İlk 200 satır.
So where are you? You're in some motel room. خب کجایی؟ توی یه اتاق متلی.
You just wake up, and you're in a motel room. تازه بیدار شدی، و توی یه اتاق متلی.
There's the key. It feels like maybe it's just the first time you've been there… اینم کلید. حس میکنی انگار این اولین باره که اینجایی...
but… perhaps you've been there for a week… ولی... شاید یه هفتهست اینجایی...
three months. سه ماه.
It's kind of hard to say. I don't know. گفتنش سخته. نمیدونم.
It's just an anonymous room. فقط یه اتاق بیاسم و رسمه.
This guy. این یارو.
He's here already. اون از قبل اینجاست.
Lenny! لنی!
It's Leonard… لئونارده...
like I told you before. مثل اینکه قبلاً بهت گفتم.
Did you? I must have forgot. گفتی؟ حتماً یادم رفته.
I guess I've already told you about my condition. فکر کنم قبلاً راجع به مشکلم بهت گفتم.
Only every time I see you. فقط هر دفعه که میبینمت.
– My car. – This is your car. – ماشینم. – این ماشین توئه.
You're in a playful mood. شوخت گرفته.
It's not good to make fun of someone's handicap. مسخره کردن عیب کسی خوب نیست.
Just trying to have a little fun. فقط میخواستم یه کم شوخی کنم.
Roll up your window. شیشهتو بکش بالا.
– It's broken. – I can get that fixed for you. – خرابه. – میتونم برات درستش کنم.
– So where to, Sherlock? – I got a lead on a place. – خب کجا بریم، شرلوک؟ – یه سرنخ از یه جایی دارم.
What the hell you wanna go there for? آخه چرا میخوای بری اونجا؟
– You know it? – Yeah. It's just this fucked-up building. – اونجا رو میشناسی؟ – آره. فقط یه ساختمون داغونه.
– Why do you wanna go there? – Don't remember. – چرا میخوای بری اونجا؟ – یادم نمیاد.
– Looks like somebody's home. – That thing's been here for years. – انگار یکی خونهست. – اون چیز سالهاست اینجاست.
What are you talking about? These tracks are only a few days old. چی میگی؟ این ردپاها فقط مال چند روزه.
Tracks? What are you? Pocahontas? ردپا؟ تو مگه پوکاهونتاسی؟
Come on! بیخیال بابا!
Let's take a look inside. بریم یه نگاهی تو بندازیم.
“Teddy.” تدی.
“Don't believe his lies. He is the one. Kill him.” دروغاشو باور نکن. اون خودشه. بکشش.
I finally found him. How long have I been looking? بالاخره پیداش کردم. چقدر دنبالش بودم؟
Find anything? چیزی پیدا کردی؟
Didn't think so. همین فکرو میکردم.
Let's go. بریم.
Fuck this. گور باباش.
You're gonna pay for what you did. تاوان کاری که کردی رو پس میدی.
– Beg forgiveness, and then you pay. – Leonard. – اول طلب بخشش کن، بعد تقاص پس بده. – لئونارد.
You don't have a clue, you freak. تو هیچی نمیدونی، روانی.
Beg my wife's forgiveness before I blow your brains out. قبل از اینکه مغزتو بپاشونم بیرون، از زنم طلب بخشش کن.
Leonard, you don't know what's going on. لئونارد، تو نمیدونی چه خبره.
– You don't even know my name. – Teddy. – تو حتی اسم منم نمیدونی. – تدی.
That's 'cause you read it off a fucking picture. چون از روی یه عکس کوفتی خوندی.
You don't know who you are. تو خودت نمیدونی کی هستی.
I'm Leonard Shelby. I'm from San Francisco. من لئونارد شلبیام. اهل سانفرانسیسکوام.
That's who you were. That's not what you've become. تو اون آدم گذشته بودی. اون چیزی که الان شدی، اون نیست.
– Shut your mouth. – You want to know, Lenny? – دهنتو ببند. – میخوای بدونی، لنی؟
Come on. بیا.
Come on. Let's go down to the basement. بیا. بریم پایین تو زیرزمین.
Let's go down, you and me, together. بریم پایین، تو و من، با هم.
Then you'll know who you really are. اون وقت میفهمی واقعاً کی هستی.
No! نه!
It's just an anonymous room. فقط یه اتاق بیاسم و رسمه.
There's nothing in the drawers. But you look anyway. چیزی تو کشوها نیست. ولی به هر حال نگاه میکنی.
Nothing except the Gideon Bible, which I, of course, read religiously. هیچی جز انجیل گیدئون نیست، که من البته با وسواس میخونم.
You know who you are, and you know kind of all about yourself. تو میدونی کی هستی، و تقریباً همه چی رو راجع به خودت میدونی.
But just for day-to-day stuff, notes are really useful. ولی فقط برای کارهای روزمره، یادداشتها واقعاً به درد میخورن.
Sammy Jankis had the same problem… سامی جنکیس هم همین مشکل رو داشت...
but he really had no system. ولی اون واقعاً هیچ سیستمی نداشت.
