Vikings

Vikings

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 5

Sürüm bilgisi

Vikings S05E13 720p HDTV x264-AVS
Vikings S05E13 HDTV x264-SVA
Vikings S05E13 AAC MP4-Mobile
Vikings S05E13 HDTV x264-RBB
Vikings S05E13 XviD-AFG
Vikings S05E13 480p x264-mSD
Vikings S05E13 720p HDTV x265-MiNX
Vikings S05E13 720p HEVC x265-MeGusta
Vikings S05E13 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Vikings S05E13 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Şunun yorumuyla Dark Assassin
█► نیــمــا و ســـروش | NightMovie.Co

Etiketler

720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
XviD
Yayınlandı: 2018-12-13
İndirmeler: 63
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫آنچه گذشت..

‫می‌خوای باهاش چیکار کنی؟

‫اون دیوونه‌ست

‫آیوار تو رو می‌کشه

‫تنها راه ممکن اینه که تو اول ‫اونو بکشی

‫چه کاری از دست من برای این مردم برمیاد؟

‫تو برادرم رو کشتی! ‫حقیقت رو می‌دونم

‫اگه یه بار دیگه اینطوری باهام صحبت کنی

‫این جامعه یه پسر خوب دیگه رو از دست میده

‫- نه، می‌دونی که نمی‌تونم ‫- تو یه خدایی

‫من بچه‌ی تو رو خواهم داشت

‫تو گفتی که به تعهد شاه اکبرت احترام میذاری

‫چرا باید برای تو بجنگیم،

‫اونم وقتی که تمام حرفات دروغه؟

‫من دروغ نمیگم

‫من می‌خوام مقام اسقفیم رو پس بگیرم

‫ما فکر می‌کردیم شما مرده‌اید

‫شاه مجبور شدند..

‫تا جایگزینی برای اسقف پیدا کنند

‫من اسقف واقعی شربورن هستم

‫مترجمین : نیــــما و ســـروش ‫Dark Assassin & SuRouSH_AbG

‫واقعا این حرفو زد؟

‫آره

‫شاه هارالد!

‫داشتم به این فکر می‌کردم که برید یورک

‫مردان خوبی رو اونجا در مسند ‫قدرت قرار دادم

‫خوشحال میشم ملاقاتشون کنم

‫اما یورک فقط می‌تونه یه ایستگاه بین راهی باشه

‫خوبه

‫من هنوز به چشم بخشی از امپراتوری جدیدم ‫بهش نگاه می‌کنم

‫فکر کنم این کار خوبیه که من دارم میرم

‫آره، موافقم ‫به نظر منم خوبه

‫اما نگران نباش

‫من با کشتی‌هایی پر از گنج و برده..

‫خواهم برگشت

‫به سلامتی

‫به سلامتی

‫چه مرگت شده، داداش کوچولو؟

‫من داداش کوچولوی تو نیستم

‫و خوب می‌دونی که چه مرگمه

‫مارگارت مرده!

‫می‌دونم

‫البته که می‌دونی! ‫تو دستور کشتنش رو دادی!

‫چرا باید اینکارو کنم؟

‫چون اون می‌دونست..

‫که تو هیچوقت توانایی حامله کردن ‫یه زن رو نداری

‫اما این حقیقت نداره

‫حقیقت داره، عزیزم؟

‫نه

‫بهشون بگو چرا

‫چون من باردارم

‫اون از من بارداره

‫و در هر صورت..

‫اون زن دیوونه‌ای بود

‫من دوسش داشتم

‫از همون اول در مورد تو حق داشت، آیوار

‫مراقب حرفایی که در مورد من میزنی، باش ‫هویتسرک

‫چرا؟ نفر بعدی که می‌کشی منم؟

‫فقط به خاطر داشته باش که منم پسر راگنار لاثبروکم

‫مردم کتگات تو رو دوست ندارن، آیوار!

‫فکر می‌کنی اگه یه تار مو از سر من کم بشه..

‫اونا چیکار می‌کنن؟

‫خب، یه فکری

‫چرا با شاه هارالد برنمی‌گردی انگلستان، هان؟

‫من باید کنار تو اینجا باشم

‫خودتم می‌دونی

‫من کنار تو بودن رو انتخاب کردم

‫و حالا، خوب یا بد..

‫من بیخ ریشتم

‫اسقف کاثرد مُرده

‫- چی؟ ‫- کاثرد مرده. کشته شده!

‫کشته شده؟ توسط کی؟

‫توسط فرمانده هگموند

‫توی کلیسای جامع

‫- هگموند الآن کجاست؟ ‫- اینجا. توی کلیسای کوچک

‫بذار خودم تنهایی باهاش صحبت کنم

‫- اما اون.. ‫- تنها!

‫هگموند!

‫- چطور جرات کردی! ‫- سرورم

‫توی این دنیا نمی‌تونه دلیل موجهی برای..

‫کشتن یه خادم الهی ‫توی خونه‌ی خودش وجود داشته باشه

‫و هنوز خون اون خشک نشده..

‫بلند شدی اومدی یه مکان مقدس دیگه ‫رو آلوده کردی!

‫خب قطع به یقین قصد دفاع از خودت رو که نداری؟

‫من کاثرد رو به این خاطر کشتم ‫که اون و باقی اسقف‌ها...

‫و روحانیون و چندین نفر از افراد بالا رتبه..

‫دسیسه‌ای چیده بودند تا شما رو ‫از مسند برکنار کنند

‫و بعد..

‫شما رو به قتل برسونن

‫به خاطر حملات شما به قدرت و امتیازات کلیسا

‫که فکر می‌کنن تازه اولشه

‫به خاطر پیشنهاد دوستیتون به کافرها..

