İlk 200 satır.
باشه، هیس. همگی، هیس
حاضرید بچهها؟
۴ ۱، ۲، ۳،
ببخشید. شرمنده دیر رسیدم
خیلی خوب بودی
«او»، خیلی بهت افتخار میکنیم
آره. اولش استرس داشتم ولی بعدش فقط بهم خوش گذشت
خوبه! اصلش هم همینه
این گیاهه قضیهاش چیه؟
قراره ازش مراقبت کنم
امیدوارم منظورت از «من»، پاپا یا من نباشه
سورپرایز
خوشت میاد؟ مرسی پاپا
بیا بعد از شام باهاش بازی کنیم، باشه؟
ولی من الان میخوام باهاش بازی کنم
اوون
بعد از شام
برو دستهاتو بشور، لطفا
چرا اون کادو گرفت؟
چون برای اون اجرا خیلی تلاش کرد
خب، اینم بخشی از مدرسهست دیگه
باید هم تلاش کنه
باشه بابا، خانم ناظم
بالاخره با جودی کلاین بستیم
کی؟
جودی کلاین، همون نویسندهای که ماهها بود داشتم سعی میکردم باهاش قرارداد ببندم
اوه، امروز بود؟
آره
امروز صبح بهت گفتم. با ایجنتش حرف میزنیم
اوه، ببخشید
در هر صورت، آخرین کتابش رو کار میکنیم
از مجموعهاش، که یعنی میتونیم یه جای خاص بریم
برای کریسمس
دنیای دیزنی؟
حالا میبینیم
ایور جواب داد: «ممنونم پوه»
گفت: «تو یه دوست واقعی هستی. نه مثل بعضیها.»
و اینطوری شد که وینی پوه رفت تا دم ایور رو پیدا کنه
شب بخیر وروجک
شب بخیر ددی
چرا بعضی از حیوونا دم دارن؟
هوم، سوال خوبیه
بعضی وقتا حس میکنم قدر کارم رو نمیدونی
منظورم اینه که میدونم اجراش خیلی مهم بود
ولی بستن قرارداد با این نویسنده برای من، برای ما، اتفاق بزرگیه
میدونی چیه؟ حق با توئه
معذرت میخوام
فقط درگیر آماده کردن اون بودم
بهت افتخار میکنیم
واقعاً؟
معلومه که آره
من همیشه بهت افتخار میکنم
رقصشون واقعاً خوب بود
خب، خودشون که راضی بودن
پس فقط همین مهمه. آره
شب بخیر عزیزم. شب بخیر
هی عزیزم. چی شده؟
خواب بد دیدی؟
بیا اینجا
در این مورد با هم حرف زده بودیم
اشکالی نداره
وقتی من مدرسهام تو چیکار میکنی؟
خب، امروز میخوام برم یوگا
بعدش هم باید برم خرید خونه
تو همیشه داری خرید میکنی
خب واسه اینه که تو و ددی همیشه در حال خوردنید
خیلی خب. یادت باشه امروز ایزابلا میاد
ایزابلا میاد؟ آره
ایول
تو مدرسه بهت خوش بگذره. باشه
بعداً میبینمت عزیزم
صبح بخیر اوون. چه خبر؟
صبح بخیر هیزل. صبح بخیر لوکا
روز خوبی داشته باشید
این همون پسره بود که توی «ایگل» از پلهها افتاد
خب، امروز صبح براش صبحانه بردی توی تخت؟
نه بابا، اصلاً
مثل همیشه براش صبحانه درست کردم
چی بگم والا؟ اون صبحانههای بهتری درست میکنه
آره
متیو، خبریه؟ عاشقی؟
بیا مهمونهامون رو بازجویی نکنیم
متیو هر وقت آماده باشه خودش با آب و تاب تعریف میکنه
متیو هیچی به ما نگفت. شما دوتا چطوری با هم آشنا شدید؟
توی یه مراسم خیریه «هاوزینگ ورکز»
قرار بود نیکی باهام بیاد، ولی کنسل کرد
و خوشحال نیستی که نیومدم؟
چرا، هستم
نمیتونستم چشم ازش بردارم
دیگه داشتم ضایع بازی درمیآوردم
خب، اونی که برای یکی یه مزاحمِ ترسناکه، برای یکی دیگه شوهر آیندهست
اوهوم، چقدر قشنگ
