The Blacklist - Tenth Season

The Blacklist - Tenth Season

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 10

ข้อมูลรุ่น

The Blacklist S10E18 WEBRip x264-XEN0N
ความคิดเห็นโดย highbury

แท็ก

webrip
web
x264
BRip
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
2CH
1080
480p
480
เผยแพร่เมื่อ: 2023-06-24
ดาวน์โหลด: 29
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫همه چی درست میشه، عزیزم

‫وقتی یکم...

‫یه کوچولو پودر رو کف پات بمالی...

‫حسابی سرحال میای

‫معلومه که میام. قول دادم

‫فقط یه اختلاف جزئی هست ‫که باید حل و فصلش کنم

‫مذاکرات صلح رو اینطوری شروع می‌کنن؟

‫با توجه به گذشته‌‌مون، باید ‫ممنونم باشی که لختت نمی‌کنیم

‫درک می‌کنیم

‫اینطوری توی مشتتیم

‫اینو هیچ‌جوره نمی‌شه درک کرد

‫از این طرف

‫چرا بهش توهین کردی؟

‫خانواده‌ش دشمن‌ ماست

‫هر اتفاقی هم که امروز بیافته ‫این واقعیت رو عوض نمی‌کنه

‫شاید برای تو و ویسنته اینطور نباشه

‫اما من؟

‫امیدوارم امروز همه چی عوض بشه

‫وینسته! رائول!

‫بعد از ظهر بخیر، آقایون

‫توی انبار غذای من چی کار می‌کردی؟

‫سرک می‌کشیدم

‫اکثر آدم‌ها میرن سراغ نامه‌ها و کمد داروها

‫ولی باورت نمی‌شه ‫از روی انبار آذوقه و ظروف یه نفر...

‫به چه چیزهایی می‌شه پی برد

‫خب، حالا چی در مورد من دستگیرت شد؟

‫یه مجموعه کامل...

‫از ظروف کریستال و شیشه‌ای داری...

‫از لیوان‌های هایبال گرفته ‫تا اون قدیمی‌هاش...

‫تا لیوان مخصوص مارتینی و پارچ‌های ‫بزرگ و لیوان چشیدن برندی

‫واقعا تحسین‌برانگیزه

‫به کبدت آفرین می‌گم

‫ولی انگار به یاد روزهای قدیم هستی

‫انتظار نداشتم غذاتون ‫مال آخر قرن نوزدهم باشه

‫برای غذا خوردن نیومدم. ‫اومدم گوش کنم

‫گفتی پیشنهادی داری

‫بگو بشنویم

‫خوددار باش

‫با خودداری که نمیشه به جایی رسید

‫نیست، یه پیش‌نیازه

‫به این معنیه که اول غذا می‌خوریم ‫و بعد حرف می‌زنیم

‫ما هم رد حباب‌های هوا رو گرفتیم...

‫و دیدیم که ویسنته مست و گیج...

‫تو آلفا رومئو مدل ‌۳۹ غرق‌شده‌ افتاده

‫پنج دقیقه دیرتر رسیده بودیم مُرده بود

‫من و رائول کشوندیم ‫آوردیمش روی سطح آب...

‫که تو با داد و بیداد ‫و سر و صدای زیاد گفتی...

‫مگه نمی‌شنیدین دارم بوق می‌زنم؟

‫از نظرمون اون یه ماشین افسانه‌ای بود

‫شبح دریاچه بایانو

‫اما وقتی اوردیمش روی آب...

‫ابهت و جاذبه‌ش رو از دست داد

‫جون‌مون رو برای یه ماشین کهنه و فرسوده ‫به‌ خطر انداختیم

‫خیلی چیزهای زندگی همینطورن...

‫فکر می‌کنین یه ‫چیزهایی خیلی اهمیت دارن...

‫ولی وقتی از اعماق بالا میارینشون ‫و واقعا بررسی‌شون می‌کنین...

‫زیادم مهم نیستن

‫پیشنهاد عادلانه‌ای براتون دارم ‫که جواب هم میده

‫به این شرطی که خوددار باشین

‫پس به افتخار خودداری و وفاداری بنوشیم

‫یه لحظه ریموند...

