İlk 200 satır.
...آنچه در "وایکینگ ها" گذشت
!تو مادرِ من رو به قتل رسوندی
فکر کردم آیوار داره میاد مَنو بکشه
من میخوام از یک زندگیِ مرده وار رنج بکشی
!ببریدش
من میخوام برم ایسلند
من میخوام یه ملاقات با اودرِ سرگردان برام ترتیب بدی
کِی میتونی سفر کنی؟
در ذهنِ من اوبه
همین الآنم اونجام
ببین کی رو آوردم- خوش اومدی، خوش اومدی-
میبینم که بیورن تو عاشقِ اینگرید هستی
ما نمیتونیم تقدیرمون رو کنترل کنیم باید قبولش کنیم
پادشاه هرالد فاینهر الآن پادشاهِ نروژ هست
آیا شما میخواید که من از پادشاهیِ شما کناره گیری کنم؟
من فکر میکنم که خدایان بیورن رویین تن رو دوست دارن همونطور که من دوستش دارم
!درود بر پادشاه بیورن
قصدِ من اینه که گروه هایِ تهاجمیِ کوچکی بفرستم
برای حمله به اسکاندیناوی
و این چه چیزی رو نشون میده؟
یک روز اونا برمیگردن نه بعنوانِ یک گروهِ تهاجمی بلکه بعنوانِ یک لشکر
ترجمه از آنجـــــل ..:: Angel ::..
اودر
تو برگشتی خوش اومدی، خوش اومدی
خوش اومدی
اودر
لطفاً بشین نوشیدنی بخور
اودر
با اوبه ملاقات کن
پسرِ راگنار لاثبروک
اون راه طولانی ای برایِ دیدنِ تو اومده
تو اودر هستی
این همسرم توروی هست
اوبه به سفرهایِ تو به غرب اینجا علاقمنده
اونا مالِ خیلی وقت پیش بوده
لطفاً لطفاً دوست دارم درموردشون بشنوم
دوست دارم درموردِ این سرزمینِ جدیدی که پیدا کردی بشنوم
خیلی خب پس
من داشتم از اینجا میرفتم سمتِ غرب به طرفِ اون سرزمین
که یک طوفان کشتیِ من رو از مسیر خارج کرد
وقتی که طوفان تموم شد دیگه سرزمینی درکار نبود
و نمیدونستم کجام
روزها یکی پس از دیگری گذشتن
دیگه آب و غذام داشت تموم میشد
دیگه داشتم خودمو تسلیمِ مرگ میکردم
...ولی اونموقع
یک روز صبح خورشید پشتِ من بالا اومد
و دیدمش، یک سرزمینِ جدید رو دیدم
بادها من رو به در طول ساحل هدایت کردن
اون زمین ها بلند بودن
با بسیاری کوهستان هایِ مرتفع همشون خیلی زیبا بودن
و هزاران شکل داشتن
و اونجا پر از درختانی بود که به قدری
بلند بودند که انگار به خودِ آسمان میرسیدن
و جنگل هایِ کاجِ حیرت آوری دیدم و دشت هایی وسیع و حاصلخیز
اینو بهت میگم اوبه، پسرِ راگنار
این به وضوح سرزمینِ طلایی بود
چرا اونجا توقف نکردی؟
موجهایِ زمستانی خیلی قدرتمند بودن و به کنار هل داده شدم
و صبحگاه دوباره برگشته بودم به اقیانوسِ بی کران
به اندازه کافی خوش شانس بودم که یک جزیره یِ کوچک که آب و بازی داشت پیدا کردم
و بالاخره جریان ها من رو به اینجا برگردوندن
ولی هیچوقت چیزی که دیدم رو فراموش نکردم
تو، تو با ما میمونی
تو میای سعی میکنی و دوباره این سرزمین رو پیدا میکنی
اگه فکر میکنی من میتونم کمکی بکنم شاید بیام
!به سلامتیِ سرزمین هایِ طلایی
!سرزمین های طلایی
و فلوکی چی شد هوم؟
فلوکی؟ من هیچوقت فلوکی رو ندیدم
فلوکی قبل از اینکه اودر برسه و به غرب سفر کنه ناپدید شده بود
روزِ طولانی ای بوده من خسته ـم
از همتون بابت این مهمونی تشکر میکنم
ما خیلی خوشحالیم که اینجا تویِ ایسلند در گوشه یِ دنیا هستیم
خوب بخوابی- شب خوش-
لازم نیست اون همه چیز رو بدونه
ملکه گانهیلد
اریک
فقط اریک
من خیلی توسطِّ شما تحت تأثیر واقع شدم
تحت تأثیر؟ چرا؟
چون که حسود نیستید برای اینکه میذارید این اتفاق بیوفته
اریک
تو جانِ همسرِ من رو نجات دادی ولی جونِ من رو نجات ندادی
تو به اندازه کافی من رو نمیشناسی که بتونی وانمود کنی از احساساتم خبر داری
احساساتِ من متعلق به خودم هستن
متأسفم ملکه گانهیلد
من رو ببخشید
تو جوان هستی
نمیدونم واقعاً داستان های خدایان رو میدونی یا نه
البته که میدونم
پس داستان فریا رو هم میدونی
بله اون الهه یِ باروری ـه
اون در قصری به نامِ سسرومنیر زندگی میکنه
و با ارابه ای سفر میکنه که گربه ها میکِشنش
بله بله بله هر بچه ای این رو میدونه
