The End of an Era

The End of an Era

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

Taylor Swift The Eras Tour The End of an Era S01E03 1080p WEB h264-GRACE
Şunun yorumuyla amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2025-12-19
İndirmeler: 262
İşitme Engelliler: No
FPS: 23.976

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫خانم‌ها و آقایان، پسرا و دخترا، ‫امروز یه مهمون ویژه داریم.

‫اون از وقتی هشت سالش بود... ‫داشت برای مردم اجرا می‌کرد.

‫تیلور سوئیفتِ دوازده ساله.

‫سلام به همگی. من تیلورم.

‫امشب قراره چند تا آهنگ ‫براتون اجرا کنم.

‫امیدوارم بهتون خیلی خوش بگذره.

‫از همون اول، قشنگ می‌دونست ‫که باید حسابی تلاش کنه.

‫این آهنگ «مسئله مهمیه» از لی‌آن رایمز هست.

‫راستش بستگی داره که ‫چقدر بخوایم به عقب برگردیم...

‫اما از نمایش‌های مدرسه،

‫گروه تئاتر،

‫و شب‌های کارائوکه، پله‌پله رفت بالا.

‫قراره چند تا آهنگ ‫براتون اجرا کنم

‫و امیدوارم بهتون خوش بگذره ‫چون من که خودم خیلی کیف می‌کنم.

‫به جشنواره‌ها و شهربازی‌ها زنگ می‌زدیم

‫تا ببینیم جایی برای یه بچه‌ کوچیک

‫با یه گیتار و دو تا بلندگو هست یا نه.

‫همه چیز به همون سادگی بود ‫که فکرش رو می‌کنید.

‫کشیدن گیتارها توی فرودگاه،

‫و چپوندن‌شون توی یه... ماشین اجاره‌ای.

‫رفتن به یه شهر دیگه، و یه شهر دیگه ‫و فقط ادامه دادن.

‫سلام به همگی. من تیلور سوئیفتم. ‫حال همگی امشب چطوره؟

‫اون از همون سن کم،

‫همیشه دقیقاً می‌دونست ‫که دوست داره چیزها چطوری باشن...

‫و همیشه داشت برای تورهای اصلی خودش ‫برنامه‌ریزی می‌کرد.

‫می‌دونی، ‫هیچ‌وقت نشنیدم کلمه‌ی «شهرت»

‫یا «پول» رو به زبون بیاره.

‫همیشه فقط بحثِ فرصتی بود

‫که بره و آهنگ‌هاش رو بخونه

‫و بقیه هم همون کلمات رو ‫باهاش هم‌خونی کنن.

‫توی این تئاترها اجرا می‌کرد ‫و سالن‌ها هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شدن

‫و بلیط‌ها هم سریع و سریع‌تر فروش می‌رفتن.

‫پس یه روند، اوم، ‫تدریجی بود...

‫اما فکر نمی‌کنم ‫وقتی داری اون کار رو انجام می‌دی...

‫حتی برای یه ثانیه هم،

‫به خودت زمان بدی که فکر کنی ‫یه روزی تبدیل به این می‌شه.

« پــایــان یــک دوره (اِرا) » قسمت سوم: "سرنوشت"

‫در پایانِ تورِ اروپا، همه‌چیز از هم باز می‌شه ‫و با کشتی فرستاده می‌شه آمریکا. ‫شش هفته طول می‌کشه تا برسه.

‫تیمِ تورِ اراس یه استراحتِ کوتاه می‌کنه و بعدش ‫راهیِ میامی می‌شه تا بخشِ پایانیِ تور رو شروع کنه.

‫تور اروپا اون‌قدر سنگین بود ‫که آخرش

‫بیشتر از چیزی که یادم بیاد ‫خسته و درمونده بودم.

‫پس بعد از ومبلی به استراحت نیاز داریم

‫تا نه فقط بدن‌مون و انرژی‌مون رو، ‫بلکه...

