İlk 200 satır.
آنچه در قسمتهاي قبلي وايکينگها ديديد
بهم درباره ي پاريس بگو
دور تا دورش ديوار داره
اين شهر غير قابل تصرفه
بهمون بگو پدر بچه کيه
اتلستن
اتلستن
خدا به ديدن من اومد
پس تو دوباره مسيحي شدي؟
با همه ي قلبم
بهتره همين الان کاتگات رو ترک کنم
چي داري ميگي؟ نمي توني همينجوري بذاري بري
تو تنها کسي هستي که ميتونم بهش اعتماد کنم براي همين بايد بموني
بايد خون ريخته بشه
بايد چيزي قرباني بشه
منظور من کاملا روشنه
خدايا روحمو دريافت کن
ديگه هيچي نميتونه بهم آرامش بده
منو ببخش دوستم نه بابت کاري که کرده ام
بلکه بخاظر کاري که ميخوام بکنم
ارباب راگنار
کنت اودو
ما با ترس شاهد بوديم که شمالي ها به نزديکي پاريس رسيده اند
و تعجب ميکنم که اونها چجوري موفق شده اند تا اينجا بيان
اعليحضرت ما هشدار چنين حمله هايي رو داده بوديم
ما به کنت فلاندر و ديگران هشدار داده بوديم تا اماده بشن
شهرهاشون رو تقويت کنند رودها رو ببندن
ولي همشون رد کردن
انتقاد کردن از ديگران کار خوبيه
اگه اونا با واکنش موافق بودن
پيشروي شمالي ها در کنار رودخونه
خنثي ميشد
ولي تو زماني که بعضي ها از مسئوليتهاشون غفلت کردن
من بيکار ننشستم
پاريس براي اين حمله اماده است
ما به اندازه ي کافي آب و غذا داريم
تا آخر تابستون بسمونه
از شنيدنش خيالم راحت شد
براي يه سري از موضوعات
وابسته به شمائيم کنت اودو
اين شمائيد که بايد از ما در برابر کافرها محافظت کنيد
اعليحضرت هنوز براي ترک شهر دير نشده
خيلي ها اينجان که ازتون خواهش کنن تا جون خودتون رو نجات بديد
البته
اونا منو بخاطر ترک پايتختمون
تو چنين زماني سرزنش ميکنن؟
شايد اونها فکر کنن که اين کار يه عمل ترک احتياطي عاقلانه بوده
بذاريد يه لحظه فکر کنم کنت اودو
پدر؟
کنت اودو فکر ميکنه که ترک کردن شهر ايده ي خوبيه
بايد به کنت اودو بگيد که تصميمي براي ترک مردمتون نداريد
و هر اتفاقي که بيافته
باهاشون ميمونيد
و ترکشون نمي کنيد
و مواظبشونيد
مطمئنم که تصميمتون از اول همين بوده پدر
کنت اودو
تصميمم اينه که شهرو ترک نکنم
نه تو اين زمانهاي بسيار حساس و بحراني
روزها و هفته هاي آينده
ايمان هممون آزمايش خواهد شد
از خداوند والا مقام ميخوام که خللي در
شجاعت
و باور
و ايمانمون بوجود نياد
مسئوليت سنگيني بر دوش شماست
کنت اودو
مسيحيان زيادي داريد که بايد ازشون حفاظت کنيد
من بار اين مسئوليت رو با قلبي روشن به دوش خواهم کشيد
با در نظر گرفتن اينکه من اون رو با خداي خودم و حمايت شما به عهده ميگيرم
ولي ميخوام ازتون بپرسم که آيا اعليحضرت از
برادرتون امپراتور شرق درخواست کمک کردند يا خير
ايشون مطمئنا ميتونن يه ارتش براي کمک به ما اماده کنه
من هرگز از براردهام درخواست کمک نمي کنم
بايد به خودم ثابت کنم که از برادرهام بهترم کنت اودو
و اين شمالي ها اين فرصت رو بهم دادن
شکستشون يده
و من بعنوان يه جانشين شايسته براي پدربزرگم
شارلماني بزرگ
شناخته ميشم
پس مي بينيد کنت اودو
مسئوليت شما
از اون چيزي که فکر ميکرديد سنگين تره
سپرها بالا
بالا بيايد بالا
پارو بزنيد پارو بزنيد
منو ببخشيد
که اينو ميپرسم پسرم ولي ازدواجت در چه حاليه؟
ازدواجه ديگه
فراموش کردن اتفاقي که افتاد سخته
و سخت دارم تلاش ميکنم تا فراموشش کنم
اين چيزيه که پروردگارمون ازمون ميخواد
حتي کساني را که عليه ما رفتار ميکنند ببخشيم
خوشحالم که اينو ميشنوم
يه چيزي هست که ميخوام ازت بپرسم
جوديت دختر شاه ايل هست
