Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E11 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 11 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-16
ดาวน์โหลด: 9
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

پایپر، اسلایدها رو جایی ندیدی؟

کنار تلویزیونه.

خدا رو شکر. فکر کردم گمشون کردم. جک بیچاره‌م می‌کرد.

جک؟ رئیس داره دو تا کارمند رو می‌فرسته...

...که بهترین ارائه رو داشته باشن به نیویورک برای یه کنفرانس، با تمام مخارج.

و من و جک امیدواریم که ما رو انتخاب کنه.

می‌خوای باهاش بخوابی؟

پایپر، این فقط یه سفر کاریه. همین.

این کادو برای کیه؟ جشن سیسمونی لیزا کروگر.

یادم رفت. می‌دونم.

فیبی هم همینطور. ولی من دارم اینو از طرف همه‌مون درست می‌کنم.

چی توشه؟ چیزای مختلف.

و من فقط یه پتوی کوچیک بچگونه براش بافتم. همین.

تو می‌بافی؟ نمی‌دونستم تو بافندگی می‌کنی.

آره. حتی یه کم نخ اضافه هم داشتم.

و یه خرس کوچولو هم براش بافتم که ست بشه. بامزه شده، نه؟

اوه. خیلی بانمکه.

حدس می‌زنم این تمرین خیلی خوبی برات باشه، آره؟

چی می‌گی؟ تو، دن، دنِ کوچولو.

وای، یواش‌تر.

دن اونیه که رابطه ما رو داره تند می‌کنه، نه من.

ولی اشتباه برداشت نکن، اون... اون عالیه.

ولی این به این معنی نیست که من آماده‌م باهاش زندگی کنم.

یا از این جور چیزا. آخه من از پسرایی بدم میاد...

...که از متعهد شدن نمی‌ترسن. اینا خیلی غیرعادی‌ان.

خنده‌دار نیست، پرو. این یه مشکله.

پایپر، من واقعاً نمی‌فهمم مشکل چیه.

یعنی، تو و دن با هم عالی هستین.

و فکر می‌کنی دوسش داری، مگه نه؟

فکر کنم. فقط...

هر بار که احساس می‌کنم آماده‌م بهش متعهد بشم...

...یاد سفر کوچیکمون به آینده میفتم.

و دیدن خودم با لئو و... پایپر!

دن الآن اینجاست، در زمان حال. فقط همین مهمه.

می‌دونم. می‌دونم.

ولی من برای جشن سیسمونی هم آماده نیستم.

بیا دیگه، موریس، ذهنتو باز کن. این حتماً جواب می‌ده.

ببین، فیبی، اینطور نیست که من از پیشنهاد تو قدردانی نکنم.

فقط اعتبار من تو این کلانتری زیاد بالا نیست.

آخرین چیزی که می‌خوام اینه که خبر پخش بشه...

...که من دارم از یه فالگیر برای حل پرونده‌هام استفاده می‌کنم.

خب، پس هیچ‌کس لازم نیست بدونه.

تو فقط مدرک رو به من بده، من لمسش می‌کنم.

و اگه چیزی بهم الهام شد، کارمون راه میفته.

اوه خدای من.

خون می‌بینم.

گوشت.

برای صبحانه سوسیس خوردی، نه؟

من از سوسیس متنفرم.

یه شوخی کوچیک بود.

خب مردم، متفرق بشین، چیزی برای دیدن نیست.

کی یه بچه رو میاره پاسگاه پلیس؟

رهاش کرده بودن. حالا، ببین... رهاش کرده بودن؟ چه وحشتناک.

به همین خاطر بهش میگن جرم. حالا، فیبی...

می‌دونی، اونا با اون جغجغه که جلوی صورتش تکون می‌دن، دارن واقعاً می‌ترسوننش.

ببخشید، جناب سرگرد. اجازه می‌دین من امتحان کنم؟ ممنون.

ممنون. از اینجا به بعد با ماست.

اشکالی نداره عزیزم. اشکالی نداره.

اشکالی نداره، متیو.

آها، همینطوری. تو خوبی.

دیدی، گفتم می‌تونم کمکت کنم.

تمام بچه‌ها فقط عشق می‌خوان.

سلام. اوه آره. پسر بزرگ، نه؟

فیبی، خوبی؟

خب، نمی‌تونم بفهمم که اون پیش‌آگاهی مربوط به آینده بود یا گذشته.

ولی اگه گذشته بود، منطقی می‌شد.

