İlk 200 satır.
...آنچه در فصلِ قبل «وایکینگها» گذشت
کشورِ ما تو خطرِ بزرگیه
روسها دارن میان
.هارلد شاه تمام نروژه .باید ازش کمک بخوای
.روحت هم خبر نداره با چی طرفی .پایانِ همه چی
مردم همیشه میگن پایانِ همه چیه
ولی معمولاً منظورشون جدی نیست
اوتر، با اوبه پسرِ رگنار لاثبروگ آشنا شو
.داشتم به جنوب میرفتم .خورشید پشتِ سرم طلوع کرد
و یه سرزمینِ طلایی دیدم
به سلامتیِ سرزمینِ طلایی
،من حاملهام
و زنِ یه نیمهخدا هستم، درست مثلِ تو
من تو رو ملکهی تمام نروژ میکنم - ما تازه آشنا شدیم -
و به این زودی میخوای به شوهرم خیانت کنم
الان میخوامت
.سرنوشتِ ما دست خودمون نیست .باید قبولش کنیم
!بچهام
روسها از دریا حمله میکنن
،این کلکهای کوچیکتر رو با خودمون میبریم
جنگجوهامون رو سوارشون میکنیم .و به ساحل حمله میکنیم
!حمله
رها کنید
!وایسید و بجنگید
چطور باید چنین قوای عظیمی رو پس بزنیم؟
ورودیِ منتهی به آبدره رو مسدود میکنیم
و یه تیرک رو عرضِ دهانهی رود قرار میدیم
اون رود به کوهها ختم میشه
مانع صعبالعبوریه، ولی ازش بالا میریم
!به پیش
من شکستت میدم
امکان نداره بتونی پیروز شی
،خودت رو نجات بده
خدایان خیلی وقت پیش رهات کردن، برادرِ
دانلود زیرنویس از کانال تلگرام .: @SubSin :.
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
!به سلامتیِ پیروزی، دوستانِ من « وستفولد، نروژ »
« وستفولد، نروژ »
نبردِ نروژ هنوز تموم نشده
...اونا فقط عقبنشینی کردن
و احتمالاً برگشتن به دِژ کتگات
ولی احتمالاً بدونِ طلسمشون
قهرمانشون. رهبرشون
میگن تو خودت کشتیش
نمیتونم کاملاً مطمئن باشم که بیورن مُرده
کشتنِ بیورن غیرممکنه
من با چشمهای خودم دیدم که از میدانِ نبرد بردنش بیرون
ولی نمیتونی بگی که هنوز زنده بود؟
.آه، نه .نه، نمیتونم بگم
،پس
کِی عازمِ کتگات میشیم؟
به محض این که کشتیهامون رو تعمیر کنیم
این کار باید تموم شه
اعتراف میکنم تلفاتمون تو این نبرد بیش از اونی بود که انتظار داشتم
شما وایکینگها جانانه میجنگید
این اُسرا کی هستن؟
این شاه اولافه، زمانی حاکمِ اینجا بود
!و اینم شاه هارلده. شاه تمام نروژ
اینایی که میگه حقیقت دارن؟
آره
گفتنش جای افسوس داره
...تو تورت رو انداختی
،و وقتی جمعش کردی
فهمیدی که هم شاه رو گرفتی هم دلقک رو
لطیفههای شاه اولاف هرگز بابِ میل من نبودن
،اوه! فکر میکردم رابطهی خیلی خوبی داشتیم
ویتسرگ، پسرِ رگنار
خب، من رو یادت میاد؟
منم پسرِ رگنارم
...اوه، میدونم تو کی هستی
آیوار، بیاستخوان
از فاضلابهای یورک
...تا جادهی ابریشم
شهرتت افسانهایه
...سؤال اینه که
با شما دوتا چیکار کنم؟
...شماها به چه نحوی ممکنه
به دردِ من بخورید؟
من اصلاً قصد ندارم به دردِ تو بخورم
من واسه جونم معامله نمیکنم
این کار برای یه وایکینگ تحقیرکنندهست
...برای ما، مرگ یه موهبته
و برای خونریزی عجله دارم
و تو چی؟
اوه، من... من عجلهای ندارم
روسها به زودی به اینجا میرسن
« ایسلند »
بالأخره بهار از راه رسیده
باید برای سفر به غرب آماده بشیم
تدارکاتِ سفرمون رو مهیا کنیم
البته
من حاضرم ترتیبِ امورم رو بدم و دوباره خودم رو به باد و بارون بسپارم
و تو چی، شتیل؟
تو هم با ما میای؟
