The Bridge on the River Kwai

The Bridge on the River Kwai

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sürüm bilgisi

Şunun yorumuyla william wallas
بهترین و کاملترین زیرنویس مطابق با زمانبندی فیلم

Etiketler

other
Yayınlandı: 2010-04-27
İndirmeler: 101
İşitme Engelliler: Yes

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

کار رو تموم کنين. عجله کنين برين توي کلبه

آره، باشه

اگه اون زنداني هاي جديد ببينن که ما داريم قبر مي کنيم، ممکنه فرار کنن

وقت شوخي نيست کار رو تموم کنين. بکنين

نظرت چيه که اسم ما رو توي ليست بيماران بذاري؟

سروان، رحم داشته باشه ما رو به بيمارستان برسون

تو مريض نيستي

تو هرگز مريض نيستي

شيرز، چرا هميشه نقش مريض ها رو بازي مي کني؟

فکر کنم واسه اينکه يکي از اينا روي سرم نميخوام باشه

سروان کانماتسو، نظرت با قنداق تفنگ چيه؟

من امروز صبح به هر دوي شما قنداق تفنگ ميدم

اين چيزيه که منظورمه ميخوام که لطف شما رو جبران کنم

...وقتي که مردي چيزي از مهرباني قلبش به من ميده

درست مثل تو که امروز صبح اونو به من دادي، از قلبم به ياد مياورم

واسه همينه که ميخوام اين فندک رو نگه داري

فکر مي کني که من اونو دزديدم؟

اون متعلق به اون بچه انگليسي بود که ما اونجا دفنش کرديم

اون ميخواست که بخاطر لطفي که من براش انجام دادم، فندک رو به من بده

قبل از اينکه برم، ميخوام همين کار رو در حق تو انجام بدم

شيرز، تو مرد بانمکي هستي

تو ميري توي ليست بيماران اونم همينطور

يک روز، سرهنگ سايتو مچت رو ميگيره که تو به اون رشوه ميدي

بعدش سرنوشت ما چي ميشه؟

رفيق، قبل از اينکه اين اتفاق بيفته، ما از اينجا دور شديم

خيلي دور

بيا زانو بزنيم

...اينجا

من فراموش کردم که چه کسي رو دفن کرديم تامسون

اوه، بله

...اينجا سرجوخه هربرت تامسون

به شماره 01234567

...عضو شجاع سربازان پادشاه

...يا سربازان ملکه يا يک چيز ديگه خوابيده

...کسي که به دليل بيماري بري بري در سال 1943 مرد

...براي افتخار بزرگتري

اون واسه چي مرد؟ فراموشش کن

لازم نيست که قبر رو دست بندازيم

من قبر يا مرده ها رو مسخره نمي کنم

خداوند او را بيامرزد

وقتي که زنده بود، اون به حد کافي فهميده بود

گردان، ايست

به چپ چپ

راحت باش

راحت باش

ما به عنوان يک جفت قبر کن کارمون شلوغ ميشه

عاليه، عاليه

اون سرهنگ نمي دونه که توي اون جعبه چي واسش هست

ميخواي واقعيت رو به اون بگي؟ البته که نه

تو نه يک افسري و نه يک نجيب زاده

من نيکلسون هستم

من سرهنگ سايتو هستم

...به نام عظمت اعلي حضرت

من به شما خوشامد ميگويم

...من به عنوان افسر فرمانده اين اردوگاه هستم

که اردوگاه شماره 16 است

...و در ميان خط راه آهن بزرگ

که بزودي بانکوک را به رانگون (مرکز برمه) وصل خواهد کرد

...شما زندانيان انگليسي

براي ساختن پلي روي رودخانه کواي انتخاب شده ايد

اين کار خوشايندي خواهد بود، که لازمه آن مهارت است

و افسران هم مانند مردان عادي کار خواهند کرد

ارتش ژاپن نمي تواند که ماه ها وقت خود را هدر کند

اگر شما سخت کار کنيد، با شما به خوبي رفتار خواهد شد

