200 บรรทัดแรก
ک
کا
کار
کاری
کاری
کاری ا
کاری از
کاری از
کاری از گ
کاری از گر
کاری از گرو
کاری از گروه
کاری از گروه
کاری از گروه ب
کاری از گروه بی
کاری از گروه بید
کاری از گروه بیدا
کاری از گروه بیدار
کاری از گروه بیداری
کاری از گروه بیداری
کاری از گروه بیداری ا
کاری از گروه بیداری ان
کاری از گروه بیداری اند
کاری از گروه بیداری اندی
کاری از گروه بیداری اندیش
کاری از گروه بیداری اندیشه</font
کاری از گروه بیداری اندیشه
کاری از گروه بیداری اندیشه
کابل ، افغانستان ، چهار صبح
به عنوان یک روزنامه نگار آمریکایی مشغول تکمیل کردن گزارشات در دل شب بودم
اما همیشه رانندگی در خیابان های متروک چیزهای ترسناکی دارد
یک شهر سه میلیون نفری که خیابانهای روشن اندکی دارد
این یک روال همیشگی بود ، منتظر ماندن تا اینکه افراد ، شب را با نور چراغ ها روشن کنند
اینطوری ما میتوانستیم چیزهایی را در دوردست ببینم اما واقعا چه چیزهایی را ؟
بسیار خب ، سلام میکنم به شما از کابل افغانستان ...جایی که در آن سفیر آمریکا کارل ایکنبری
این داستانیست در مورد دیده ها و نادیده ها
و در مورد چیزهایی که از دید عادی پنهان شده اند
گفتن اینکه این داستان از چه زمانی آغاز شد سخت است
من بیش از یک دهه به عنوان یک خبرنگار جنگی در یوگوسلاوی ، عراق و حالا هم در افغانستان فعالیت کرده ام
بعد از نزدیک به 10 سال ، دیگر جنگ در اینجا یک خبر عادی است
یه چیزی شبیه چنگکه
تابحال اینجاها نیومدیم ، اسم این روستا چیه ؟ - نمیدونم برای من همشون یکی هستن -
هدفتون از سفر به اینجا چیه ؟
در جنوب ولایت "ننگرهار" ما در حال توزیع کردن کمک ها در قبیله " آشکار".."آشکال"..."آشکایل" هستیم
میدونی ، شاید سال دیگه که خواستیم اینجا رو ترک کنیم درست تلفظش بکنم
اینجا به عنوان خط مقدم جنگ علیه تروریسم محسوب میشود
به یک تمرین نظامی در خارج از کابل رفتیم و برگشتیم
مطبوعات افغانستان درگیر خیالات واهی بودند
مردم به ما میگفتند که در نبرد تسخیر قلب ها و ذهن های سربازان پیروز شده اند
چون سربازان بسیار کمکشون میکردند و با بزرگان قبیله ای چای مینوشیدند
اما من میدانستم که در حال از دست دادن یک داستان هستم
جنگ دیگری وجود داشت
که در کنفرانس های مطبوعاتی به آن اشاره میشد و مشروح آن در نشریات صبح منتشر میشد
چهاردهم دسامبر در ولایت زابل طی یک یورش شبانه ، چهار عضو طالبان کشته شدند سه نفرشان برای بازجویی دستگیر شدند
و هیچ غیر نظامی مجروح نشده
در ناتو هیچ کس نبود که چیزی بیشتر از فهرست حملات شبانه را در اختیار ما بگذارد
و ظاهرا حتی هیچ کس نمیدانست که کدام افراد حملات را انجام میدهند
و من هر گاه که در کابل می ماندم سعی نمیکردم از آن آگاه شوم
این سومین حمله در ناحیه ما بوده است
کلا 13 یا 14 نفر کشته شده اند
آنها مردم بیگناه بودند
پس شما دارید میگید که آمریکایی ها وارد ناحیه ای که شما فرمانده پلیسش هستید ، شدند
و به شما اطلاع ندادن که میخوان این نوع عملیات ها را در ناحیه شما انجام بدن؟
من از سربازان آمریکایی در مورد آمدن به اینجا سوال کرده ام