‫یه چیز خیلی خاص براتون دارم

‫کلو د مونیل، ۱۹۰۶

‫خدای من

‫برای همه

‫و آب سیب گازدار هم برای خودم

‫به سولفیت حساسیت دارم

‫آره

‫نگران نباش رائول، قصد ندارم ‫مسمومت کنم

‫فقط نمی‌خوام خودم طوریم بشه

‫به افتخار خودداری

‫به افتخار خودداری

‫- به سلامتی ‫- به سلامتی

‫به سلامتی

‫واقعا که خوشمزه‌س، ویسنته

‫حالت خوبه؟

‫- ویسنته ‫- احتمالا بهش شوک وارد شد

‫بخوابونینش

‫کسی اپی‌پن نداره؟

‫یکی دارم

‫ویسنته؟

‫چی کار کردی؟

‫من؟ غذای خودتون بود

‫از آب سیب خودش هم که خورد

‫ولی لئون ازش نخورد

‫با ۹۱۱ تماس می‌گیرم

‫نه، نمی‌گیری

‫الان خفه میشه. ‫اگه نزنم ممکنه بمیرن

‫و اگه بزنی بقیه‌مون می‌میریم

‫متاسفانه باید بگم قبلا مشابهش رو دیدم

‫می‌دونم بعدش چی می‌شه

‫هیچ‌کس اینجا رو ترک نمی‌کنه

‫و کسی هم وارد نمی‌شه

‫بعد از اینکه هر کاری تونستیم برای...

‫آرامش بیشتر ویسنته و لئون انجام دادیم، ‫دلیلشو توضیح میدم

‫الان خود‌داری و مدارا ‫کوچک‌ترین مشکل ماست

‫این نشان دو ماه ترکمه و می‌خوام به تو بدمش

‫نشان توئه. تو براش زحمت کشیدی

‫دیروز ساقیم رو دیدم. ‫اونطوری که فکر می‌کنی نیست

‫توی داروخانه محله‌مون بود. ‫داشت پماد هموروئید می‌خرید

‫اولش فکر کردم، روزگار ‫عجب حالشو گرفته، نه؟

‫و بعد... جلوی خودم رو گرفتم

‫که نخرم و استفاده نکنم

‫ولی خیلی عجیب بود

‫مثل حسی که تو بچگی وقتی معلم‌مون رو...

‫بیرون از مدرسه می‌دیدیم بهمون دست می‌داد

‫این واقعا قدم بزرگیه

‫راستی برگشتم پیش جیل زندگی کنم

‫نه بابا. خیلی هم عالی

‫آره. می‌دونه که هنوز خیلی کار دارم

‫ولی گفت تا اینجا از پیشرفتم راضی بوده

‫و خیلی‌هاش به‌ خاطر تو بوده

‫نه. به خاطر خودت بوده

‫بعد از جیل مهم‌ترین آدم زندگیم توئی

‫ولی هنوز هیچی درباره‌ت نمی‌دونم

‫اون حرف اِی مال ناشناسه دیگه

‫چیزی که نیازه و باید رو می‌دونم

‫تو زندگیم رو نجات دادی

‫به همین خاطره که می‌خوام این رو بهت بدم

‫ویسنته و لئون؟

‫آره به فاصله چند ثانیه از هم

‫بعد از نوش دادن؟ ‫پس حتما از شراب بوده

‫از بطری‌های جدا خوردن

‫هر سمی که بوده، حدس می‌زنم ‫ما هم ازش خوردیم

‫من رو یاد حادثه‌ی توی تیمور شرقی انداخت

‫ولی گفتی فکر می‌کنی مُرده

‫همین‌ فکر رو می‌کردم ولی متاسفانه ‫گمونم اشتباه می‌کردم

‫به اسم ورم‌وود می‌شناسیمش

‫یه قاتل اجیر شده. ‫تازگی وارد این کار شده

‫اما سم‌هاش تقریبا غیرقابل تشخیصن

‫حالا این ورم‌وود دو نفر رو مسموم کرده؟

‫دو تا برادر

‫ویسنته و لئون سندووال

‫توی ویلای میامی‌شون کشته شدن

‫خانواده‌های سندووال و مونتانیو...

