The Serpent

The Serpent

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

The Serpent S01E03 WEB H264-RBB
The Serpent S01E03 WEBRip x264-ION10
The Serpent S01E03 720p WEB h264-TRIPEL
The Serpent S01E03 10bit x265 720p WEBRip 2CH PSA
The Serpent S01E03 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H264-SDCC
The Serpent S01E03 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H264-3cTWeB
Şunun yorumuyla Hitman007
🔴 30nama | H1tmaN امـیـر 🔴

Etiketler

web
720p
720
webrip
BRip
x265
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
x264
Yayınlandı: 2021-05-01
İndirmeler: 37
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫«این سریال از رویدادهایی ‫واقعی الهام گرفته است.

‫برخی از اسم‌ها و اتفاقات با اهداف نمایشی

‫و برای احترام به قربانی‌ها ‫و خانواده‌هایشان تغییر کرده‌اند.

‫تمام دیالوگ‌ها فرضی‌اند.»

‫ ‬

‫20 نوامبر 1973‬ ‫

‫اینم از کیف‌تون

‫داره میره استرالیا تا روی یه کشتی کار کنه

‫بجنب، کافیه

‫جنگ که نمیره

‫سفر خوبی داشته باشی، پسرم

‫هی، پدر

‫صبح بخیر، خانما و آقایون

‫کاپیتان‌تون صحبت می‌کنه

‫به پرواز ایر فرانس بویینگ 747 ‫به مقصد سنگاپور خوش اومدید

‫دو سال بعد ‫

‫پدر و مادر عزیز...

‫کشتی‌ها و استرالیا بی‌نظیر بودن

‫ولی تمام روز رو با تیپ آدمایی ‫سر کردم که تمام زندگیم می‌شناختم

‫به زودی میام خونه

‫ولی قبلش می‌خوام چندتا تجربه جدید داشته باشم

‫ببخشید، آتیش دارید؟

‫بله

‫فرانسوی هستید؟

‫آره

‫آلن هستم

‫سلام. دامینیک هستم.

:ترجمه و تنظیم از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN

The Serpent Episode 3 1400/02/10

‫8 مارس 1976‬ ‫

‫- خواهش می‌کنم ‫- ممنونم

‫خب، این دفتر خاطرات رو توی ‫سفارت بریتانیا بهم دادن

‫همراهش یه یادداشت و آدرس تو روش بود

‫که اینطوری پیداتون کردیم

‫گمونم این خاطرات متعلق به... ‫متعلق به این مرد هستن.

‫ویلم بلوم، یا همون ویم.

‫- شما این مرد رو می‌شناسید؟ ‫- نه

‫نه راستش، آقای کنیپنبرگ

‫شما اینا...

‫این زوج رو توی همون ‫آپارتمان گوتیه دیدید دیگه؟

‫نه، ندیدم. ولی گمونم اونجا بودن.

‫خانم جیرز، تابحال درست حسابی اونا رو دیدید؟

‫متأسفم، ولی نه

‫پس، خب، چرا اینو برداشتید؟

‫خانم جیرز، لطفاً... ‫ببینید، این مرد، درسته؟

‫این مرد... حالا به این وضع افتاده!

‫هی! فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟

‫تو آوردی‌مون اینجا، یادته؟ ‫مثلاً قراره کمکمون کنی

‫من...

‫مثلاً چی باید بگم؟ اون دیوونه‌ـست!

‫شرمنده. قصد نداشت بی ادبی کنه.

‫ولی اون جسد این دو تا هلندی ‫رو پیدا کرد، متوجه هستید؟

‫و اونا رو شناسایی کرد. ‫واسش خیلی بد بود.

‫خیلی دلمون می‌خواد بفهمیم ‫چه بلایی سرشون اومده

‫چه بلایی سرشون اومده؟

‫همون بلایی که سر همه‌ـشون اومده

‫منظورت چیه؟

‫همه؟

‫"همه" یعنی بیشتر از دو تا هلندی

‫چند تا؟

‫یه عدد بگید. داریم درمورد ‫چند نفر حرف می‌زنیم؟

‫نمی‌دونم. خیلی.

