İlk 200 satır.
اینجاست.
تعقیبشون کن.
مواظب باش !
فکر میکردم اینجا درامانیم، حداقل تا یه مدت.
چیزی به اسم امنیت وجود نداره دیگه.
میتونیم بریم رو حالت کوانتوم ؟
هربار که ضربه میخوریم، دستگاه آفلاین میشه.
یه ماه یخی درحال چرخش دور سیاره هستش.
میتونم خودمونو ببرم داخل اونجا، برامون زمان جور کنم که دستگاه رو ریسِت کنیم.
منظورت از "داخل" چیه ؟
مثلاً، بیرون نباشیم.
برو تو کارش.
- تاحالا داخل یکی ازینا پرواز کردی ؟ - نه.
- باید نگران باشم ؟ - آره.
- یهگودال بزرگ خارج پرتگاه وجود داره. - میبینمش.
- وضعیتمونو تغییر بده. - چی ؟
بهم اعتماد کن.
خیلیخب، برو، برو، برو !
- درایو کوانتومی دوباره آنلاین شد. - خیلیخب، ازاینجا ببرمون بیرون.
پسر، نزدیک بودا.
داره کم کم غیرممکن میشه که یه منظومهای رو پیدا کنی
که کیلون اشغالش نکرده باشه.
آره، خب، اونا موفق به
نابودی نصف کهکشان شناختهشده
تو کمتر از نُه ماه شدن.
- کجا داریم میریم ؟ - کالیوان.
دیوونه شدی ؟ اونا
اندازهی کِیلون خطرناکن.
آره، ولی آخرین چیزی که شنیدم
اینه که کِیلون هنوز نگرفتتشون.
احتمالاً دلیلش اینه که نزدیک به یه مقابله هستن.
ما میتونیم تو لبهی سیستمشون مخفی شیم
امیدوار باشیم که پیدامون نکنن.
نمیتونه ازجای دیگه بدتر باشه.
یه موقعیترو تنظیم کن.
پسر، امیدوارم این جواب بده.
آره، یادم نمیاد آخرین باری که یه غذای درستوحسابی داشتم کِی بوده.
اینو نگاه کن، چی میتونه باشه ؟
یه شیرینی.
- جداً ؟ - چیه ؟
ما تقریباً تو بدستآوردن این چیز به فنا رفتیم
و تو یه کیک میخوای ؟
خب یه شیرینی میخواستم. نصفشو میخوای ؟
آره، نصفشو میخوام.
بیا.
- اوه خدای من، اوه خدا. - اوه، اوه خدایا.
- این حرف نداره، خیلی خوبه. - باورنکردنیه.
باورنکردنیه.
خیلی خوبه.
چه کوفتی بود ؟
ما از حالت کوانتوم خارج شدیم.
خدا، حالا مشکلش چیه ؟
صبرکن یه دقیقه، این از طرف ما نیست.
یهچیزی باعث خاموش شدن نیرومون شد، یه سیگنال خارجی.
از کجا ؟
از اون.
- لاشخورها. - لعنتی.
صبرکن یه دقیقه، چطور ممکنه به کامپیوترهامون دسترسی پیدا کنن ؟
روحمم خبر نداره.
- خیلیخب، آم، دستپاچه نشو. - نشم ؟
اونا پوستمونو میکنن و مثل لباس میپوشنش.
چکار کنیم ؟
میجنگیم.
نمیزارم آخرین غذامون یه شیرینی باشه.
حاظری ؟
شلیک نکن.
سلام، اِد.
- کِلی ؟ - خوبه که دوباره میبینمت.
- تو این زنو میشناسی ؟ - آره، ما...
باهم سر یه قرار رفتیم، تقریباً، هفت سال پیش.
اونو یه زمان الکی صدا کن، اون هیچوقت بهم زنگ نزد.
آره، اون... دلیلیه که الان اینجام.
چیزی که میخوام بهت بگم هضمش خیلی سخته.
خب، دختری که هفت سال پیش پیچوندم
شاتل منو تو یه بارکش دزدیده شده ربود،
پس منو ازقبل آماده بدون.
شما با فضاپیمای "اُرویل" آشناییت دارید ؟
این همون سفینهست که کیلون ازش استفاده کرد
تا به دفاعهای زمین نفوذ کنه، درسته ؟
آره.
ما همگی قرار بود داخل عرشه باشیم.
منظورت چیه، "قرار بود" ؟
تو قرار بود کاپیتان باشی.
من قرار بود افسرارشدت باشم.
هرکسی که اینجاست بخشی از عرشهت بوده.
خیلیخب، این...
یه نسخه خیلی جذابتر از وقایع هستش
ولی این واقعیت نیست.
چرا هستش این یه خط زمانیه متناوبه.
این شبیه یکی از اون
سفینههای ترک کوکائینِ که درموردش شنیده بودم ؟
صبرکن، از کجا درمورد یه خط زمانیه متناوب میدونی ؟
هفت سال پیش،
من تصادفاً روبهجلو به زمان فرستاده شدم
تا ببینم شیش ماه پیش چه اتفاقایی افتاده.
من روی اُرویل بودم.
اونجا دیدمت،
همراه هرکس دیگهای داخل این اتاق.
قبل از اینکه اُرویل به زمان خودم برگردونتم
دکتر فین یه پاکسازی حافظه انجام داد، ولی کار نکرد.
