200 บรรทัดแรก
گذشت... تایتنها آنچه در
دستتو بذار روی این پوست پاره شده.
اون میگه مادر واقعیت هنوز زندست.
چی؟
ادعا کرده مادرتو زندانی کردن.
منم باهات میام. اگه مامانت اونجاست پیداش میکنیم.
لعنت بهش!
سوابق عمومی نشون میده تأسیسات تعطیله و متروکست.
حماقته که الان جا بزنیم.
به محض اینکه وارد بشیم هنوزم بشدت تعدادمون کمه.
- گار! - ولی با بدترش رودررو شدم.
نگران نباش. فقط یه خواب کوچولو رفته.
لطفاً آروم باشید آقای گریسون.
فکر کنم اگه آروم باشید براتون راحتتر باشه.
این دیگه چه کوفتیه؟
- اونا کجان؟ - تحت ارزیابی هستن.
ما فقط خادمانی هستیم که وظیفه پیدا کردن تورو داشتیم.
پسش میگیرم.
تو آنجلا هستی؟
تو کی هستی؟
دخترت.
با من میای دختر.
همین الان!
باید تموم بشه.
همیشه یکی از اینارو میخواستم.
فکر کردم شنیدم بروس طبقه پایین با یکی حرف میزنه.
دیانا.
یه موضوع مربوط به لیگ عدالته.
قانعش کردم منوهم با خودش بیاره.
فکر کردم با هم دردسر درست میکنیم.
ولی فک کنم تمام لذتو از دست دادم.
آره، خوش نگذشت.
اون جوکره.
اه
حتی دیانا هم فکر میکنه اون دیوونست.
بروس نمیخواست من اونجا باشم.
من رفتم.
حالا فکر میکنم اون حق داشت.
چه اتفاقی افتاد؟
خیلیا مردن.
نمیتونستیم نجاتشون بدیم.
فقط حس میکردم باید کنار بکشم.
تورو سرزنش نمیکنم.
فکر میکنی اونم کنار میکشه؟
کی؟
جوکر.
نه
بروس فکر میکنه جوکر آدم میکشه چون میتونه.
اون متوقف نمیشه.
لعنت بهش.
چرا باید همیشه حق با تو باشه؟
چون من هم بزرگتر هم باهوشتر هم خوشگلتر از توئم.
تو و بروس جلوشو میگیرین.
میدونم چون کارت همینه.
ممنون
میدونی، بروس تو خیلی کارا توانایی داره.
خیلی اهل حرف زدن نیست.
اوضاع تاریک میشه و تو به یکی نیاز داری باهاش حرف بزنی،
من همیشه اینجام.
هرچی نباشه...
ما پادوها باید هوای همو داشته باشیم.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـم: مرتضی :» .:: GodBless::.
ریچل؟
بدجوری منو ترسوندی؟
اینجا کنایه داره.
میدونی که خیلی زوده الان، درسته؟
آره میخواستم صبحونه درست کنم.
منم قهوه درست میکنم.
ممنون
خب...
- دیک و کوری. - میدونم، نگو.
- میدونستی؟ - ول کن.
چندش.
به نظرت مثل فکر کردن درمورد والدینت میمونه؟
من چه میدونم.
صبح بخیر.
سلام مامان
سلام عزیزم
صبحونه درست کنم
دارم میبینم
گرسنه ای؟
یه دقیقه
پنج سال، تو،
نمیتونی فراموش کنی طلوع آفتاب چقدر میتونه قشنگ باشه.
بیا اینجا
میتونم دستمو بندازم گردنت؟
دوست دارم، خیلی.
-من، میتونم... - اشکالی نداره
تو به دخترم اهمیتی میدی مرد جوان... خیلی زیاد.
منم چشم دارم، میدونی
تو هم بغل میخوای؟
- نه من خوبم - نمیای؟
وایمیستم
تو خوبی؟
مدام به تیمارستان فکر میکنم.
داشتی توی خواب حرف میزدی.
چیزی لو دادم؟
اگه یه کلمه از حرفاتو میفهمیدم میگفتم.
این که چیزی درمورد خودم نمیدونم
داره برام قدیمی میشه.
