İlk 200 satır.
: آنچه در " وايکينگز " مشاهده کرديد
خدايان آينده اي فوق العاده .برايت ترسيم کرده اند
!"زنده باد،ارباب "راگنار
!"زنده باد،ارباب "راگنار
،الآن چطوري ميتونيم برابر باشيم برادر؟
.من دوباره حامله ـم
.ميدونم که يه پسري، پسر مني
.بايد اينجا رو ترک کنيم،اونا از ما دوري ميکنن
.کسي مجبورتون نميکنه که جايي بريد
.جرئت ندارن که مجبورتون کنند
.تو تمام عمرم،يه مبارز بودم
.ازتون خواهش ميکنم،سرورم
فرصت مُردن با افتخار، توي ميدان نبرد رو .رو بهم بديد
.بذاريم که باهامون بياد
!آري
مگه اين کافر ها مثل ما مرد نيستند؟
مگه وقتي زخمي ميشن،ازشون خون نمياد؟
.بزاريد که براي دفاع از خودمون آماده بشيم
.اونا جايي در فرمانروايي من نخواهند داشت
بيشتر،بيشتر بهم بده
بيشتر بهم بده
اگه قلبي داشتم،عاشقت ميشدم
اگه صدايي داشتم، آواز ميخوندم
،پس از شب،وقتي که بيدار ميشم
ميبينم که فردا چي سر راهمون قرار داده
...منـ...منـ...منـ
اگه صدايي داشتم، آواز ميخوندم
تيم ترجمه ي پرشين ترنس با افتخار تقديم ميکند :
" وايکينگز "
ترجمه و زيرنويس از نيما و الهه Translated By Dark Assassin And ELAHE
قلمرو "نورثامبريا" - انگستان
!راهو باز کنيد! زود باشيد
!از اين سمت! از اين سمت
!برادر
برادر! کجايي؟
اَثوولف"؟"
.خدا رو شکر که اومدي
،فکر ميکردي که من ديگر نخواهم آمد سرورم؟
.نه،من هيچ وقت به تو شکي نداشتم ...اما ديگرانـ
، جوانترين برادرانمان به مارسيا فرار کرده
.اون هميشه ميخورد و ميخوابيد
،بايد والدينمون اونو بعد تولدش .غرق ميکردن
حالا کافر ها کجا هستن؟
.فکر مي کنم فقط 1 يا 2 روز با ما فاصله دارند
نيروهايت آماده و مسلح هستند؟
.بله، اگر که براي رهبريشون آماده باشي
...ميخواهم که افتخار بزرگي به خاطر
..دفاع از امپراطوري شما و سرزمين خود به دست بياورم
."و مرداني بهتر از شما وجود ندارن،ارباب "اثوولف
شُعَرا ميدان نبردت را
.در تالار ها با اشعارشان ستايش ميکنند
.چون من به آنها پول ميدهم
،اگه شما بهشون پول بديد .اونا شما رو هم با اشعارشان ستايش ميکنند
.اون شاعر ها براي تو هستند
،بانوي من زماني براي خنديدن نداريد؟
،"نه،ارباب "اثوولف فقط براي ترسيدن زمان دارم
کِي اونا ميان؟
به زودي
.اميدوارم همينطور باشه
.من نميتونم براي "والهالا" صبر کنم
"اسکانديناوي"
.روزتون خوش،مردم اينجا مشکلي هست؟
.مشکلمون اينجاست
اون چي کار کرده؟
.اون يه پسربچه توي دستاش داره
چيه؟
اون بچه ي من نيست؟
.سال هاي سال تلاش کرديم تا بچه دار بشيم
.ولي موفق نشديم
،بعدش، فقط کمتر از 1 سال پيش
.يه مرد جوون در خونمون رو زد
،اون روز رو به خاطر دارم .داشتم يک دستگاه بافندگي درست ميکردم
.مرد جوون گفت که اسمش "ريگه" ـه
.اون در مورد کارمون بهمون مشاوره هاي خوبي داد
.و توي خونمون موند
...بعد سه روز،اون رفتـ
،و 9 ماه بعد .اون يه پسر به دنيا آورد
اون بچه ي کيه؟
.نميدونم،بانوي من
.هممون توي يه رختخواب بوديم
.من خيلي ترسيده بودم- ميبيني؟-
.اون زن صادقي نيست
،اون با "ريگ" سکس کرده
.و نتونسته که خودش رو براي گفتن حقايق به من راضي کنه
ميدوني که اين "ريگ" کي بوده؟
.نه؛ اون فقط يه مرد جوون بود
. نه، برعکس ايني که ميگي هست
،اينو از داستان هاي باستانيمون ميدونيم
."ريگ نام ديگه اي هست از "هميدال
خداوند "هميدال"؟
!بانوي من
!"بله، خداوند "هميدال
.تو خوش شانس هستي
.چون خانه ات رو براي ظاهر شدن انتخاب کرده
.اونا فقط داستان هستن
،تموم زندگيمون هم .فقط داستانــن
،تو بايد شرمنده باشي که با وجود اينکه ،برات شادي و خوشبختي آورد
تو بهش اطمينان نکردي
، و حقيقت اينه که خدا
.بين همه ي مردم، شما رو براي ملاقات انتخاب کرده
،اونو مجازت نکن .و باهاش خوشبخت باش