‫با هم صاحب یه معدن ‫توی جمهوری دومینیکنن

‫معدنی سرشار از کبالت و آلومینیوم

‫ده‌ها سال پیش سهل‌انگاری...

‫یکی از اعضای خانواده سندووال ‫منجر به حادثه‌ای در معدن می‌شه...

‫که طی اون حادثه یک نفر از ‫خاندان مونتانیوها کشته می‌شه

‫چند هفته بعد...

‫دو نفر از سندووال‌ها رو ‫به تلافی کشته می‌شن...

‫و از اون تاریخ به بعد دو خاندان ‫دشمن خونی همدیگه شدن

‫خب این‌ها چه ربطی به رد داره؟

‫با شروع درگیری‌ها ‫عملیات استخراج از معدن متوقف شده

‫ردموند موقعیت رو مناسب دیده...

‫و پیشنهاد کرده معدن رو براشون بگردونه

‫تونست راه‌کاری برای حل ‫مشکل تجاری‌شون ارائه کنه

‫اما مشخصه که مشکلات شخصی‌شون ‫همچنان پابرجاست

‫قصد داشته امروز به همین معضل رسیدگی کنه

‫که گویا بعضی‌ها مخالف بودن

‫و این ما رو برمی‌گردونه سر ورم‌وود

‫کیه؟

‫برام مهم نیست کیه

‫می‌خوام بدونم کی استخدامش کرده

‫کار من نبوده

‫پس چرا فقط خانواده من مسموم شدن؟

‫ورم‌وود مستقیم کسی رو مسموم نمی‌کنه

‫در واقع سیستم ایمنی‌شون رو ‫جوری تحریک می‌کنه...

‫که در مقابل سموم آسیب‌پذیر بشن

‫کوچک‌ترین حساسیت‌زای ممکن ‫رو پیدا می‌کنه و ازش استفاده می‌کنه...

‫و تمام اطرافیان هدفش رو هم ‫به خطر میندازه...

‫تا بتونه هدف اصلیش رو پنهان کنه

‫اگه درست حدس زده باشم ‫و کار ورم‌وود باشه...

‫جون همه‌مون در خطره

‫سقوط یک جت در مزارع برنج تیمور شرقی...

‫بعد از صرف یک وعده غذای بد در هواپیما

‫و پارسال جسد مدیرعامل سابق...

‫شرکت نرم‌افزاری و امنیتی گولدی‌بلاک رو...

‫تو یکی از سواحل ماداگاسکار پیدا می‌کنن...

‫با لوسیون برنز‌کننده خودش کشته شده بوده

‫تمام این مرگ‌ها بر اثر ‫واکنش ناگهانی و شدید...

‫یه حساسیت خفیف در بدن قربانی اتفاق افتاده

‫باید کمی هوا بخورم

‫می‌تونی پنجره رو باز کنی...

‫ولی احتمالا آخرین نفسیه که می‌کشی

‫دفعه بعدی باید ردینگتون رو بگردین

‫گشتیمش

‫من به هیچی حساسیت ندارم!

‫صبر و تمرکز هم نداری

‫در حال حاضر هر چیزی ‫می‌تونه بهمون آسیب بزنه

‫تا وقتی هم که ندونیم ‫چطور این بلا سرمون اومده...

‫نمی‌تونیم هیچ‌ کاریش کنیم

‫تا اون موقع هم هیچ گورستونی نمی‌ریم

‫ولی خیال‌تون کاملا راحت باشه...

‫کار رو به افراد زبده‌ای سپردم

‫آره، فراموشش کن

‫نه از غذاشون می‌خوری نه از شراب‌شون

‫قرار گرفتن تو اون محیط خطری برات نداره

‫برم تو خونه‌ای که کل ساکنین فعلیش ‫به خون هم تشنه‌ن...

‫دو تا جسد دراز به دراز توش افتادن

‫و خودم بندازم وسط یه دعوای سی‌ساله؟ ‫نه مرسی

‫فقط جون اعضای اون دوتا خانواده در خطر نیست

‫ریموند هم هست

‫همه‌شون یه مشت تبهکار حرفه‌این

‫نمی‌شه که یهو برم بگم سلام من اومدم

‫می‌تونی، به عنوان کارشناس پزشکی ریموند

‫من که کارشناسش نیستم

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left