جایی میری؟
اون تیمارستان خونه اصلی اون عوضیا بود
اونا دیگه مزاحم ریچل نمیشن، الان جاش امنه.
حالا هم که مادرشو برگردونده
شاید بتونه یه زندگی عادی داشته باشه.
ولی تو نه.
همینه؟
رابین بودن دیگه جواب نمیده.
ولی رابین نبودن هم جواب نمیده.
حداقل نه بدون یکم کمک.
اینجا بهت کمکی نمیشه.
نه
خب شاید
وقتی یادم بیاد کیم
تو هم بفهمی کی قراره باشی...
شاید ما...
یه بار دیگه سعی کنیم.
آره
ضرر نداره.
نمیتونم بهت بگم اونجا به عنوان پنکیک چی میدادن، ولی...
به این شباهتی نداشت.
اعتراضم به آشپزه.
خب، راستش بیشتر کار اون بود.
- ببین ریچل... - خواستم بدونم...
لطفاً
ریچل وضعیتتُ برام توضیح داد
متوجه شدم اینجا اجارهایه؟
غیررسمی.
صاحبش دقیقاً بهم اجازه موندن نداد ولی...
شاید یه گزینه دیگه داشته باشم.
من یه خونه دارم
تو اهایو. برای چندین دهه...
مال خانواده ما بوده.
امیدوار بودم که شما، ما...
تمام شما بتونید تا جایی که بخواین اونجا بمونید.
بیشتر از نیاز اتاق دارم، و
حداقل کاریه که میتونم بکنم.
گرچه برام سؤاله وقتی پنج سال زندانی
باشی چه بلایی سر خونه ت میاد.
مالیات عقب افتاده، کلی نامه باز نشده فکر کنم.
چی تو یخچالت داشتی؟
همم.
میتونه گنجینه مخفی ما باشه، اه! باحاله نه؟
نیست، دیک؟
خب که چی؟ تیم اینجا تموم میشه؟
از نظر فنی هیچوقت یه تیم نبودیم...
اه تیم بودیم.
بعداً بازم همه شمارو میبینم.
ریچل...
اون طوریش نمیشه.
من امن و امان میبرمشون خونه،
مطمئن میشم هیچ ولگردی دنبالمون نکنه.
بعدش چی؟
بعد اینقدر وقت دارم که کوری اندرز باشم.
و اون کیه؟
شاید هرکسی که من خواستم باشه.
باید چیزی باشه که گذشته ای نداره.
اه آره، یه چیزی هست.
امیدوارم بفهمی کی این داخله، دیک گریسون.
تو هم همینطور کوری اندرز، یا حالا هرچی که اسمته.
آره
وایسا
عوضی
مطمئنی طوریت نمیشه؟
خودت چی فکر میکنی؟
بیست...
استعفا دادم.
از دیدن تو هم خوشحالم.
دیرم شده.
میای یا نه؟
فکر کردم بتمنُ ول کرده بودی
این دفعه بتمن نه.
- رابین. - باشه، چه اتفاقی افتاد؟
نمیتونستم خشونت رو کمترش کنم داشت بدتر میشد.
تصورش سخته.
میدونم. زدم به سیم آخر، لباسو سوزوندم.
واو
چه دراماتیک، مال من تو کمده. این چیزا گرونه.
- خب چطور اونکارو کردی؟ - چه کاریو؟
ول کردن - من ول نکردم.
فقط، توقف کردم.
چه فرقی میکنه؟
خودت میفهمی. واقعاً.
سختترین بخشش اینه که فقط زمان میبره.
اشکالی نداره یه مدتی خونه تو بمونم؟
میتونم رو مبل بخوام.
اسمت رو مبل هست.
تا هر وقت خواستی بمون...
تا وقتی هنوز جنمشو داشته باشی.
- ای وای من - منتظرم.
اه دلم برات تنگ شده بود پسر شگفت انگیز.
اون لقب مورد علاقمه.
خیلی خب ببین، بعدش باید یکم از کارامو نمایش بدم.
چطوره بیای و با آدمای عادی شگفت انگیز وقت بگذرونی؟
- این چطوره؟ - عالیه.
سنگین شدم؟
آره، یکمی.
- آره - آره
چرا از الان دودل شدم؟
No comments yet. Be the first to leave one.