حتی پایگاه اصلی ناتو در این ناحیه هم گفت که چیزی در مورد این حملات نمیداند
و اینکه نیروهای مهاجم از پایگاه دیگری می آیند
خب دو مردی که در مهمانسرا بودند اولین افرادی هستند که کشته شدند
یک کشاورز اهل اینجا؟ - بله -
بعلاوه یک کشاورز دیگر - بله و دو تا پسرش -
دو تا پسراش ، خب فکر کنم میشه هفت نفر
دو و دو میشه چهار ، با یک کشاورز میشه پنج با دو تا پسرش میشه هفت نفر
کلا یازده نفر
آمریکایی ها هر چی میخوان بگن ، بگن
اما همه میدونن واقعیت چیه
اگر آمریکایی ها دوباره این کارو انجام بدهند ما آماده هستیم که خونمان را در مبارزه با آنها بریزیم
ما ترجیح میدیم بمیریم تا اینکه بنشینیم و کاری نکنیم
لیستی از حملات که توسط ناتو در مطبوعات منتشر شده شبیه نقشه ای از یک جنگ پنهان است
ارتش ، جاده های افغانستان را بوسیله رنگ تقسیم بندی کرده است
!سبز جاده های امن ، قرمز خطرناک و سیاه ؟ اصلا امتحانش نکنید
بیشتر حملات بسیار دورتر از منطقه سبز اتفاق می افتادند
مکانهایی که ارتش آن را منطقه ممنوعه مینامد جاهایی هستند که هرگز نباید یک خبرنگار برای سوال پرسیدن آنجا حضور یابد
ناتو ، سفارت آمریکا و قضاوت خودم همگی من را به نرفتن آنجا توصیه میکردند
اما من در مورد یک حمله در شهر"گردیز"خوانده بودم
نصف روز رانندگی در ولایت پکتیا
تا آنجا که میتوانستیم در منطقه خاکستری پیش رفتیم ، در مرز منطقه تحت کنترل ناتو بودیم
تانک های روسی زنگ زده ، کاروان های تدارکاتی منفجر شده ناتو
دو خبرنگار دیگر در این جاده ربوده شده بودند
بعد از هفته ها حضور در خودروی زرهی ارتش اکنون در این تویوتا احساس آسیب پذیری میکردم
میدانستم تا قبل از غروب آفتاب باید به کابل برگردم یعنی قبل از زمانی که طالبان کنترل جاده ها را به دست میگرفت
اما نمیدانستم که تا رسیدن به "گردیز" چقدر راه است
این پسرمه ، این یکی هم پسرمه
این عروسمه و این نوه من هست
آنها همشون را در یک روز کشتند
دو تا از زنها در حالی کشته شدند که باردار بودند یکیشون پنج ماهه و اون یکی چهار ماهه حامله بود
یک کودک در خانه ما متولد شده بود و ما به این خاطر یک جشن ترتیب داده بودیم
ما تعدادی میهمان دعوت کرده بودیم و موسیقی پخش میشد
در طول جشن مردم میرقصیدند ، "آتان" رقص سُنتیمون بود
نیروهایی آمریکایی بین ساعت 3:30 تا 4 صبح اومدن
داوود رفت تا ببینه چه اتفاقی افتاده او فکر میکرد نیروهای طالبان اومدن
آنها از قبل آمده بودن روی سقف خانه
به محض اینکه او از خانه خارج شد اونها بهش شلیک کردن
! تمام بچه ها جیغ میزدن ، داوود تیر خورد
ما داوود را آوردیم اینجا
زن ها جلوی "ظاهر" را گرفتن و بهش گفتن نرو بیرون وگرنه میکشنت
اما اونها تیراندازی کردن و سه تا زن را همراه با "ظاهر" کشتن
همسرم ، خواهرم و دختر خواهرم
به این سوراخ وصله شده گلوله نگاه کنید
داوود بعد از اینکه تیر خورد بلافاصله جان داد یا مدتی طول کشید ؟
داوود و خواهرم تا ساعت 7 صبح هنوز زنده بودن
آمریکایی اجازه ندادن که ما آنها رو به بیمارستان ببریم
آمریکایی ها از چاقو استفاده کردند برای اینکه گلوله را از بدن آنها در بیارن
