İlk 193 satır.
برادرم کجاست؟
میدونم چی دیدم. دیوونه نیستم!
چه بلایی سر برادرم آوردید؟
برادرم کجاست؟
تو کشتی پرومتئوس بود.
فهمید تو اون کشتیها چی کار میکردید.
من دیوونه نیستم!
بیدار شو.
خوابت برد.
پسره کجاست؟
زندانیش کردن.
چی کارش کردن؟
دیوونه شدید؟ نباید اونجا حبسش کنید.
نکن. خواهش میکنم.
تو بهشون دستور دادی زندانیش کنن؟
از کشتی پرتش کردن بیرون. محاله کسی زنده بمونه.
و با اینحال، اون اینجاست.
چطور ممکنه؟
بیارش بیرون!
قبلش بگو چرا اسمت تو لیست مسافران پرومتئوس ـه؟
واقعاً کی هستی؟
:ترجمه و تنظیم مریم
«قسمت پنجم: نـدا»
هنوز همه چی دست ماست.
حتی اگه اونا پل فرماندهی رو بگیرن.
میتونیم هدایت کشتی رو به دست بگیریم.
اگه اتاق موتور رو کنترل کنیم،
اختیار با ماست.
من میگم مسیر به سمت آمریکا باشه.
از خشکی چقدر فاصله داریم؟
چهار روز، شایدم سه روز.
وقتی برسیم چه کارمون میکنن؟
حکم شورش اعدام ـه.
عدالت همیشه طرف بازماندههاست.
حقیقت همیشه آشکار میشه.
ما تسلیم نمیشیم.
حتی اگه به معنای جانفشانی بیشتر باشه.
یادتون وقتی ایدا بچه خوک رو تو آب شست؟
همیشه از بقیهمون متفاوت بود.
و اصلاً از مادر نمیترسید.
میدونی این حقیقت نداره، درسته؟
میدونی اون مریضه.
مادر.
صداهایی که میشنوه صدای خدا نیست.
اون تو دنیای خودشه.
حقیقت خودشو داره. ما فقط دنبالهروش بودیم.
ولی شنیدن صدا نشونهی خدا نیست.
نشونهی دیوانگیه.
اگه حق با اون باشه چی؟
واقعاً فکر میکنی اینا همش خواست خدا بوده؟
بعد از اتفاقاتی که افتاد.
تو کمکش کردی پسره رو بکشه.
تو هم قبلاً آدم کشتی.
اون فرق میکرد.
بهم قول دادی با همدیگه ترکشون میکنیم.
قول دادی به محض اینکه برسیم آمریکا با ایدا ترکشون میکنیم.
چی کار میکنی؟
کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم.
تووه.
اصلاً عاشقم بودی؟ حتی برای یه روز؟
برای تو خیلی آسون ـه.
هر چی لازم داری در اختیارته.
نمیدونی بقیه باید خودشون رو به آب و آتیش بزنن تا به تو برسن.
پس همش دروغ بود.
تو ستوان نیستی.
پدرت هیچوقت زمیندار نبوده.
عموت تو مارسل اصلاً وجود نداره.
میخوای بدونی واقعاً عاشقت بودم؟
هر روز صبح، بیدار میشدم و آرزو میکردم نبودم.
تو مدام منو یاد نداشتههام میندازی.
زندگی.
عشق.
تو.
ناخدا؟
حالا چی کار کنیم؟
هی! شلیک نکنید. لطفاً شلیک نکنید. اومدم کمک کنم.
باشه؟
کمک میکنم جلوی مادرم رو بگیرید.
صدای چی بود؟ اون تو چیه؟
هان؟
به کمد نزدیک نشو!
- گفتم بهش نزدیک نشو! - نه! نزن!
کار تو بود، مگه نه؟
اون شیء این کار رو کرد؟
تو کی هستی؟
بگو اینجا چه خبره.
همین حالا!
حرف بزن.
اولک.
چی؟
لعنتی.
صدای چیه؟
وایسا.
منو کجا میبری؟
چه اتفاقی داره میافته؟
هی، خواهش میکنم!
این صدای چیه؟
وای خدای من، حالا چی؟
تموم شد. همهمون میمیریم.
دیشب، تو و خانم فرانکلین
دربارهی چی حرف زدید؟
نمیفهمم این چه ربطی به این اتفاقات داره.
میشناسیش؟
- فقط بهش پیشنهاد کمک دادم. - کجاست؟
- نمیدونم! - کجاست؟
هی! تمومش کنید!
بسه دیگه!
ناخدا توئی.
میخوای چی کار کنی؟
نمیدونم اینجا چه خبره.
اصلاً نمیفهمم این اتفاقات چطور ممکنه.
ولی فقط اینو میدونم که این جریانات تنها مشکلمون نیست.
از دیروز با سرعت زیاد دارن حرکت میکنن.
اگه با همین سرعت ادامه بدن،
تا دو روز دیگه زغالسنگ تموم میشه.
تو اقیانوس گم میشیم.
باید تا پیدا کردن خشکی سوخت رو جیرهبندی کنیم.
راست میگه.
باید کنترل کشتی رو به دست بگیریم.
صدا قطع شد. حالا چی؟
یعنی چه خبره؟
مثل صدای ساعت میمونه.
جریان چیه؟
چی کار میکنید؟
مامان؟
مامان؟
اینجا چه خبره؟
شما خدمه کشتی هستید. باید بدونید صدای تیک تیک چیه.
چی؟
واسه چی به من نگاه میکنید. من نمیدونم چیه.
کرستا؟
کرستا!
لاندن.
لاندن، حالت خوبه؟
هوی.
به خیالت داری کجا میری؟
لاندن.
کجا دارن میرن؟
خدا به دادمون برسه.
شیطان داره صداشون میکنه.
یوجین!
وایسا! هی. صبر کن!
یوجین.
مامان!
چی کار میکنی؟
مامان!
نه.
دست نگه دار!
وایسا!
نه!
فکر کنم جسد بود!
جریان چیه؟
کجا میرن؟
چه اتفاقی داره میافته؟
اون بیرون چه خبره؟
صدای تیک تیک چیه؟
حرف بزن.
نمیتونم بهت بگم.
باید از خالق بپرسی.
- تفنگاتون رو بیارید پایین! - اول خودتون بیارید پایین!
دارن از رو عرشه میپرن تو آب.
منظورت چیه؟
کرستا کجاست؟
بابا. کرستا کجاست؟
پرید تو آب.
نه.
نتونستم نجاتش بدم.
همه دارن میپرن تو آب!
همهشون!
دارن خودکشی میکنن!
جلوشون رو بگیرید!
- کجا میری؟ - جلوشون رو بگیرید!
صبر کنید!
خواهش میکنم!
زود باش.
وایسید!
آهای! آهای! صدامو میشنوید؟
باید با طناب ببندیمشون.
جایی نرید!
وایسید!
کجا دارید میرید؟
وایسید!
دست نگه دارید!
خوبی؟
اون پرید...
صبر کنید! وایسید!
نترس.
گندش بزنن!
نباید این کار رو میکردی.
الان میدونه ما اینجاییم.
تا حالا تا اینجا نرسیده بودیم.
شاید این دفعه جواب بده.
No comments yet. Be the first to leave one.