200 บรรทัดแรก
صبح بخیر آقا
این مسخرهست. ما به بیشتر از ده کارتن آبجو نیاز داریم
ما نمیتونیم این کار رو ادامه بدیم، فیبی، چون من و پایپر واقعاً زندگی خودمون رو داریم
به فیل توی بیوتی بار زنگ بزن. اون چند کارتن آبجو بهت قرض میده
نه، من هیچ شیطانی رو ندیدم، یا نیمه شیطان، یا هر کوفتی که هست
شیطانکشی مهمه، اما تو، کوچولو، توی خونه داری تحقیق میکنی
من و پایپر اینجا تو خط مقدم هستیم
من باید برم. خداحافظ
چرا هر وقت فیبی از یه پسر فرار میکنه، ما باید تاوانشو بدیم؟
اون با لسلی میخوابه و ما رو مجبور کرده دنبال شیاطین بدویم
توی تمام شهر، در حالی که پیتری داره از هم میپاشه
اون باید قدرتاشو پس بگیره. ما نمیتونیم مدام جای خالیشو پر کنیم
کاش اون شیطان زودتر حمله میکرد
اشکالی نداره. من یه طلسم محافظتی برای بیگناها اجرا کردم. باید خوب باشه
ببخشید؟ چیکار کردی؟ من یه طلسم محافظتی اجرا کردم
چون نمیتونیم مدام حواسمون بهشون باشه
طلسمهای محافظتی برعکس عمل میکنن، واسه همین ما ازشون استفاده نمیکنیم
نگران نباش. این طلسم رو از بهترین دانشجوی ارشدم گرفتم. همه چیز تحت کنترلمه
خب، بهتره همینطور باشه، چون کشیش داره حرکت میکنه
اون داره تنها میره داخل. یالا. اون رو بذار زمین
من باید کفشهامو بپوشم
اومدی دعا کنی، آرتور؟
اون کیه؟
کوین؟
این در واقع اسم انسانیمه. انسان؟
چی...؟ چی شده؟ این؟
فقط یه مراسم کوچیکه که انجام میدادم تا نشون بدم واقعاً کی هستم
یا کی امیدوارم باشم... به زودی
در مورد چی داری حرف میزنی؟ اسم واقعی من سیرکه
از طرف پدرم. اون یه شیطان بود
و من کامل خواهم شد
به محض اینکه آخرین بازمانده از نژاد انسانیم رو از بین ببرم
و اینجاست که... نوبت تو میشه
!آخ
!آخ، واقعاً میسوزه
این یارو چندتا قدرت داره؟
آرتور، برو پایین! چی؟
!گلوله آتشین
طلسم محافظتی خوب بود، خواهر
این چطور اتفاق افتاد؟
راستش، ما واقعاً مطمئن نیستیم
میشه خودتو بپوشونی؟ یه کم عجیبه
من چطور هنوز زندهام؟
میبینی، من یه جورایی یه طلسم محافظتی اجرا کردم
چی اجرا کردی؟ دیگه این حرفا رو زدیم و تموم شد
یه طلسم؟
آره، اما طلسمی که اون اجرا کرد قطعاً یه ایده خیلی خیلی بدی بود
باید یه کاری میکردم
نمیتونستیم بشینیم و منتظر بمونیم که شیاطین حمله کنن
چون من و پایپر واقعاً زندگی خودمون رو داریم
منو تو این قضیه نکش. چی؟
ما توافق کردیم تنها دلیلی که ما مدام دنبال شکار شیاطین هستیم
اینه که فیبی با مشکلاتش با لسلی کنار نمیاد
صبر کن، من با لسلی مشکل دارم؟
باشه، ما الان با کشیش مشکل داریم
من باید از اینجا برم. باید زنم رو پیدا کنم
پیج، میشه یه لطفی کنی؟
نمیتونیم بذاریم اینطوری تو سانفرانسیسکو بچرخه
با حضور مأمور برودی که داره سرک میکشه
شماها چی هستید؟
ما جادوگریم. اشکالی نداره. فقط آروم باش
ببین، طلسم من ما رو تو این دردسر انداخت، یه راهی برای خنثی کردنش پیدا میکنم
این رو هم به لیست کارهایی که باید توی مدرسه جادو انجام بدم اضافه میکنم
