200 บรรทัดแรก
دنیس، تو اینجا چیکار میکنی؟
من اینجا کار میکنم، یادت نیست؟
نه، میدونم. منظورم اینه که چرا اینقدر زود اینجایی؟
.پایپر زنگ زد. خواست بیام برای گروه آمادهسازی کنم
پایپر زنگ زد؟ از کجا؟ از دکتر؟
.نمیدونم. شاید
چیزی شده؟ حالش خوبه؟
.آره، فقط یه چکاپ معمولی برای بچه است. مطمئنم همه چی خوبه
.میشه یه سوال ازت بپرسم؟ حتماً
.تو پایپر رو خوب میشناسی، مگه نه؟ یعنی، شماها با هم صمیمی به نظر میرسید
.آره، خیلی صمیمی
قضیه این شوهر سابقش، لئو، چیه؟
آخه، یعنی یارو حاملهاش میکنه، درسته؟
بعد چی؟ همینجوری ولش میکنه و میره؟ یعنی این چه وضعیه؟
.داستانش طولانیه
...از نظر من
اون خیلی بیشتر از اینها لیاقت داره...
.صد در صد باهات موافقم
حالت هورمونیه یا فقط دیوونه شدی؟
.یه زن تا یه حدی تحمل داره
اگه این آدما از دفترشون بیان بیرون، فکر میکنی چی میبینن؟
.خب، فکر میکنم دیگه دست به شکمم نمیزنن، این چیزیه که من میخوام
.پایپر، این دلیل کافی برای فریز کردن آدما نیست
.فکر کنم که هست
.اشکال نداره، اشکال نداره. همهمون گاهی یه کم سرگیجه میگیریم
.عجب نیست که کریس اینقدر یه آدم روانی و عجقوجق از آب در میاد
خب هیجانزدهای؟ راجع به چی؟
.راجع به چیزی که دکتر گفت. اینکه قراره یه بچه سالم باشه
.خب، میدونم سالمه. من اون رو در ۲۲ سالگی دیدم که راه میرفت
.هیچوقت نمیدونی. ممکنه اتفاقی بیفته
...اینقدر نگران نباش. داری شبیه
.هی... کریس
.اگه راجع به شیاطینه، نمیخوام بشنوم، چون وقت ناهارمه
.نه، نه، نه. فقط میخواستم ببینم با دکتر چطور پیش رفت
.خب، خوشحال میشی بدونی که تو یه پسری
.منظورم این نبود. من نمیبینمش
.آه، ببین. این چیز کوچولو اینجاست. ببخشید
اشکالی داره؟
.اصلاً چرا اینقدر کلافهای؟ آروم باش
.خب، من به اون بچه فکر نمیکردم، به تو فکر میکردم
.فقط مطمئن میشم که حالت خوبه
.اینجا همونجاییه که ازت پول میخواد تا بره سینما
.خیلی خندهداره. در واقع، در آینده من از تو پول میگیرم
.آه، چرا؟ من پولدارم؟ نمیتونم بهت بگم
پس من چی؟ من مادرت هستم. چرا برای پول سراغ من نمیای؟
.نمیخوام اذیتت کنم. تو به اندازه کافی مشکل داری
بابات چی؟
.لئو زیاد نقشی نداره
.این یعنی چی؟ ترجیح میدم راجع بهش حرف نزنم
.عواقب آینده؟ بیشتر شبیه مشکلات آینده است
.مشکلات پدر و پسری
.یه ایده دارم. بیا بحث رو عوض کنیم
به چی؟
.شیاطین
.کپسول آتشنشانی
شما خوبین؟
نمیدونم، هستم؟
هستم؟
.نمیدونم
خب پس من خوبم، درسته؟ یعنی، بچهی تو شکمم؟
.خب، اگه نبود، فکر کنم تو اولین کسی بودی که میفهمیدی. حالا، ثابت بشین
پس چرا اونجا اینقدر نگران بودی؟
.نگران نبودم
.باشه، یه کم نگران اون میدان انرژی بودم
.کدوم میدان انرژی؟ اون میدانی که اون داشت
.وقتی وایات رو حامله بود
صبر کن. تو با وایات میدان انرژی داشتی ولی با من نه؟
.خب، من نداشتم، اون داشت. همه کار خودش بود
از توی شکم؟ اون از توی شکم قدرت داشت؟
.باورنکردنیه. انگار همینجوری باهاش عقده حقارت ندارم
ممنون. اون شیطان رو پیدا کردی؟
.بله، در واقع پیدا کردم
.شیطان عنکبوتیه
"موجودی شیطانی که هر صد سال یک بار از کمینگاه پنهان خود بیرون میآید..."
