Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E14 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 14 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-16
ดาวน์โหลด: 10
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

مهمونی عالی بود. ممنون. مراقب باشید.

شب بخیر.

مهمونی عالی بود. باید بیشتر از اینا دور هم جمع شیم.

آره، شاید دفعه بعد بتونیم لیست مهمونا رو یه نفر کمتر کنیم.

پایپر، مجبور بودم لئو رو دعوت کنم. وقتی داشتم وسایل رو برمی‌داشتم، اون توی کلاب بود.

فهمید که داریم مهمونی می‌گیریم.

خب، فکر نکردی شاید به خاطر دن یه کم معذب باشه؟

به نظر من که خیلی هم معذب نیست.

ببین پایپر، الان چند هفته‌ست که آدم عادی شده، درسته؟

دلم براش سوخت. هیچ‌کس رو نمی‌شناسه.

و نیست که مثلاً...

...گروه حمایتی برای وایت‌لایترهای سابق باشه که بهش ملحق شه یا همچین چیزی.

پرو، از دست تو ناراحت نیستم. فقط از کل این وضعیت کلافه‌ام.

خب، لئو بالاخره باید این واقعیت رو قبول کنه که تو الان با دنی.

تو هنوز با دنی، درسته؟

آره، معلومه که آره.

به نظرت دارن در مورد چی حرف می‌زنن؟

تو. عالیه!

هی، شماها.

بی‌خیال شین. از نصف شب گذشته. من امتحان میان‌ترم دارم.

ببخشید فیبس، نمی‌دونستم اینقدر سروصدا می‌کنیم.

چرا درس رو یه کم ول نمی‌کنی سرت رو خلوت کنی؟

نمی‌تونم، من خیلی فوبیا دارم.

...که برای امتحان روان‌شناسی‌ام در موردشون یاد بگیرم.

اصلاً نمی‌دونستم اینقدر زیادن.

کلاستروفوبیا، آراکنوفوبیا، کلپتوفوبیا، فالوس‌فوبیا.

"ریلکس‌افوبیا." بامزه بود.

فقط دارم سعی می‌کنم کمک کنم. با کم کردن صدا کمک کنین.

گفتم که از نصف شب گذشته، نه؟ دوبار!

مهمونی داره تموم میشه دیگه. ممنون.

اینا دارن راجع به چی حرف می‌زنن واقعاً؟

بازیکن بیسبال مورد علاقه‌ام؟ جو دیمجیو، بدون شک.

منظورم وقتی بود که بزرگ می‌شدی.

دیمجیو...

...مورد علاقه پدربزرگم بود. برای همین منم دوستش دارم.

می‌دونی لئو، این فقط یه مشاهده‌ست.

ولی زیاد دوست نداری در مورد گذشته‌ات حرف بزنی، نه؟

واقعاً اونقدرها هم جالب نیست.

اونقدرها هم جالب نیست؟ یعنی، توی ارتش بودن خیلی جالب به نظر میاد.

یعنی، چقدر شده که از اونجا اومدی بیرون؟

پایپر. سلام بچه‌ها. خوش می‌گذره؟

امیدوارم زیاد در مورد من حرف نمی‌زدید.

نه، نه، اصلاً.

نه؟

در واقع، لئو داشت در مورد تجربه ارتشیش بهم می‌گفت.

ارتش؟

به ساعت نگاه کنین. باید دیگه جمع کنیم. مهمونی تموم شد.

شب بخیر همگی. بالاخره!

امشب مراقب خودتون باشین. ممنون.

باشه، من یه بار بهتون گفتم که سروصدا نکنین.

فیبی؟

فیبی؟

هی، حالت خوبه؟

آره. فکر کنم آره.

چی شد؟ نمی‌دونم.

ولی حتماً می‌خوام بفهمم.

ممنون.

مطمئنی حالت خوبه؟ خوبم، واقعاً.

خوش‌شانسی. اون‌جوری افتادی زمین، ممکن بود به خودت آسیب بزنی.

شاید بهتره امشب رو تموم کنیم، آره؟ بذاریم یه کم استراحت کنه؟

باشه. بدرقه‌ات می‌کنم. باشه.

هی لئو. میای؟

نه، اون باید اینجا بمونه و...

...لیوان‌ها رو ببره پی‌تری.

