İlk 200 satır.
«این سریال از رویدادهایی واقعی الهام گرفته است.
برخی از اسمها و اتفاقات با اهداف نمایشی
و برای احترام به قربانیها و خانوادههایشان تغییر کردهاند.
تمام دیالوگها فرضیاند.»
20 نوامبر 1973
اینم از کیفتون
داره میره استرالیا تا روی یه کشتی کار کنه
بجنب، کافیه
جنگ که نمیره
سفر خوبی داشته باشی، پسرم
هی، پدر
صبح بخیر، خانما و آقایون
کاپیتانتون صحبت میکنه
به پرواز ایر فرانس بویینگ 747 به مقصد سنگاپور خوش اومدید
دو سال بعد
پدر و مادر عزیز...
کشتیها و استرالیا بینظیر بودن
ولی تمام روز رو با تیپ آدمایی سر کردم که تمام زندگیم میشناختم
به زودی میام خونه
ولی قبلش میخوام چندتا تجربه جدید داشته باشم
ببخشید، آتیش دارید؟
بله
فرانسوی هستید؟
آره
آلن هستم
سلام. دامینیک هستم.
:ترجمه و تنظیم از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
The Serpent Episode 3 1400/02/10
8 مارس 1976
- خواهش میکنم - ممنونم
خب، این دفتر خاطرات رو توی سفارت بریتانیا بهم دادن
همراهش یه یادداشت و آدرس تو روش بود
که اینطوری پیداتون کردیم
گمونم این خاطرات متعلق به... متعلق به این مرد هستن.
ویلم بلوم، یا همون ویم.
- شما این مرد رو میشناسید؟ - نه
نه راستش، آقای کنیپنبرگ
شما اینا...
این زوج رو توی همون آپارتمان گوتیه دیدید دیگه؟
نه، ندیدم. ولی گمونم اونجا بودن.
خانم جیرز، تابحال درست حسابی اونا رو دیدید؟
متأسفم، ولی نه
پس، خب، چرا اینو برداشتید؟
خانم جیرز، لطفاً... ببینید، این مرد، درسته؟
این مرد... حالا به این وضع افتاده!
هی! فکر کردی داری چیکار میکنی؟
تو آوردیمون اینجا، یادته؟ مثلاً قراره کمکمون کنی
من...
مثلاً چی باید بگم؟ اون دیوونهـست!
شرمنده. قصد نداشت بی ادبی کنه.
ولی اون جسد این دو تا هلندی رو پیدا کرد، متوجه هستید؟
و اونا رو شناسایی کرد. واسش خیلی بد بود.
خیلی دلمون میخواد بفهمیم چه بلایی سرشون اومده
چه بلایی سرشون اومده؟
همون بلایی که سر همهـشون اومده
منظورت چیه؟
همه؟
"همه" یعنی بیشتر از دو تا هلندی
چند تا؟
یه عدد بگید. داریم درمورد چند نفر حرف میزنیم؟
نمیدونم. خیلی.
9 ماه قبل
یه مقدار سطح پایین و عوامانه نبود؟
پسرای سفیدپوست با تیشرتهای سفید روی کشتیهای سفید؟
آره. به همین دلیل هنوز نرفتم خونه.
دنبال یه چیز متفاوت هستی؟
آره
بهم اعتماد داری؟
همیشه پسرایی مثل تو دور و برم بودن، دامینیک
مادرم منو فرستاد مدرسه شبانه روزی فرانسوی
یه پسر دورگه اهل «سایگون». میتونی تصور کنی چقدر بهم زور میگفتن. (شهری در ویتنام)
وقتی مادرم برگشت دنبالم،
زبون ویتنامی رو به کل فراموش کرده بودم
فقط میتونستم فرانسوی صحبت کنم
همه چیو فراموش کرده بودم
مراقب باش
اگه اینقدر مریضـه، بهتر نیست بره بیمارستان؟
نه، به هیچ وجه
بیمارستانهای اینجا حکم مرگ دارن
بله...
و ما اینجا ازت مراقبت میکنیم مگه نه، دامینیک؟
بشین
اون کوکو ئـه
هرچند قبل غذا خوردن باید دارو بخوری
مقدار درستش چقدره، مونیک؟
یه استکان، دو بار در روز
بفرما
خب... به سلامتی!
نمیدونم چی بگم، آلن!
اگه فقط بتونی اینجا به مونیک کمک کنی
البته، هر چی که باشه. بهم بگید.
- بهتر شو - ممنون
9 ماه بعد
لعنتی
رمی...
یادت میاد؟
لعنتی
- چیه؟ - رادیویی که اینجاست
آلن بهم دادش
به عنوان یه هدیه بهم دادش
منظورت به عنوان پاداشـه
تو یه جاکشی
من؟ جاکش؟
- آره، یه جاکش - واقعاً؟
اگه از اولش حرفمو گوش میدادی
اینطوری به مصیبت نمیافتادیم!
