The Serpent

The Serpent

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

The Serpent S01E02 WEBRip x264-ION10
The Serpent S01E02 WEB H264-RBB
The Serpent S01E02 720p WEB h264-TRIPEL
The Serpent S01E02 10bit x265 720p WEBRip 2CH PSA
The Serpent S01E02 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H264-SDCC
The Serpent S01E02 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H264-3cTWeB
Şunun yorumuyla Hitman007
🔴 30nama | H1tmaN امـیـر 🔴

Etiketler

web
720p
720
webrip
BRip
x265
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
x264
Yayınlandı: 2021-04-17
İndirmeler: 43
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

این سریال از رویدادهایی واقعی» .الهام گرفته است

برخی از اسم‌ها و اتفاقات با اهداف نمایشی

و برای احترام به قربانی‌ها .و خانواده‌هایشان تغییر کرده‌اند

«.تمام دیالوگ‌ها فرضی‌اند

سال 1976 - 1 مارس بانکوک

سه ماه قبل

‫این مرد رو خفه کردن

‫به سر اون زن هم با جسم سخت ضربه زده شده

‫توی شُش‌های هردوشون دود هست

‫پس در نتیجه میشه گفت وقتی که آتیششون زدن

‫هنوز داشتن نفس می‌کشیدن، قربان

‫مونیک...

‫خواهش می‌کنم

‫کمکمون کن

:ترجمه و تنظیم از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN

The.Serpent.S01E02 1400/01/27

سال 1975 - 5 مِی کشمیر ، هند - 10 ماه قبل

‫اولین سفرم به بیرون از «کبِک»...

‫قطعاً توی زیباترین مکان دنیام

‫ما با یه مرد خیلی جالب از ‫پرواز دهلی آشنا شدیم

‫گمونم اونم فرانسوی‌ـه...

‫ولی اینجا خیلی راحته

‫گاهی می‌بینم داره منو نگاه می‌کنه

‫به طور غیر عادی.

‫و منم با خودم میگم ای کاش ‫مجبور نبودم با جولز بیام اینجا

‫آلن، اینجا محشرـه

‫و به قیمت پایین گرفتم‌شون. عالیه، رفیق

‫خوش‌شانسیم که پیدات کردیم

‫ممنونم، آلن

‫بعداً می‌بینمت، ماری آندره

‫- اون یه عکاس جنگی بوده ‫- نه

‫آره. توی ویتنام بوده

‫اومده اینجا تا واسه مجله‌ی «پاریس مچ» ‫عکس بگیره

‫چند وقته توی راه هستید؟

‫راستش توی راه نیستیم. ‫فقط یه تعطیلی دو هفته‌ای‌ـه.

‫مطمئنی هیچ کاری نمی‌تونم واست بکنم؟

‫نه، ماری آندره

‫لطفاً...

‫از تعطیلاتت لذت ببر

‫اصرار می‌کنم

‫دوباره اون طرفی نگاه کن

‫به سمت راستت

‫عالیه

‫حتماً خیلی دردناک بوده

‫گفتن شاید دیگه هیچوقت نتونم راه برم

‫پس اونا قدرتی رو که درونت داری ندیدن

‫بابت جسارتم منو ببخش

‫باید با کسی باشی که

‫همونطوری که هستی تو رو ببینه، ماری آندره

‫نه طوری که خودت خودتو می‌بینی

‫چون تو زیبایی

سال 1976 - 3 مارس 10ماه بعد

‫- آقای «کیپنبرگ»؟ ‫- بله، «لوانا»؟

‫- این چیه؟ ‫- پیوست گم شده

‫شامل عکس‌ها و نامه‌های ‫«ویلم بلوم» و «هلنا دکر»

‫که امروز صبح رسید.

‫فکر کردم بخواید اونا رو ببینید

‫قبل اینکه برید پیش پلیس.

‫ممنونم، لوانا

‫این منطقه از مشکلات متعددی ‫رنج می‌بره، آقای کیپنبرگ

‫و مرزهای ملّی جلوی شورشی‌های ‫کمونیست رو نمی‌گیره

‫می‌دونم لازم نیست به دیپلماتی ‫به کارکشتگی شما یادآوری کنم

‫که دموکراسی چقدر اینجا شکننده‌ـست.