میتونی بهم بگی من زندهام... یا مردهام؟
خب، موضوع اینه که
ما واقعاً مطمئن نیستیم
من شاید بتونم به اون سؤال جواب بدم
و شما کی هستید؟
من فرشته مرگ هستم
من خواهرتون رو میشناختم، البته مادرتون و مادربزرگتون رو
فهمیدیم. چی میخوای؟ آدم میکشی؟
نه، پیج، من نمیکشم
من فقط روح کسانی رو که قبلاً مردن، ادعا میکنم
و الان برای کی اومدی؟
اوه، نگران نباشید. هیچکدوم از شما نیستید
نه، این بار، من برای اون اومدم
مشکل اینه که من هنوز نتونستم روحشو ادعا کنم
با اینکه اون مرده
واقعاً جالبه. من قبلاً هیچوقت این مشکل رو نداشتم
ایدهای دارید چرا الان اینطور شده؟
من یه طلسم اجرا کردم
یه طلسم؟ تو روحشو با یه طلسم به دام انداختی؟
عمدی نبود. الان خنثیاش کن
هی، گوش کن، قد بلندِ تیره
اگه ما اونو به تو بدیم، شیطان به خواستهاش میرسه
اونوقت ما نمیتونیم شیطان رو متوقف کنیم
شما نمیفهمید
مردم باید به ترتیب طبق لیست من بمیرن
در غیر این صورت، تعادل کیهانی به هم میریزه
به ما کمی وقت بده تا بفهمیم با شیطان چیکار کنیم
شیطان دغدغه من نیست. من بیطرفم
تنها چیزی که برام مهمه حفظ طرح بزرگ هست
اما برای انجام اون، باید به زودی روح کشیش رو ادعا کنم
برمیگردم
باشه، کاری که قراره بکنیم اینه
نه، ما هیچ کاری نمیکنیم تا وقتی که تو با لسلی کنار بیای
!پیج، دیوونه شدی؟ یه شیطان آزاد گشته
درسته، ولی تو داری باهاش کنار نمیای، ما داریم
!چون تو قدرتهای فعالی نداری. اوه، این مسخرهست
ببین، تمام چیزی که میدونم اینه که از وقتی تو با اون یارو خوابیدی
...تمام مدت حرفت فقط درباره اهریمنها و از بین بردنشونه و
.ببین، مسئله اینه که من و پایپر زندگی داریم. که بیکار نیستیم
!باشه، پس چی از من میخوای؟ با لزلی حرف بزنم
.باشه. باهاش حرف میزنم
.پیج، یه راهی برای خنثی کردن طلسمت پیدا کن
.پایپر، تو روی معجون از بین بردن کار کن و مراقب اون بیگناه باش
.من میرم با لزلی حرف بزنم. موفق باشید
.باشه، فکر میکنم باید بری و به بزرگان بگی چه خبره
.نمیدونم میتونم باز هم باهاشون روبرو بشم، پایپر
.آره، میتونی، لئو. دفعه پیش عالی عمل کردی
و ما واقعاً بهت نیاز داریم که این کارو بکنی. لطفاً؟
!اوه، عالیه
.اعلام کنید. ساعت مرگ: ۱۱:۳۵ صبح
.۱۱:۳۵ صبح. یادداشت میکنم. وقت تو رسیده
.کیف پول و مدارک شناساییش رو بیار و بفهم چی شده
.از امدادگرها. بلافاصله، دکتر
نمیتونم تکون بخورم. منظورت چیه؟
!وقتت فرا رسیده. حالا خودتو رها کن
!دکتر
چطور ممکنه...؟
.انگار هر دو مشکل داریم
چطور میتونی منو ببینی، اهریمن؟
.ساده است. با هر جانی که میگیرم، هر توانایی که دارن رو جذب میکنم
.تواناییهایت مال خودت. من فقط روحهایم را میخواهم
.و من میخوام که تو اونها رو داشته باشی
.برای همین اینجام، برای کمک
.جادوگرها واقعاً نظم طبیعی رو به هم ریختن
.جادوگرها با طلسمشون فقط جلوی یه مرگ رو گرفتن، همین
.نه، نه، نه، نه، نه. اونها جلوی مرگهای زیادی رو گرفتن
.درست مثل اونی که اونجاست
