200 บรรทัดแรก
همه چی درست میشه، عزیزم
وقتی یکم...
یه کوچولو پودر رو کف پات بمالی...
حسابی سرحال میای
معلومه که میام. قول دادم
فقط یه اختلاف جزئی هست که باید حل و فصلش کنم
مذاکرات صلح رو اینطوری شروع میکنن؟
با توجه به گذشتهمون، باید ممنونم باشی که لختت نمیکنیم
درک میکنیم
اینطوری توی مشتتیم
اینو هیچجوره نمیشه درک کرد
از این طرف
چرا بهش توهین کردی؟
خانوادهش دشمن ماست
هر اتفاقی هم که امروز بیافته این واقعیت رو عوض نمیکنه
شاید برای تو و ویسنته اینطور نباشه
اما من؟
امیدوارم امروز همه چی عوض بشه
وینسته! رائول!
بعد از ظهر بخیر، آقایون
توی انبار غذای من چی کار میکردی؟
سرک میکشیدم
اکثر آدمها میرن سراغ نامهها و کمد داروها
ولی باورت نمیشه از روی انبار آذوقه و ظروف یه نفر...
به چه چیزهایی میشه پی برد
خب، حالا چی در مورد من دستگیرت شد؟
یه مجموعه کامل...
از ظروف کریستال و شیشهای داری...
از لیوانهای هایبال گرفته تا اون قدیمیهاش...
تا لیوان مخصوص مارتینی و پارچهای بزرگ و لیوان چشیدن برندی
واقعا تحسینبرانگیزه
به کبدت آفرین میگم
ولی انگار به یاد روزهای قدیم هستی
انتظار نداشتم غذاتون مال آخر قرن نوزدهم باشه
برای غذا خوردن نیومدم. اومدم گوش کنم
گفتی پیشنهادی داری
بگو بشنویم
خوددار باش
با خودداری که نمیشه به جایی رسید
نیست، یه پیشنیازه
به این معنیه که اول غذا میخوریم و بعد حرف میزنیم
ما هم رد حبابهای هوا رو گرفتیم...
و دیدیم که ویسنته مست و گیج...
تو آلفا رومئو مدل ۳۹ غرقشده افتاده
پنج دقیقه دیرتر رسیده بودیم مُرده بود
من و رائول کشوندیم آوردیمش روی سطح آب...
که تو با داد و بیداد و سر و صدای زیاد گفتی...
مگه نمیشنیدین دارم بوق میزنم؟
از نظرمون اون یه ماشین افسانهای بود
شبح دریاچه بایانو
اما وقتی اوردیمش روی آب...
ابهت و جاذبهش رو از دست داد
جونمون رو برای یه ماشین کهنه و فرسوده به خطر انداختیم
خیلی چیزهای زندگی همینطورن...
فکر میکنین یه چیزهایی خیلی اهمیت دارن...
ولی وقتی از اعماق بالا میارینشون و واقعا بررسیشون میکنین...
زیادم مهم نیستن
پیشنهاد عادلانهای براتون دارم که جواب هم میده
به این شرطی که خوددار باشین
پس به افتخار خودداری و وفاداری بنوشیم
یه لحظه ریموند...
یه چیز خیلی خاص براتون دارم
کلو د مونیل، ۱۹۰۶
خدای من
برای همه
و آب سیب گازدار هم برای خودم
به سولفیت حساسیت دارم
آره
نگران نباش رائول، قصد ندارم مسمومت کنم
فقط نمیخوام خودم طوریم بشه
به افتخار خودداری
به افتخار خودداری
- به سلامتی - به سلامتی
به سلامتی
واقعا که خوشمزهس، ویسنته
حالت خوبه؟
- ویسنته - احتمالا بهش شوک وارد شد
بخوابونینش
کسی اپیپن نداره؟
یکی دارم
ویسنته؟
چی کار کردی؟
من؟ غذای خودتون بود
از آب سیب خودش هم که خورد
ولی لئون ازش نخورد
با ۹۱۱ تماس میگیرم
نه، نمیگیری
الان خفه میشه. اگه نزنم ممکنه بمیرن
و اگه بزنی بقیهمون میمیریم
متاسفانه باید بگم قبلا مشابهش رو دیدم
میدونم بعدش چی میشه
هیچکس اینجا رو ترک نمیکنه
و کسی هم وارد نمیشه
بعد از اینکه هر کاری تونستیم برای...
آرامش بیشتر ویسنته و لئون انجام دادیم، دلیلشو توضیح میدم
الان خودداری و مدارا کوچکترین مشکل ماست
این نشان دو ماه ترکمه و میخوام به تو بدمش
نشان توئه. تو براش زحمت کشیدی
دیروز ساقیم رو دیدم. اونطوری که فکر میکنی نیست
توی داروخانه محلهمون بود. داشت پماد هموروئید میخرید
اولش فکر کردم، روزگار عجب حالشو گرفته، نه؟
و بعد... جلوی خودم رو گرفتم
که نخرم و استفاده نکنم
ولی خیلی عجیب بود
مثل حسی که تو بچگی وقتی معلممون رو...
