200 บรรทัดแรก
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk
- چرا اینقدر طولش دادی؟ - فیش میتنز. کجاست؟
فیش میتنز
- باهاش چیکار کردی؟ - هیچی
ممکنه تو سطل آشغال مرگ موش بوده باشه
ممکنه بخاطر همین باشه
این سگ کوفتی، تریلور بهت راجعبهشون گفتم
حالا من باید این گند رو جمع کنم
هیس
متاسفم، دختر
لعنتی
من حاضرم هر کاری کنم تا یه تیر حروم سگ زن سابقم کنم
تو تا حالا زن سابقم رو دیدی؟
یکم زود اومدی
- زود واسه چی؟ - با دوریس حرف نزدی؟
تازه داره میاد
ممکنه زنگ زده باشه خونهام، ولی خونه نبودم
چی قرار بود بهم بگه؟
امروز صبح جوزف رو گرفتن
تو شهر گرفتنش و گفتن فقط به تو آزادش میکنن
خدایا
به نظرت بخاطر ماست؟
پدر و مادر افتضاح؟
به نظرم اون فکر میکنه باباش یه بدبخته
و هیچ کاریش هم نمیکنه
ظهر میام اونجا پیشت. دلیلی نمیبینم زود بیارمش بیرون
هی
هارلی رو ندیدی؟
نه. حواسم بهش هست
مرکز؟
دوریس؟
همینجام، رئیس. کل صبح رو بهت زنگ میزدم
من خونه جاسام
اوه، جدی؟
نه از اون لحاظ. توضیح بده
شعر و ورها رو بزن گوشه و نکات اصلی رو بهم بگو
فقط دارم سعی میکنم مسائل رو مرتب کنم
امروز دیوونه کننده بوده، واقعا دیوونه کننده
یکم پیش بورنر زنگ زد
گفت یه یاروی سفید پوست مَست میخواسته مرغهاش رو بخوره
و اینکه اگه زود نری اونجا
میزنه مغزش رو میترکونه
حرفای خودش رو گفتم، رئیس
بورنر کجاست؟
دیگه کجا میتونه باشه، رئیس؟ تو جنگله
بیارینش و دست و پاش رو ببندین. دیگه چی؟
میدونی که جوزف رو گرفتن؟
با جاس حرف زدم. امروز عصر میرم دنبالش
نمیخواستم اینو بگم، رئیس
بگو خب
لایسول رو هم باهاش گرفتن
معلومه که همینطوره
این کانال بازه. چیزی شد در جریانم بذار
یه مسئله دیگه، رئیس. بابات زنگ زد
به نظر میومد ترسیده
بابا؟
داخل رو ببین!
داخل رو ببین
قزل آلای مردهست
فکر کنم دارم دیوونه میشم
بابا...
دل و رودهش رو آوردی بیرون!
امروز صبح از رودخونه گرفتمش
الان 60 ساله تو این رودخونهها ماهی میگیرم
تا حالا همچین چیزی ندیدم
تو صندوق عقب بنزین دارم
بسوزونش
قضیه چیه، بابا؟
بنزین و سگه رو بده بهم
حسش و داری که از بازنشستگی بیای بیرون؟
تو یه بازرس تو اداره پلیس رد کِرویی
بامپر تو کمپشه. برو بیارش
ببین خونه بورنر چه خبره
کسی رو با تیر نزنی
این ماهی هنوزم تکون میخوره
لعنتی
گندش بزنن...
پس اگه میخوای مشروب رو ترک کنی، فقط...
ریدم به جلسات توانبخشی، فقط یکی رو کل شب...
با شما دوتا احمقها تو یه سلول حبس کن
هی، بمیر بره دیگه، دهاتی
اومدی منو بیاری بیرون؟
- بیخیال، پسر - هوم
میدونستم بابا نمیاد دنبالت، ولی دنبال ما میاد
- هوم - پس تو شهر دستگیر شدم
اووه، به نظرت میاد دنبالت؟ ممکنه بیخیالت بشه
مامانم بهش اجازه نمیده
ممنون پسر، ولی... ولی من نیازمند کمک نیستم
و اینکه تو پسر خوبه تریلوری،
هرکاری بکنی، میوفته گردن من
پس شاید فقط دارم میرم رو اعصاب بابام
فرقی نمیکنه، جویی
واه!
اوه، یا پنج تن!
هی!
ما رو بیار بیرون!
خدایا، تریلر
گفتی ظهر میای، و یه ساعت پیش ظهر بود
اینقدر دیر نکن
اومدم خب
ممنون
آهای؟
هی، شم
هروقت آماده بودی، مَرد
کل روز رو وقت نداریم
تریلور
سلام، جاس
یه سری کاغذبازی براتون داریم که بخونین و امضاء کنین، آه...