حقیقت اینه که بهایِ گردنبندش،بریسینگامن، با
سکس با کوتوله هایی که اون رو براش ساخته بودن پرداخته شد
لوکی اون رو متهم به سکس داشتن با تک تکِ جن(اِلف)هایِ تویِ اِسیر کرد
و اون شریکِ نیمی از سلاخی های نبرد با اودین هست
ولی وقتی همسرش دور میشه اون گریه میکنه
ولی نه با اشک هایِ آبگون اینگرید با اشک هایِ طلایی
یک گنجینه یِ واقعی
اگه میخوای بری پیشِ اون باید بری
امشب شبِ عروسی ـت هست اون منتظرِ توئه
من بچه دارم
و با یک نیمه خدا ازدواج کردم
همونطور که تو الآن ازدواج کردی
با من درموردِ چیزای احمقانه درموردِ
حسودیِ آدم ها و درموردِ
نگرانی هایِ بیهوده و تکراری صحبت نکن
فکر کردم تو والاتر از اونا هستی
فکر کردم تو یک روحِ آزاد هستی
حالا تو آزادی
برو و با دعایِ خیرِ من با همسرم ازدواج کن
من نمیخواستم به تو اسیب بزنم
مطمئن نبودم
نه، گمونم در این مورد شکست خوردی
ولی حالا مطمئن باش
تو یک تصمیم گرفتی باهاش زندگی کن
بهش اعتقاد داشته باش وگرنه من چطور میتونم بهت احترام بذارم؟
میدونم که پادشاه هرالد میاد سراغم
اگه اون میخواد پادشاهِ نروژِ ما باشه باید من رو شکست بده
که به این دلیل ما باید پاسبانی ـمون در فلات رو چندبرابر کنیم
و تو باید اونا رو هدایت کنی
من؟
من به تو اعتماد دارم چون تو باید من رو زنده نگه داری
تا بتونی خودت زنده بمونی
مطمئناً این داره خیلی طول میکشه
چی شده؟
مشکل چیه؟
بچه تویِ موقعیتِ اشتباهی خوابیده
توروی نمیتونه بطور طبیعی اون رو به دنیا بیاره
من اومدم تا برای زن و بچه دعا کنم
این واسه چیه؟
ممکنه مجبور بشم شکمش رو پاره کنم تا بچه رو بیرون بیارم
این یعنی اون میمیره؟
هنوز نه
عزیز دلم
آره، الآن داره میاد بیرون
خیلی خب
حالا شروع کن
!میتونم سرش رو ببینم
!یه بار دیگه ،آره
ادامه بده ادامه بده ادامه بده، آره
!آره، اومد
اینا کی هستن؟
نمیدونم
ولی وایکینگ نیستن
و اون یکی از کشتی های پادشاه هرالد هم نیست
اونا دیده بان هستن
ولی از کجا؟
!محاصره ـشون کنید
!راه عقب نشینی ـشون رو ببندید
!عقب نشینی
!برگردید به قایق ها
شبیهِ گوه شدی
همچین حسی هم دارم
این چیه پوشیدی؟
چرا همش برمیگردی؟
ها؟
چرا اینقدر دنبالِ منی؟
نمیفهمم
ولی از دیدنت خوشحالم
واقعاً از دیدنت خوشحالم
اینا کی هستن؟
روس هستن همونایی که تویِ کیِو دیدیم
همونایی که آیوار همراهشون هست
این به چه معناست؟
چرا اومدن و به اینجا حمله کردن؟
حمله نکردن دیده بانی میکردن
با تفحص در دفاعیاتِ ما
اونا میخوان به کشورِ ما حمله کنن
داستان هایی از روس ها شنیدم
اونا یک پادشاهیِ وسیع دارن منابعِ سرشاری دارن
لشکرهایِ بزرگی دارن
شاید بخوان به کلِّ اسکاندیناوی حمله کنن
.با کمک و دانشِ آیوار حتماً چقدر خوشحال شده که
فکر میکنه داره با پیروزی برمیگرده
ما امکان نداره بتونیم در برابرِ حمله یِ چنین دشمنِ قدرتمندی مقاومت کنیم
!ولی بازم باید مقاومت کنیم
اونا تویِ زمستان لشکرشون رو حرکت نمیدن
تا بهار وقت داریم که تصمیم بگیریم چیکار کنیم
تو در قلبت میدونی که باید چیکار کنی
هرالد پادشاهِ کلِّ نروژ ـه
باید باهاش صحبت کنی پیشنهادِ صلح و مقابله یِ متحد بدی
تو اینو بخاطرِ گذشته ـت میگی
منظورت چیه؟
بهم گفته شده که پادشاه هرالد کمکِ تو رو خواسته
با احترام چه نبردِ دیگه ای ممکنه در پیش باشه؟
کتگت نمیتونه دربرابرِ روسیه مقاومت کنه
تو درست میگی
و گانهیلد هم درست میگه، ما باید با پادشاه هرالد به یک آرمانِ مشترک برسیم
من تو رو مسئولِ سفرِ سریع به سمتِ حکومتِ پادشاه هرالد میکنم
شاید سر عقل بیاد و غرور خودش رو کنار بذاره
روسیه ای ها اعتقاد به چه چیزی دارن؟
اونا مسیحی هستن
اونا به خدایِ مسیح اعتقاد دارن
پس ما فقط برای خودمون نمیجنگیم
!بلکه برای خدایان ـمون هم میجنگیم
No comments yet. Be the first to leave one.