نمیبینی؟
.با دستکاری کردن "طرح بزرگ"، یک گلوگاه ایجاد کردن
.جایی که مرگ عملاً متوقف میشه
.این تنها توضیحه
...شاید با ترکیب تواناییهای گستردهمون
.بتونی خودت یاد بگیری چطور طلسم محافظت رو باطل کنی
.بعدش هر دو میتونیم بریم پی کارمون
.میتونی انجامش بدی
.میتونی انجامش بدی. بجنب
.نمیتونم انجامش بدم. باید برم
.فیبی، کجا بودی؟ چند روزه دارم بهت زنگ میزنم
...هی! آره، خب، میدونی
.من فقط... من خیلی سرم شلوغه، لس
.خودت که منو میشناسی، یه زنبور کوچولوی پرکار
صبر کن، تو نبودی...؟
تو نمیرفتی تو؟
.نه. در واقع، من داشتم... من داشتم میاومدم... داشتم میاومدم بیرون
.باشه، بهت زنگ میزنم
.خب، نه، زنگ نمیزنی. تو داری... تو داری از من دوری میکنی
.من ازت دوری نمیکنم
.باشه، شاید... شاید دارم ازت دوری میکنم
.ولی فقط... فقط یه کم خیلی کوچیکه
از کاری که بالا کردیم پشیمونی؟ آیا...؟
.نه. نه، منظورم اینه، میدونی، عالی بود
.منظورم اینه، معلومه که پشیمون نیستم
...میدونی، ولی، من فقط
.نمیدونم. فکر میکنم شاید حس میکنم ما همدیگه رو واقعاً نمیشناسیم
.ببین، فیبی، اتفاقی که افتاد... عالی بود
.آره. ما... ما کار اشتباهی نکردیم
...میدونم. من فقط
.نمیدونم برای این آمادهام یا نه
...هرچی که این ممکنه باشه. منظورم اینه که، من
.نمیدونم برای این آمادهام
به خاطر من یا به خاطر اینکه تو دردسر افتادی؟
منظورت چیه، "دردسر"؟
.دیروز یه پلیس اومده بود سراغت و دربارهات سؤال میپرسید
.افبیآی یا یه همچین چیزی
اسمش چی بود...؟
.برودی. مأمور برودی
.نمیدونم چی از جون من میخوای، برودی
.باشه، معلومه که میخوای چیزی به من بگی
.خب، بگو، فرض کن من مأمور فدرال نیستم
.بدون درجه
نمیخوام مثل بازرس شریدان سر از ناکجاآباد دربیارم، باشه؟
.ببین
.من بچه دارم
.شریدان. اون فقط به یه منطقه دیگه منتقل شد، همین
.من دیدم تو با یه دارت آرامبخش به گردنش شلیک کردی
.حالش خوبه، به من اعتماد کن. مشکل همینجاست، نمیکنم
.باید اعتماد کنی، چون من برای رسیدن به خواهران هالیول به کمکت نیاز دارم
!باز این حرفا شروع شد
.نه
چی؟
.تو حتی نمیدونی من از اونها چی میخوام
.نه، و نمیخوام هم بدونم
...ببین، من و خواهرا ممکنه الان با هم خوب نباشیم
.ولی من به هیچ وجه نمیخوام آسیبی بهشون برسه
.من نمیخوام بهشون آسیب بزنم. فقط به کمکشون نیاز دارم
با چی؟
.با یه چیزی
...میدونی، اگه میخواستم بهشون آسیب بزنم
.میذاشتم شریدان مچشون رو بگیره و افشاشون کنه
.من سالهاست که دنبال ردی بودم که همین الان منو به اونها رسونده
...و به محض اینکه بفهمن من میدونم که اونها جادویی هستن
.و اینکه من براشون تهدید نیستم، اونوقت مجبورن کمکم کنن
.پس اگه نمیخوای مثل شریدان منتقل بشی، پیشنهاد میکنم کمکم کنی
.هریت! اوه، آرتی
خدای من، ندیدمت اینجا. اینجا چیکار میکنی؟
.زیاد خوب به نظر نمیرسی
.نگران من نباش. گوش کن، وقت زیادی نداریم
No comments yet. Be the first to leave one.