شما دیدین که نیروهای آمریکایی ها گلوله ها را از بدن آنها در آوردن ؟
بله
آنها دست های ما را بستن و چشمهای ما را پوشاندن
دو نفری ما را گرفته بودن آنها ما را دونه به دونه بردن داخل هواپیما
آنها ما را بردن به ولایت دیگر
به ولایت پَکتیا
بنابراین شما دقیقا دیدید که همسرتون توسط نیروهای امریکایی کشته شد و بعدش شمارو بازداشت کردن
چه احساسی داشتی وقتی که آنها دستگیرت کردن ؟
دیگه حواسم اصلا کار نمیکرد
حتی نمیتونستم گریه کنم
بی حس شده بودم و چیزی را حس نمیکردم سه شبانه روز چیزی نخوردم
روی دست هام و لباس هام خون دَلَمه بسته بود
حتی به ما آب نمیدادن که خونها را بشوریم
بازجوها ریش داشتن و یونیفرم آمریکایی به تن نداشتن
ماهیچه های بزرگی داشتن
گاهی اوقات خوب رفتار میکردند
و برخی اوقات هم به ما ضربه میزدند
وقتی برگشتم خانه همه خانواده مُرده بودن و از قبل دفنشون کرده بودن
فقط پدر و برادرم باقی مونده بودن
دیگه خودم هم نمیخواستم بیش از این زنده باشم میخواستم به خودم جلیقه انفجاری ببندم و خودم رو بین آمریکایی ها منفجر کنم
اما برادر و پدرم جلومو گرفتن
میخواستم بر علیه آمریکایی ها جهاد کنم
این خانواده نمیدونستند که چی باعث شد آمریکایی ها وارد خونشون بشن
آنها به مدت طولانی در برابر طالبان جنگیده بودند و داوود یک فرمانده پلیس بود
که تجربه حضور در کنار ده ها آمریکایی را در غالب یک برنامه آموزشی داشت
این پسر منه ، او فرمانده پلیس بود و عضو طالبان نبود
آمریکایی گفتن اطلاعاتی داشتن که نشون میده 50 عضو طالبان در این اینجا هستن
اما اونها همه بستگان ما بودن و از کارکنان دولت بودن
اونها پسران بی گناه من ، دخترم و عروسم را کشتن
آنها هیچ گناهی مرتکب نشده بودن و هیچ دشمنی نداشتن
هنگامی که آماده شدیم برای رفتن ، نوه داوود با ما صحبت کرد
اما فقط بعدها معنی کلمات او را خواهم فهمید
خانواده داوود به من گفتند که وقت رفتنه ، خورشید در کوهستان زود غروب میکند
و شب متعلق به طالبان است
بزرگراه بستس
فکر میکنم یک حمله از طرف طالبان باشه
تیراندازی ادامه پیدا کرد و حالا روشن شد که این سفر چقدر خطرناک و حتی بی ملاحظگی بوده است
ناتو زحمت انتشار یک گزارش را هم بخود نمیداد
آنها ادعا میکنند که زن های کشته شده در "گردیز" قربانی یک قتل ناموسی بوسیله طالبان هستند
و توسط خانواده های جنایتکار خودشان محصور و زندانی شده بودند
شما دیدین که نیروهای آمریکایی ها گلوله ها را از بدن آنها در آوردن ؟
بله
من حرف این خانواده را باور میکردم ولی این به تنهایی کافی نبود
نه برای من و نه برای هر کس دیگری
آن افراد چه کسانی بودن که به خانه داوود هجوم بردن ؟
و چرا برای مخفی نگهداشتن اقداماتشان تا این حد هولناک عمل کرده اند؟
آمریکایی ها چه کسایی رو کشتن؟
پدربزرگم
گولالای
و آقای عبدالنور
بسیار خب آماده اید؟ یک ، دو ، سه
صبح بخیر ، کمیته فرعی به درخواست شما رسیدگی خواهد کرد
این یک مورد امنیت ملیه
اگر دوست محترم من از ایالت میشیگان تمایل دارند که این جلسه ادامه پیدا کنه من فکر میکنم این خیلی خوبه
فعلا ایشان رییس هستند اما سال آینده که این کمیته تحت مدیریت جدید قرار خواهد گرفت
