İlk 200 satır.
خانمها و آقایان، پسرا و دخترا، امروز یه مهمون ویژه داریم.
اون از وقتی هشت سالش بود... داشت برای مردم اجرا میکرد.
تیلور سوئیفتِ دوازده ساله.
سلام به همگی. من تیلورم.
امشب قراره چند تا آهنگ براتون اجرا کنم.
امیدوارم بهتون خیلی خوش بگذره.
از همون اول، قشنگ میدونست که باید حسابی تلاش کنه.
این آهنگ «مسئله مهمیه» از لیآن رایمز هست.
راستش بستگی داره که چقدر بخوایم به عقب برگردیم...
اما از نمایشهای مدرسه،
گروه تئاتر،
و شبهای کارائوکه، پلهپله رفت بالا.
قراره چند تا آهنگ براتون اجرا کنم
و امیدوارم بهتون خوش بگذره چون من که خودم خیلی کیف میکنم.
به جشنوارهها و شهربازیها زنگ میزدیم
تا ببینیم جایی برای یه بچه کوچیک
با یه گیتار و دو تا بلندگو هست یا نه.
همه چیز به همون سادگی بود که فکرش رو میکنید.
کشیدن گیتارها توی فرودگاه،
و چپوندنشون توی یه... ماشین اجارهای.
رفتن به یه شهر دیگه، و یه شهر دیگه و فقط ادامه دادن.
سلام به همگی. من تیلور سوئیفتم. حال همگی امشب چطوره؟
اون از همون سن کم،
همیشه دقیقاً میدونست که دوست داره چیزها چطوری باشن...
و همیشه داشت برای تورهای اصلی خودش برنامهریزی میکرد.
میدونی، هیچوقت نشنیدم کلمهی «شهرت»
یا «پول» رو به زبون بیاره.
همیشه فقط بحثِ فرصتی بود
که بره و آهنگهاش رو بخونه
و بقیه هم همون کلمات رو باهاش همخونی کنن.
توی این تئاترها اجرا میکرد و سالنها هی بزرگ و بزرگتر میشدن
و بلیطها هم سریع و سریعتر فروش میرفتن.
پس یه روند، اوم، تدریجی بود...
اما فکر نمیکنم وقتی داری اون کار رو انجام میدی...
حتی برای یه ثانیه هم،
به خودت زمان بدی که فکر کنی یه روزی تبدیل به این میشه.
« پــایــان یــک دوره (اِرا) » قسمت سوم: "سرنوشت"
در پایانِ تورِ اروپا، همهچیز از هم باز میشه و با کشتی فرستاده میشه آمریکا. شش هفته طول میکشه تا برسه.
تیمِ تورِ اراس یه استراحتِ کوتاه میکنه و بعدش راهیِ میامی میشه تا بخشِ پایانیِ تور رو شروع کنه.
تور اروپا اونقدر سنگین بود که آخرش
بیشتر از چیزی که یادم بیاد خسته و درمونده بودم.
پس بعد از ومبلی به استراحت نیاز داریم
تا نه فقط بدنمون و انرژیمون رو، بلکه...
اشتیاقمون رو برای اونقدر مایه گذاشتن در هر شب، دوباره به دست بیاریم.
تا وقتی که برگشتیم به آمریکا،
همهمون حسابی سرحال و پرانرژی باشیم.
وای خدای من.
- برو عقب! - وای خدای من. ما باید...
از وقتی بخش عظیم تور اِراس توی اروپا تموم شد،
همهاش دارم سعی میکنم
تا دوباره به روال زندگی برگردم، چون خونهام.
این وقفه دو ماهه رو داریم،
یه جورایی دوباره جمعوجور میشیم و... یه نفسی تازه میکنیم.
ای جانم.
دارم به کارهای خونه و زندگیم میرسم
و بعدش برای مرحلهی نهایی آماده میشیم.
من عاشق سفرم. عاشق کارمم. بهترین کاره،
و مثلاً همه چیز برامون برنامهریزی شدهست
اما بعدش میرسی خونه و میگی: «حالا باید چیکار کنم؟»
و باید دوباره یاد بگیری چطوری برای خودت برنامهریزی کنی.
پس، خیلی برای این استراحت هیجان دارم،
تا بتونم همینجا بشینم...
و... و تمرین کنم.
من با پدر و مادرم، برادر کوچیکم و مادربزرگم زندگی میکنم.