که اونا رهاش کردن تا سعی کنن نجاتش بدن.

می‌دونی، من با این جور چیزا خوب نیستم.

بهشون میگن بچه. فقط تکونش بده و راه برو.

اون عاشق تکون دادن و راه رفتنه.

مطمئنی یه روح بود؟ آره، فکر کنم دیگه روح‌ها رو می‌شناسم.

فقط نمی‌تونم بفهمم چرا یه روح بدجنس...

...می‌خواد به اون بچه کوچولوی ناز آسیب بزنه.

و چطور داریل رو راضی کردی که بذاره بیاریش خونه؟

فقط راجع به پیش‌آگاهی بهش گفتم.

تنها مشکل اینه که اون میگه ما ۲۴ ساعت وقت داریم...

...قبل از اینکه اداره خدمات اجتماعی شروع به پرسیدن سوال کنه.

خب، حالا باید باهاش چیکار کنیم؟

با جادوگری بزرگش کنیم؟ یادش بدیم چطور با روح‌ها بجنگه؟

باشه، باشه. شاید تو باید بگیریش.

باشه. بیا اینجا.

اشکالی نداره. همه چی خوبه.

پسر خوبی هستی. یه پسر کوچولوی خیلی خوبی. باشه.

وای، تو واقعاً تو این کار ماهری. آره.

نمی‌تونم صبر کنم که یه روزی بچه خودم رو داشته باشم.

دارم فکر می‌کنم دن عاشق خواهر اشتباهی شده.

هیچی، ولش کن.

سلام عزیزم. خرس دوست داری؟ نگاه کن.

آره. اون دوست نداره چیزا رو جلوی صورتش تکون بدن.

معلومه. خب، پس بذار انجامش بدیم.

خیلی خب، این باید خوب باشه چون سفرم به نیویورک در خطره.

ما یه بچه داریم؟

فیبی از پاسگاه پلیس آورده.

باشه، فکر کردم رفته بودی از داریل راجع به کار بپرسی، نه یه بچه.

همینطور بود. و داشتم تلاش می‌کردم، ولی بعد این بچه رها شده رو آوردن.

رها شده؟ آره.

تو یه صندلی ماشین «ادی بائر» و یه پتوی ابریشمی؟

اوه، نه. بچه‌ها، فکر کنم بالاخره داره خوابش می‌بره.

باشه، من نمی‌فهمم.

اگه پدر و مادرش می‌تونستن از این وسایل گرون بخرن...

پس چطور نتونستن بچه رو نگه دارن؟

فکر نکنم به خاطر اون رها شده باشه.

وای، نه.

اون مثل دزدگیر ماشینه. کوچیک‌ترین لرزش...

فعالش می‌کنه، و هیچی نمی‌تونی بکنی که جلوشو بگیری.

اون با بچه مشکل داره. می‌دونم.

ببین، باشه، فیبی یه رؤیا دید که یه شبح دنبال بچه‌ست.

و یه مرد هم بچه رو حمل می‌کرد، احتمالاً پدرش بود.

دریل گفت می‌تونم برم پیشش، و اون یه طراح چهره‌نگاری میاره که کمکم کنه شناساییش کنم.

خوبه، چون تنها راه برای فهمیدن اینکه چرا اون شبح دنبال بچه‌ست...

اینه که بفهمیم اون بچه مال کیه.

بهتره برم. چی؟

آره، باید برگردم سر کار. فقط خبرم کن.

وای، صبر کن، نمی‌تونی منو اینجا باهاش تنها بذاری.

پایپر، تو خوب میشی، نترس.

آره، فقط به عنوان یه تمرین بهش فکر کن. من به تمرین نیاز ندارم.

یادمه وقتی فیبی بچه بود...

و برای مامان سخت و تموم‌نشدنی بود.

و تو که همیشه از دستت می‌افتاد...

چی؟ اوه، بیخیال، اصل مطلب چیه؟

اصل مطلب اینه که ما به چیزایی مثل پوشک و شیشه شیر و شیر خشک نیاز داریم.

و میلیون‌ها چیز دیگه. من میرم خرید.

و منم میرم موریس رو ببینم.

تو خوب میشی، باشه؟ فقط تکونش بده و راه برو. باشه؟

تو خوب میشی. خداحافظ.

خیلی خب.

اوه، خدای من.

پرو. جک.

هی. اینجا چیکار می‌کنی؟

دارم از یه بچه‌ی ۵ ساله شکست می‌خورم.