و من یکاری کردم که زمانو تغییر داد.
چی ؟
من به قرار دوم نه گفتم.
ها ؟
تو یه خط زمانیه دیگه، ما ازدواج کردیم.
خلاصه، من یه کاری داشتم، بعدش طلاق گرفتیم.
خارج از عیبش، من کمک کردم که فرمانده اُرویل شی،
و بخاطراینکه تو کاپیتان بودی، کِیلون شکست خورد.
- چونکه من کاپیتان بودم ؟ - بله.
- من کیلون رو متوقف کردم ؟ - درسته.
من تا وقتی که بیست سالم بود عادت داشتم با لباس تنم شنا کنم.
گوش کن.
چون تو فرمانده اُرویل بودی،
دکتر فین استخدام شد.
من همیشه دوست دارم جایی که بهم نیازه اعزام بشم.
ظاهراً، حس کردم که شابد بتونی از کمکم استفاده کنی.
اون و پسراش با یه مأمور کیلون
"آیزاک" رابطه داشتن.
این رابطه باعث شد
تا درمقابل مردم خودش دربیاد.
کیلون تو نبرد شکست خورد.
و همگی شما اینو باور دارید ؟
باورش سخت نیست.
من روی اُرویل با کاپیتان گرفیث خدمت کردم
و همگیه ما فکرمیکردیم آیزاک دوست ما بود.
کِلی همهی مارو پیدا کرد، و چیزایی که میدونست
هیچکس نمیدونست، مگه کسایی که اونجا بودن.
اِد،
ما باید سعی کنیم و خط زمانی رو درست کنیم.
و تنها راه برای اینکار اینه که برگردم
و دستگاه پاکسازی حافظهرو درست کنم.
نصف کهکشان شناخته شده توسط اون افراد شکست خوردن
- چونکه ما دوباره سر یه قرار نرفتیم. - وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.
اگه همهی اینا حقیقت داره،
و یه راه برگشتیم وجود داشت...
و یه عالمه اما و اگر...
اگه دستگاه پاکسازی حافظه دوباره کار نکنه چی ؟
منظورم اینه که، دوباره برمیگردیم به جهنم.
دلیل اینکه دستگاه کار نکرد
اینکه که مغز کِلی دارای کمبود
یه پروتئین به اسمه بتا-سکرتاز هستش.
این چیزیه که ممکنه به سادگی گم شه،
و ظاهراً این چیزیه که اتفاق افتاده.
با تزریق مناسب، پاکسازی حافظه میتونه متوقف شه،
و تاریخ بازسازی شه.
هر بهداریای داخل اتحادیه تو یه بخشی هستش.
میتونی این پروتئین رو برگردونی ؟
نه.
یه راه مخفی وجود داره.
مقاومت دربرابر گسترش کیلون.
آره، درمورد مقاومت شنیده بودم.
فکرمیکردم اونا نابود شدن.
آره، این چیزیه که میخواستن کیلون فکرکنه،
ولی هنوز تعداد انگشت شماری سلول وجود داره.
من با یکی از اونا در تماسم.
اونا میتونن یه دُز از اون پروتئین برامون جور کنن.
و بعدش چی ؟
یکی یکی به نوبت.
پایگاه مقاومت از راه دوره
و ما باید از یه عالمه کیلون اجتناب کنیم.
به یه خلبان خوب نیاز پیدا میکنیم.
کسی میخواد سکانو نشونم بده ؟
بجنمب.
معذرت میخوام.
من خودمونو...
دیدم.
خودمو خودتو.
ما یه عالمه درد و دلشکستگی رو گذروندیم
و بعنوان یه ناظر از خارج...
من فقط کاری که فکرمیکردم درسته باشهرو انجام دادم
تا از جفتمون مراقبت کنم.
اوه، یه عالمه تصمیم وجود داره که تنهایی خودت بگیری.
اگه آیندهی خودت
و اشتباهایی که باعثش شدیرو میدیدی
تلاش نمیکردی درستش کنی ؟
شاید درنظر میگرفتم که چجور رو مردم تاثیر میزاره.
بیخیال، تو درجهی موقتو تو نقطه اتحادیه گرفتی.
تو زمان برمیگردی به عقب، هیتلرو میکشی، جلوی جنگ جهانیه دومو میگیری،
نمیدونی بعدش چه اتفاقی میفته.
ممکنه اوضاع رو بدتر کنی.
اینو الان میدونم.
میدونی
یادمه که اون شب وقت بینظیری رو باهات داشتم.
و بعدش وقتی اساساً پیچوندیم
فکرمیکردم که این آخر دنیاست.
معلوم شد، حق با من بود.
خوبه که دوباره میبینمت.
پسر، این یکی از کلهخرترین میدان سیارک هاست.
قبلاً یه سیاره بود.
چی ؟
یه ساهچال بیرون این سیستم سیارهای وجود داره.
بهآرومی میمکتش.
واو.
خودشه، این چیزیه که میخوایم. بیاید شاتل رو آماده کنیم.
تالا، یه اسکن دورطیف
با نهایت نیرو تا وقتی که ما رفتیم انجام بده.
این یه عالمه نیرو مصرف میبره، ولی ما باید مراقب کیلون باشیم.
دارمش، موفق باشید.
تالا، مراقب پسرام باش.
ازین طرف.
No comments yet. Be the first to leave one.