‫و به خاطر ضعفتون

‫من هیچ انتخابی جز عمل نداشتم

‫تا هم تاج و تخت شما رو حفظ کنم..

‫و هم جونتون رو نجات بدم

‫بهتون نگفت که چه کسان دیگه‌ای..

‫توی این دسیسه دست داشتن؟

‫اسقف‌های دیگه؟ افراد بالارتبه؟

‫نه. فقط می‌دونیم که کاثرد رهبریشون می‌کرده

‫و بهم گفت که اگه برش گردونم..

‫به مقام اسقفی شربورن..

‫می‌تونه به راحتی دیگران رو هم شناسایی کنه

‫اما اگه هگموند رو دوباره سر کار قبلیش بذاری

‫می‌تونه باعث هتک حرمت و رنجش بزرگی،

‫علی الخصوص در کلیسا بشه

‫با این وجود، مادر ‫هگموند نشون داده که..

‫می‌تونه بزرگترین حامی من باشه

‫درسته

‫باید بگم که برادر،

‫نه تنها هدفت پناه دادن..

‫بلکه دادن ترفیع..

‫به کسی هست که خودشم ‫قاتل بودنش رو قبول داره!

‫در عوض..

‫هگموند باید بابت جنایت زشتش مجازات بشه!

‫تصمیمش با تو نیست، برادر

‫چون من پادشاهم و تنها من..

‫می‌تونم چنین تصمیمی بگیرم

‫ما مطمئن نیستیم که ‫چه اتفاقی افتاده..

‫هیچ کس چیزی بهمون نگفته

‫اما می‌بینم که زندانی شدی

‫من مردی رو کشتم که جای من اسقف شده بود

‫- چرا؟ ‫- در مورد ما فهمیده بود

‫ممکن بود جلوی شاه آلفرد به من خیانت کنه

‫و اینطوری هیچوقت مقامم رو پس نمی‌گرفتم

‫پس حالا...

‫همه چیز به پادشاه ربط داره

‫آره

‫همه چیز

‫اگه باور کنه که ازش در برابر دشمنانش..

‫محافظت می‌کنیم، ‫پس همه چی روبراه میشه

‫نمی‌دونم که چطور در موردت فکر کنم

‫دارم سعی می‌کنم کار درست رو انجام بدم

‫برای خودمون و برای وسکس

‫و با این حال الآن زندانی هستی

‫پدر بزرگ...

‫تو مسئولیت سنگینی رو بر دوش من قرار دادی

‫بعد از این همه مدت، دیگه مطمئن نیستم ‫که تصمیم شما عاقلانه بوده

‫شایعاتی مبنی بر ضعیف بودنم..

‫که می‌ترسم حقیقت داشته باشن

‫پدر بزرگ...

‫بهم قدرت بده

‫شاه آلفرد توی دردسر افتاده

‫کسانی هستن که می‌خوان از تخت ‫پایین بیارنش

‫اونا فکر می‌کنن که اون ضعیفه

‫نمی‌تونن با این حقیقت کنار بیان که اجازه داده ‫ما اینجا زندگی کنیم

‫اما اسقف هگموند گفته بود که ‫ازمون محافظت می‌کنه

‫اون الآن به جرم قتل توی زندانه..

‫و توانایی محافظت از هیچکسی رو نداره

‫شاید اصلا نباید میومدیم اینجا

‫اگه توی نروژ مونده بودیم، همه‌مون تا الآن ‫مُرده بودیم، ثوروی

‫به نظر میاد همه‌مون مورد رحمی قرار گرفتیم..

‫که در شرایطی خارج از کنترل ماست

‫باید به خدایان دعا کنیم..

‫که شاه بر دشمنانش غلبه کنه

‫دعا؟

‫تمام کاری که از دستمون برمیاد همینه؟

‫- دعا؟ ‫- نه

‫کار دیگه‌ای هست که می‌تونیم انجام بدیم

‫شاه ازمون خواسته تا طبق اعتقادات مسیحی‌ها

‫غسل تعمید داده بشیم

‫با این کار می‌تونیم دهن دشمنانش رو ببندیم

‫دیگه نمی‌تونن انگ حمایت..

‫از کافرین پناهجو رو بهش بزنن

‫اما اینطوری ما مسیحی میشیم

‫اون شخصا اینو ازت خواسته؟

‫آره

‫و تو بهش نگفتی که راهی وجود نداره..

‫که ما از خدایانمون اعلام برائت کنیم؟

‫گفتی؟

‫پدرمون تو والهالاست

‫اون کنار خدای خدایان نشسته

‫کنار ثور نشسته

‫کنار هم دارن می‌نوشند ‫و خوشحال هستن

‫داری بهم میگی که بهش باور نداری؟

‫فکر می‌کنم منظور اوبه این بود که..

‫بذار خود اوبه صحبت کنه

‫حرف حسابت چیه، اوبه؟

‫پدر هم اعتقاداتش رو کنار گذاشته بود

‫اینو هم شاه آلفرد به گفت؟

‫و تو حرفش رو باور کردی؟

‫بعضی وقت‌ها اصلا باورم نمیشه ‫تو پسر رگنار باشی

‫دیدیشون؟

‫- نه ‫- شاید قرار نیست بیان

‫میان

‫پسرم

‫پدر

‫خب، فلوکی ‫چه حرفی برای گفتن داری؟

‫همه‌ی ما اینجاییم

‫من از مرگ دوباره برخواستم

‫درست مثل اودین

‫مُردم..

‫و دوباره متولد شدم

‫در این جزیره...

‫در میان خدایان

‫اما من به خودم اهمیتی نمیدم

‫به همه‌تون اهمیت میدم

More Farsi Persian subtitles for Vikings

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left