‫9 ماه قبل

‫یه مقدار سطح پایین و عوامانه نبود؟

‫پسرای سفیدپوست با تیشرت‌های ‫سفید روی کشتی‌های سفید؟

‫آره. به همین دلیل هنوز نرفتم خونه.

‫دنبال یه چیز متفاوت هستی؟

‫آره

‫بهم اعتماد داری؟

‫همیشه پسرایی مثل تو ‫دور و برم بودن، دامینیک

‫مادرم منو فرستاد مدرسه شبانه روزی فرانسوی

‫یه پسر دورگه اهل «سایگون». ‫می‌تونی تصور کنی چقدر بهم زور می‌گفتن. ‫(شهری در ویتنام)

‫وقتی مادرم برگشت دنبالم،

‫زبون ویتنامی رو به کل فراموش کرده بودم

‫فقط می‌تونستم فرانسوی صحبت کنم

‫همه چیو فراموش کرده بودم

‫مراقب باش

‫اگه اینقدر مریضـه، ‫بهتر نیست بره بیمارستان؟

‫نه، به هیچ وجه

‫بیمارستان‌های اینجا حکم مرگ دارن

‫بله...

‫و ما اینجا ازت مراقبت می‌کنیم ‫مگه نه، دامینیک؟

‫بشین

‫اون کوکو ئـه

‫هرچند قبل غذا خوردن باید دارو بخوری

‫مقدار درستش چقدره، مونیک؟

‫یه استکان، دو بار در روز

‫بفرما

‫خب... به سلامتی!

‫نمی‌دونم چی بگم، آلن!

‫اگه فقط بتونی اینجا به مونیک کمک کنی

‫البته، هر چی که باشه. بهم بگید.

‫- بهتر شو ‫- ممنون

‫9 ماه بعد

‫لعنتی

‫رمی...

‫یادت میاد؟

‫لعنتی

‫- چیه؟ ‫- رادیویی که اینجاست

‫آلن بهم دادش

‫به عنوان یه هدیه بهم دادش

‫منظورت به عنوان پاداشـه

‫تو یه جاکشی

‫من؟ جاکش؟

‫- آره، یه جاکش ‫- واقعاً؟

‫اگه از اولش حرفمو گوش می‌دادی

‫اینطوری به مصیبت نمی‌افتادیم!

‫براش مشتری می‌بردم

‫- برای گوتیه؟ ‫- آره

‫مشتری برای کار جواهراتش؟

‫آره. می‌بردمش مهمونی‌های «الاینس فرانسس» ‫(انجمنی که هدفش گسترش زبان فرانسویـه)

‫و به افرادی که اونجا بودن معرفیش می‌کردم

‫آلن توی مهمونی رفتن کارش درسته

‫همگی کارشونو بلد بودن

‫مهمونی، مهمونی، مهمونی

‫و مثلاً من باید چیکار می‌کردم؟

‫توی خونه منتظرت می‌موندم؟

‫اونا همسایه بودن

‫چطور می‌تونستم بفهمم؟ ‫اونا همسایه بودن!

‫اگه با یه سرآشپز ازدواج کردید...

‫باید به تنهایی‌تون عادت کنید

‫پس آره، تنها بودم

‫فکر کنم گوتیه متوجه همین شد

‫توی آدمایی که باهاشون ‫آشنا میشد هم دنبال همین بود

‫پس، اگه تنها بودی یا ناراحت و گم گشته... ‫هرچی که ممکن بود نیاز داشته باشی...

‫حتی اگه خودتو نمی‌شناختی، متوجهید؟

‫اون متوجهش شد

‫و درستش کرد

‫انگار خورشید داره به صورتت می‌تابـه

‫برام یه دکتر بیارید. دارم می‌میرم.

‫آروم باش دامینیک. دکتر لازم نداری.