‫اشتیاق‌مون رو برای اون‌قدر مایه گذاشتن ‫در هر شب، دوباره به دست بیاریم.

‫تا وقتی که ‫برگشتیم به آمریکا،

‫همه‌مون حسابی سرحال و پرانرژی باشیم.

‫وای خدای من.

‫- برو عقب! ‫- وای خدای من. ما باید...

‫از وقتی بخش عظیم تور اِراس ‫توی اروپا تموم شد،

‫همه‌اش دارم سعی می‌کنم

‫تا دوباره به روال زندگی برگردم، ‫چون خونه‌ام.

‫این وقفه دو ماهه رو داریم،

‫یه جورایی دوباره جمع‌وجور می‌شیم و... ‫یه نفسی تازه می‌کنیم.

‫ای جانم.

‫دارم به کارهای خونه و زندگی‌م می‌رسم

‫و بعدش برای مرحله‌ی نهایی آماده می‌شیم.

‫من عاشق سفرم. ‫عاشق کارمم. بهترین کاره،

‫و مثلاً همه چیز برامون برنامه‌ریزی شده‌ست

‫اما بعدش می‌رسی خونه و می‌گی: ‫«حالا باید چیکار کنم؟»

‫و باید دوباره یاد بگیری چطوری ‫برای خودت برنامه‌ریزی کنی.

‫پس، ‫خیلی برای این استراحت هیجان دارم،

‫تا بتونم همین‌جا بشینم...

‫و... و تمرین کنم.

‫من با پدر و مادرم، ‫برادر کوچیکم و مادربزرگم زندگی می‌کنم.

‫عاشق اینم که برگردم خونه پیش‌شون، ‫مثلاً غذاهای خونگی بخورم و این‌جور چیزها.

‫بالاخره یه روزی قراره ‫توی لس‌آنجلس آپارتمان خودم رو بگیرم.

‫- آره ارواح شکمت. منو سکه یه پول نکن. ‫- خیلی معذرت می‌خوام. می‌دونی که...

‫حتماً، شک نکن.

‫زمان زیادیه که دور باشی.

‫من و ریچل بچه نداریم، ولی...

‫می‌خوام بگم که... داشتم دیوونه می‌شدم، ‫از بس که دلم برای سگم تنگ شده بود.

‫می‌دونی، فقط سعی می‌کنم برگردم ‫به زندگیِ یه آدم معمولی

‫و برنامه داشتن و کارهای بزرگونه کردن.

‫سعی می‌کنم دوباره زندگی رو ‫روبه‌راه کنم

‫چون چهار ماه زمان زیادیه ‫که فقط بری و...

‫خوش بگذرونی، ولی بعدش برگردی و ببینی:

‫«اوه، واقعیت. ‫مهلت پلاک ماشینم تموم شده، ای وای.»

‫- اینو دوست دارم، اینو دوست دارم... ‫- «فیرلس» جدید.

‫- ...اینو دوست دارم، اینو دوست دارم، اینو... ‫- منم دوستش دارم.

‫خیلی خب. اوم...

‫پس طبق ترتیبِ اجراها شروع می‌کنیم

‫- و اون‌طوری راحت‌تره؟ ‫- بیا همه‌ی اون‌ها رو بپوشیم...

‫می‌دونی، اگه بخوای، می‌تونیم این‌ها رو ‫برای تمرین نهایی امتحان کنیم.

‫- غروب... ‫- البته، میامی...

‫آره، این احتمالاً باید اولی باشه.

‫چقدر قشنگه.

‫نوستالژی بخش بزرگی ‫از تور اِراس هست.

‫اگه موقع دوران آلبوم «رد» دوازده ساله‌ت بوده...

‫...چیزهای خاصی یادت میاد

‫که دیدی و چیزهای خاصی که حس کردی.

‫وظیفه منه که اون حس‌ها ‫و اون تصویرها رو برات زنده کنم.

‫بسیار خب.

‫طراحی لباس یکی از راه‌های انجام این کاره.

‫اوه، عاشقشم.

