200 บรรทัดแรก
نمیفهمم. کی میخواد منو بکشه؟
مطمئن نیستیم. ولی منابع ما معتقدن که جون شما در خطره.
«منابع ما»؟ حفاظتی؟
این چیه، نظارت دولتیه؟ آدمای شما منو زیر نظر دارن؟
آقای چانگ، عکس شما امروز توی بخش مترو بود.
چون من چند تا درخت کاشتم.
آقای چانگ، تو هفته گذشته چهار تا قتل وحشیانه اتفاق افتاده.
تنها وجه اشتراک اینه که
عکس قربانی درست همون روزی که کشته شده، توی بخش مترو بوده.
عکس شهردار هم امروز توی مترو بود. دارید اونم اذیت میکنید؟
آقای چانگ، من دارم سعی میکنم کمکتون کنم. من هیچ پول یا دشمنی ندارم.
چرا کسی باید بخواد منو بکشه؟ این دیوانگیه!
باشه، اگه دارل نتونه قانعش کنه که آفتابی نشه، چیکار کنیم؟
خب، ما دنبالش میکنیم و اگه شیطانی حمله کرد، حسابشو میرسیم.
ببین کی برگشته و بدتر از همیشه!
حس خوبیه که برگشتم.
این بهترین راهه که کُلِ ماجرای کول رو بذارم پشت سر.
آره، خب، این یه تغییر بزرگه.
منظورت چیه؟ خب، منظورم اینه که...
میدونی، تا هفته پیش یه جورایی ساکت بودی.
و خیلی به مسائل شیطانی علاقه نداشتی. و حالا...
من برگشتم. آدم بدها، حواستون باشه!
بدیش اینه که نمیدونیم آدم بده کیه.
آره، خب، حداقل میدونیم قربانی بعدیش کیه.
هی. هی.
خب، تونستی چیزی ازش بگیری؟ فقط سردرد. همین.
پس چی، میخوای همینجوری ولش کنی بره؟
چارهای ندارم. حفاظت رو رد کرد.
فیبی، مطمئنی اون همون مردیه که تو پیشبینیت دیدی بهش حمله شد؟
تو پیشبینیت؟ اوه، آره.
و شب هم اتفاق افتاد، پس نمیتونیم همینجوری ولش کنیم.
باشه. پس باید به تیمهای مختلف تقسیم بشیم.
اولین کسی که یه شیطان دید، داد میزنه "نابود کن"، باشه؟ یالا.
بیگناهها و کوچهها. هیچوقت درس نمیگیرن؟
آره، میدونم. بیا.
این دیگه چه کوفتیه؟
تو باز هم؟ ساکت شو. سرتو پایین بگیر.
چی شد؟ چرا گذاشتی فرار کنه؟
من اون شیطان رو میشناسم.
من با اون شیطان قرار میذاشتم.
فکر کنم گم شدن، پایپر. مُرده.
نه. کامل نه.
پایپر وقتی عصبیه، آب میده.
چیزی برای نگرانی نیست. چانگ تحت مراقبت حفاظتیه.
نه، اون نیست. موضوع کُلِ این "دوستپسر من یه شیطانه" است.
یه جورایی روی اعصاب همهمون راه میره. و معلومه که من اونقدرها هم ناراحت نیستم.
چون من با لئو هستم که معلومه نیست...
پایپر وقتی عصبیه وراجی هم میکنه.
از این حرفت ناراحتم. من دارم یه نگرانی معتبر رو بیان میکنم.
درباره این مشکل مداوم تو زندگیمون.
داری درباره چی وراجی میکنی؟
میدونید، اگه میتونستم هر دوی شما رو منجمد کنم، میکردم. اغلب اوقات.
پس این شیطانیه که دنبالشیم. یا حداقل اونی که قبلاً بوده.
تام پیترز. صبر کن، نمیدونستم تو با...
کاپیتان تیم فوتبال دانشگاه قرار میذاشتی.
چقدر حومه شهری. آره، پسر فوقالعادهای بود.
پیترز رو یادمه. سه هفته بعد از سال اولش زانوش داغون شد.
چی، حدود پنج، شش سال پیش؟ لئو!
شایعاتی درباره بدهیهای قمار و کل اون ماجرا بود.
پرونده مفقودی هم داره. هیچوقت بسته نشد.
یه جورایی ناپدید شد. بیشتر شبیه این بود که متواری شد.
کنجکاوم بدونم مادرش هنوز تو شهر زندگی میکنه؟ لئو!
یه زن مصمم؟
فکر کنم کاپیتان تیم فوتبال مهمتر از اونی بود که ما میدونستیم.