He wrote himself a ridiculous amount of notes… اون یه عالمه یادداشت برای خودش نوشت...
but he'd get them all mixed up. ولی همهشون رو قاطی میکرد.
You really do need a system if you're gonna make it work. واقعاً به یه سیستم نیاز داری اگه میخوای جواب بده.
– Hi. – Hi. – سلام. – سلام.
– I'm Mr. Shelby from 304. – What can I do for you, Leonard? – من آقای شلبی هستم از اتاق ۳۰۴. – لئونارد، چه کمکی از دستم برمیاد؟
Burt. برت.
Burt. I'm not sure. I think I may have asked you to hold my calls. برت. مطمئن نیستم. فکر کنم ازت خواسته باشم تماسهامو وصل نکنی.
– You don't know? – نمیدونی؟
– I think I may have. I'm not good on the phone. – فکر کنم گفته باشم. من با تلفن خوب نیستم.
Right. You said you like to look people in the eye when you talk to them. آره. گفتی دوست داری وقتی با مردم حرف میزنی تو چشماشون نگاه کنی.
Yeah. آره.
You don't remember saying that? یادت نمیاد اینو گفتی؟
– That's the thing. I have this condition. – A condition? – قضیه همینه. من این مشکل رو دارم. – مشکل؟
– It's my memory. – Amnesia? – مشکل از حافظهمه. – فراموشی؟
No, no. It's different from that. I have no short-term memory. نه، نه. با اون فرق داره. من حافظه کوتاهمدت ندارم.
I know who I am. I know all about myself. میدونم کی هستم. همه چی رو راجع به خودم میدونم.
Since my injury, I can't make new memories. Everything fades. از وقتی آسیب دیدم، نمیتونم خاطرات جدید بسازم. همه چی محو میشه.
If we talk for too long, I'll forget how we started. اگه زیاد حرف بزنیم، یادم میره چجوری شروع کردیم.
Next time I see you, I'm not gonna remember this conversation. دفعه بعد که ببینمت، این مکالمه رو یادم نمیاد.
So, if I seem a little strange or rude or something- پس، اگه یه کم عجیب غریب یا بیادب یا چیز دیگهای به نظر رسیدم-
I've told you this before, haven't I? قبلاً اینو بهت گفتم، نه؟
Yeah. I don't mean to mess with you, but it's so weird. آره. قصد اذیت کردن ندارم، ولی خیلی عجیبه.
– You don't remember me at all? – No. – اصلاً منو یادت نمیاد؟ – نه.
– We've talked a bunch of times. – I'm sure we have. – ما کلی با هم حرف زدیم. – مطمئنم که حرف زدیم.
What's the last thing you remember? آخرین چیزی که یادت میاد چیه؟
My wife. همسرم.
What's it like? چطوریه؟
It's like waking. It's like you just woke up. مثل بیدار شدنه. مثل اینه که تازه بیدار شدی.
That must suck. واقعاً سخته.
It's all backwards. همه چی برعکسه.
Maybe you get an idea what you want to do next, but you don't remember what you just did. شاید بدونی بعدش میخوای چیکار کنی، ولی یادت نمیاد چی کار کردی.
– I'm exactly the opposite- – How long have I been staying here? – من دقیقاً برعکسشم- – چند وقته اینجام؟
– Couple of days. – And you're holding my calls? – چند روزیه. – و تماسهامو وصل نمیکنی؟
– Like you said. – Okay, but this guy's an exception. – همونطور که گفتی. – باشه، ولی این یارو یه استثناست.
– You know this guy? – Yeah, it's your friend, right? – این یارو رو میشناسی؟ – آره، دوستته، مگه نه؟
What makes you think he's my friend? چی باعث میشه فکر کنی اون رفیقمه؟
– I just saw you together, that's all. – He's not my friend. – فقط شما رو با هم دیدم، همین. – اون رفیق من نیست.
– Okay. – If he calls or if he shows up here… – باشه. – اگه زنگ زد یا اگه اینجا پیداش شد...
give me a call in my room, okay? بهم تو اتاقم زنگ بزن، باشه؟
His name's Teddy?' اسمش تدیه؟
– تدی، آره. – باشه.
ببین، امیدوارم وضعیت من برات مشکلی ایجاد نکنه.
نه، تا وقتی یادت باشه قبض رو پرداخت کنی، نه.
آره. باشه.
– چهل. – چهل.
این یارو-
اون همین الان اینجاست.
لنی!
اگه میخوای کار کنه، واقعاً به یه سیستم نیاز داری.
جوراب باید یاد بگیری به دستخط خودت اعتماد کنی.
این بخش مهمی از زندگیات میشه. برای خودت یادداشت مینویسی.
کجا یادداشتهات رو میذاری- اونم مهم میشه.
یه ژاکت لازم داری که مثلاً شش تا جیب داشته باشه.
جیبهای خاص برای چیزهای خاص.
فقط باید یاد بگیری بدونی هر چیز کجا میره و این سیستم چطور کار میکنه.
