İlk 200 satır.
آنچه گذشت...
پشیمون میشی اگر فراموش کنی
یک بمب گرمافشاری
هنوز در اختیار منه.
چی میخوای؟
انتقام پسرمو.
چی پیدا کردی؟
ویدیوی قتل پسرش.
این ساختگیه. این اتفاق نیفتاد.
هر کسی که طرح این کارو ریخته
میدونسته کیدن دقیقاً چجوری واکنش نشون میده.
که یعنی اون فرد باید به کیدن نزدیک باشه.
بهم اعتماد داری؟
نیاز دارم اینجا باشی
تا یه ماموریت نسبتاً مهم رو انجام بدی.
- چه ماموریتی؟ - دستگیر کردن یه خائن.
نه.
عزیزم، لطفاً بیدار شو.
اون دیگه از دست رفته، دی.
امنه.
بسیار خب، ادامه بده.
گمونم کیدن جیمز و دوستاش میدونستن
ما داریم میایم.
بله.
وقتی متوجه خیانت آقای سوبل شدم،
باید تصور میکردم این مکان لو رفته.
حالا که صحبتش شد،
من از متحد شدنت با اون خوشحال نشدم.
باعث شد فکر کنم ما دیگه متوجه حرف همدیگه نیستیم.
باید یه چیزیو بدونی.
مطمئنم باید چیزای زیادی رو بدونم،
ولی بسیار شک دارم تو شخصی باشی
که بخواد اونا رو بهم آموزش بده.
ما تقریباً مدرکش رو به دست آوردیم که من پسرتو نکشتم.
از سر ناچاری داری حقه میزنی.
کیدن، زمان بیشتری بهم بده.
متاسفانه زمان متاعیه
که تو و شهرت دارین از دست میدین.
خیانت آقای سوبل من رو قانع کرد
که به تاخیر انداختن شرایط فایدهی زیادی نداره.
بر همین اساس، من راس نیمه شب
بمب گرمافشاری رو بر فراز استارسیتی منفجر میکنم.
عدالت برای پسر من برقرار میشه
وقتی شهر مورد علاقهت بدل به خاکستر شه.
-: مـحــمـد و سـمــیـرا :- -:: Dunham & Sorrow ::-
کیدن تا چهارساعت دیگه بمب رو منفجر میکنه.
بررسی ویدئو به کجا رسید؟
داریم الگوریتم آنالیز عکسیمون رو اجرا میکنیم
تا تصویر اصلی رو برملا کنیم.
چقدر طول میکشه؟
هرچقدر که طول بکشه. الگوریتمی که فلیسیتی و کرتیس نوشتن
روی عکس فوقالعادهست،
ولی داریم دربارهی ویدیوی 24 فریم بر ثانیه صحبت میکنیم، پس...
صحیح. کیدن همین الان بهمون گفت وقتمون داره تموم میشه.
باید به یه چیزی فکر کنی.
داری تمام پولت رو شرط میبندی روی
اینکه اون از خیر شهر میگذره اگه فکر کنه
تو مسئول مرگ پسرش نیستی.
به خاطر اینه که تنها چارهمون همینه، الینا.
فقط دارم میگم ممکنه در حال تلاش برای متقاعد کردن مردی باشی
که کارش از عقل و منطق گذشته.
همونطور که خودتون به خوبی میدونین،
آرکلایت الان در فاز نهاییه.
و حالا وقتشه ما اینجا رو ترک کنیم.
از اینکه داری اینو میگی متشکرم،
ولی چجوری میخوایم از شهر خارج شیم؟
گوشیهاتون دم دستتون باشه.
پیش از انفجار بمب
با هلیکوپتر از شهر خارج میشین.
بعد از انفجار، سهم هر کدومتون از مبلغ باج
واریز میشه به حسابهای خارج از کشور
که برای هر کدومتون ایجاد شده.
منصفانه به نظر میاد...
سودمند هم هست.
قطعاً همینطوره.
ازتون متشکرم که کمک کردین این پروژه به پایان برسه.
فکر نمیکنم نیازی باشه تاکید کنم
چقدر این پروژه شخصاً برای من مهم بوده.
ازتون بابت تمام کارایی که کردین سپاسگزارم
تا عدالت برای پسر من اجرا شه.
آقای جیمز.
درست همونطور که اسکندر پرسپولیس رو نابود کرد،
من هم هماکنون
شرکت داروسازی اَوِروود رو نابود میکنم.
پنجاه میلیون دلار سود غیرقانونی از معاملات غیرقانونی دارو به دست آوردن
و من الان همهشو...
ناپدید کردم.
تو باید تازهوارد جدیدمون باشی.
کوجو اسلِجهَمر بودی، اگه درست خاطرم باشه.
آره، من خیلی خوشحالم که اینجا هستم، آقای جیمز.
شما یه افسانهی مطلق هستید.
از ملاقات با شما بسیار خوشحال شدم.
مطمئنم همهمون در کنار هم کارای عالیای میکنیم.
اوئن.
فردا میبینمتون.
سلام، بابا.
عجب بازی خوبی بود.
لطفاً دروغ نگو، باشه؟
دیدم توی جایگاه تماشاچیا نبودی.
مامان بهم گفت نیومدی.