درباره ي پدرش چه فکري ميکنه
...و
چه فکري ميکنه اگه ما تصميم بگيريم پدرشو سرنگون کنيم
حاضري اينکارو کني؟
البته
وگرنه چجوري ميتونم به برتولدا تبديل بشم پادشاه پادشاهان
پادشاه همه ي انگليس البته که بايد سرنگونش کنيم
فقط نگران اينم که ببينم چقدر به زنت بر ميخوره
از چيزهايي که جوديت گفته گمون نکنم عشقي بينشون وجود داشته باشه
اين چيزيه که من بهش فکر ميکنم
نقشه اي براي حمله داري
همون اول که نه ولي بموقعش برنامه هايي دارم
چندين گزينه ي مختلف از جمله دعوت به هرج و مرج
شامل همچنين ترور
خداي من پدر ايله دوست و متحدته
نه
دوستم نيست
من هيچ دوستي ندارم
اين بهترين کاره
بيا اينجا الفرد
بيا بغل پدربزرگن
چه پسر بي نظيري
تعجب ميکنم که اون چجور ادميه
کي؟
اتلستن
دوباره اون اسم
چرا همش داريد اون اسمو يادم مياريد؟
چون هربار که ياد اون مرند کثيف ميافتم
يادم ميافته که چجوري زنم بديت اون مورد تجاوز قرار گرفت
و اينکه چقدر ديگه اون بايد اين بيرون درد بکشه
اتلوولف اين ماجرا به تو مربوط نميشه پدر
اين بين و من جزبل هست
اين هرزه
برو همين الان
بيا
ميخواستي باهام حرف بزني راگنار؟
دلتنگشم
اتلستن
کاش اينجا پيشمون بود
از وقتي صليبش رو انداختي اينجا پيشمونه
اون ميخواست سودمند باشه
بدون اون از پسش بر ميايم
خب
الان چاره ي ديگه اي نداريم
پدر منو ببخش
پدر مقدس ببخش
ببين ک من يه گناهکار بدبختم
من بايد با شاهزاده صحبت کنم
شاهزاده اتلوولف
شاهزاده اتلوولف
تو مراسم روحاني وقفه ايجاد کردي
قابل بخشش نيست
يکي هست سرورم
مرگ منتظر هيچ کس نمي مونه
اين کيه؟
نجيب زاده هايي که همراه شاهدخت کوئينترث فرستاده بوديد تا حافظ منافعمون در مرسيا باشن
چه اتفاقي برات افتاد
ملکه
منکر پيماني که باهامون بسته بود شد
ميخواد به تنهايي حکومت کنه
تلاش کرد همه ي ماهايي رو که براي نگهباني از منافع وسکس فرستاده شده بوديم بکشه
کاملا ديوانه شده
ديگه حرف نزن
استراحت کن سرورم
ميدونم که ما باهم اختلافاتي داشتيم
شايد تقصير من نبوده من خودم نبودم
ازت ميخوام بدوني فلوکي
که من بهت نياز دارم
الان بيش از هر زمان ديگه اي
من هميشه
بهت ايمان داشتم
درست اينجوري
ازت ميخوام که اين حمله رو رهبري کني
من؟
بشين بشين
چيزي نيست بشين
شاه راگنار ما به پاريس رسيديدم
الان
الان همه مون ميخوايم بدونيم
شاه
قديمي ترين دوستم ازم خواست تا فرماندهي رو بعهده بگيرم
بنابراين
چجوري ميتونيم بهترين حمله به شهر رو داشته باشيم
بعضي از ما
از بالاي ساحل يه نگاه نزديک تر به شهر انداختيم
و ما يه نقشه پيشنهاد ميديم
يه حمله ي چندجانبه ي همزمان از زمين و دريا
حمله به برج و دروازه هاي شهر رو من رهبري ميکنم
به دروازه ها با هم حمله ميکنيم
گفتم که رهبري حمله با منه
شايد به ابزاري که ارلندر ساخته نياز پيدا کنيم
تصميميش رو من ميگيرم هر وقت نيازي بود انجام ميشه
من به کنت کالف اعتماد دارم تا تصميمش رو بگيره
گمون نکنم که گوش داده باشي
همزمان با حمله به دروازه ها
از طرف
رودخونه هم حمله ميشه
کشتي ها پر از جنگجو خواهد و براي برآورد
ما زير ديوارها پهلو ميگيريم
از ديوار بالا ميريم و اينجوري راهي براي ورود به شهر پيدا ميکنيم
که در اين صورت فلوکي تو بايد مسئوليت ساخت
هرچيزي که براي اندازه گيري ديوارها موردنياز هست رو بعهده بگيري
در مورد من نگران نباش رولو
يه چيز فوق العاده درست ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.