و باید مراقب باشی بقیه برایت چیزهایی ننویسن که بیمعنی باشه...
یا قراره گمراهت کنه.
نمیدونم. فکر کنم مردم سعی میکنن از کسی با این وضعیت سوءاستفاده کنن.
اگه یه تیکه اطلاعات حیاتی داری...
نوشتن روی بدنت به جای یه تیکه کاغذ میتونه راه حل باشه.
این فقط یه راه دائمی برای نگه داشتن یادداشته.
این کیه؟
"سَمی جَنکیس رو یادت باشه."
ببخشید آقا. اینا رو روی میزتون جا گذاشتید.
ممنون.
– خیابون لینکلن؟ – آره.
مستقیم برو تو خیابون ششم. تا آخر شرق برو-
– وایسا. اینو میخوام بنویسم. – آسونه. فقط برو-
باور کن. باید اینو بنویسم.
"مسافرخونه دیسکانت."
دیسکانت این.
ناتالی.
ماشینم.
تدی.
"جان ادوارد گمل."
این یارو بهم گفت اسمش تدیه.
"حرفای دروغشو باور نکن."
– بله؟ – آقای گمل؟
– لنی، تویی؟ – جان گمل؟
لنی، تدیام. همونجا بمون. الان میام پیشت.
باشه. منتظر میمونم.
"سفید پوست. مرد."
"اسم کوچیک: جان."
"فامیلی: گ" برای گمل.
"مواد مخدر. پلاک ماشین."
"اسجی سیزده...
هفت آی یو."
خودشه.
پیدات کردم، عوضی.
گفتی قبلاً حرف زدیم. من یادم نمیاد.
آره، ولی این فراموشی نیست. من همه چیزو تا قبل از صدمهام یادمه.
من فقط نمیتونم خاطرات جدید بسازم. برای همین یادم نمیاد باهات حرف زده باشم.
درباره چی حرف زدیم؟ اوه، سَمی جَنکیس.
فکر کنم داستان سمی رو به مردم میگم تا کمک کنم بفهمن.
داستان سمی بهم کمک میکنه وضعیت خودمو بفهمم.
سَمی بینهایت یادداشت برای خودش مینوشت، ولی قاطی کرد.
من یه راه حل ظریفتر برای مشکل حافظه دارم.
من منظم و با برنامه هستم.
من از عادت و روتین استفاده میکنم تا زندگیم ممکن بشه.
سَمی هیچ انگیزه یا دلیلی برای اینکه کار کنه نداشت.
من؟ آره، من دلیل دارم.
"امروز، ساعت ۱ بعدازظهر. ناتالی رو برای اطلاعات ملاقات کن.
اونم یه نفرو از دست داده.
اون از سر دلسوزی کمکت میکنه."
– ناتالی؟ – منو یادت نمیاد.
– ببخشید. باید توضیح میدادم. من اینو دارم- – توضیح دادی، لنی.
لطفاً منو لئونارد صدا کن. همسرم منو لنی صدا میزد.
– آره، میدونم. بهم گفتی. – پس احتمالاً بهت گفتم چقدر ازش متنفرم.
آره.
میشه عینکتو دربیاری؟ برام سخته که-
ممنون. پس تو اطلاعاتی برام داری؟
– یادداشت کوچیکت اینو میگه؟ – آره.
زندگی کردن طبق چند تیکه کاغذ پاره حتماً سخته.
لیست لباسشوییات رو با لیست خرید قاطی میکنی...
و آخرش واسه صبحونه لباس زیرت رو میخوری.
فکر کنم واسه همینه که اون خالکوبیهای عجیب غریب رو داری.
آره، سخته. تقریباً غیرممکنه.
متاسفم که یادت نمیاد. شخصی نیست.
من واقعاً برات اطلاعات دارم.
تو یه شماره پلاک ماشین بهم دادی.
دوستم تو اداره راهنمایی و رانندگی ردیابیش کرد.
حدس بزن چه اسمی دراومد.
جان ادوارد گمل. جان جی.
– میشناسیش؟ – نه.
ولی صورتش تو گواهینامهاش خیلی آشنا به نظر میومد.
فکر کنم شاید تو بار بوده.
اینم یه کپی از گواهینامهاش، کارت ماشینش، عکسش و همه چی.
مطمئنی اینو میخوای؟
– بهت گفتم این مرد چیکار کرده؟ – آره.
پس نباید ازم بپرسی.
ولی حتی اگه انتقام هم بگیری، یادت نمیاد.
حتی نمیدونی که اتفاق افتاده.
همسرم سزاوار انتقامه. اینکه من ازش خبر داشته باشم یا نه، فرقی نمیکنه.
صرف اینکه چیزهایی رو یادم نمیاد، اعمال من رو بیمعنی نمیکنه.
دنیا همینجوری وقتی چشاتو میبندی غیب نمیشه که، میشه؟
به هر حال، شاید یه عکس بگیرم که یادم بندازه...
یه خالکوبی عجیب غریب دیگه بزنم.
دوباره برام ازش بگو.
چرا؟
چون دوست داری یادش بیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.