İlk 200 satır.
" خاطرات جاناتان هارکر "
دراکـــــــــولا
" سوم مِي ، 1885 "
" . سرانجام سفر طولاني من به پايان خودش نزديک ميشه "
" . نميتونم پيش بيني کنم چه پاياني در کار خواهد بود "
، اما هر چيزي ممکنه اتفاق بيفته " " ... من ميتونم در امان استراحت کنم
" چون تمام قدرتم را در مسير دستيابي به موفقيت مصرف کردم ... "
" ... آخرين دامان سفر من از روستاي کلاوسنبرگ "
" ... سخت تر از چيزي بود که پيش بيني ميکردم ... "
به دليل عدم تمايل در بخشي از راه ، راننده کالسکه " " . حاضر به اتمام مسير خودش نشد
" ... همچنين هيچ وسيله حمل و نقل ديگري هم در اونجا وجود نداشت "
" ... مجبور شدم چند کيلومتر از سفرم را با پاي پياده طي کنم ... "
" . قبل از ورود به قلعه دراکولا ... "
قلعه ظاهرا در اين آفتاب گرم بي ضرر بود ... " " ... کاملا طبيعي به نظر ميرسيد
: اما يک چيز " " هيچ آواز پرنده اي وجود نداشت
" ... همانطور که از پل چوبي عبور ميکردم و وارد دروازه ميشدم ... "
" ... ناگهان به نظر ميرسيد ، هوا سردتر ميشه ... "
" ... بي شک ، به علت آب هاي يخ زده سيل کوه ... "
" . من فقط عبور کردم ... "
با اين حال ، من خودم را بخاطر ارسال اين پست امن " " ... خوش شانس تلقي ميکردم
" . و قصد نداشتم شبهه اي در هدفم ايجاد کنم ... "
زيرنويس از هادي عليزاده و مهدي عليزاده
هارکر عزيز من . متاسفم که قادر به ملاقاتت نيستم . خوب غذا بخور و راحت باش " دراکولا "
. متاسفم ، نشنيدم شما داخل شديد
. اسم من جاناتان هارکره . من کتابدار جديد هستم
شما قراره به من کمک کنيد ، نه ؟
! بگوئيد که ميتونيد ، خواهش ميکنم
چطور ميتونم به شما کمک کنم ؟ - . منو از اينجا ببريد بيرون -
اما چرا ؟ - . اون منو در اسارت نگه داشته -
اون کيه ؟ کنت دراکولا ؟
. ميترسم متوجه نشده باشم
! خواهش ميکنم ! خواهش ميکنم کمکم کنيد تا فرار کنم
. آقاي هارکر . خوشحالم که در امان به اينجا رسيديد
کنت دراکولا ؟
.من دراکولا هستم . و اومدنتون را به خانه ام خوش آمد ميگم
من بايد بخاطر اينکه شخصا اينجا نبودم ... تا بهتون خوش آمد بگم ، ازتون عذرخواهي کنم
. اما اطمينان دارم هرچه لازم داشته باشيد ، در اينجا پيدا ميکنيد ...
ممنونم قربان ، اين خيلي انديشمندانه است
. اين حداقل کاريه که ميتونم بعد از چنين سفري براتون انجام بدم
. بله ، سفر طولاني بود
. و خسته کننده ، بدون شک . اجازه بديد بهتون اتاقمون را نشون بدم
. متشکرم ، قربان
. نه ، خواهش ميکنم ، اجازه بديد
. متاسفانه ، خانه دارهاي من در اين لحظه اينجا نيستند
يک سوگ خانوادگي ، شما که درک ميکنيد ؟ - . البته -
با اين حال ، همه چيز براي راحتي شما فراهم شده است
از کي ميتونم کارم را شروع کنم ؟
به محض اينکه بخواهيد . شماره هاي زيادي . از دفاتر در دفتر راهنما موجود است
چيز ديگه اي هست که احتياج داشته باشيد ؟ - . فکر نميکنم ، شما خيلي مهربان هستيد -
برعکس ، اين کاملا امتياز من است
من خيلي خوش شانسم که چنين محقق برجسته اي را . براي کار کردن براي خودم ، پيدا کردم
. من آرامش و انزوا را دوست دارم
. اين خانه ، فکر کنم ، همين را ارائه ميده
. پس هردوي ما راضي هستيم . يک ترکيب قابل تحسين
. فقط يک چيز ديگه وجود داره ، آقاي هارکر
. من مجبورم بيرون برم و تا فردا غروب برنميگردم
، تا آن موقع . لطفا اينجا را خانه خودتان بدانيد
. شب به خير ، آقاي هارکر - . شب بخير قربان -
، از اونجائي که براي مدت طولاني دور هستم . شما بايد کليد کتابخانه را داشته باشيد
. متشکرم
. شما کتابخانه را سمت چپ سالن پيدا ميکنيد
ميتونم ؟ - . بله ، حتما -
همسرتونه ؟ - . نه ، نامزدمه -