بیرون از مدرسه میدیدیم بهمون دست میداد
این واقعا قدم بزرگیه
راستی برگشتم پیش جیل زندگی کنم
نه بابا. خیلی هم عالی
آره. میدونه که هنوز خیلی کار دارم
ولی گفت تا اینجا از پیشرفتم راضی بوده
و خیلیهاش به خاطر تو بوده
نه. به خاطر خودت بوده
بعد از جیل مهمترین آدم زندگیم توئی
ولی هنوز هیچی دربارهت نمیدونم
اون حرف اِی مال ناشناسه دیگه
چیزی که نیازه و باید رو میدونم
تو زندگیم رو نجات دادی
به همین خاطره که میخوام این رو بهت بدم
ویسنته و لئون؟
آره به فاصله چند ثانیه از هم
بعد از نوش دادن؟ پس حتما از شراب بوده
از بطریهای جدا خوردن
هر سمی که بوده، حدس میزنم ما هم ازش خوردیم
من رو یاد حادثهی توی تیمور شرقی انداخت
ولی گفتی فکر میکنی مُرده
همین فکر رو میکردم ولی متاسفانه گمونم اشتباه میکردم
به اسم ورموود میشناسیمش
یه قاتل اجیر شده. تازگی وارد این کار شده
اما سمهاش تقریبا غیرقابل تشخیصن
حالا این ورموود دو نفر رو مسموم کرده؟
دو تا برادر
ویسنته و لئون سندووال
توی ویلای میامیشون کشته شدن
خانوادههای سندووال و مونتانیو...
با هم صاحب یه معدن توی جمهوری دومینیکنن
معدنی سرشار از کبالت و آلومینیوم
دهها سال پیش سهلانگاری...
یکی از اعضای خانواده سندووال منجر به حادثهای در معدن میشه...
که طی اون حادثه یک نفر از خاندان مونتانیوها کشته میشه
چند هفته بعد...
دو نفر از سندووالها رو به تلافی کشته میشن...
و از اون تاریخ به بعد دو خاندان دشمن خونی همدیگه شدن
خب اینها چه ربطی به رد داره؟
با شروع درگیریها عملیات استخراج از معدن متوقف شده
ردموند موقعیت رو مناسب دیده...
و پیشنهاد کرده معدن رو براشون بگردونه
تونست راهکاری برای حل مشکل تجاریشون ارائه کنه
اما مشخصه که مشکلات شخصیشون همچنان پابرجاست
قصد داشته امروز به همین معضل رسیدگی کنه
که گویا بعضیها مخالف بودن
و این ما رو برمیگردونه سر ورموود
کیه؟
برام مهم نیست کیه
میخوام بدونم کی استخدامش کرده
کار من نبوده
پس چرا فقط خانواده من مسموم شدن؟
ورموود مستقیم کسی رو مسموم نمیکنه
در واقع سیستم ایمنیشون رو جوری تحریک میکنه...
که در مقابل سموم آسیبپذیر بشن
کوچکترین حساسیتزای ممکن رو پیدا میکنه و ازش استفاده میکنه...
و تمام اطرافیان هدفش رو هم به خطر میندازه...
تا بتونه هدف اصلیش رو پنهان کنه
اگه درست حدس زده باشم و کار ورموود باشه...
جون همهمون در خطره
سقوط یک جت در مزارع برنج تیمور شرقی...
بعد از صرف یک وعده غذای بد در هواپیما
و پارسال جسد مدیرعامل سابق...
شرکت نرمافزاری و امنیتی گولدیبلاک رو...
تو یکی از سواحل ماداگاسکار پیدا میکنن...
با لوسیون برنزکننده خودش کشته شده بوده
تمام این مرگها بر اثر واکنش ناگهانی و شدید...
یه حساسیت خفیف در بدن قربانی اتفاق افتاده
باید کمی هوا بخورم
میتونی پنجره رو باز کنی...
ولی احتمالا آخرین نفسیه که میکشی
دفعه بعدی باید ردینگتون رو بگردین
گشتیمش
من به هیچی حساسیت ندارم!
صبر و تمرکز هم نداری
در حال حاضر هر چیزی میتونه بهمون آسیب بزنه
تا وقتی هم که ندونیم چطور این بلا سرمون اومده...
نمیتونیم هیچ کاریش کنیم
تا اون موقع هم هیچ گورستونی نمیریم
ولی خیالتون کاملا راحت باشه...
کار رو به افراد زبدهای سپردم
آره، فراموشش کن
نه از غذاشون میخوری نه از شرابشون
قرار گرفتن تو اون محیط خطری برات نداره
برم تو خونهای که کل ساکنین فعلیش به خون هم تشنهن...
دو تا جسد دراز به دراز توش افتادن
و خودم بندازم وسط یه دعوای سیساله؟ نه مرسی
فقط جون اعضای اون دوتا خانواده در خطر نیست
ریموند هم هست
همهشون یه مشت تبهکار حرفهاین
نمیشه که یهو برم بگم سلام من اومدم
میتونی، به عنوان کارشناس پزشکی ریموند
من که کارشناسش نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.