İlk 192 satır.
آنچه در وایکینگها دیدید
باید به انگلیس برگردم
باید خیلی وقت پیش برمیگشتی
این یه نقشه از امپراطوری رومـه
میخوام برم اونجا !
فلوکی داره قایق رو میسازه
ایتسرک قبول کرده با من بیاد
همینطور شاه هرالد و برادرش
شما دو تا چی؟
ما میخوایم بمونیم و از مادرمون محافظت کنیم
تو نباید به برادرام بگی٬
من نمیتونم یه زن رو بگایم
هیچوقت شرمسارتون نمیکنم قسم میخورم
پدر ما شکست خورد
دیگه کسی دوستش نداره
هیچکس باورش نداره
میخوام آماده باشی
چرا بهم نمیگی باید چی کار کنیم؟
چون من آماده نیستم
تو ترکم کردی
شاید دلیل کارهام رو توضیح بدم
وقتی به انگلیس رسیدیم
همونطور که از برادرام خواستی از منم بخواه
- آیوار... - البته که میام
انواع چرم و پوست!
انواع پوست و چرم!
از هبدی!
سلام رفقا
شاه بزرگ رگنار
از مرگ برگشته
اینجا چیکار میکنی؟
میتونم مخفیانه واردت کنم
میخوام دوباره به انگلیس حمله کنم
و دنبال جنگجوهایی مثل تو هستم
و دوست دارم به من بپیوندی
چرا میخوای دوباره به انگلیس حمله کنی؟
شنیدم پسرت بیورن نقشههای دیگهای داره
بله داره ولی من نقشههای خودم رو دارم
تا انتقام رو٬
از ویرانههای مزرعه بیرون بیارم
آره٬ برادرم با خانوادهش با تو رفت
مثل من کشاورز بودن
هیچوقت نفهمیدیم چه بلایی سرشون اومد
ولی انگار٬
تو تموم مدت میدونستی
و بهمون نگفتی
و حالا ازمون میخوای بریم و انتقام بگیریم؟
نه برای برادرم و زنش
و بچههاشون
چون اونا برات مهم نبودن
نه
بخاطر اشتباه خودت
و میدونی چیه رگنار لاثبروک؟
میدونی چیه؟
بخاطر وقتت ممنونم
اگه قصدی برای تاخت داشتم...
با پسرت میتاختم نه با تو
چون معتقدم خدایان تو رو تبعید کردن
شاه رگنار لاثبروک
تو تنهایی
همه الان ازت متنفرن
تو باید به اینجا سفر کنی
در طول ساحل فرانسه
اینکه هویتت لو نره سخته
مطمئنم
قایق جدید فلوکی میتونه از هر چیزی که
فرانسویها به آب بندازن تندتر بره
نمیتونم تا اَبد تو دریا باشیم
رولو یه امپراطوری جدید کنار دریا برپا کرده
راه دیگهای نمیبینم
چون راه دیگهای نیست
میتونم با رولو حرف بزنم
با اون حرف بزنی؟
بعد از کاری که کرد؟
باید منظقی باشم
بهترین راهه
راه ماست
به قصدش پیامرسان میفرستم٬
و اگه اونا رو بُکشه میفهمم اون کجاست
و اون میفهمه تو کجایی
به هر حال میفهمه
ایکاش با من میومدی
نه نمیخوای
خودت گفتی٬ این سرنوشت توئه نه من
اشتباهاتت مال خودتن
همینطور موفقیتهات
پس میری به انگلیس؟
نقشهم اینه
و کی باهات میاد؟
یه کاریش میکنم
تو یه چیزی به کمکت نیاز دارم
چی؟
من کشتی میخوام
بهت کشتی میدم
این آسون بود
به چی میخندی؟
الان خدمتکار مخصوص منه
و دلایل زیادی داره که سپاسگزار من باشه
مطمئن نیستم باورت کنم برادر کوچیکه
و من مطمئنم تو حسودی
تو نمیتونی یه برده رو برا خودت نگه داری نه٬ نه اینطوری
مادر٬ بهشون بگو دست از آزار من بردارن
منُ خیلی خوشحال میکنه که یه زن کنارته
بقیهتون هم باید تا الان ازدواج میکردید
اوبه٬ تو باید بچه داشته باشی
احتمالاً الانشم داشته باشم
فقط چون تو پسر شاه هستی
به این معنی نیست که بتونی بیمسئولیت باشی
مهمه که یه زن پیدا کنی و سر و سامان بگیری
فکر کردم من یه زن پیدا کردم
ولی الان آیوار اونُ ازم گرفته
به سلامتی
منظورم عشق نبود
مجبور نیستی زنت رو دوست داشته باشی
به عنوان پسر شاه میتونی هر چند تا زن که دوست داشته باشی بگیری
ایول
ولی یکی رو لازم دارین تا براتون بچه بیاره
پس تو به عشق اعتقاد نداری؟
من اینُ نگفتم
پس وقتی با رگنار ازدواج کردی دوستش داشتی؟
و اون دوستت داشت؟
البته که دوستش داشتم
بعضیا میگن که تو افسونش کرده بودی
تو چه مرگته؟
من هیچ مرگیم نیست
فقط میخوام بدونم تا حالا
کسی رو غیر «هاربارد» دوست داشته
هاربارد رو یادتون میاد مگه نه؟
البته که کس دیگهای رو هم دوست داشته
اون همیشه عاشق...
من؟
درست نیست مادر؟
بهت رحمش میاد
همین
هممون بهت رحممون میاد
ولی گاهی اوقات آرزو میکنیم
که ایکاش تو رو پیش گرگها ول میکرد
- سیگارد - چی؟
آیوار
چیزی نیست
داری میای اینجا؟
بجنب بیاستخون
بجنب آیوار کوچولو
میخوای چی کار کنی؟
بس کن بس کن
باید تو کتگات باشه
آره٬ خوب میشه
- اون ازش نمیترسه - نه
باور کن٬ ترسیده بود
مادر
و آسترید
چی تو رو به کاتگات آورده؟
باید میدیدم که پسرم داره عازم سرنوشتش میشه
چطور میتونستم اینجا نباشم؟
به مهمونی خوش اومدی
ممنونم بیورن
هالفدان٬ شاه هرالد
بیورن آیرونساید زمان زیادی گذشته
بفرمایین
بیکار نبودین
هممون از دستآوردهاتون شنیدیم
- بله - که شما رگالند رو گرفتید
و شاه آرنارسون و ارل اِلف رو عزل کردید
بله
و همینطور شاه سوین
پس به خواست آخرت نزدیکتر شدی
که شاه نروژ بشی
فکر میکنم این غیرممکنه بیورن
آخه چطور میتونم شاه رگنار رو کنار بزنم؟
ببین بیورن
میخوام بگم بهت باور داریم
به این سفر باور داریم
و باور داریم خدایان با تو هستن
به راستی
آسترید
بیا٬ چیزی بنوش
بیا برادرانم رو ببین
اوبه٬ ایتسرک
سیگارد و آیوار
ایتسرک با ما میاد
تو رو یادم میاد همتون رو یادم میاد
ولی چطوری همتون قدبلند شدید؟ دیگه پسر بچه نیستید
وقتی بایستم خیلی قد بلندتر میشم
مطمئنم دوست داشتی بتونی با ما بیای
برو به درک
ازش خوشم میاد
فلوکی
- فلوکی - هارالد
فلوکی
- از دیدنت خوشحالم - منم از دیدنت خوشحالم
بیا٬ بیا هلگا رو یین
No comments yet. Be the first to leave one.