İlk 200 satır.
...آنچه در "خاطرات خون آشام" گذشت
...الينا از اينکه جفتتون
،اونو مي پرستين لذت مي بره؟
من عاشقتم. حالا توي چشمام نگاه کن ...و بهم بگو
.که هيچ حسي نسبت به اون نداري
!اگه کسي رو مي کشتم، خودم مي فهميدم
تو حلقه اي رو دستت مي کني !که مرگ رو دور مي زنه، ريک
چند دفعه مي توني بميري قبل از اينکه اون تو رو تغيير بده؟
شما اسلحه اي دارين که ميشه باهاش کلاوس رو کشت؟
.نه. هممون اين اسلحه رو داريم
.بياين بريم چندتا اصيل بکشيم
...وقتي يه اصيل مي ميره
هر خون آشامي که با نسل خوني اونا ...تبديل شده هم
.در کنار اونا مي ميره
...چوب ها رو برامون بيار
وگرنه يه جنگ برضد همه کسايي .که دوستشون داري، به پا مي کنم
کدوم گوريه؟ !گذاشتمش همينجا
يه تيکه چوب که خود بخود !توي هوا ناپديد نميشه
داري ميگي که ضمير ناخود آگاه ...خون آشام گريزت، تيکه چوبي رو داره
،که مي تونه يه نسل کامل از خون آشام ها رو بکشه که ممکنه نسل من باشه؟
.دقيقاً همينو ميخوام بهت بگم
الاريک؟ - چيه؟ -
.هنوز خودمم
.ميدوني که نبايد بياي اين تو
برخلاف کل موضوع زنداني شدن .توي يه سلوله
.خب، وسايل ضروري رو لازم داري
مسواک، لباس، چندتا کتاب .کسل کننده که مي تونه کمکت کنه بخوابي
دکتر جکيل و آقاي هايد"؟" - چي؟ -
...نه، من
.ديمن. فکر مي کنه خيلي بامزه ست
.حداقل يکيمون هنوز حس شوخ طبعي داره
...مطمئني که تو ...منظورم اينه که تو نبايد
.اينجا زنداني بموني
...نه، اين
.اينجا جاي درستي براي بودن منه
حداقل تا وقتي که شماها بتونين ...ضمير ناخودآگاه و سرکش منو راضي کنين
...که اعتراف کنه من
يا...اون، چوب هاي .درخت بلوط سفيد رو کجا قايم کرده
.همه جا رو گشتيم
تو...اون يکي تو .خوب قايمش کرده
،اگه نتونين پيداش کنين کلاوس چي کار مي کنه؟
اون تنها چيزيه که باهاش ...ميشه اونو کشت، پس
.جنگ به پا مي کنه .آدما رو مي کشه
.ميدوني، کاراي خود کلاوس
...پس، ببين
.استيفن يه مدتي مواظبته
...حالا که کلاوس ميدونه جرمي کجاست
...امن نيست. پس
...من و ديمن ميخوايم بريم به
.دنور" و اونو برگردونيم"
چرا جوري ميگي که انگار منتظري من با اين کار مخالفت کنم؟
.نميدونم
...من و ديمن
.با هم داريم ميريم سفر
خب، فکر کنم بيشتر کنجکاوم که بدونم .استيفن در اين مورد چي ميگه
.راستش، پيشنهاد خود اون بود
اون فکر مي کنه من يه سري احساسات حل نشده .نسبت به ديمن دارم
داري؟
فکر کنم بخاطر همينه که .دارم به اين سفر ميرم
.که بتونم بفهمم
از کلاوس خبري نداري؟
.نه هنوز .البته مطمئنم بزودي ازش يه خبرايي ميشه
.اون منتظر منه که دوتا تيکه چوب براش ببرم
.من فقط يه دونه دارم
.خب، براي اون خيلي نااميدکننده ميشه
.از زير زبون الاريک مي کشم .فقط يه کم وقت لازم دارم
.لايک رو مي کوبم پاي اين اطمينان
،اونو به شير نمي کنم .ولي لايک مي کنم
فکر مي کني نمي تونم کاري که لازمه رو انجام بدم؟
.خب، تو دوباره اون استيفن خوبه شدي .تحت کنترلي
شرمنده، شايد دختره رو گير بياري .ولي ديگه مثل قبل نمي توني باشي
...چه حلال زاده اي
تا حالا با هواپيماي درجه يک پرواز کردي؟
واسه ي اين ديگه به ذهن کدوم بدبختي نفوذ کردي؟
.توروخدا .کلي زحمت کشيدم
...استيفن
.مواظب خودت باش
چه خبره؟ - .مراسم رقص دهه (ده ساله) ست -
.يادته که خودت اسم ما رو براي کمک نوشتي - .نه -
.اين! دهه بيست
.ما داريم مال دهه هفتاد رو انجام ميديم
.خيلي زرق و برق دار شده، بچه ها
،قراره يه مشروب فروشي بشه .نه يه نمايشگاه جهاني
.خوب شد که اينجايي ...براي مرتب کردن ميزها نياز به کمک داريم
.پس برو سراغش
فکر مي کني داري چي کار مي کني؟
.يه نفر بايد مسئوليت رو قبول کنه
.آره، من. من رييس کميته رقص هستم
،تم مراسم رقصص دهه .مال دهه 1970 ـه
پس ترجيح ميدي لباس هاي کهنه ...و رنگ و رو رفته بپوشي و مدل موي زشت درست کني
.تا اينکه يه دختر کلاسيک از عصر جاز باشي
راستشو بخواي، نميدونم برادرم .چي توي تو ديده
.خب، شايد اون يه چالش رو مي بينه
...ببين، برعکس بعضي آدماي ديگه
