İlk 200 satır.
داریم وارد دومین شب کولاکی بیسابقه میشیم
کولاکی که برق بیش از نیمی از سیاتل، و سایر شهرستان های کینگ رو قطع کرده.
مدارس محلی، بیمارستان ها و آتش نشانی ها، در های خودشون رو...
برای هر کس که جای گرمی برای موندن میخواد باز کردن.
آره... نه ولی به نظر میاد که...
به نظر داری میگی من سعی داشتم فریبت بدم
بابا داری همین رو میگی. فقط به زبون نمیاریش.
نه، من که نمیخوام دعوا راه بندازم. فقط میخوام... باشه.
باشه، حله. خداحافظ.
نگو.
من که چیزی نگفتم.
میخوای بگی چرا همه ی مرد ها بچه ان؟
سالهاست مورد سواله.
شاید تو اونی باشی که جوابش رو پیدا میکنه...
اگه جای پای تلفن وایسی.
- خواهش میکنم. - نه، نه! نه.
عمراً امروز قسر در بری.
من نوبت خودم رو پای تلفن بودم،
و خب... الان وقت سرگرم کردن بچه هاست.
ویک.
- تو هم بچه ای. - بچه.
همه مردها بچه ان!
ببخشید.
عمراً بتونم.
ایستگاه 19، مونتگومری صحبت میکنه.
تا حالا این قدر بهم نگفتن که...
یه چیز تمیز رو باز تمیز کنم.
مایا هنوز نفهمیده که نمیشه شرمی که توی وجودشه رو دستمال بکشیم.
حالا که حرف از شرم شد...
اون...
یه سکس مستی بین دوستهای قدیمی بود
من که شرمنده نیستم
تو مست بودی؟
نه... اما دیگه اتفاق نمیافته
- جدی؟ - جک.
- درسته. هم خونهای - دوست.
- رفیق. - هرگز دوباره
حله.
سلام بچه ها
چاه دستشویی باز گرفته.
ظاهراً، اگه آشغال بریزی بند میاد.
کی میدونست؟ ها؟
با من.
ممنونم.
آره. البته.
هیجانزدم
عجیبه که خونه نمیبینمت.
کجا نقل مکان کردی؟
- جک و من یه جایی رو پیدا کردیم. - عجب. چه باحال.
میدونی، ایستگاه حسابی شلوغ شده.
بعضی ها ممکنه شایعاتی راه بندازن که...
من که عاشق حرف زدنم،
ولی خب چاه توالت منتظرمه
هنوز بهش نگفتی، نه؟
دارم تلاش میکنم.
فکر میکنی باید بیشتر به خودم فشار بیارم.
من که چیزی نگفتم.
تو فکر میکنی این دست دست کردن ها که،
دارم به اسم محافظت از دختری که قراره ترکش کنم انجام میدم،
یه کمی رقت انگیزه و بهتره حرف هام رو بزنم.
من که چنین چیزی نگفتم.
درسته ولی از صورتت پیدا بود. تلفنت داره زنگ میخوره.
خب... صورتم... کاپیتان.
ببین، صورتم نمیخواست که...
ایستگاه 19. میشه گوشی دستتون باشه؟
یه ساعته که 110 پشت خط نگهم داشته،
و خیلی سردمه.
ببخشید خانوم. من واقعاً متاسفم.
ولی چند ثانیه ی دیگه میخوام پشت خط نگهتون دارم.
ایستگاه 19، مونتگومری صحبت میکنه.
بله.
ما از هر کسی که سرپناه بخواد پذیرایی میکنیم.
همینه کسی در رو باز نمی کرد.
همه این جان.
سلام و صد سلام.
تا حالا سگ چوپان آلمانی ندیدین؟
این چوپان بلژیکیه.
این ها رو من نیستم.
ببینم، ببینم... چیزی توی دهنته؟
بله که هست. بله که هست.
یه کفش خونیه.
میخوای ولش کنی؟
میگم رییس، لباست رو در نیار.
احتمالاً باید بریم صاحب این کفش رو پیدا کنیم.
وارن؟
کسی سگم رو ندیده؟
من اتفاقی پاهام رو اره کردم.
ولی طوری نیست چون تونستم بخیه اش بزنم.
چه پسری.
خب. بیا این جا. سمت ماشین امدادی.
بسیار خب. مراقب باش. روی یه پات قدم بزن.
خب؟
بیرون یالا همه
اینجا مثلاً اورژانسه
لطفاً لباسهات هم بردار
هی بالا بپر بالا
پسر خوب، عب نداره خوبه
خب بذار موضوع رو روشن کنم...
تو ، تو... سعی می کردی...
یخ رو با اره برقی از روی ماهواره پاک کنی؟
میخواستم بازی رو ببینم خیلی حساس بود...