دیگر ما تمایلی به بررسی تقویم کاری سال گذشته یا دو سال گذشته نخواهیم داشت ، متشکرم
فارغ از بحث در مورد گذشته های دور
من میخواهم بخشی از تحقیقات خودم در مورد حملات مرگبار شبانه آمریکا در افغانستان را با این کمیته در میان بگذارم
سنسبرنر جلسه را ترک کرد و به غیر از رییس و کارمندانش
هیچکس دیگری حتی زحمت حضور در جلسه را هم به خودش نداده بود
در پایان آقای رییس ، من به آن خانواده ها گفتم که به نمایندگی از آنها
شواهد و مدارک را در حضور کنگره آمریکا ارائه خواهم داد و از کنگره خواهم خواست که آنها را مورد بررسی قرار دهند
و مسببین این کار را شناسایی کنند
برای من جای تعجب نداشت که واشنگتن علاقمند به پیگیری ماجرای "گردیز" نیست
به عنوان یک خبرنگار حقیقت یاب اهمیت کار شما به ندرت مورد توجه قرار میگیرد
معمولا شما به تنهایی کار میکنید و وقایعی رو که با زحمت ثبت میکنید مورد چشم پوشی قرار میگیرند
اما گاهی اوقات انعکاس یک واقعه احساسات را بر می انگیزد و شما را به عرصه عمومی میکشاند
این وضعیت یکبار پیش از این برای من اتفاق افتاده
در طول این مدت در عراق ، بلک واتر بطور منظم در درگیری ها و حوادث مرگبار حضور داشته
سال 2007 بود و مشغول تهیه گزارش در مورد "بلک واتر" بودم
شرکتی برای اجیر کردن افراد مسلح که در سایه فعالیت میکرد
و ناگهان به تیتر یک اخبار تبدیل شد
نویسنده همیشگی مجله " ملت" ، نام کتاب جدیدش را "بلک واتر" گذاشت
نویسنده این کتاب "جرمی اسکایل" الان از لندن با ماست
من به سرعت دریافتم که دنیای برنامه های تلویزیونی بیشتر شبیه یک رینگ بوکس است تا جایی برای بیان ایده ها
هفتصد میلیون دلار بابت یک دژ استعماری در پاکستان - !این یک مزخرف به تمام معناست -
همه چیز عینه یک مبارزه میمونه اما هر بار که شما وارد رینگ میشوید این شانس وجود دارد که داستان شما بتواند تاثیر گذار باشد
روزنامه نگاران تابحال هیچ تلاشی نکرده اند که کاخ سفید را در این مورد پاسخگو کنند نه الان و نه در زمان بوش
اجازه بدید من توضیح بدم ، شما چرا هنوز زنده اید ؟ مگر شما پارانویا نیستین؟
نه ، جدی میگما ، جدی میگم
منظورم اینه که کتابی که شما نوشتید شگفت انگیزه من کنجکاوم بدونم اون مردی که براش یه حادثه پیش اومد و مُرد چه اتفاقی براش افتاد
کنگره قصد انجام تحقیقات در مورد حمله "گردیز" را نداشت
درخواست "آزادی اطلاعاتِ" من از کل سازمانهای ارتش ، برگشت خورد
و در پایانش ذکر شد موضوع در سازمانی که نامش برده نشده در انتظار بررسی قرار گرفته است
با هر کسی که میتوانستم در واشنگتن ملاقات کردم
سازمان سیا ، وزارت امور خارجه ، مقامات سابق نظامی اما هیچکدام حاضر نشدند در مورد حادثه "گردیز" بی پرده صحبت کنند
تا اینکه با ژنرال "هیو شالتن" رییس سابق ستاد مشترک در زمان حادثه یازده سپتامبر ملاقات کردم
حادثه ای که من برای تحقیق در موردش به افغانستان رفتم کشته شدن یک فرمانده پلیس افغان و دو زن حامله است
اما سوالی که میخواستم از شما بپرسم اینه که بیاید فرض کنیم این حادثه حقیقت داره
No comments yet. Be the first to leave one.