الان؟ این وقت شب؟

من یه رئیس سخت‌گیرم. آماده‌ای؟

از گپ زدن باهات خوشحال شدم. آره، منم همین‌طور.

خب، فکر کردم هیچ‌وقت نمیره.

شما دو تا کل شب داشتین در مورد چی حرف می‌زدین آخه؟

پایپر، میشه فضولی نکنی؟

فیبی، خب، واقعاً چی شد؟

باشه، فکر کردم صدای مهمونیه و شنیدم.

واسه همین اومدم پایین که چک کنم و سر شماها داد بزنم.

و یه چیزی نامرئی بهم حمله کرد.

پس چی، مثلاً یه روح؟

موجود دیگه‌ای حس نکردم.

بیشتر، نمی‌دونم، فکر کنم مثل یه رؤیای بیداری بود.

یه رؤیای بیداری؟ از کی تا حالا رؤیاهای بیداری به آدما حمله می‌کنن؟

راستش حمله نبود، بیشتر...

...یه جور اغوا بود.

رؤیای بیداری جالبی بود. آره.

پس فکر کنم سؤال اینه که چی بود؟

تا حالا به همچین چیزی برخوردی؟

یعنی، به عنوان یه وایت‌لایتر؟ راستش نه.

که یعنی هیچ ایده‌ای نداریم که دوباره حمله می‌کنه یا نه.

این خیلی خجالت‌آوره.

من از وقتی خواهرم بزرگم من رو تا مدرسه می‌رسوند، دیگه نیازی نداشتم.

...از کلاس اول.

آره، خب، عادت کن.

تا وقتی که بفهمیم چی شده، ما بادیگاردهای توایم.

از کجا می‌دونی که خودت به بادیگارد نیاز نداری؟

از کجا می‌دونی دفعه بعد سراغ تو نمیاد؟

خب، چون از توصیف تو خیلی صمیمی به نظر می‌رسید.

این باعث میشه فکر کنم بدن تو تنها بدنیه که براش جالبه.

هی، می‌دونی، مطمئنی که آمادگی داری این امتحان رو بدی؟

نمی‌تونم بذارم همچین چیزایی مانع زندگی کردنم بشن.

وگرنه هیچ‌وقت از خونه بیرون نمی‌رفتم، می‌دونی؟

درسته.

تو وقتی که دارم این امتحان رو میدم، کنار من نمی‌شینی.

نمی‌شینم؟ نه، نمی‌شینی.

اینجا صبورانه منتظر می‌مونی تا کارم تموم شه. لطفا؟

باشه، ولی اگه چیز عجیبی اتفاق افتاد، داد بزن

باشه

فیبی چطوره؟ فعلا خوبه

همین الان باید سر امتحان میان‌ترمش باشه

پس بعد از اینکه رفتم دیگه حمله‌ای نشد؟

من و پرو نوبتی تمام شبو مواظبش بودیم

هیچی نشد. واقعا؟

این خوبه

صبر کن. من این لحنو می‌شناسم. چیه؟ چی می‌دونی؟

هیچی. فقط... فقط چی؟

یالا، لئو، اگه این قضیه ربطی به اتفاقی که افتاد داره...

شاید هم نه، نمی‌دونم. فقط...

ببین، تمام شب بیدار بودم تا یه موقعیت مشابهو به یاد بیارم

که یه وایت‌لایتر دیگه با یکی از محافظ‌هاش داشت

ربط داشت به اینکه یه زندگی گذشته برگشته بود و زندگی حالش رو درگیر کرده بود

چی؟ معلومه که خیلی نادره

برای بیشتر آدما اتفاق نمی‌افته

اما اگه درست یادم باشه، تو این مورد خاص

زندگی گذشتش داشت سعی می‌کرد زندگی حالشو هشدار بده

هشدار بده؟ راجع به چی؟ نمی‌دونم

و این چیزیه که اینقدر عصبانی‌کننده است

چون منم هیچ راهی برای فهمیدنش ندارم

دلت برای وایت‌لایتر بودن تنگ شده، نه؟

آره، تو لحظه‌هایی مثل این، آره

وقتی می‌دونم می‌تونم کمک کنم

و همینطور وقتی فکر می‌کنم هیچ وقت قرار نیست با تو باشم

امیدوارم مزاحم نشده باشم

دَن، سلام. نه، این حرفا چیه. ما فقط...