عاشق اینم که برگردم خونه پیششون، مثلاً غذاهای خونگی بخورم و اینجور چیزها.
بالاخره یه روزی قراره توی لسآنجلس آپارتمان خودم رو بگیرم.
- آره ارواح شکمت. منو سکه یه پول نکن. - خیلی معذرت میخوام. میدونی که...
حتماً، شک نکن.
زمان زیادیه که دور باشی.
من و ریچل بچه نداریم، ولی...
میخوام بگم که... داشتم دیوونه میشدم، از بس که دلم برای سگم تنگ شده بود.
میدونی، فقط سعی میکنم برگردم به زندگیِ یه آدم معمولی
و برنامه داشتن و کارهای بزرگونه کردن.
سعی میکنم دوباره زندگی رو روبهراه کنم
چون چهار ماه زمان زیادیه که فقط بری و...
خوش بگذرونی، ولی بعدش برگردی و ببینی:
«اوه، واقعیت. مهلت پلاک ماشینم تموم شده، ای وای.»
- اینو دوست دارم، اینو دوست دارم... - «فیرلس» جدید.
- ...اینو دوست دارم، اینو دوست دارم، اینو... - منم دوستش دارم.
خیلی خب. اوم...
پس طبق ترتیبِ اجراها شروع میکنیم
- و اونطوری راحتتره؟ - بیا همهی اونها رو بپوشیم...
میدونی، اگه بخوای، میتونیم اینها رو برای تمرین نهایی امتحان کنیم.
- غروب... - البته، میامی...
آره، این احتمالاً باید اولی باشه.
چقدر قشنگه.
نوستالژی بخش بزرگی از تور اِراس هست.
اگه موقع دوران آلبوم «رد» دوازده سالهت بوده...
...چیزهای خاصی یادت میاد
که دیدی و چیزهای خاصی که حس کردی.
وظیفه منه که اون حسها و اون تصویرها رو برات زنده کنم.
بسیار خب.
طراحی لباس یکی از راههای انجام این کاره.
اوه، عاشقشم.
اوه، خیلی براش هیجان دارم.
طراحی لباسهای تور اِراس
توسط استایلیست قدیمیم، جوزف کسل، انجام شد.
اون از وقتی ۱۶ سالهم بود با منه.
تور اِراس همهاش به خاطر طرفدارهاست، میدونی؟
دلیلی که میتونم کارم رو انقدر خوب انجام بدم
اینه که من هم خودم یه طرفدارم.
عاشق روشِ خودجوشی هستم که من و تیلور با هم کار میکنیم.
مثل یه زبان مخفیه که بینمونه.
اون برام عکس میفرستاد.
مثلاً میگفت: «اوه.»
یه عکس برام میفرستاد. و منم میگفتم: «ها!»
- هی. فرستادی؟ - سلام، دیشب یهو یه فکری به سرم زد.
بعد من حدود پنجاه تا عکسِ مختلف از اینترنت پیدا کردم.
- عالیه. - برای بخش آکوستیک.
- معرکهست. - میخوام همهاش لباسهای سبک دهه ۵۰ باشه.
برای تور، تصمیم گرفتیم کمی نگاه به گذشته و خاطرهبازی داشته باشیم
و سراغ طراحهایی بریم که از اول با تیلور بودن.
منظورم اینه که، تمام شب رقصیدن.
آره، پاهام درد میکنه، ولی کفشهای لوبوتان پامه.
واقعاً افتخاریه که این پاها اینطوری درد بگیرن.
این رو روبرتو کاوالی طراحی کرده.
اون رو توی تاریکی، روی صحنه میپوشه.
جادوی چسبهای پارچهای.
ویدیو آهنگ ۲۲. جوری یادمه که انگار همین دیروز بود.
آلبوم رپیوتیشن.
این نوارها تماماً با دست پولکدوزی شدن.
کاوالی، ۱۹۸۹.
یادمه توی میلان با ورساچه قرار داشتم،
و بعدش با خودم گفتم: «اوه خدای من.»
وقتی اون بادیِ ورساچه رو میبینی
که همهاش از این کریستالها ساخته شده
و نور بهش میخوره و واقعاً...
- اوه خدای من. - اوه.
بدجوری قفلم روی این.
این حتماً سوگلیِ جدیدمه.