...اما اگر سخت کار نکنيد

شما مجازات خواهيد شد

حالا درباره فرار بگويم

...هيچ سيم خارداري در کار نيست

...بدون حصار چوبي

و بدون برج مراقبت

نيازي به آنها نيست

ما در جزيره اي در جنگل هستيم

فرار غير ممکن است

شما خواهيد مرد

امروز استراحت کنيد فردا شروع خواهيد کرد

:اجازه دهيد که شعار ژنرال ياماشيتا را به شما يادآوري کنم

در کار خود شاد باشيد

مرخص هستيد

گردان، راحت باش

سرگرد هيوز، در اختيار شما

هيوز، مردان رو به قسمت هاي خودشون بفرست به کليپتون بگو که مريض ها رو ببينه

من با اين دوستان يک حرفي دارم حتماً

سرهنگ

قربان، من اظهارات شما رو الان شنيدم

افراد من بطريقي که از يک سرباز انگليسي انتظار ميرود عمل خواهند کرد

طبيعتاً افسرانم و من مسئول رفتار آنها خواهيم بود

...شما بر استفاده از افسران براي کار فيزيکي

که صراحتاً در قرارداد ژنو ممنوع شده، چشم پوشي کرده ايد

همينطوره؟

...من يک نسخه از قرارداد ژنو را با خود دارم

و خوشحالم ميشوم که اجازه دهيد اگر ميخواهيد يک نگاه اجمالي و سريع به آن بيندازيم

لازم به اين کار نخواهد بود

خبر دار

لطفاً بنشينيد

بله، قربان

من ميخوام با کليپتون حرف بزنم، بعداً مي بينمت بله، قربان

کليپتون، من که مزاحم نيستم

بازوي جنينگز چطوره؟ قربان، تقريباً خوب شده

قربان، ايشون فرمانده نيروي دريايي ايالات متحده، شيرز هست

عجب قربان، حال شما چطوره؟

ما اونو همراه با يک نظامي استراليايي در بيمارستان اينجا پيدا کرديم

اونا تمام چيزهايي هستند که زندانياني که اردوگاه رو ساختند باقي گذاشتند

نيروي دريايي ايالات متحده اون بيرونه؟

واسه يک ملوان آب هاي عميق، من در يک خشکي گير افتادم

تو کشتيت رو گم کردي؟ هوستون

من توي ساحل پياده شدم، اما از بقيه نجات يافته ها جدا شدم

و گروهت که اينجاست اهل کجا هستند؟

بيشتر اونا استراليايي هستند و يک تعدادي

انگليسي، هندي، برمه اي، تايلندي

واسه اونا چه اتفاق افتاد؟

اونا به دليل بيماري هاي

مالاريا، اسهال خوني، بري بري، قانقاريا مردند

بقيه علت هاي مرگ عبارتند از: قحطي، کار زياد

زخم گلوله ها، نيش مار ها

سايتو

و يک تعدادي هم بودند که از زندگي خسته شده بودند

کليپتون تو رو ديده؟

خيلي کم، قربان. فرمانده مي توني اصلاح رو بعداً تموم کني. بيا اينجا

بسيار خوب

شما با افسران يک جا ميمونيد و ما يک دست لباس خوب واسه شما پيدا مي کنيم

سرهنگ، منو اذيت نکنين

من نگران اين نيستم که اسمم از ليست بيماران بيرون بياد

گذشته از اين، اينجا بحث کار مطرحه اين چيزيه که اون بيرون متداوله

افسران گروه شما کار فيزيکي انجام دادند؟

ميتونين اينطور بگين

در واقع، من با سرهنگ خيلي حرف زدم... اسمش چيه؟

سايتو

فکر مي کنم که اون الان موقعيت رو درک مي کنه

که اينطور آره. بنظر ميرسه اون مرد معقولي باشه

من بايد با وجود تمام مشکلات ادامه بدم

جلسه افسران در ساعت 7 تشکيل ميشه يک ليست از چيزهايي که لازم داري بهم بده

بله، قربان

هر کاري مي تونيم بکنيم ممنون، قربان

موضوع چيه؟ مهم نيست

زود باش، بگو

مي تونم به سايتو خيلي چيزها رو نسبت بدم، اما معقول يک چيز ديگه است