تموم شد

تو اینجا چیکار می‌کنی؟ فکر کردم کار مناقصه داشتی

خب، داشتم برمی‌گشتم دفتر

می‌دونی، یه سری حساب کتاب کنم

اگه یه سوال بپرسم قول میدی عصبانی نشی؟

بستگی به سوالش داره

واقعا چقدر لئو رو می‌شناسی؟ منظورم اینه که اهل کجاست

چرا می‌پرسی؟ باور کن، حسادت نیست

فقط می‌خوام مطمئن شم که می‌دونی کی داره برات کار می‌کنه، همین

فقط بهم بگو زیادی حساس

خیلی لطف داری، دَن، ولی بهم اعتماد کن

اصلا لازم نیست نگران لئو باشی

اون یه فرشته‌ست

فیبی

حالش خوبه؟

خوبی؟

دنبال چی می‌گردم؟ هر چیزی که به زندگی‌های گذشته ربط داشته باشه

معجون، طلسم، ورد

باید چیزی در موردش تو کتاب سایه‌ها باشه

فکر می‌کنی این ربطی به زندگی گذشته فیبی داره؟

خب، اینجوریه که روحمون تکامل پیدا می‌کنه

چطوری ما به عنوان افراد از یه زندگی به زندگی دیگه رشد می‌کنیم

باشه، پس چرا عشق گذشتم داره سعی می‌کنه منو بکشه؟

فکر نمی‌کنم اینطور باشه. فکر می‌کنم داره سعی می‌کنه بهت هشدار بده

تا بهت فرصت بده که در موردش کاری کنی

شاید به خاطر اینه که تو پیش‌بینی می‌بینی

صبر کن، در مورد چی کاری کنم؟

در مورد هر اتفاقی که قبلاً افتاده و الان زندگیشو به خطر انداخته

شرلی مک‌لین وقتی بهش نیاز داری کجاست؟

بهش نیازی نداریم. از پسش برمیایم

لئو درست میگه. یه طلسم هست که تو رو به اون زندگی گذشته می‌بره

صبر کن، ما این کارو نمی‌کنیم

انگار لازم نیست

به زبان اول شخص نوشته شده. من می‌تونم تنها انجامش بدم

نه، فیبی، هیچ طلسمی برای برگردوندنت وجود نداره

یعنی اون احتمالا هر وقت بخواد می‌تونه برگرده

احتمالا؟ این کافی نیست. اگه نتونه چی؟

اون تو زندگی گذشتش گیر می‌کنه

جایی که ممکنه یه اتفاق وحشتناک براش افتاده باشه

اما اگه من برنگردم، همون اتفاق وحشتناک ممکنه تو این زندگی برای من بیفته

باشه، پس ما هم باهات میایم

نمی‌تونیم. طبق چیزی که طلسم نوشته شده، نمیشه

فقط فیبی می‌تونه

من تازه زندگیمو روبه‌راه کردم

واقعا نمی‌خوام زندگی گذشتم الان خرابش کنه

بندهای زمان و مکان را بردار و روحم را به پرواز درآور

بگذار این دستان فانی در آغوش گیرند زندگی‌ای که از پیش آزار می‌دهد

خوش گذشت؟ خیلی باحال بود

ممنون برای معجون عشق. معجزه کرد

خوش برگشتی

فکر می‌کنی حالش خوبه؟ فعلا که خوب به نظر میاد

خب. داشتم فکر می‌کردم کجا رفتی

باید یه کم گیاه تهیه می‌کردم

بدون اونا نمی‌تونم معجونامو درست کنم

دوست داری کسی رو برات نفرین کنم؟

شاید بعدا

عجله کن با اون مشروب، جیک. آدمای تشنه منتظرن

چی شده، دخترعمو؟ از من نمی‌ترسی که، نه؟

باید بترسم؟ همون همیشگی، و بیارش به غرفه‌ام

میشه به شوهرت بگی یه چیز دیگه بزنه؟

از این آهنگ قدیمی خسته شدم

بهش اهمیت نده، عزیزم، تو فقط به نواختن ادامه بده

هر چیزی برای تو

سلام، دخترعمو. باید حرف بزنیم. به زودی

حرفای ما تموم شده

طلسمو پیدا کردی؟

این کلماتو بگو

کریستینا لارسون، داری چه غلطی می‌کنی؟

و تو، از اینجا برو بیرون

بهت گفتم مراقب وسایلم باشی، همین

عروسکم!

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left