İlk 200 satır.
اين فيلم حاوي موضوعاتي مي باشد که ممکن است براي جوانترها مناسب نباشد از اينرو صلاحديد والدين توصيه ميگردد
مردم از رنگ زرد استفاده ميکنن
تا نشانه اي از اميدشون باشه
...زرد
مانند خورشيد که ما بندرت مي ديديمش
وقتي خيلي کوچيک بودم
... فکر ميکردم زندگي
طولاني و کامله يه روز تابستون
بعداز همه اينها من قدم در اين راه گذاشتم
ما چهارتا بچ? زيبا بوديم
با موهايي بور و پوستي لطيف
ما شبيه عروسک هاي فانتزي سربه زير بوديم
که براي تزئين بالاي طاقچه هاي بخاري ميذارن
فقط کسي مارو تحسين نميکرد
ما واقعا دوست داشتني بوديم
اما اون مربوط به گذشته مي شد
زندگي پر از شگفتيه مادرم هميشه عادت داشت که بگه
حرص و طمع ، ترس و شرم چيزهايي که من زود ياد گرفتم
و نا اميدي
ما هيچيک از گلبرگ هامون رو برنگ زرد نکرديم
"اونارو ببر عقب " کريستوفر
مگر اينکه دست از کوبيدن به ديوار برداري مومورم ميکنه
هي ، شما بچه ها ميدونين دارين چکار ميکنين ؟
من شماهارو بغل نميکنم
پدر
پدر
دلم براي همتون تنگ شده بود
برامون چي آوردي ؟
اين براي تو ، پسر
مرسي
منو يادت رفت ؟
هرگز نميتونم تورو فراموش کنم
خيلي قشنگه
گرفتمت
کاشکي هيچوقت مجبور نبودي که بري
سرکار
قول بده که نميري
نميخوام جشنتون رو خراب کنم
اما شام حاضره و من خوراک مورد علاقه شمارو درست کردم
کلوچ? سيب خونِگي
کارين " تو نبايد ميخوردي "
نخورد
يادت رفت برچسب نون ها رو برداري
Ugh. Cathy! Could never get anything past you, huh?
باشه مامان
چه خبره ؟
لباس نو پوشيدي ، عطر زدي
خب ، همسر مشاور رئيس جمهور
غير از چيزاي کهنه نميتونه چيز ديگه اي بپوشه
صبر کردم تا صد در صد رسمي بشه
اما ترفيع گرفتم
و حالا من سرپرست فروش ساحل شرقي هستم
عاليه
ممنون
ترفيع گرفته
چون خيلي باهوشه
کسي اينجا نيست
کتي
هي
اين فرصت بزرگيه براي من
براي هم? ما
ميدونم چه اتفاقي ميـُفته
تو هميشه از ما دوري
مامان سرش با دوقلوها گرمه
کريستوفر يه جور رفتار ميکنه که انگار مرد خونه ست
من کلا" فراموش ميشم
ميتونم يه رازي رو بهت بگم ؟
من اينو خريدم
تو آخرين سفرم
بايد پول بيشتري براش ميدادم
اما يه لحظه نگاش کردم
ميدونستم که تو بايد داشته باشيش
خُب ، وقتي در سفرم
ازت ميخوام که قوي باشي
ميتوني اينکارو براي من بکني ؟
مامان ، کتي منو ميزنه
زياد نميزدمت
اگه پنج ثاني? ديگه مينشستي
دخترا ، خواهش ميکنم
پدرتون کمتر از دوساعت ديگه خونه ست
من بايد کيک رو بذارم تا يخ بزنه شامپاين رو بذارم تا سرد شه
برادرات کجان ؟
چرا من مجبورم کراوات بزنم ؟
چون ما عروسک هاي سربه زير هستيم
نميخوام عروسک باشم
اين يه اصطلاحه عزيزم
چون همسايه ها فکر ميکنن ما خيلي کامليم
ما حرف نداريم
چرا اون هنوز نيومده ؟
احتمالا" تو ترافيک گير کرده
پس کِـي کيک ميخوريم ؟
من الآن ميخوام
ميشه خواهش کنم ، کراواتم رو دربيارم ؟
يه کم صبور باش عزيزم
ميرم يخ رو عوض کنم
صبر کن ، صبر کن ، صبر کن ، صبر کن
يه صدايي از بيرون ميشنوم
خانم " دولان گــَنگـِر " ؟
... متأسفم اما
يه حادثه اتفاق افتاده
مامان ؟
مامان ؟
خيلي خُب بچه ها ، 5 دقيقه
پدر امشب مياد خونه ؟
نه
يادت رفت ؟ گفته بودم که