‫اوه، خیلی براش هیجان دارم.

‫طراحی لباس‌های تور اِراس

‫توسط استایلیست قدیمی‌م، ‫جوزف کسل، انجام شد.

‫اون از وقتی ۱۶ ساله‌م بود با منه.

‫تور اِراس ‫همه‌اش به خاطر طرفدارهاست، می‌دونی؟

‫دلیلی که می‌تونم کارم رو انقدر خوب انجام بدم

‫اینه که من هم خودم یه طرفدارم.

‫عاشق روشِ خودجوشی هستم ‫که من و تیلور با هم کار می‌کنیم.

‫مثل یه زبان مخفیه که بین‌مونه.

‫اون برام عکس می‌فرستاد.

‫مثلاً می‌گفت: «اوه.»

‫یه عکس برام می‌فرستاد. و منم می‌گفتم: «ها!»

‫- هی. فرستادی؟ ‫- سلام، دیشب یهو یه فکری به سرم زد.

‫بعد من حدود پنجاه تا عکسِ مختلف ‫از اینترنت پیدا کردم.

‫- عالیه. ‫- برای بخش آکوستیک.

‫- معرکه‌ست. ‫- می‌خوام همه‌اش لباس‌های سبک دهه ۵۰ باشه.

‫برای تور، تصمیم گرفتیم کمی ‫نگاه به گذشته و خاطره‌بازی داشته باشیم

‫و سراغ طراح‌هایی بریم که ‫از اول با تیلور بودن.

‫منظورم اینه که، تمام شب رقصیدن.

‫آره، پاهام درد می‌کنه، ‫ولی کفش‌های لوبوتان پامه.

‫واقعاً افتخاریه که ‫این پاها این‌طوری درد بگیرن.

‫این رو روبرتو کاوالی طراحی کرده.

‫اون رو توی تاریکی، روی صحنه می‌پوشه.

‫جادوی چسب‌های پارچه‌ای.

‫ویدیو آهنگ ۲۲. ‫جوری یادمه که انگار همین دیروز بود.

‫آلبوم رپیوتیشن.

‫این نوارها تماماً با دست پولک‌دوزی شدن.

‫کاوالی، ۱۹۸۹.

‫یادمه توی میلان با ورساچه قرار داشتم،

‫و بعدش با خودم گفتم: «اوه خدای من.»

‫وقتی اون بادیِ ورساچه رو می‌بینی

‫که همه‌اش از این کریستال‌ها ساخته شده

‫و نور بهش می‌خوره و واقعاً...

‫- اوه خدای من. ‫- اوه.

‫بدجوری قفلم روی این.

‫این حتماً سوگلیِ جدیدمه.

‫یه جوریه که انگار ‫حتی مریضی و دل‌پیچه‌ام رو هم خوب می‌کنه.

‫می‌تونه من رو ‫از حالت خستگیِ مطلق...

‫با خودم می‌گم: «نه.

‫«اگه قراره اینو بپوشم،

‫«باید خودمو بکشم بالا. ‫باید در حد و اندازه‌ی این لباس باشم.»

‫خب، اینم یه مدل دیگه از اون پالتوئه.

‫کمتر حالت نظامی داره، می‌دونی چی می‌گم؟

‫وقتی کار روی یه چیزی رو ‫با تی شروع می‌کنم...

‫می‌خوای اون سفیده رو امتحان کنی؟

‫...فقط به این فکر می‌کنم که ‫چه تأثیری روش می‌ذاره.

‫وای، خدای من.

‫- این معرکه‌ست. ‫- مگه نه؟ می‌دونم.

‫تا وقتی که پامو می‌ذارم توی استادیوم

‫و قشنگ کف می‌کنم.

‫هزاران نفر آدم،

‫جوری لباس می‌پوشن که ‫یادآور یکی از استایل‌های تیلور باشه.

‫و اونا از چسب و ‫نگین استفاده می‌کنن. از هر چی که دم دست‌شون باشه.

‫عاشقشم.