"...تا قدرتمندترین موجود جادویی را که میتواند تشخیص دهد، به دام بیندازد و از آن تغذیه کند."
.در این مورد، اون موجود تو هستی. و من
.تقریباً. حتماً خیلی به خودت افتخار میکنی
.یه جورایی ترسناکه که چطور میدونست باید برای تو تله بذاره
.واضح بود که رو حضور ما حساب نکرده بود
.خب، حداقل اینجا یه معجون نابودکننده هست
.بیا کاری کنیم این عجقوجق هشتپا آرزو کنه کاش هیچوقت به دنیا نمیاومد
.وایسا، صبر کن. مامان، تو هیچجا نمیری. این خیلی خطرناکه
...راستش، حق با اونه. بدون اون قضیه میدان انرژی وایات
باشه، حتماً باید هی اینو یادآوری کنی؟
تو آینده هیچ رواندرمانی نیست؟
.ما به فیبی نیاز داریم
.نه، نمیخوام قرارش با مارک رو به هم بزنم
.راستش، این هفته مایک هست
.نه، میچ هست. اما کی اهمیت میده؟ ما بهش نیاز داریم
...از وقتی که اون ماجرای رؤیا رو تو مدرسه جادوگری داشت، میدونی
همون رؤیایی که در مورد زندگی بدون شیطان و بچهدار شدنش بود...
فکر و ذکرش شده اون قضیه آینده...
و میخواد با اسپید دیتینگ به این برسه؟
.نمیدونم
خب، کتاب چیزی در مورد سمی بودن اون عنکبوت گفته؟
دلتون برام تنگ شده بود؟
.امیدوار بودم بذاری با آرامش بمیرم
.متاسفم. من اینجوری بزرگ شدم که هیچ غذایی رو تو بشقابم نذارم
.لطفاً. رحم کن
.آه، نگران نباش
دیگه چیزی ازت نمونده که بخورمت
بدبختی من به زودی تموم میشه ولی فکر کنم بدبختی تو تازه شروع شده
چطور؟ دست خالی برگشتی
گشنگی میکشی. عمراً
من همین حالا غذای بعدیمو پیدا کردم. یه جادوگر قدرتمند. یکی از جادوشدگان
یکی از جادوشدگان؟ من درباره اومدنشون شنیده بودم
واقعا؟ پس باید قویتر از چیزی که فکر میکردم باشن
امیدوارم لقمه بزرگتر از دهنم برنداشته باشم
هیچ وقت نمیتونی یکیشونو به دام بندازی
ولی من همین حالا این کارو کردم
من فرشته نگهبانشو آلوده کردم
به زودی اون همپیمان من میشه
اما تو، جادوگر کوچولوی من، خوش گذشت
آرومتر، لطفاً
آه، انقدر غر نزن. کارم تقریباً تموم شده
پیج، میشه به کلاب زنگ بزنی و بگی یه خورده دیر میام؟
فکر کردم در موردش حرف زدیم. بدون سپر محافظ جایی نمیری
چرا، چون اینجا خیلی امنتره؟ من باید برم سر کار
من امشب یه گروه رزرو کردم. بذار پیج جاتو بگیره
نه، نمیتونم. باید برگردم سر کار موقتم. همین الانشم دیرم شده
بیخیالش شو. این مهمتره
کارای موقتم مهمن. اینجوریه که کسایی که به کمک نیاز دارن پیدام میکنن
باشه، میفهمم، واقعاً میفهمم. ولی الان خواهرت به کمکت احتیاج داره، خب؟
چرا به لئو زنگ نزنیم؟ نه. نه
چرا که نه؟ میتونه کمکمون کنه. تازه، پایپر تو خطره
یعنی بچه تو خطره که یعنی شما هم تو خطرین
چون بهش احتیاج نداریم. آره، حق باهاشه