براش مشتری میبردم
- برای گوتیه؟ - آره
مشتری برای کار جواهراتش؟
آره. میبردمش مهمونیهای «الاینس فرانسس» (انجمنی که هدفش گسترش زبان فرانسویـه)
و به افرادی که اونجا بودن معرفیش میکردم
آلن توی مهمونی رفتن کارش درسته
همگی کارشونو بلد بودن
مهمونی، مهمونی، مهمونی
و مثلاً من باید چیکار میکردم؟
توی خونه منتظرت میموندم؟
اونا همسایه بودن
چطور میتونستم بفهمم؟ اونا همسایه بودن!
اگه با یه سرآشپز ازدواج کردید...
باید به تنهاییتون عادت کنید
پس آره، تنها بودم
فکر کنم گوتیه متوجه همین شد
توی آدمایی که باهاشون آشنا میشد هم دنبال همین بود
پس، اگه تنها بودی یا ناراحت و گم گشته... هرچی که ممکن بود نیاز داشته باشی...
حتی اگه خودتو نمیشناختی، متوجهید؟
اون متوجهش شد
و درستش کرد
انگار خورشید داره به صورتت میتابـه
برام یه دکتر بیارید. دارم میمیرم.
آروم باش دامینیک. دکتر لازم نداری.
باید به پدر و مادرم زنگ بزنم
بهشون زنگ نزن، فقط نگرانشون میکنی
کار سختیـه، میدونم
ولی به عنوان یه امتحان و تطهیر نگاهش کن
وقتی بهبود پیدا کردی، حس میکنی...
یه پسر جدید شدی
نه...
یه مرد
یه مرد که به مامانش نیازی نداره
- چارلز! - صدام میکنی آلن
- آمادهای کارو شروع کنی؟ - آره
بذارید با «اجی» آشناتون کنم
وقت مهمونیـه، دخترا
هی، ببین کیو پیدا کردم
دوست دختر داری؟
دامینیک، واست یه هدیه دارم
جفتتون خیلی خوش تیپ شدید
با اینا زندگی میکنی؟
آره، اونا باحالن
7 صبح
به محض اینکه زنگ زد، باید برم
اون واسه تو نیست، کوکو!
کوکو!
کوکو؟
باید بیشتر مراقب باشی، دامینیک
اون دارو واسه یه مرد بالغ بود. اون فقط یه میمون کوچولو بود.
فکر میکنی اینجا چه خبره، دامینیک؟
فکر میکنی خوشمون میاد روزی 4 بار به خودت برینی؟
که میخوایم همه پولمونو واسه دستمال توالت حروم کنیم؟
نه، البته که نه
گوش کن، آلن
فقط میخوام ببینم اگه اون دارو رو نخورم چطور میشم
البته اگه دلش نمیخواد دیگه نباید دارو رو مصرف کنه
نباید مجبورش کنید
به علاوه، آلن...
میخواستم بدونم، میشه پاسپورتم رو پس بدید؟
البته
دامینیک میخواد پاسپورتشو بهش برگردونم
الان حس میکنم خیلی بهترم
و بالاخره نمیشه که تا ابد پیش شما بمونم
رفتم استرالیا تا روی کشتیها کار کنم
وقتی پیدام کردی، داشتم برمیگشتم فرانسه
جواهرات که نمیخرم، پولی ندارم
الان دیگه میخوام سفرمو تموم کنم
میخوام برم خونه
نگران نباش، دامینیک. یه مقدار بهت سخت گرفتم.
واسه کار و کاسبی این کارو کردم. برای ما.
« دامینیک رینلو »
البته، دوباره واست تغییرش میدم
همونطور که میبینی، خیلی توی این کار واردم.
ولی ویزای توریستیت منقضی شده
چون خیلی مریض بودی نتونستی تمدیدش کنی
و اجازه نمیدن بدون ویزا سفر کنی
ولی نگران نباش
دوستانم توی سفارت فرانسه بهم مدیون هستن
نزدیک آپارتمان بمون
اگه پلیس جلوتو بگیره، واسه این میری زندان.
نگران نباش
6 ماه بعد
هر اطلاعات بیشتری که بتونید بهمون بدید خیلی کمک میکنه
اطلاعات درمورد آدمایی که گفتید میاومدن و میرفتن، سن و سالشون...
فعلاً نگران اونا نباش، هلندی
درمورد اون بهم بگید. گوتیه.
اسم واقعیش همینه؟
این تنها اسمیه که شنیدم استفاده کنه، بله.
همینطور برای مونیک یا اجی
روی پیراهنهاش دو حرف اول "سی.اس" رو داشتن، ولی ممکنه اونا رو دزدیده باشه.
اجی که هندیـه. مونیک، فرانسوی-کاناداییـه
ولی گوتیه اهل کجاست؟ فرانسویـه، آره؟
No comments yet. Be the first to leave one.