‫اون یه لباس داره که کلی ‫ریش‌ریش‌های رنگین‌کمونی داره.

‫این ایده یه جورایی از اونجا اومد.

‫عشق و علاقه‌ی طرفدارها ‫فراتر از موسیقیه.

‫یه ارتباط عمیق و ‫دلی با تیلور وجود داره.

‫توی کنسرت نیوجرسی‌ش،

‫یه لباس زرشکی جدید پوشید.

‫مثل اون کت جلیقه‌ای، که من عاشقشم.

‫لباس‌ها کلاً ‫خیلی پرمعنی هستن،

‫اما لباسِ دوره‌ی «رپیوتیشن» یه چیز دیگه بود.

‫بخش موردعلاقه‌ی من توی کنسرت، ‫مجموعه آهنگ‌های «رپیوتیشن» هست.

‫مامانم این لباس رو از صفر خودش دوخت.

‫من زیرش یه سرهمیِ ‫مدل «رپیوتیشن» پوشیدم.

‫- جوریه که پاره می‌شه و می‌رسه به سرهمی. ‫- من عاشق...

‫معلومه که من طرفدارِ پروپاقرصِ «رپیوتیشن» هستم.

‫نمادین‌ترین لباس تیلور سوئیفت ‫توی تور اِراس قطعاً همین

‫سرهمیِ «رپیوتیشن» هست که هیچ‌وقت عوض نمی‌شه.

‫که توی کل این ۱۳۱ تا اجرا، ‫فقط همین یکی رو داشتیم.

‫منتظریم ببینیم لباس جدیدی

‫امتحان می‌کنه یا نه.

‫همون همیشگیه. ‫دلقک شده بودیم.

‫همه‌اش منتظریم ‫یه سرهمی «رپیوتیشن» جدید ببینیم.

‫فقط واسه شوخی، اگه قرار بود ‫یه لباس «رپیوتیشن» جدید داشته باشه،

‫دوست داشتی شکلی باشه؟

‫این همون جدیده‌ست.

‫- این جدیده هست. ‫- آره.

‫اوه، اصلاً هم بد به نظر نمی‌رسه.

‫نه، چرا، بد هست. ببین اینجاشو.

‫باید بیاد بالاتر.

‫باید بیاد بالاتر ‫چون اونا فکر می‌کنن سینه‌هام اینجاست

‫در حالی که اینجاست، می‌فهمی؟

‫اون لباسِ یک‌تیکه‌ی اصلی ‫از یه پارچه‌ی دیگه درست شده بود.

‫کلِ پارچه‌ای که از اون مدل توی دنیا بود، همون بود.

‫واسه همین مجبور شدیم واسه دومی و این یکی، ‫خودمون پارچه رو دوباره تولید کنیم.

‫- می‌فهمم چی می‌گی. انگار... ‫- واقعاً رو نِروه

‫و من باید با این لباس ‫حرکات ورزشی و سخت انجام بدم.

‫خب، فکر کردیم می‌تونیم درستش کنیم ‫چون وقت نبود که بخوان

‫یه دونه جدید رو به موقع ‫برای میامی از اول بسازن.

‫نتونستن انجامش بدن.

‫- بپر بالا. ‫- آره.

‫بترکون.

‫اوه!

‫- ای بابا، نشد. ‫- نه.

‫چی؟

‫راستش...

‫- صبر کن. ‫- تا حالا این کارو نکرده بودم.

‫پسر، عالی بود.

‫- منم یکی می‌گیرم... ‫- ترکوندی.

‫این دیوارِ یادگاریِ تور هست

‫که آخر هر تور، یه لوح بهمون می‌دن

‫بابتِ، می‌دونی، ‫شرکت کردن‌مون توی تور ازمون تشکر می‌کنن.

‫این اولین تور من با اون بود ‫و من از سال ۲۰۰۹ با تیلور شروع کردم.

‫توی مسیرِ زندگیِ حرفه‌ای و شغلیِ من،

The End of an Era subtitles in other languages

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left