.باهاش مشروب بخور
...و يکي از حيواناتت برايـ
.خداوند "هميدال" قرباني کن
،ولي اگه بشنوم به اين زن
،يا به اين بچه،آسيبي زدي
!بايد در برابر من پاسخگو باشي
.مثه اينکه اونا قصد دارن مدتي اينجا بمونن
.چنين انتظاري نداشتم
سرورم،چرا حمله نميکنيم؟
.اونا موقعيتي قوي دارن
،شايد بتونيم مجبورشون کنيم ،موقعيتشون رو ترک کنن
.و بهشون حمله کنيم
چطور ميتونيم مجبور به اين کارشون کنيم؟
،اونا حيواناتي بيش نيستن .فقط يه کم از چهار پايان بالاترند
.بايد از شرشون راحت شيم
،اگه اونا رو به حال خودشون رها کنيم
.اونا بهتر ميتونن موقعيت بگيرن
،سرورم،اگه يه گرگ به آغل گوسفندانتون بياد
.سعي نميکنيد که از شرش خلاص بشيد
،ميريد داخل، و ميندازينش بيرون
!يا ميکشينش- چطور جرئت ميکني با من بحث کني؟-
،ارباب "اثوولف"، ما را ببخش ...ما فقطـ قصد داشتيم
.ميدونم که چه قصدي داشتيد
،قصد داشتيد که بگيد ...که هنوز مبارزان بهتري از من هستيد
،انگار نه انگار که همين ديروز بود
،که داشتيد از سينه ي مادرتون شير ميخورديد .و بچه اي بيش نبوديد
.برو کارتو انجام بده،اردوگاه رو برپا کن
اون بالا ميبينيشون؟
.آره،ميتونم ببيينمشون
منتظر چي هستيم؟
.اينکه ببينيم چي کار ميکنن
.پس ميخواي بذاري که اونا شروع کنن
...نميتونيم اجازه بديم که نصف مردانمون رو
.با شروعي و حمله اي احمقانه از دست بديم
.صبر ميکنيم تا احتمالات به نفعمون بشن
!بلند شيد! بلند شيد! بهمون حمله شده
!خودتون رو مسلح کنيد !برخيزيد! برخيزيد
!بدويد!، بدويد
!"اودين"
!اونا بالا سرمونن! اسلحه ها
!سرورم! بهمون حمله شده
!آمين
شما کي هستين؟
.من فرمانده "اثوولف"ـم "برادر پادشاه "ايلا
،شما برادر پادشاهيد
با اين وجود نيروهاش رو رهبري ميکنيد؟
اون هميشه تو رو براي همه ي جنگ هايش ميفرستد؟
حتي براي جنگ هاي توي رختخواب هم تو رو ميفرسته؟
!"راگنار"
!بيا و ببين
.آهناشون از آهناي خودمون قوي تر و بهترن
.و 2 جين از اسب هاشون رو هم گرفتيم
!من هنوز گرسنمه
چي تو رو پريشون کرده،دوست من؟
.خدايان،نفرينم رو برنميدارن
،مقدر شده که تا ابد روي اين زمين نکبت بار .زندگي کنم
اين ديگه کيه؟
اين؟
.اين برادر پادشاهه
چي ميگي؟
ميتونيم بريم پادشاه رو ملاقات کنيم؟
.خدايان به دادمان برسند
.برادرم شکست خورده،مرده
.خدا به داد "نورثامبريا" برسد
.سرورم،ما مطلع نيستيم که برادرتان مرده
،ولي ميدونيم،سرورم !که شکست خورده
اين غريبه ها،اين وحشي ها چه کساني هستند؟
چرا اومدن تا ما رو عذاب بدن؟
،سرورم،چند مرد حکيم و دانا
،که اين مردان شمالي توسط خدايان فرستاده شدند
،تا مردممان را به خاطر بسياري از گناهان
.و سرپيچي ها ،مجازات کنند
،زيرا از راه درستي که خدايان برايمان قرار داده اند
.فاصله گرفته ايم
پس حالا،بايد به سختي .حسابمان را صاف کنيم
،مرا عفو کنيد،سرورم
ولي اگه خدايان اين مردان شمالي را ،به اينجا نفرستاده باشند
تا ما را آزار بدهند،چه؟
پس کي فرستاده،آقا؟
،امکانش نيست که
اونا توسط شيطان فرستاده شده باشند،سرورم؟
.ادامه بده،جناب نظرت چيه؟
..نظر من اينه کهـ
،از اون جهت که با نيروهاي شيطان روبرو شديم
،بايد به هر قيمتي .در برابرشون مقاومت کنيم
،...حتي به قيمتـــ ،زندگي هممون
.حتي اگه لازم باشه
،نبايد هيچگاه با شيطان توافق کرد
.و حتي نبايد هيچ معامله اي با او کرد
!آري
سرورم،اجازه صحبت کردن به بنده ميدهيد؟
،بهتون متذکر ميشم
که شايد اين کافران با
.خواست خودشون اينجا اومده باشن
،و اونا از سمت خدايان
.و از سمت شياطين نيومده باشند
،.اونا فقط مرداني وحشي هستند
که دوست دارن دزدي و غارت کنند؛
.به جاي اين که به خوب و بد اهميت بدن
No comments yet. Be the first to leave one.