پرو، مطمئنی باید اینو دنبال کنیم؟
از فیبی بپرس، پیشبینی اون بود. باشه، روی زمین کجاست--؟
لئو، چرا اینقدر طول کشید؟
من یه... یه مشکلی دارم.
یعنی مشکل "ما" یا مشکل "تو"؟
نگو که نظرشون درباره ازدواج ما عوض شده.
اگه اینطوره، همین الان میتونی منو اون بالا بفرستی.
وراجی.
به اونا ربطی نداره. به من ربط داره.
من یه جورایی، انگشتر ازدواج رو گم کردم.
اگه لازم داری، یه حلقه ساز عالی تو مرکز شهر میشناسم.
اون لازم نداره. اون یه حلقه داره. حلقه مامان.
من بهش دادم که بتونه تو یه لحظه عالی رمانتیک، بهم پسش بده.
وای، لئو، تو حلقه مامان رو گم کردی. خوبه که از قبل مُردی!
توی جیبم بود، پایپر. و همه این اورب کردنها و رفتوآمدها...
اگه اون حلقه رو پیدا نکنی، اوربهات چمن میشن.
باشه، سلام. قبل از اینکه خون ریخته بشه، میتونم یه سوال کاری بپرسم؟
آیا ممکنه یه انسان رو به شیطان تبدیل کرد؟
خب، شایعاتی هست. داستانهایی درباره شیاطین که انسانها رو استخدام میکنن.
پس "به شر بپیوند و دنیای زیرین رو ببین"؟
یه جورایی. ظاهراً شیاطین دنبال انسانهای نیازمند میرن.
و یه معامله کلاسیک فاوستی باهاشون میکنن.
ولی بعد انسانها مجبور میشن وارد این آکادمی آموزشی بشن.
برنامهای که انسانیتشون رو نابود میکنه.
و اونا رو به شیطان تبدیل میکنه.
درسته، و وقتی تازهکارها فارغالتحصیل میشن، باید یه بیگناه رو بکشن.
تا تبدیل شیطانیشون رو برای همیشه تثبیت کنن.
آره، مثل مراسم عضویت یه بانده.
میری بیرون و اولین کسی که میبینی رو میکشی، و تو عضو باندی.
خب، این چهار تا قتل بیهدف رو توضیح میده.
شاید وقت فارغالتحصیلی تو آکادمیه.
خب، اگه اینطوره، تام تنها انسانیه که قرار نیست اونها شیطانیش کنن.
پرو، از کجا میدونی دیر نشده؟
اگه به موقع نرسیده بودیم و جلوش رو نگرفته بودیم،
اون یه بیگناه رو میکشت. و خیلی دیر شده بود.
ولی ما جلوش رو گرفتیم، پس الان هنوز وقت داریم تا نجاتش بدیم.
میرم با مادر تام صحبت کنم ببینم چیزی میدونه.
شاید شماها بتونید یه طلسمی، چیزی برای پیدا کردنش پیدا کنید.
آقای کلمن، قسم میخورم، میتونم درستش کنم. قسم میخورم.
من واضح گفتم، مگه نه؟
من مشکلاتت رو حل میکنم و تو به من مدیونی.
حالا، بخش آخر معامله رو یادت رفته؟
میتونم پولت رو پس بدم، باشه؟ فقط به زمان بیشتری نیاز دارم.
زمان بیشتر؟
دیگه زمانی نداری.
بدهیات همین الان باید پرداخت بشه.
خواهش میکنم.
هر کاری میکنم.
اوه، بله، حتماً میکنی.
مجبور نیستم همه اینها رو دوباره با تو هم مرور کنم، تام، مگه نه؟
یه مشکل موقتی بود. دیگه تکرار نمیشه.
میدونی، تو تنها کسی نیستی که اینجا در خطره.
تو با من قرارداد داری و من با "سرچشمه" قرارداد دارم.
پنج تا فارغالتحصیل کامل تا فردا شب.
حالا، بقیه همشون شکارشون رو انجام دادن.
مشکل چیه؟
یه جادوگر دخالت کرد. چی؟
یه جادوگر؟
این چه جوری شد لعنتی؟ نمیدونم.
ولی تعقیب نشدم. از تمام اقدامات احتیاطی که تو آکادمی یاد گرفتم استفاده کردم.
خب، حتماً داره بیگناهان رو ردیابی میکنه.
باید یکی دیگه برات جور کنیم. ولی داریم وقت کم میاریم.
فقط همین یکی رو بکش. ولی سریع. وگرنه حسابی به دردسر میفتی.
فیبی. نمیخوام در موردش حرف بزنم.
باید بهشون بگی. دیگه نمیتونی صبر کنی.
خب، واقعاً چیز آسونی نیست که همینطوری تو مکالمه بندازیش وسط.
