگی
.نه
.برای منم عجیبه
.که دوباره به سرسرای بزرگ برگردم
اگه بادقت گوش کنم، هنوزم میتونم
.صدای اِرل هارالدسون رو بشنوم
.و صدای رگنار رو
.صدای رگنار همیشه میاد
.چه خاطرات خوبی که با هم نداشتیم، لاگرتا
.بله
خیلی اتفاقها برام افتاده، لاگرتا
.خیلی چیزا
.دیگه نمیدونم که کیم
!تو فلوکیای دیگه، قایقسازِ معروف
.بیشتر از اینحرفام
.فلوکی
!اوبه! اوبه
...دفعهی آخری که دیدمت، داشتی
داشتی با یه قایقی میزدی به دریا که هیچ .وسیلهی هدایتی و کشتیرانیِ مخصوصی نداشت
.خودتُ تسلیم خدایان کرده بودی
.و خدایان هم تأمینم کردن
چطوری؟
.بردنم یهجایی
.یه مکان ویژه
.مُرده بودم، و جون تازهای گرفتم
،و بعدش زدم به دریا
.و دیدم که توی این مکان خیلی مخصوص و ویژهام
کجا بوده؟
،کنار لبهی همهی دنیا
.و در عینحال، توی مرکز تمامیِ جهان
کس دیگهای اونجا نیست
هیچکس؟ - .انسانی وجود نداره -
.فقط خدایان هستن
.هه
چرا برگشتی اینجا، فلوکی؟
چونکه حس کردم اشتباهه که جایی .به این کمنظیری رو برای خودم نگه دارم
.میخوام که تقسیمش کنم - با کی؟ -
.با کسانی که به خدایان راستین ایمان دارن
فقط اوناییرو میخوام که
.دل و روح پاکی دارن
این مکانی که میگم فقط درخورِ .افراد باایمان واقعیه
مثل خودت؟ - .آره -
.مثل من
ولی نه مثل من؟ یا مثل رگنار؟
.ما هیچوقت به پاکیِ تو نبودیم
.نمیدونم
تنها چیزی که میدونم
اینه که خدایان منُ فرستادن اینجا .تا همنوعانمُ پیدا کنم
کسانی که میخوان زندگی پاکی .رو در میان خدایان بگذرونن
میخوای که این جنگجویانِ
،آقا و خانم رو از اینجا دور کنی
و ببری به این مکان ویژهات؟
!آره
No comments yet. Be the first to leave one.