اون مـُرده
گاهي اوقات وقتي دلم براش تنگ ميشه
فرض ميکنم که توي يه سفر کاريه
که هيچوقت برنميگرده
شما بچه ها برين دستاتونو براي شام بشورين
مامان ، دوقلوها ميخوان که براشون قصه تعريف کني
اون يه نامه ست ؟
خانم " پوم فري " ميگه
نميتونم کلاس باله رو ادامه بدم
مگر اينکه حقوق ماه قبلش رو بديم
ما بدون پدر به مشکل نميخوريم ؟
من تمام تلاشم رو ميکنم
پيدا کردن کار براي يه زن ، کار ساده اي نيست
و نگهداري از چهارتا بچه
ببين من آرايش ميکنم
تنها کاري که خوب بلدم
قشنگ درست ميکردم
ميدوني
تو خوشبختي
تو يه پدر داشتي که فکر مي کرد تو آدم خاصي هستي
چون من مث تو هستم
خُب ، دريه نگاه ، شايد
اما تو خيلي پشتکار داري ... معلومه که
به مادرش رفتي
اون مادرش رو خيلي دوست داشت
مگه همه مادرشون رو دوست ندارن ؟
دوست داشتن بعضي مادرها غير ممکنه
بعضي هاشون رفتار مادرانه ندارن
از کريستوفر ميخوام که براي دوقلوها قصه بگه ؟
فردا اينو پـُستش کن
يکي ديگه ؟ ... اما تو همين تازگيها
دير وقته بايد تکاليفت رو تموم کني
کتي ، کريستوفر زود بياين تو
ميدونستم تمام اون نامه هايي رو که فرستام
بالاخره يه جواب ميگيرم
مطمئن بودم بي فايده نيست
ميتونيم بريم با مادربزرگتون زندگي کنيم
" تو " ويرجينيا
کدوم مادربزرگ ؟
تو و پدر هميشه ميگفتين
که ما هيچ فاميلي نداريم
خـُب
يه کم پيچيده شد
من هيچوقت با پدر و مادرم چشم تو چشم زندگي نکردم
چون فکر ميکرديم دوري برامون بهتره
اما با رفتن پدرت
اين بهترين کاريه که ميتونيم بکنيم
پس مدرسه چي ميشه ؟
و هم? دوستامون ؟
کلاس بال? من ؟
شما دوتا براي درک اين موضوع به انداز? کافي بزرگ شدين
کمک کنين مادرتون از اين گرفتاري خلاص بشه
اما ما هنوز خونه داريم
من هم يه کار نيمه وقت دارم
کتي ميتونه تو نگه داشتن دوقلوها کمک کنه
مردم يه چيز رو باور دارن
که اتفاق بدي نميـُفته
پدرت خيلي کارش خوب بود
ما دربرابر آيندمون متهم شديم
منظورت چيه ؟
هيچ چيز دراينجا واقعا" مال ما نيست
نه مبلمان ، نه ماشين نه اسباب بازيها
و حتي اين گردنبند
مربوط به چهار ماه پيشه
به سختي داشتيم اقساطش رو پرداخت ميکرديم
اما بانک اومد و دست گذاشت رو همش
ببين ميدونم تحملش سخته
اما من پشتوان? خوبي دارم
خونواد? من ثروتمندن
يه پولدار متوسط نه سرمايه دار باور نکردني
اونا يکي از بهترين خونه هاي ويرجينيا رو دارن
با نوکر و کلفت
با هکتارها زمين و يه درياچ? اختصاصي
بذار به مدرسه اطلاع بدم
امشب ميريم
امشب ؟
چار? ديگه اي نداريم
ميدونم سخته
اما بهتون قول ميدم
هرچي رو که مجبور شدين بذارين و برين
من صد برابرش رو تو ويرجينيا براتون ميخرم
شما چيزي رو ازدست نميدين
نگران نباش مامان
ما خونواد? " دولان گــَنگـِر "هستيم
ما درهر جا که باشيم خوشبختيم
ميدونستم ميتونم رو تو حساب کنم ، کريستوفر
و يه چيز ديگه
اسم واقعيه ما " دولان گــَنگـِر " نيست
" اسم ما هست " فاکس فورث
شرط ميبندم خون? بزرگيه
منظورم اينه که ميتوني براي خودت يه سالن رقص داشته باشي
با تماشاچي و يه پيانوي بزرگ
هرگز از تو نشنيده بودم
تو ميري جنگل و درياچه رو کشف کني
No comments yet. Be the first to leave one.