وای... مرد. ایون شلوار جین شانسمه
آروم بگیر جف، خب؟ و ما هم...
باید این نوار چسب ها رو... باز کنیم.
آره، منگنه هام تموم شد.
خیلی عمیق بریده، درسته؟
آره.
الان یه کم مسکن... برات جور میکنیم جف.
همگی، لطفاً وایسین عقب
لطفاً
باید اینها رو خارج کنیم. و بعد هم درست تمیزش کنیم.
من خودم روش یه کم الکل ریختم.
شما هم یکم میخواین؟
وای...
ما خوبیم
ببین، ما...
خیلی خب، بذار ببریمت توی ماشین امداد
- حله؟ - بسیار خب.
- حواسم بهت هست. - برو.
یک، دو، بالا
ببین، ممکنه مجبور باشیم دوباره پاهات رو بشکافیم
تا بتونیم درست جاش بندازیم و...
مطمئن شیم اثری از عفونتی چیزی نیست.
وای، وایسا ببینم.
قراره پام به بدنم وصل بمونه دیگه، نه؟
چون که اینترنت گفت،
میتونن دوباره توی بیمارستان دوباره به بدن وصلش کنند.
حواسمون بهت هست جف.
بسیار خب؟ ما تمرین دیدیم.
خیلی چیزها بیشتر از اینترنت میدونیم.
بله، ایستگاه 19 صحبت میکنه.
میشه لطفاً با تراویس مونتگومری صحبت کنم؟
خودمم...
وایسا ببینم، مامان؟
بابا، خوب پیش میره.
یا شاید هم پیش نره.
باید باهاشون صحبت کنیم. وقتشه.
سلام!
ممنون و متشکرم.
خب، مامان، بابا...
یه خبری براتون داریم.
خبر خوب.
خبر عالی.
اون بله رو داد
ما خیلی براتون خوشحالیم مایکل و تراویس
مامان؟
قول بده مراقب خودت باشی.
مامان، نه.
مامان، همه ی ما جامون این جا امنه. خب؟
- الان سوپ درست میکنم. - نه، نمیخوام.
- اون جا سوپ دارین؟ - ببین باید برم. خب؟
- سوپ برای سینوس هات عالیه. - من الان تلفنچی ام. خب؟
- الان قطع میکنم. - فقط صورتت رو بگیر جلوی قابلمه.
بسیار خب، باید برم مامان.
- خداحافظ مامان. - نمیخواد سوپ رو بخوری.
- خدانگهدار مامان... خداحافظ. - فقط تو قابلمه نفس بکش.
تو خیلی شبیه دوستپسرمی.
دوستپسرت کی باشه؟
تو اگه خودت بخوای
ببخشید. من نمیتونم جلوی دهنم رو بگیرم.
طوری نیست.
تازه، من همجنسگرام
وای، فکر کنم واقعاً دلم شکست.
یعنی میگی نمیخوای کمکم کنی تلفنها رو جواب بدیم؟
من؟
به خاطر تو حاضرم اون بیرون تو برف ها، تلفن ها رو جواب بدم.
خب، عکاسی؟
سرگرمی جدیدمه ولی خب دوستش دارم.
من تراویسم
من رزم
از آشناییت خوشحالم
وای لعنتی. یه لحظه.
سلام خانوم. متاسفم.
نمیخواستم که این قدر پشت خط بمونین.
دو دو، چی چی!
زود باشین پاشنه سیاه ها، بترکونینشون!
رفقا؟ این جا. نه. این جا نه لطفاً.
خانوم؟ هنوز هستین؟
ماشینم از یه پل سر خورد.
من خیلی سردمه و نمیتونم تکون بخورم.
- فکر کنم... پاهام شکسته. - رفقا!
شاید جاهای دیگه ام هم شکسته باشه.
رفقا! محض رضای خدا! خواهش میکنم!
خانوم، من واقعاً متاسفم.
نمیتونم درست صداتون رو بشنوم. خب؟
باید تلفنم رو عوض کنم. جایی نرین، خب؟
من خیلی وقته که پشت خطم،
و خیلی خیلی سردمه.
قراره بمیرم؟
خانوم، من هواتون رو دارم. خب؟
فقط... منتظر باشین.
حالا بترکونین!
نه. اون رو به حساب شرکت انتقال بده.
- قربان، لطفاً این جا رو ترک کنین. - صبر کن.
تماس خارجیه.
و مالیات منه که حقوقت رو میدم آتیش جون.
میتونی 80 هزار دلار رو به حساب سویس منتقل کنی. 80 هزار...
- وایسا. وایسا. - بعداً از تلفنش بهت زنگ می زنه.
قضیه اضطراریه.
اگه این دفتر خصوصی رو ترک نکنی، حالت رو جا میارم.
No comments yet. Be the first to leave one.