. شما مرد بسيار خوش شانسي هستيد ميتونم اسمش را بپرسم ؟
لوسي . لوسي هولموود
. جذابه ، جذابه - . شما خيلي مهربان هستيد -
. شب خوش
. خوب بخوابي ، آقاي هارکر
" . سرانجام من کنت دراکولا را ملاقات کردم "
" ... او مرا همانند يک همراه پذيرفت "
" . تا همانطور که من قصدش را داشتم ، در ميان کتابهاي او کار کنم ... "
" ... فقط اين باقي مانده تا در ساعات روز "
" ... وقتيکه ، همراه با کمک خداوند ... "
" ... براي هميشه به سلطنت شيطاني ... "
" . اين مرد پايان بدم ... "
آقاي هارکر ، ميشه بمن کمک کنيد ؟ - . درصورتي که امکانش باشه -
اما چرا کنت دراکولا بخواد تو را زنداني کنه ؟
. من نميتونم اون را بهتون بگم - . اما اگر قراره کمکتون کنم ، بايد بدونم -
. شرمنده ام ، امکانش نيست
. شما اينکار را خيلي واسه من سخت ميکنيد
من اينجا مهمانم ، اگر بخوام بهتون کمک کنم . بايد يک دليلي داشته باشم
! يک دليل ! شما يک دليل ميخواهيد
اين کافي نيست که او در خانه را روي من قفل کرده و مرا بر خلاف ميلم نگه داشته ؟
! تو اصلا نميدوني اون مرد شيطاني کيه
! يا چه کارهاي وحشتناکي ميکنه
. من نميتونم . جرات ندارم خودم اينجا را ترک کنم
. اون ميتونه بازم منو پيدا کنه ، ميدونم
، اما با کمک تو . ميتونم يک شانس داشته باشم
! تو بايد کمکم کني ! بايد ! تو تنها اميد مني
! بايد اينکارو بکني
. من کمکت ميکنم ، قول ميدم
. لطفا خودت را ناراحت نکن
. متشکرم
" من تبديل به قرباني دراکولا و زني در زير قدرت او شده بودم "
" ممکنه من هم محکوم به اين باشم که يکي از اونها بشم "
" ... اگر اينطور بشه ، فقط ميتونم دعا کنم "
" ... که هرکسي جسد منو پيدا کرد ... "
" ... دانش اين را داشته باشه ... "
" ... که هر کاري لازمه ... "
" . براي رهائي روح من انجام بده ... "
" . من يک روز را از دست دادم . به زودي تاريک ميشه "
، در حالي که حواس من هنوز مال خودمه " " . من بايد کاري که بخاطرش اومدم ، را انجام بدم
" ... من بايد محل استراحت دراکولا را پيدا کنم "
" . و به وجود او براي هميشه پايان بدم ... "
" . بزودي غروب ميشه و اونها دوباره قدم خواهند زد "
" . من وقت زيادي ندارم "
. روز خوش ، قربان - .روز خوش -
ميشه يک برندي به من بديد ، لطفا ؟ - . حتما ، آقا -
از راه دوري آمدي ؟ - . نه خيلي دور ، اميدوارم -
ممکنه يک وعده غذا بهم بديد ؟ - . بله ، قربان -
! اينگا
. فقط يک ساده ، ميترسم ، آقا
. شما تغيير کرديد ، آقا - . متشکرم -
. ما در اين قسمت مسافران زيادي نداريم . به هر حال ، نه در اون توقفگاه
. فکر کنم چندروز قبل يک نفر را در اينجا داشتيد . يک آقاي هارکر
هارکر ، آقا ؟ - بله -
. او يکي از دوستان منه
. او از اين آدرس به من نامه نوشته - . اينجا نيست ، آقا -
. من يک شخص محترم را بخاطر دارم . او يک نامه بمن داد تا پست کنم
! زبونت را نگه دار ، دختر
همين نامه بود ؟
. مطمئن نيستم - . شايد شما نام گيرنده را بخاطر داشته باشيد -
. دکتر ون هلسينگ
. مطمئن نيستم
. برو و غذا را براي اين آقاي محترم آماده کن فورا . صدامو ميشنوي ؟
شما از چي ميترسيد ؟
. من شما را درک نميکنم - چرا اين همه گل سير اينجاست ؟ -
و بالاي پنجره ؟
و بالاي اينجا ؟
اونها که براي دکور نيست ، هست ؟
. نميدونم در مورد چي حرف ميزني - . فکر کنم ميدوني -
. و اينکه در مورد دوست من هم ، ميدوني
. اون با يک هدف به اينجا اومد ، تا به شما کمک کنه - . ما هيچگونه درخواست کمکي نکرديم -
. شما هم به همون اندازه بهش احتياج داشتيد
. ببينيد ، آقا . شما در کلاوسنبرگ ، غريبه هستيد
... بهتره بعضي چيزها را تنها بگذاري
. تا اينکه در چيزهائي که فراتر از قدرت ماست دخالت کنيم ...