الان مامانت کجائه؟
با جیم رفتن شام بخورن
در یه رستوران باکلاس فرانسوی.
جیم گفت ترفیع مقام گرفته و میخواد مهمونش کنه.
چه با ملاحظه.
خیلی متاسفم به بازی نرسیدم، اوئن.
سر کار مشغول شدم.
باید به گروه هکری عجیبت
بگیم کار کردن؟
کاری که ما میکنیم مهمه.
برای آدمای سرتاسر دنیا مفیده.
آره، ولی به من چیزی دربارهی کارِت نمیگی.
همونطور که قبلاً گفتم، برای محافظت از خودت چیزی نمیگم.
ببین، میدونم صحبت کردن با من
خیلی کار آسونی نیست...
ولی واقعاً دلم میخواد
بخش بزرگتری از زندگیت باشم.
واقعاً میگم.
نمیشه هم خر رو بخوای هم خرما رو، بابا.
نمیتونی بگی میخوای بخشی از زندگی من باشی
و من رو از زندگی خودت بیرون نگه داری.
مسابقات نهایی کِیه؟
فردا شب.
من میام.
من نمیتونم تمامِ جزئیات کارم رو باهات در میون بذارم،
ولی باهات عهد میبندم در زندگی تو بهتر کنارت باشم،
و از فردا این کارو شروع میکنم.
بله! بله، دقیقاً. خواهش میکنم.
ما میخوایم بیسیمهای ادارهی پلیس همین الان وصل بشن
به خط تلفن اضطراری، باشه؟ همین الان!
کدوم گوری هستی؟
پیغامم به دستت رسید؟
ما همه رو بسیج کردیم
و همه یه ذره وحشتزدهن.
یه لیست از کارکنان اساسی، روحانیون،
دکترا، و تمام کسایی که میتونی بسیج کنی رو آماده کن.
صبر کن، ما چجوری میخوایم توضیح بدیم
تو چگونه به پناهگاه ارو دسترسی داری؟
ما الان مشکلات بزرگتری داریم، اسپیدی.
به علاوه، اینجا تنها جایی در شهره که
به فکرم میرسه میتونه در برابر اون انفجار مقاومت کنه.
حواست هست به--
ویلیام. البته. حواسم بهش هست.
دستت درد نکنه.
مجبوری هِی این کارو بکنی؟
آروم نگهم میداره.
نگران نباش.
کیدن جیمز نمیذاره دوستاش به همراه شهر بمیرن.
حق با توئه،
ولی من واینمیستم تا مطمئن شم.
کجا داری میری؟
یه جایی که توش منفجر نشم.
شما دوتا هنوز متوجه نشدین؟
هلیکوپتری که کیدن قولشو داد،
بیش از حد دیر کرده.
دوست ندارم اینو بگم، ولی فکر میکنم حق با اونه.
متوجه شدم داینا امروز سر کار نیومد.
با توجه به اتفاقی که برای سوبل افتاد،
واقعاً توقع داشتی بیاد؟
با توجه به چیزایی که الیور بهم گفت...
فکر نمیکنم نشسته باشه گوشهی خونه و زانوی غم بغل گرفته باشه.
فکر میکنی الیور میزاره
داینا بره اونو بکشه؟
نه، فقط فکر نمیکنم که
الان الیور به این موضوع فکر کنه.
صحیح، خب، اگه کار به اینجا بکشه که
لورل مقابل داینا قرار بگیره، اونوقت من
نگران لورل نخواهم بود.
بهم بگو بلکسایرن رو کجا میتونم پیدا کنم،
وگرنه استخون بعدیای که میشکنم گردنته.
خانوم، اگه این آدما به من میگفتن
کجا دارن میرن، من باهاشون رفته بودم.
گمونم اینم یه راهه
برای اطلاعات نگرفتن.
شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟
دنیال تو بودیم. ادارهی پلیس میگه امروز سر کار نرفتی.
نگران بودیم یه وقت بری یه کار احمقانه بکنی.
گمونم اشتباه میکردیم.
من دارم دنبالش میگردم
تا عدالت رو برای وینس برقرار کنم.
چرا یه جوری میگی "عدالت،" که انگار داری از قتل با خونسردی کامل حرف میزنی؟
من میدونم ناراحتی، دی، ولی فلیسیتی زنگ زد.
تا نیمهشب وقت داریم تا جیمز
بمبش رو به کار بگیره.
با اینکه خیلی باهات همدردی میکنیم،
به نظر میاد این کار در اولویت باشه.
حق با اونه. الان وقت قاطی کردن نیست.
من نمیتونم بیخیال شم.
شرمنده.
دی.
من هردوتونو دوست دارم، ولی سر راه من قرار نگیرین.
باید گزینهی خارج شدن با هلیکوپتر آرگوس رو در نظر بگیریم.
الیور، ما یه بار در این باره صحبت کردیم.
جیمز توقعش رو داره.
باید یه چیزی رو در نظر بگیریم.
- موفق شدم! - چی شد؟
من این رو دیدهم. ساختگیه.
گفتی چیزی به دست آوردی؟
آره، تمام این کارا یه نیرنگ بزرگ بود.
اوئن هرگز یه خسارت جانبی نبود،
No comments yet. Be the first to leave one.