به نظر من که واقعاً قشنگه
خب، من هنوز شبی که اولین بار همدیگه رو دیدیم یادمه
به من نگاه نکن
اون شبی بود که من جین مارتینی رو کشف کردم
بهترین شب زندگیم بود. تولدت مبارک
مرسی
اوه، بهت گفته بودم کادو نگیر
میدونم. سلام
سلام. ببخشید، ببخشید، سلام
باز یکی توی استودیو زمان از دستش در رفت
اوه، آره
فقط یه چهرهنگاریه ولی خب پول خوبی توشه
خیلی خب، بیاید غذا بخوریم. دارم از گشنگی میمیرم
باشه، ما هم منتظر بودیم
که همه برسن عزیزم
ببخشید، بداخلاق شدم
تازگیها درست نخوابیدم
اوون باز میاد توی تخت ما
اوه. اضطراب داره؟
آره، بعضی وقتا میترسه
توی همه کتابها نوشته که این اتفاق میافته
طفلکی کوچولو
اون یاد نمیگیره که تنها بخوابه
اگه همینطوری بهش اجازه بدی بیاد توی تخت ما
اون الان به آرامشی که ما بهش میدیم نیاز داره
هشت سالشه
منظورم اینه که شماها فکر نمیکنید یه کم بزرگ باشه
واسه اینکه پیش والدینش بخوابه؟
خب، منظورم اینه که من
خب، نمیخوام جو رو خراب کنم ولی
ما داریم بچهدار میشیم
اوه
چی؟ وای خدای من
فوقالعادهست
میدونستم. میدونستم
دختره. ولی لطفا واکنشی نشون ندید
چون داریم سعی میکنیم فارغ از جنسیت بزرگش کنیم برای
باشه. حتماً
تبریک میگم
به سلامتی
آفرین، آفرین
تبریک
واو
خب، کلاً بیخیال اینکه تولد منه بشید
اوه
پیرمرد
ما هیچوقت تو رو فراموش نمیکنیم
هی. سلام
هی. شبِت چطور گذشت؟
اوه، عالی بود. خیلی هیجانزده بود
واسه همین تازه ۲۰ دقیقه پیش تونستم چشماشو ببندم
اوه
ببخشید. اشکالی نداره
خیلی ذوق داشت که تو رو ببینه
اوه. ممنون ایزابلا
خواهش میکنم
زود میبینمت، باشه؟ آره
خیلی خب
بسیار خب، ماشینت رزرو شده
پنج دقیقه دیگه اینجاست
اوه، ممنون
قرارِ اون شبِت چطور بود؟
اِ، من قرار داشتم؟
وای خدای من
اینقدر بد بود؟
اون فقط... خب، به درد من نمیخورد
ولی شاید فعلاً هیچکس به دردم نخوره
دارم روی درسم تمرکز میکنم، واسه همین
خوش به حالت
مردا میتونن منتظر بمونن
آره، مگه نه؟ آره
خب، چرا بیداری آقا کوچولو؟
کار درستی نیست، مگه نه؟
آره، همینطوره
با ایزابلا بهت خوش گذشت؟
آره. داستان اسباببازی ۲ رو دیدیم و پاپکورن درست کردیم
که توش شکلات داشت
با شکلات؟
عادتهای غذایی ایزابلا مثل باباته
هوم
خب، حدس بزن چی شده؟
چی؟
کلر و جودیت دارن بچهدار میشن
چی؟ آره
خیلی باحاله. میدونم
واقعاً براشون خوشحالم
قبل خواب مسواک زدی و رفتی دستشویی، درسته؟
آره
به نظرت میانسال شدم؟
باشه، جواب نده
میخوای چی بگم؟
میخوام دروغ بگی
میدونی
هر وقت میایم خونه، من مستقیم میرم بهش سر میزنم
هیچوقت این کار رو نمیکنی
چرا، میکنم
بعضی وقتا
نه، نمیکنی
وقتی اونجا ایستادی قیافهات خیلی شبیه «باترفیلد»ها شده
واقعاً بدم میاد جلوی دوستامون باهام بحث میکنی
باعث شد همه معذب بشن
بحث سرِ اینه؟
نه
فردا صبح کار دارم
با یکی آشنا شدم
کسی که فکر میکنم بهش حس دارم
چی؟ کی؟
نمیشناسیش
No comments yet. Be the first to leave one.