. لطفا ، حرف منو بد تعبير نکنيد
. اين بيشتر از خرافاته ، ميدونم . خطر خيلي واقعيه
... اگر تحقيقاتي كه من و آقاي هاركر درگيرش بوديم ، موفق باشه
، نه تنها تو ... . بلكه تمام جهان ازش بهره مند ميشن
. قلعه دراكولا جائي اينجا در كلاوسنبرگه
ميتوني بهم بگي چطور به اونجا برسم ؟
. شما دستور يك وعده غذا داديد ، قربان . به عنوان يک مهمانخانه دار ، اين وظيفه منه كه به شما خدمت کنم
، وقتي غذاتون را ميل كرديد . ازتون ميخوام بريد و اين مكان را ترك كنيد
اگر دوست داريد بنشينيد ، غذاي شما . ظرف يك دقيقه حاضر خواهد بود
. متشكرم
. اين در تقاطع نزديک آن محل پيدا شده
. اون بمن گفت بسوزونمش
، اما دوست شما آقاي نازنيني بود . من نتونستم
دفتر خاطرات روزانه جاناتان هارکر
هارکر ؟
! هارکر
! هارکر
! هارکر
متاسفم آقاي هولموود ، اما بيشتر از اين . نميتونم در مورد اين مرگ به شما چيزي بگم
نميتوني يا نميخواي ؟
. هرجور شما دوست داريد
. دكتر ون هلسينگ ، من اصلا راضي نيستم
. شما ناگهان پيداتون ميشه و به ما ميگيد كه جاناتان هاركر مرده
. در عين حال نميتونيد بگيد كجا و چگونه مرده
. من اين را خيلي مشكوك ميبينم - ! آرتور -
. شما گواهي فوت را داريد - . به ، امضا شده توسط خود شما -
اون كي مرد ، دكتر ؟
10روز قبل - ! 10روز پيش -
كجا به خاک سپرده شد؟ - . او سوزانده شد -
با اختيار چه كسي ؟ - . خودش -
، به عنوان دوست و همکارش . او مدتها پيش بمن گفت كه خواستار اينه
شما بايد بدونيد كه جاناتان . قصد داشت با خواهر من لوسي ازدواج كنه
. مطمئنا ميتونستيد اين را بنويسيد
من احساس كردم اين ميتونه شوک كمتري . داشته باشه اگر بيام و شخصا بهتون بگم
. من ترجيح ميدم شما خواهر من را نبينيد
. من و همسرم بهش خواهيم گفت
.خيلي خوب. متاسفم
ميشه خواهش كنم ابراز همدردي مرا به خانم لوسي بگيد ؟
، اگر ايشون خواستند با من تماس بگيرند . من در خدمت ايشون هستم
. گردا ، دكتر ون هلسينگ دارند اينجا را ترك ميكنند ميشه در را به ايشون نشون بديد ؟
. بله
. روز خوش
چرا اين همه پنهان کاري ؟ چرا نميتونست به ما بگه ؟
. محبوبم ، دكتر ون هلسينگ مرد برجسته ايه
هر انگيزه اي داشته باشه ، ميتوني . مطمئن باشي دليل خوبي براي كارش داشته
، در هر صورت . ديگه نميتونيم به جاناتان بيچاره كمكي كنيم
. لوسي كسيه كه ما بايد به فكرش باشيم
اون اونقدر حالش خوب هست كه بهش بگيم ؟
. ميتونه ضربه وحشتناكي براش باشه - . اون بايد در اسرع وقت بدونه -
. ما نميخواهيم استراحت بعدازظهرش را بهم بزنيم . بايد ببينيم دم غروب اوضاعش چطور خواهد بود
. جاناتان زود مياد خونه ، من ميدونم . اون موقع من بهتر ميشم ، خواهي ديد
من نميخوام مشكلي براي . دكتر سوارد يا هركدوم از شما باشم
. لوسي ، تو هيچ دردسري براي هيچكس نيستي . حالا استراحت كن ، كمي بخواب
. بايد كمي رنگ روي اون گونه ها بياد
. شب به خير ، لوسي - . شب به خير ، مينا -
. شب به خير ، آرتور
. خوب بخوابي - . سعي ميكنم -
. تحقيقات بر روي خون آشام ها . حقايق اساسي معيني تصديق شده
. اول: نور
. خون آشام به نور حساسيت دارد
. هرگز نميتونه در طي روز از مكان خودش دور بشه
.نور خورشيد کشنده است. تکرار ميكنم ، کشنده است
. اين ميتونه اونها را نابود كنه
No comments yet. Be the first to leave one.