‫باید به پدر و مادرم زنگ بزنم

‫بهشون زنگ نزن، فقط نگران‌شون می‌کنی

‫کار سختیـه، می‌دونم

‫ولی به عنوان یه امتحان و تطهیر نگاهش کن

‫وقتی بهبود پیدا کردی، حس می‌کنی...

‫یه پسر جدید شدی

‫نه...

‫یه مرد

‫یه مرد که به مامانش نیازی نداره

‫- چارلز! ‫- صدام می‌کنی آلن

‫- آماده‌ای کارو شروع کنی؟ ‫- آره

‫بذارید با «اجی» آشناتون کنم

‫وقت مهمونیـه، دخترا

‫هی، ببین کیو پیدا کردم

‫دوست دختر داری؟

‫دامینیک، واست یه هدیه دارم

‫جفت‌تون خیلی خوش تیپ شدید

‫با اینا زندگی می‌کنی؟

‫آره، اونا باحالن

‫7 صبح

‫به محض اینکه زنگ زد، باید برم

‫اون واسه تو نیست، کوکو!

‫کوکو!

‫کوکو؟

‫باید بیشتر مراقب باشی، دامینیک

‫اون دارو واسه یه مرد بالغ بود. ‫اون فقط یه میمون کوچولو بود.

‫فکر می‌کنی اینجا چه خبره، دامینیک؟

‫فکر می‌کنی خوشمون میاد ‫روزی 4 بار به خودت برینی؟

‫که می‌خوایم همه پولمونو واسه ‫دستمال توالت حروم کنیم؟

‫نه، البته که نه

‫گوش کن، آلن

‫فقط می‌خوام ببینم اگه اون دارو ‫رو نخورم چطور میشم

‫البته اگه دلش نمی‌خواد ‫دیگه نباید دارو رو مصرف کنه

‫نباید مجبورش کنید

‫به علاوه، آلن...

‫می‌خواستم بدونم، میشه پاسپورتم رو پس بدید؟

‫البته

‫دامینیک می‌خواد پاسپورتشو بهش برگردونم

‫الان حس می‌کنم خیلی بهترم

‫و بالاخره نمیشه که تا ابد پیش شما بمونم

‫رفتم استرالیا تا روی کشتی‌ها کار کنم

‫وقتی پیدام کردی، داشتم برمی‌گشتم فرانسه

‫جواهرات که نمی‌خرم، پولی ندارم

‫الان دیگه می‌خوام سفرمو تموم کنم

‫می‌خوام برم خونه

‫نگران نباش، دامینیک. ‫یه مقدار بهت سخت گرفتم.

‫واسه کار و کاسبی این کارو کردم. برای ما.

‫« دامینیک رینلو »

‫البته، دوباره واست تغییرش میدم

‫همونطور که می‌بینی، ‫خیلی توی این کار واردم.

‫ولی ویزای توریستی‌ت منقضی شده

‫چون خیلی مریض بودی نتونستی تمدیدش کنی

‫و اجازه نمیدن بدون ویزا سفر کنی

‫ولی نگران نباش

‫دوستانم توی سفارت فرانسه بهم مدیون هستن

‫نزدیک آپارتمان بمون

‫اگه پلیس جلوتو بگیره، ‫واسه این میری زندان.

‫نگران نباش

‫6 ماه بعد

‫هر اطلاعات بیشتری که بتونید ‫بهمون بدید خیلی کمک می‌کنه

‫اطلاعات درمورد آدمایی که گفتید ‫می‌اومدن و می‌رفتن، سن و سالشون...

‫فعلاً نگران اونا نباش، هلندی

‫درمورد اون بهم بگید. گوتیه.

‫اسم واقعیش همینه؟

‫این تنها اسمیه که شنیدم استفاده کنه، بله.

‫همینطور برای مونیک یا اجی

‫روی پیراهن‌هاش دو حرف اول "سی.اس" ‫رو داشتن، ولی ممکنه اونا رو دزدیده باشه.

‫اجی که هندیـه. مونیک، فرانسوی-کانادایی‌ـه

‫ولی گوتیه اهل کجاست؟ فرانسوی‌ـه، آره؟

More Farsi Persian subtitles for The Serpent

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left