یه جوریه که انگار حتی مریضی و دلپیچهام رو هم خوب میکنه.
میتونه من رو از حالت خستگیِ مطلق...
با خودم میگم: «نه.
«اگه قراره اینو بپوشم،
«باید خودمو بکشم بالا. باید در حد و اندازهی این لباس باشم.»
خب، اینم یه مدل دیگه از اون پالتوئه.
کمتر حالت نظامی داره، میدونی چی میگم؟
وقتی کار روی یه چیزی رو با تی شروع میکنم...
میخوای اون سفیده رو امتحان کنی؟
...فقط به این فکر میکنم که چه تأثیری روش میذاره.
وای، خدای من.
- این معرکهست. - مگه نه؟ میدونم.
تا وقتی که پامو میذارم توی استادیوم
و قشنگ کف میکنم.
هزاران نفر آدم،
جوری لباس میپوشن که یادآور یکی از استایلهای تیلور باشه.
و اونا از چسب و نگین استفاده میکنن. از هر چی که دم دستشون باشه.
عاشقشم.
اون یه لباس داره که کلی ریشریشهای رنگینکمونی داره.
این ایده یه جورایی از اونجا اومد.
عشق و علاقهی طرفدارها فراتر از موسیقیه.
یه ارتباط عمیق و دلی با تیلور وجود داره.
توی کنسرت نیوجرسیش،
یه لباس زرشکی جدید پوشید.
مثل اون کت جلیقهای، که من عاشقشم.
لباسها کلاً خیلی پرمعنی هستن،
اما لباسِ دورهی «رپیوتیشن» یه چیز دیگه بود.
بخش موردعلاقهی من توی کنسرت، مجموعه آهنگهای «رپیوتیشن» هست.
مامانم این لباس رو از صفر خودش دوخت.
من زیرش یه سرهمیِ مدل «رپیوتیشن» پوشیدم.
- جوریه که پاره میشه و میرسه به سرهمی. - من عاشق...
معلومه که من طرفدارِ پروپاقرصِ «رپیوتیشن» هستم.
نمادینترین لباس تیلور سوئیفت توی تور اِراس قطعاً همین
سرهمیِ «رپیوتیشن» هست که هیچوقت عوض نمیشه.
که توی کل این ۱۳۱ تا اجرا، فقط همین یکی رو داشتیم.
منتظریم ببینیم لباس جدیدی
امتحان میکنه یا نه.
همون همیشگیه. دلقک شده بودیم.
همهاش منتظریم یه سرهمی «رپیوتیشن» جدید ببینیم.
فقط واسه شوخی، اگه قرار بود یه لباس «رپیوتیشن» جدید داشته باشه،
دوست داشتی شکلی باشه؟
این همون جدیدهست.
- این جدیده هست. - آره.
اوه، اصلاً هم بد به نظر نمیرسه.
نه، چرا، بد هست. ببین اینجاشو.
باید بیاد بالاتر.
باید بیاد بالاتر چون اونا فکر میکنن سینههام اینجاست
در حالی که اینجاست، میفهمی؟
اون لباسِ یکتیکهی اصلی از یه پارچهی دیگه درست شده بود.
کلِ پارچهای که از اون مدل توی دنیا بود، همون بود.
واسه همین مجبور شدیم واسه دومی و این یکی، خودمون پارچه رو دوباره تولید کنیم.
- میفهمم چی میگی. انگار... - واقعاً رو نِروه
و من باید با این لباس حرکات ورزشی و سخت انجام بدم.
خب، فکر کردیم میتونیم درستش کنیم چون وقت نبود که بخوان
یه دونه جدید رو به موقع برای میامی از اول بسازن.
نتونستن انجامش بدن.
- بپر بالا. - آره.
بترکون.
اوه!
- ای بابا، نشد. - نه.
چی؟
راستش...
- صبر کن. - تا حالا این کارو نکرده بودم.
پسر، عالی بود.
- منم یکی میگیرم... - ترکوندی.
این دیوارِ یادگاریِ تور هست
که آخر هر تور، یه لوح بهمون میدن
بابتِ، میدونی، شرکت کردنمون توی تور ازمون تشکر میکنن.
این اولین تور من با اون بود و من از سال ۲۰۰۹ با تیلور شروع کردم.
توی مسیرِ زندگیِ حرفهای و شغلیِ من،
No comments yet. Be the first to leave one.