من قصد دارم با دو کشتی و حدود 40 نفر عازمِ سفر بشم
این یعنی تعدادی از کوچنشینها باید همراه ما بیان
من اخیراً خصلتی پیدا کردم که به همه چی اقرار میکنم
به هر کسی که گوش میده گفتم
که میخوام شاه ایسلند بشم
میدونم
...میتونم ببینم
،که این کوچگاه ایسلندی رشد میکنه
غنی میشه، همه نوع مهاجرِ جدیدی به خودش جلب میکنه
...این که پادشاه همچین جایی بشم
دستاوردِ خارقالعادهای برای آدمِ سادهای مثلِ من میشه
پس، نمیای؟
جاهطلبیهات رو فدا نمیکنی؟
نه. من جاهطلبیهام رو فدا نمیکنم
ولی میتونن بمونن برای بعد
پس مشخص شد
بذار کوچنشینها بینِ خودشون انتخاب کنن کی با ما میاد
و به امید این که خدایان ما رو به سرزمینِ طلایی هدایت کنن
...من یه خبرِ خوب
و یه خبرِ بد دارم
...خبرِ خوب اینه که
...تصمیم گرفتم از جونت بگذرم
شاه هارلد
...خبرِ بد اینه که عمرت به سر رسیده
شاه اولاف
تو یه شاهِ بی مملکتی
این چه فایدهای برای کسی داره؟
اگه من بودم شاید تصمیمِ دیگهای میگرفتم
...ولی با این حال تو
قدرتی نداری، مگه نه، آیوار؟
ای حرومزادهی خوششانس
میدونم
اینگرید
بیا اینجا
بیا
چرا انقدر خودت رو ناراحت میکنی؟
فقط به خاطرِ بیورن نیست
پس چیه؟
شاه هارلد بهم تجاوز کرد
،اگه یه روزی فرصتش گیرم بیاد
گلوش رو میبُرم
ولی بعیده
من و تو اینجا در کنارِ شوهرمون میمیریم
،و اگه شجاعانه و خوب بجنگی
بعدش دوباره همدیگه رو میبینم
من به بیورن گفتم براش شانس و خوش اقبالی به ارمغان میارم
به جاش، براش درد و نابودی به بار آوردم
تو خدا نیستی، اینگرید
فقط یه آدمِ دیگه مثل بقیهای
تنها چیزی که میتونستی به بیورن بدی
چیزی بود که در اختیار داشتی
تو بهم دل و جرأت میدی
ممنون
بیا
بگیر بخواب
نترس
یه نفر کنارِ من هست
هیچکس کنارِ تو نیست
تو تک و تنهایی
نه. یه نفر کنارِ منه
،گرچه نمیتونم ببینمش
میدونم که اینجاست
از کجا میدونی، پیرمرد احمق؟
چون باهام حرف میزنه
صداش رو میشنوم
و چی میگه؟
،میگه: «کسی که به من ایمان دارد
گرچه شاید بمیرد، زنده خواهد ماند
من رستاخیز و حیات هستم
«همیشه کنارت قدم خواهم زد. همیشه
بهش گوش نده. کارت رو بکن
نترس
نمیتونم
فکر کن من قبلاً مُردم
دیگه هیچی نمیتونه بهم صدمه بزنه
،نه رعد و برق
،نه امواجِ عظیم دریا
نه حتی زبانههای آتش
متأسفم
نباش
سرزمینِ من سر و سامون گرفته
و آمادهی عزیمت به بهشتم
چطور؟
شاه هارلد چطور فرار کرد؟ همم؟
اینا کوچنشینها و خانوادهشون هستن
که قبول کردن با ما سفر کنن
این خوبه. خیلی خوبه. ممنون
!از همهتون ممنونم
مطمئنم که از این تصمیم پشیمون نمیشید
مایهی خوشحالیمه که بگم زنم اینگویلد با ما میاد
و پسرِ عزیزم، فرودی
اینگویلد، فرودی
خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتید با ما بیاید
شما وایکینگهای واقعی هستید
همهتون وایکینگهای واقعی هستید
!بله
!بیاید! بخورید، بنوشید، خوش بگذرونید
،باید یه قربانی تقدیمِ خدایان کنیم
تا سفرمون رو با موفقیت همراه کنن
!آره
نظرت چیه، اوتر؟
باید کاری رو بکنید که خدایانتون انتظار دارن
خدای من انتظاری جز دعا و ایمانِ من به وجودش نداره
ولی خدای تو نامرئیه
خدایانِ ما دور و برمون هستن
همین الان اینجان
No comments yet. Be the first to leave one.