‫می‌بخشید، سرلشگر

‫این افراد انقلابی نبودن

‫به عنوان مهمان اومدن اینجا و ‫توی کشور شما کُشته شدن

‫و ما از این بابت ناراحتیم

‫ببخشید، دارید میگید که براش پرونده باز نمی‌کنید؟

‫نه، پرونده بازه

‫ولی اینجا منابع ما نامحدود نیستن

‫پس نمی‌تونید تحقیقات کنید؟

‫سرلشگر...

‫این آدما رو زنده زنده آتیش زدن

‫باید اینو تحت پیگرد قرار بدید!

‫شما به من دستور نمیدید، آقای کیپنبرگ

‫می‌بخشید. قصد اهانت نداشتم.

‫همچین جنایات وحشتناکی روی تمام ‫مردم اروپای غربی که دلشون می‌خواد

‫از کشور زیبای شما بازدید کنن اثر میذاره...

‫اگه این قاتل پیدا نشه...

‫لطفاً درک کنید، آقای کیپنبرگ،

‫اینطور نیست که ما نخوایم این جرایم برطرف بشن

‫البته، جناب

‫ولی شاید، با رضایت ما، شما بتونید ‫تحقیقات خودتون رو ادامه بدید

‫تا الان پیشرفت قابل تحسینی حاصل کردید

‫ولی من... من که پلیس نیستم

‫نه

‫آزمایشگاه‌های هروئین در مارسی ‫و جاهای دیگه جنوب فرانسه

‫بسته شدن.

‫پایان جنگ ویتنام...

‫باعث افزایش قاچاق هروئین

‫از این قاره به قاره‌ی من و شما شده.

‫ممنونم، آقای ردلند

‫اولین بار نیست که آقای کیپنبرگ باید ‫برای دیر رسیدنش عذرخواهی کنه

‫این دفعه، اونقدر دیر اومده که ‫دیگه تقریباً هیچ فایده‌ای نداره

‫بله. عذر می‌خوام.

‫قرارم با پلیس از موعد مقرر گذشت

‫- و بعدشم که ترافیک البته... ‫- پلیس، کیپنبرگ؟

‫اتفاق ناخوشایندی‌ـه. دو تا جوون که ‫جسدشون توی سردخونه‌ی شهرـه

‫ولی الان دیگه مسأله به عهده مقامات تایلندی‌ـه

‫بله. اگر چه، اونا...

‫پیشنهاد دادن تحقیقات خودم رو ادامه بدم

‫که البته کاملاً مضحک و نامعقولـه

‫و کار تو نیست

‫بحث رو ادامه بدیم

‫هرمن؟

‫صداش خیلی بلنده

‫- مهمونیت چطور بود؟ ‫- اوه

‫محشر بود. می‌رقصیدن.

‫«آلن دلون» هم اونجا بود

‫از رقصیدن با هرکس دیگه‌ای امتناع کرد

‫و منو به سوئیتش دعوت کرد واسه امشب.

‫خب، مزاحمت نمیشم

‫این اونا هستن؟

‫آره

‫وای خدا

‫اینجا رو ببین، اونا هر دو از ‫هنگ کنک نامه نوشتن

‫درست چند روز قبل اینکه اونجا رو ‫به مقصد بانکوک ترک کنن.

‫اونا درمورد مناظری که دیدن صحبت کردن ‫اینکه چقدر هتل‌شون افتضاح بوده

‫و بعدشم از یه جواهرفروش فرانسوی یاد کردن

‫که محل استقرارش توی بانکوکـه

‫اون به بلوم کمک کرد تا واسه ‫خانم دکر یه حلقه جور کنه

‫بعدش دعوتشون کرد بیان خونه‌اش و ‫با همسرش اونجا بمونن.

‫خب، از این جواهرفروش اسمی هم بردن؟

‫- نه ‫- کنیکا!

‫روزنامه «پست» امروز رو خوندی؟

‫واشنگتن پست؟

‫آره هرمن، واشنگتن پست

‫کنیکا، بیرون...