من و تریلور، به گمونم درست مثل دفعه قبل انجامشون میدیم
میدونی پسرت بیشتر از یه فاحشه دستگیر شده؟
من میرم تو ماشین
به نظر عصبانی میاد
خب چیکار کرده؟
خب، روی پل گرفتیمش
از پایهها بالا رفته بود و...
و از روی میله عرضی رفته بود اونور خیابون
و بعدش رو اولین ماشینی که رد شد رید
معلوم شد یه زنِ اهل طرف ما بود
احتمالا فکر کرده یه دیوپکفالوس روش ریده
چه حال بهم زن. خیلیخب
بریم
بوی عن میاد اینجا!
جریان خون چیه؟
این یارو وفتی اومد کتکت خورده بود؟
نه، کل شب رو درد شکم داشت، و شروع کرد به...
بیخیال
جایی نرین، چسمغزها
عنی چی؟ آه!
آه! کمک! کمک!
آه، لعنتی! منو گاز گرفت
وقتی دارم دعوا میکنم که نباید گاز بگیری، مادر به خطا!
- یالا - اینو بده. میخوای آدم بخوری؟
میخوای آدم بخوری؟
میخوای آدم بخوری، لاشی؟
هی! هی!
- تخم سگ... - هی، اون...
- حالا قراره... - بسشه دیگه!
- دهاتی لاشی. تخم حروم... - بسه!
یه گلوله تازه میکارم تو مُخت، حرومزاده
میزنی میکُشیش!
سلول شماره 9 رو ببند!
- آه! - گندش بزنن!
به نظر میاد نوک سینهت رو گاز زده
فقط گمشو وگرنه میندازمت دوباره اون داخل، فهمیدی؟
- لعنتی - این زیادی ریدمانه! کجا رفتش؟ کجا...
آه!
هی، هی، منو که اینجا ول نمیکنین، درسته؟
و بعدش یه یاروی روانی
به شامو حمله کرد و سینهش رو گاز گرفت
و من و لایسول و تریلور سعی کردیم جداش کنیم،
و بعدش منو هم گاز گرفت
یه پشیزی برام اهمیت نداره کی گازت گرفته
آمادهام خودم گازت بگیرم
خب، واسه چی دستگیر شدی؟
فقط به یه ماشین آسیب زدم
فقط به یه ماشین آسیب زدی؟
باید دیگه انتخابهای بهتری بکنی
میدونم گند زدم، مامان
الان میدونی؟
خب، شاید بدونی شایدم ندونی
ببین، میدونم دلت صافه ولی عقلت درست کار نمیکنه
اینطوری نیست که انگار تازه چارلی رو دیدم، مامان
اینطوری نیست که انگار بهش اهمیت نمیدم
ببین، واقعا دوستش دارم
ببین، منظورم چارلی نیست
منظورم داداشته
و منظورم اینه که چرا همش با اون داری تو دردسر میوفتی
اون کس دیگهای رو نداره
تریلور به امون خدا ولش کرده
کل اهالی منطقه میدونن چی به سر مامانش اومد
میفهمم چی میگی و من... درکت میکنم
جوزف، اگه بیشتر رو یه برادر بودن واسه لایسول تا یه پدر بودن براش تمرکز کنی
و اگه آماده بودی سوالش پیش اومد
طوری که الان داری زندگیت رو اولویت بندی جوابته
خب، اون واقعا ریدمان بود
کل امروز ریدمان بوده
اوه، مطمئنم روز بدتری هم داشتی
میشنوی، رئیس؟
چه خبری داری؟
شوکر زنگ زد و گفت دوست دخترش مریضه
و آمبولانس شهر هنوز جواب تلفن رو نمیده
هیچوقت جواب نمیدن
چه ساعت بهت زنگ زد؟
و از کی داره با شهر تماس میگیره؟
خب، امروز عصر ساعت 12:30 به اینجا زنگ زد
و گفت از دیشب زنگ میزده آمبولانس بیاد
ولی ممکنه دروغ گفته باشه
والا نمیدونی چند بار...
بخاطر شعر و ورهاش رفته اونجا
دوست دخترش هنوز حاملهست؟
مطمئنم، رئیس
نمیتونم همش بیارمت بیرون، آلن
کسی بهت نگفت بیاریم بیرون
اینو به داداشت بگو
هر فکری که راجعبه من میکنی...
لیاقت اون بچه بیشتره
بهتر از چی؟
از هر دوی ما
اهدا کننده اسپرم!
این زشتترین اتاق انتظاریه که تا حالا دیدم
No comments yet. Be the first to leave one.