هی، موش کوچولو، دو از سه تا رو ببر. یالا.

خب چطوری پیدام کردی؟ دستیارت بهم گفت.

چیزی که بهم نگفت اینه که اینجا چه غلطی می‌کنی.

اوه، فقط یه مشکل کوچیک خانوادگی.

و به پوشک نیاز داشتی؟ آره، برای پسرخالمه.

پسرخاله‌ی نوزادم متیو. فقط یکی دو روز پیشمونه.

و کی برمی‌گردی سر کار؟

درست بعد از اینکه اینا رو رسوندم. و باور کن...

بعد از امروز دیگه هیچ مزاحمتی پیش نمیاد.

خوبه. چون یه لحظه فکر کردم...

شاید نظرت رو در مورد رفتن به نیویورک عوض کردی.

باشه، یه لحظه صبر کن. کی بوده که...

سه شب گذشته تا دیروقت کار کرده تا ارائه‌مون تموم بشه؟

آره. خب، اون قبل از این بود که فکر کنم ما شانسی برای بردن داریم.

پس وقتی ناپدید شدی، فکر کردم شاید نظرت عوض شده.

نه، من می‌خوام برم نیویورک.

و باور کن، الان خیلی ترجیح میدم سر کار باشم...

تا اینکه بخوام بفهمم پوشک آلوئه‌دار بگیرم یا چسب‌ولکرویی...

یا پوشکایی که کش دور پاشون یه جور خاصیه.

شما اتفاقی چیزی راجع به پوشک نمی‌دونین، مگه نه؟

من؟ نه.

ببین، این یعنی اینکه باید چیزی در مورد بچه‌ها بدونی.

که من مطلقاً هیچی در موردش نمی‌دونم.

ولی چیزی که من در موردش می‌دونم، "بیگ اپل" (نیویورک) هست.

به طور خاص، رستوران‌های رمانتیک...

کلوپ‌های باحال، جاهای دنج و مخفی.

باشه. ارائه امروز ساعت ۳، هواپیما فردا ساعت ۹ پرواز می‌کنه.

من باید به یه بچه برسم.

به این میگن "تکون دادن".

این کار به بچه‌ها اون حس خوب و گرم تکون خوردن تو رحم رو میده.

شما واقعاً فوق‌العاده‌این. من هر کاری کردم، هیچ کدوم جواب نداد.

خب، وقتی از یه خانواده‌ی پرجمعیت باشی کمک می‌کنه.

وقتی تو "تکون دادن" استاد بشی، می‌تونی...

"موج" رو انجام بدی.

می‌خوای امتحانش کنی؟ نه. بیا یه چیز خوب رو خراب نکنیم.

داری خیره نگاه می‌کنی.

دوست دارم تو رو اینجوری ببینم.

تو اصلا نمی‌دونی بچه داشتن چقدر گرونه.

پس بهت میگم: دقیقاً ۳۱۲ دلار و ۴۶ سنت.

عمراً.

خب، وقتت عالیه. پسرخاله متیو نیاز به تعویض (پوشک) داره.

باشه، بفرما. باشه.

خیلی خب، بریم.

اوه! سلام.

چه بویی میده!

این بچه مگه چی خورده؟

من می‌تونم عوضش کنم. نه، نه، خودمون انجام میدیم.

خیلی خب، من دستمال مرطوب ضد حساسیت دارم.

کرم سوختگی پوشک و پوشک‌های فوق‌جاذب.

با این چیکار کنیم...؟ بندازش دور.

باشه. یادت نره زیرشو تمیز کنی.

باشه، پس شاید فقط یکی از ما باید عوضش کنه.

بفرمایید. باشه.

تا سه بشمار. آماده؟

یک، دو، سه.

پسرها پسرن دیگه.

سلام.

اندازش... اندازش نمیشه. اندازش نمیشه.

احتمالاً سایزش اشتباهه.

باشه، من از کجا باید می‌دونستم چه سایزی بگیرم؟

ببین، من درستش می‌کنم. گرفتی؟

اوه، چه خوب.

خب، اینم از این. چطوره؟

وای، تو مثل مک‌گایور با استروژنی.

ممنون، فکر کنم.

در واقع، پوشک‌های پارچه‌ای برای محیط زیست بهترن...

ولی استفاده ازشون سخت‌تره.

بفرما. چه پسر خوبی.

آره، هست. باشه.

اگه می‌خوای، من تو راه برگشت خونه سایز درستش رو می‌گیرم.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left