‫روزنامه بانکوک پست اون بیرونه

‫آهان، اون روزنامه

‫میشه بیاریش؟

‫بله

‫ممنونم

‫همه داشتن درموردش حرف می‌زدن ‫یه دیپلمات و یه دختر توی بار

‫کُنت «میشل آندره جورین» از سفارت بلژیک

‫خودش را به وکلای ‫آقای «آلن شارتیر» معرفی می‌کند

‫- شرمنده، آنجلا. نمی... ‫- این یارو شارتیر جواهرفروشـه

‫یه جواهرفروش فرانسوی

‫- چی؟ محل استقرارش اینجاست؟ ‫- آره. اینجا توی بانکوکـه

هشت ماه قبل

‫ماری آندره عزیزم

‫هر روزی که از هم دور بوده‌ایم عذاب و رنج بوده

‫ولی در نهایت بدن و روحم رو با تو یکی می‌کنم

‫دوستت دارم، ماری ِمن.

‫حالا به بانکوک پرواز کن و ‫بیا پیش من و مال من باش

‫به زودی در بانکوک فرود میایم ‫لطفاً به صندلی‌هاتون برگردید

‫آلن عزیزم

‫کشیش‌ـم بهم میگه که زندگی بیهوه گناهـه

‫اون ملاقات با تو رو طوری درک می‌کنه

‫که خانواده‌ام اونطور درک نمی‌کنن.

‫ولی باهاشون خداحافظی کردم. ‫و به سمتت پرواز می‌کنم.

‫مشتاق لمس کردنت هستم و ‫چند هفته‌ای که باهم بگذرونیم

‫برات بوسه می‌فرستم. ماری آندره‌ـت

‫آلن!

‫کیفت رو بده من. بریم.

سه هفته بعد

‫یه تعطیلات دو هفته‌اب

‫تبدیل شد به سه هفته عذاب

‫ولی از رفتن به خونه سر باز زدم

‫حتی با وجود اینکه هنوز صمیمیتی که ‫اشتیاقش رو داشتم نشونم نداده بود...

‫فکر برگشتن به خونه و اتاق غمناکم

‫و آرامش خاطر غلطی که والدین مقدس‌نمام ‫پیدا می‌کنن، روی زخمم نمک می‌پاشید.

‫میشه 100 دلار بهم قرض بدی؟

‫باشه

‫اسمش فرانکی‌ـه

‫ولی اگه دوست داشته باشی می‌تونی عوضش کنی

‫نه. از اسمش خوشم میاد

‫بامزه‌ـست!

‫فکر کردم بتونی...

‫توی ساحل اینو بپوشی.

‫فکر کردم چند روزی بریم

‫دوست داری؟

‫فکر می‌کنی اونا دارن چی میگن؟

‫بذار بهت بگم

‫از خودشون می‌پرسن، یه زن زیبا مثل تو...

‫با یه دورگه مثل من چیکار می‌کنه

‫از کجا می‌دونی؟

‫چون تمام زندگیم ملت همینو می‌گفتن

‫چرا نریم اونجا و یه سلامی بدیم؟

‫ولی بهشون نگو اسمت ماری آندره‌ـست

‫بگو اسمت مونیکـه

‫بهشون بگو مدل مُد و پوشاک هستی

‫منم شوهر عکاست هستم

‫کاری می‌کنیم دوستمون داشته باشن

‫این یه امتحانـه؟

‫یه بازی‌ـه

‫ شاید بهتر باشه یه کوکتایل ‫ دیگه بگیریم، نظرت چیه؟

‫ بیخیال، فقط یکی خوردی

‫سلام. سلام. اسم شما چیه؟

‫من وایولا هستم. از دیدارتون خوش‌وقتم.

‫منم مونیک هستم

‫و همسرم... آلن

‫- سلام ‫- سلام

‫اوه، سگ خوشگلی دارید

‫نه، باید درک کنی، آلن

‫قیمت نفت در کمتر از یه سال 4 برابر شد

‫تصور کن جنگ با نفت بشکه‌ای 12 دلار

‫چه هزینه‌ای رو دوش آمریکایی‌ها میذاشت؟

‫امکان نداشت توی ویتنام بمونن

‫نه؛ وحشی گری و درنده خویی ‫«ویت‌کنگ» تاثیر بیشتری داشت

More Farsi Persian subtitles for The Serpent

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left