اون يک فرد جديده

شايد سرهنگ نيکلسون معاني متفاوتي از کلمات ارائه ميده

چيز ديگه اي هم هست؟

قربان، با اجازه شما بله، جنينگز؟

قربان، درباره هئيت فراره من با فرمانده شيرز حرف زدم

هيچ هئيت فراري در کار نخواهد بود

قربان، متوجه نميشم ستوان جنينگز يک نقشه داره

آره، مطمئنم که جنينگز يک نقشه داره، اما فرار؟ به کجا؟

به سمت جنگل؟

سايتو حق داشت اينجا نيازي به سيم خاردار نيست

احتمال زنده موندن يک درصده

مطمئنم که مردي به تجربه فرمانده شيرز در اين قضيه از من حمايت خواهد کرد

من ميگم که احتمال موفقيت در فرار يک درصده

درسته اما ميتونم يک حرف ديگه بزنم؟

خواهش مي کنم

شانس زنده موندن در اين اردوگاه از اون ميزان شانس فرار حتي بدتره

شما قبرستان رو ديده ايد اونا شانس هاي واقعي هستند

به جاي دادن اميد به فرار، فکر نکردن درباره اون هم

درست مثل قبول کردن حکم اعدامه

فرمانده، چرا شما تلاش نکردين تا فرار کنين؟

من منتظر بودم که وقتم برسه، منتظر وقت مناسب و همراهان مناسب بودم

مي فهمم که چه حسي داري

البته، اين يک رفتار طبيعي از جانب سربازي که زنداني شده است

که براي فرار تلاش کنه

...اما من و افرادم در يک قانون عجيب و غريبي

که شما از اون آگاهي ندارين، درگير شده ايم

در سنگاپور توسط ستاد فرماندهي کل به ما دستور داده شد که تسليم بشيم

دستوره

بنابراين در شرايط ما، فرار ممکنه به منزله تخطي از قوانين نظامي باشه

جالبه؟ بله، قربان

نکته جالبيه من کاملاً متوجه منظور شما نشدم

شما وانمود مي کنين که از قانون حمايت مي کنين، مهم نيست که اين حمايت به چه قيمتي باشه؟

فرمانده، بدون قانون هيچ انسانيتي در کار نيست

اين نظر منه: اينجا هيچ انسانيتي در کار نيست

بنابراين ما فرصت اينو داريم که اونو معرفي کنيم

پيشنهاد مي کنم که موضوع فرار رو فراموش کنيم

چيز ديگه اي هم هست؟

فکر مي کنم که ما همگي در برنامه روشني قرار داريم

ميخوام که همه چي فردا صبح بدون کوچکترين مشکلي شروع بشه

:و اينو به ياد داشته باشين

...افراد ما هميشه بايد احساس کنند که آنها هنوز هم توسط ما فرماندهي ميشوند

و نه توسط ژاپني ها

تاز ماني که اين فکر در ذهن اونا بمونه، اونا سرباز باقي ميموند و نه برده

فرمانده، تو با من هم عقيده اي؟

سرهنگ، اميدوارم که اونا بتونن سرباز بمونند

واسه من، من فقط يک برده هستم، يک برده زنده

به عنوان يک آمريکايي، پرنده اي در قفسه

رفيق بيچاره، مدت زيادي در تنهايي بوده

اونو از واحدش جدا کنين

بايد درسي براي همه ما بشه

توجه کنيد

زندانيان انگليسي

"توجه کنين من نمي گويم که "سربازان انگليسي

...از لحظه اي که شما تسليم شديد

شما ديگر سرباز نيستيد

...شما پل را تا تاريخ

روز 12 ماه مي تمام خواهيد کرد

...شما تحت نظارت مستقيم يک مهندس ژاپني

به نام ستوان ميورا کار خواهيد کرد

زمان کمي مانده

تمام افراد کار خواهند کرد

افسران شما در کنار شما کار خواهند کرد

...اين فقط بخاطر

کساني است که در تسليم شدن به شما خيانت کردند

More Farsi Persian subtitles for The Bridge on the River Kwai

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left