نمیخوام پای این بحثو باز کنم
اون حتی نمیدونه تو بارداری
دقیقاً منظورم همینه
ببین، من که پیشنهاد یه جور آشتی یا برگشتن نمیدم
اون شش ماهه که رفته
اگه تو آینده کنارمون نیست، چرا الان باید باشه؟
هی، خوبی؟
آره، فقط یه دقیقه نیاز دارم بشینم
باشه، پس من میرم کارای کلابو درست میکنم
تو روی معجون از بین بردن کار کن و وقتی تموم شد به من و فیبی زنگ بزن
من اینجا رو جمع میکنم
سلام، قرار بود با کسی ملاقات کنم
همون طرف. ممنون
وای متاسفم. ببخشید
اشکالی نداره
ممنون. برای یه مدت دیگه آخرین باره که با قطار میرم
قطارو میگم، نه پسره رو
آره. آره
خب، تو... تو فوقالعاده شدی، فیبی
اوه، خیلی لطف داری مایک، ممنون
میچ. میچ
میچ، آره. البته
متاسفم. میدونستم، فقط... فکر کنم یه خورده استرس دارم
تو استرس داری؟ باورش سخته
آره، خب، هر دومون خیلی چیزا برامون مهمه اینجا، اینطور نیست؟
آره. آره، فکر کنم همینطوره
نمیخوایم وقت تلف کنیم
فکر کنم هر دومون از این قرارای پشت سر هم، این روابط جنسی بیعشق خسته شدیم
ما خستهایم؟ تو فقط یه خانواده نمیخوای؟
بچه؟
من... من نمیدونم
راستشو بخوای، واقعاً بهش فکر نکرده بودم
آره، هیچی. خیلی خب، از دیدنت خوشحال شدم. مراقب خودت باش
اما، فیبی، من
کریس، هی
اوه خدای من، عرق کردی. گردنت چی شده؟
پایپر توسط یه اهریمن مورد حمله قرار گرفته
باید برگردی خونه تا برای معجون از بین بردن کمک کنی
باشه
مراقب خودت باش، مارک
میچ
کریس، میای یا چی؟
آره
سلام. - امروز سر کار نیومدی
سلام، آره. میخواستم زنگ بزنم، واقعاً میخواستم
فقط یه خورده درگیر شدم سر... سر کار
منظورت چیه؟ به این کارای موقتت اهمیت نمیدی؟
نه... آره، البته که میدم
کارای موقت برام مهمن. ببخشید، خانم متیوز؟
...نمیخوام مزاحمتون بشم، عزیزم، ولی
الان وقت خوبی نیست، خب؟
اینا رو به من میگی
قرار بود یه لپرکان باشم
بار هنوز باز نشده. چرا یه خورده اونورتر خیابون امتحان نمیکنی؟
شما متوجه نمیشید
جادوگر خبیث جنگل مسحورشده یه طلسم پلید روم گذاشته
میدونم که به شیمس کمک کردی
اجازه بدید بعداً باهاتون تماس بگیرم. شما شیمس رو میشناختید؟
اون برادرم بود
البته، همه لپرکانا برادرن، ولی منظورم اینه که ما با هم صمیمی بودیم
یه لحظه به من فرصت بده
جرمی، میشه آبجوها رو اون عقب چک کنی؟
مشکلی نیست. باشه
خب. چطور پیدام کردی؟
من که خودم پیدا نکردم. بهم گفتن تو رو تو کارای موقتت پیدا کنم
ولی انگار دیگه اونجاها نیستی
تو که میگی
و نمیخواستم خونه مزاحمتون بشم
ممنونم، از این بابت قدردانی میکنم. باشه
این جادوگر خبیث باهات چیکار کرده؟
...معلوم نیست؟ اون منو
!بلند کرد
اوه، این یه مشکله؟
No comments yet. Be the first to leave one.