.من با هر کسي که باهاش چشم تو چشم ميشم، نمي خوابم
.شايد بتونيم هر دو دهه رو برگزار کنيم
.نه - ...کارتو بکن، مت -
.ترسو نباش
...وقتي من ايده دهه بيست رو به گروه
.پيشنهاد دادم، حسابي عاشقش شدي
!خائن
دامن هاي زنگوله اي و ديسکو؟
.نميدونم، اين خيلي باحال تر به نظر رسيد
.ببين، باحال تره
حالا هر چي. از اين مجلس .رقص احمقانه لذت ببرين
!کارولاين
!صبر کن
.ايول
.فروختيش
.و تو هم امروز رو براي خودت خريدي
...ممنون. فقط .سرش رو گرم نگه دار
.مراقب خودت باش
.تو هم همينطور
...و
سلام منو بهش برسون، باشه؟
...ميدوني خوابيدن چقدر سخت ميشه
وقتي کاري که بايد انجام بدي، خوابيدن باشه؟
،خب، ببين ...ميدونم آسون نيست
بخاطر همين...ديمن پيشنهاد داد ...يه چيزي برات بيارم
.تا به اين پروسه سرعت ببخشه
چه کوفتيه؟
...ميدوني، اگه تنهايي مشروب نخورم
.کمتر حس رقت انگيزي مي کنم
.من...يه قدم جلوتر از توام
...پس
سفر جاده اي؟
.آره، آره. من بايد اينجا بمونم
چرا؟
يعني، چرا تو؟
...ميدوني، مواظبت از من خيلي زحمت زيادي نداره
وقتي که اينجا نشستم و منظر .يه حمله نسبتاً رواني هستم
...خب، متأسفانه، ما فقط
.مقدار زمان محدودي داريم - قبل از چي؟ -
قبل از اينکه مجبور شيم .به روش هاي ديگه متوسل شيم
پس نگران ايني که مجبور شي .با شکنجه از زبون من حرف بکشي
فکر نمي کني ديمن هم مي تونست اين کارو بکنه؟
ببين، الينا نياز داشت که با ديمن .به اون سفر بره
...مهم نيست من چي کار کنم
...که اونو دوباره بدست بيارم
...با ميلم به خون بجنگم
...سعي کنم دوباره کنترل زندگيم رو بدست بگيرم
هيچکدوم از اينا مهم نيست اگه اون .نسبت به کس ديگه اي احساس داشته باشه
.اوناهاش
،دفعه بعد که به ذهنش نفوذ مي کنيم .يادم بنداز يه کاري کنم که بيس بالش بهتر شه
.هي، جرمي
الينا؟
چي شده؟
،کاترين ما رو تبديل کرده ...رز کاترين رو تبديل کرده
تنها چيزي که بايد بفهميم .اينه که کي رز رو تبديل کرده
...پس اين همه راه رو اومدين
که منو مجبور کنين با يه خون آشام مُرده حرف بزنم؟
،خون آشام مُرده" حشو داره" .ولي آره
.خب، نمي تونم
من مي تونم با آنا و ويکي حرف بزنم .چون اونا رو مي شناختم
.من قبلاً حتي رز رو هم نديدم
مُردن و برگشتن تو به زندگي ...چه فايده اي داره
،اگه نمي توني وقتي ازت مي خوايم با يه روح حرف بزني؟
رز هم زمان زيادي رو .صرف فرار کردن از دست کلاوس کرده
...اون و ديمن خيلي به هم نزديک بودن
.پس شايد بتونيم از تو بعنوان يه رابط استفاده کنيم
.قبول، قبول ميشه بعداً اين کارو بکنيم؟
.دوستم همين الان رسيده .و بله، ديمن، منم يه فايده هايي دارم
.هروقت کارم تموم شد، بهت زنگ ميزنم
...جر
.سلام، رفيق
!ديمن، اون کول ـه
چه غلطي داري مي کني؟
!جرمي، برو عقب، اون يه اصيله - !چي؟ -
،ناراحت نشو، پسر .ولي ما رفيق نيستيم
.ميدوني، من هيچوقت به آلومينيوم عادت نمي کنم
.ولي اون حداقل نمي شکنه
کشتيش؟
.نه، ولي يه کم بهمون زمان ميده .زودباش
.بيا
،محض اطلاعت ...الينا بود که خواست
.توي متل بمونيم، نه من
خب ما کجاييم؟
يه گوشه بين يه جايي و ناکجا آباد .که کول نتونه ما رو پيدا کنه
.باورم نميشه که کول يه خون آشام بوده
خب، واست عجيب نبود که به اين سرعت تونستي دوست پيدا کني؟
خودت رو جلوي آينه ديدي؟
.اينجوري کمکي نمي کني
.اينجا بايد جواب بده درسته، جرمي؟
.آره. راستش اصلاً مهم نيس
.بسيارخب، جناب احضار روح
،چي لازم داري، شمع عود، چرخ کوزه گري؟
.اينجوري نيست
.ميدونم، ميدونم ...اونا از اون طرف هل ميدن
.و تو هم از اين طرف مي کشي
خب، تو...تو عکسي از اون داري؟
عکس؟ از چي؟ از سفرمون به ديزني لند؟
زودباش، رز، توي که نميخواي ما رو منتظر نگه داري، مي خواي؟
.ميدونم که ديوونه مني
...بسيارخب
.يه چيزي درمورد اون بهم بگو
...خب
.اون اين کارو با زبونش مي کرد
.يه چيزي که مهم باشه، ديمن
.اون آخرين روز عمرش رو توي بهشت گذروند
زير آفتاب نشسته بود و به ياد مي آورد .که انسان بودن چه معنايي داره
No comments yet. Be the first to leave one.