میدونی، مثلاً بگی: "موهای قشنگی داری. کول نمرده. من ولش کردم."
اعتراف کردن برای روح خوبه.
آره، خب، چطوره قسمت اعتراف رو بیخیال بشیم.
و مستقیم بریم سراغ کفاره، باشه؟ من چنان نیروی خیری میشم.
که بدجنسها نمیفهمن از کجا خوردن.
نمیتونی وانمود کنی که اتفاق نیفتاده فیبی.
آره، و نمیتونم این واقعیت رو که اتفاق افتاد، عوض کنم، لئو.
پس اگه اجازه بدی، من یه دیو دارم که باید نابودش کنم.
و تو یه حلقه داری که باید پیداش کنی.
دیدن جادوگرا، طلسم پیدا کردن عشق گمشده.
ولی هیچی اینجا در مورد اینکه چجوری یه دیو رو پیدا کنیم نیست.
آه، خب، احتمالا چون اونا معمولاً ما رو پیدا میکنن.
خب، حتماً یه راهی هست. اگه باشه، پرو باید پیداش کنه.
چیزی اون تو نبود، میدونی، که به لئو کمک کنه حلقهام رو پیدا کنه؟
نمیتونیم همینطوری بیخیال بشیم. باید این دیو رو قبل از اینکه کسی رو بکشه پیدا کنیم.
باشه، خب، طلسمی داری؟
شاید.
میترسم بپرسم.
فقط یه چیزی بود که فکر میکردم...
...که بهش نیاز دارم و بعدش تصمیم گرفتم که ندارم.
باشه.
یه طلسم گمشدههاست.
وای، عجب تایمینگ عالیای.
میخوام بدونم چی رو داشتی پیدا میکردی؟
کول. کول؟
عزیزم، داشتی سعی میکردی یه دیو رو از مرگ برگردونی؟
نه.
اون هنوز زندهست.
من هیچوقت واقعاً از بین نبردمش. متاسفم.
تموم شد. اون برنمیگرده و منم نمیخوام که برگرده.
فیبی، تو... تو ولش کردی؟ دیوونه شدی؟
اون دیگه دنبال ما نیست. به ما آسیب نمیرسونه.
نه، تو نمیدونی. چرا، میدونم.
پایپر، من فقط... نمیتونستم بکشمش.
فیبی، به ما دروغ گفتی.
میدونم. متاسفم.
پس این طرز برخورد جدید "زن شگفتانگیز" از اینجا میاد؟
عذاب وجدان؟ نه.
خب، شاید. نمیدونم.
باید به پرو بگی.
اون نمیفهمه. آره، خب، اون تنها کسی نیست.
اون خیلی سریع بود. مربیاش میگفت میتونست تو دو و میدانی هم باشه.
ولی تام فقط به فوتبال اهمیت میده.
واقعاً متاسفم که ارتباطمون قطع شد، ولی...
بعد از اینکه آسیب دید چی شد؟ افسرده شد. من میفهمیدم.
پس اون داستانهایی که شنیدم در مورد اینکه افتاده تو دردسر...؟
شایعات قمار؟ حتی یک کلمهاش رو هم باور نکنید.
هیچکس تا حالا برای پول سراغ من نیومده.
آقای کلمن اگه مشکلی بود به من میگفت.
آقای کلمن؟ مدیر برنامههاش.
اون خیلی خوب از تام مراقبت میکرد.
و بعد از اینکه تام رفت، کمک بزرگی برای من بود.
خانم پیترز، فکر میکنید چی شده؟
فکر میکنم تام یه سری کارها داره که باید انجام بده.
و هر وقت تونست برمیگرده خونه. این رو با تمام وجودم حس میکنم.
پسر من مرد خوبیه.
ای ارواح راهنما، طلب احسان میکنم. توجه و وضوحتان را به من قرض دهید.
مرا به سوی آن که نمییابم هدایت کنید. او را و آرامش ذهنم را بازگردانید.
هی، اینا چیه؟
آه، داریم دنبال تام میگردیم، میدونی، با یه طلسم کوچیک که خودمون ساختیم.
شما ساختید؟
وای، این همه مراسم رو به این سرعت درست کردید؟
راستش، نه اونقدر سریع که فکر میکنی.
ممنون. واقعاً ازتون ممنونم که این کارو برام انجام میدید.
اون دقیقاً به خاطر تو این کارو نکرده.
باشه. خب، مادر تام چی گفت؟
بیچاره زن. جوری در موردش حرف میزنه انگار یه هفتهست که رفته.
برخلاف شش سال. و واقعاً فکر میکنه برمیگرده.
بر اساس چی...؟ ایمان، و من دوست دارم ثابت کنم که حق با اونه.
خب، ما هر کاری از دستمون برمیاد داریم انجام میدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.