200 บรรทัดแรก
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
کوسیمایو!
عزیزم، ناهار آمادهست.
غذای موردعلاقهات رو درست کردیم.
خودشه؟
آره. خودشه.
دیگه چیزی نمونده.
هیجان داری... یا مضطربی؟
هیجان دارم.
اما نیم ساعته دارم همینجا رو جارو میزنم.
متوجه شدیم.
خیلی تمیز شده.
آبیِ آسمون امروز خیلی قشنگه.
هوا هم بوی خوبی میده.
حس امید میده.
اومدش؟
آره.
اصلا نترس عزیزم.
اصلا نمیترسم.
درد داره؟
نه کوسیمایو. اصلا درد نداره.
ما هیچوقت بهت آسیب نمیزنم.
آمادهای؟
سه... دو... یک...
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
کِی میرسه اینجا؟
حدود دو ساعت دیگه.
این همونیه که وقتی توی هواپیما بودیم، سرش داد زدم؟
اون موقع خیلی ذهنت درگیر بود.
- الان سوار آمبولانسه؟ - اوهوم.
داستانش مفصله.
چی میخواد؟
با ما صحبت نمیکنه، پس...
ویدئوی اولت به دستش رسیده.
- جدی؟ - اوهوم.
شاید داره به درخواستت جواب میده.
بهنظر ما...
بهنظر من...
بهتره وقتی میرسه، اینجا نباشم.
اینطوری ناراحت میشه.
تو هم مجبور نیستی اینجا باشی کارول. تصمیمش کاملا با خودته.
اینهمه راه از... پاراگوئه اومده؟
خب، دیگه حداقل باید وایسم تا بیاد، نه؟
حرفهاش رو میشنوم و میفرستمش بره.
طرف آدم خطرناکی که نیست.
هست؟ خطرناکه؟
فکر نمیکنیم به تو آسیبی بزنه.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
اسم من مانوسوس اوویهدو ئه.
اسم من مانوسوس اوویهدو ئه.
من یکی از اونا نیستم.
من میخوام دنیا رو نجات بدم.
سلام. اسم من کارول استورکاست.
خوش اومدی به... به... خونهی من.
سلام.
صحبت کنیم؟
آره. آره، صحبت کنیم.
ولـ... ولی... بدون... بدون ساطور.
من خطرناک نیستم.
اینجا امنه.
خیلیخب. بریم؟
اینجا صحبت میکنیم.
عه... بریم توی خونهی من صحبت کنیم.
بهتر نیست؟ بهتر؟
توی آمبولانس صحبت میکنیم.
نه. توی خونه صحبت میکنیم.
ببخشید، اما من سوار یه آمبولانس عجیب با یه...
هی! داری چی کار میکنی؟
بدهش به من.
دیوونه شدی؟ دارن گوش میکنن.
اینطوری میفهمن نقشهمون چیه.
من احمق نیستم. روی حالت پروازه. حالت پرواز.
آنتن نمیده. بدهش به من. بده.
نه. بدهش! بدهش... به من!
- نه! - نه.
لعنت بهت.
شوخیت گرفته؟
میدونی چیه؟
برو سوار آمبولانست شو و گورت رو گم کن.
دیگه حرفی ندارم.
- کارول استورکا. - کلمه یا اسم ناشناخته.
خداحافظ.
واقعا عالی شد.
شانس ما رو باش.
نُه هزار کیلومتر برای این آشغال اومدم.
گاله رو ببند.
خیلیخب. تو بردی. گوشی، آره. آمبولانس، نه.
اما یه چتر لازم دارم.
بیا. بیا اینجا.
برای چی؟ واقعا برای چی؟
این دیوونهها توی آسمون، چشم دارن.
میتونن از فضا، لبخوانی کنن.
پس... بیا بریم داخل. پهپادهاشون اونجا نمیتونن جاسوسیمون رو بکنن.
معلومه که میتونن. با میکروفون. میکروفونهای جاسوسی.
فکر میکنی زاغ سیاهم رو چوب میزنن؟
- زاغ؟ زاغ کجاست؟ - زا... نه، زاغ نه...
زاغ نه. منظورم اینه که...
صبر کن. وایسا. تو نه.
آخه چرا باید توی خونهی من، جاسوسیمون رو بکنن؟
تو مخالفشونی، نه؟ خودم ویدئوت رو دیدم.
چرا باید اون ویدئو رو برام بفرستن؟
چون من ازشون خواستم.
کارول استورکا.
کلمه یا اسم ناشناخته.
چرا باید به دوتا انسان کمک کنن تا با هم متحد بشن و نابودشون کنن؟
نابود؟ من... وایسا. من حرفی از نابودی نزدم.
این موجودات، پلیدن.
روحِ همه رو دزدیدن.
اگه نتونیم درستشون کنیم، همون بهتر که بمیرن.
- اونا هنوز انسانن. - اونا انسان نیستن!
چرا، هستن. اونا... انسانن.
انسانن. صرفا... فقط... فرق میکنن.
خب... آره، عجیبغریبن.
- خیلی مهربونن، آره. اما اصلا... - آروم. یواش.
اونا پلید نیستن.
حتی آزارشون به یه مورچه هم نمیرسه.
اینکه ارزش یه انسان و مورچه رو برابر بدونی، پلیدانه نیست؟
اصلا تا حالا سعی کردی باهاشون صحبت کنی؟ شاید یه چندتا چیزی یاد بگیری.
اصلا نمیتونن دروغ بگن. میدونستی؟
گفتی این عجیبغریبها تنهات گذاشتن؟
آره. 40 روز.
چرا برگشتن؟
نمیدونم.
چرا نمیتونن از درخت، سیب بچینن؟
- واقعا مسخرهست. - واقعا مسخرهست.
من میرم داخل.
بهت که گفتم. میکروفونی نیست.
راضی شدی؟
موبایل.
زبون بشکنی بلند نیستم.
ها؟
موبایلت رو میدی؟
لطفا؟
اون 11 بازماندهی دیگه چی؟ جوابی به ویدئوت ندادن؟
- نه. - نه.
حتی نخواستن صحبت کنن؟
با من که نه.
اما مطمئنم عاشق شخصیت باانگیزهی تو بشن.
هیچی پیدا نمیکنی.
میرم یه نوشیدنی بریزم.
نوشیدنی میخوای؟ آره، میخوای.
هی. میشه بس کنی؟
چه مرگته؟
خیلیخب. رفیق، نمیدونم رفتارِ مهمونها توی پاراگوئه چهجوریه...
اما اینجا توی آلبوکرکی،
اینکه نذاری یه نفر نوشیدنیش رو بخوره، اشتباه خیلی بزرگیه.
اصلا گوش نمیدی.
آها!
کلمه یا اسم ناشناخته.
این چه کوفتیه؟
شاید یه سنسور باشه.
- سلام کارول. - داشتید جاسوسیم رو میکردید؟
- جاسوسی؟ - یه چیزی توی قفسهی نوشیدنیهامه.
چه چیزی؟
نمیدونم. یه چیز مستطیلی پلاستیکی... با ظاهر عجیبغریب...
مثل دستگاههای فیلمهای جیمز باند.
کاملا مطمئنم از اول توی قفسه نبوده.
شماها گذاشتیدش اونجا؟
اوه، درسته. کار ما نبود کارول.
ماه مه سال 2011 رو یادته؟ داشتی تخمکهات رو منجمد میکردی.
آره. خب؟
اون دستگاه یه سنسور حرکتیه.
باز شدن قفسه رو تشخیص میده و ثبتش میکنه.
دوباره میگم، ما نذاشتیمش اونجا.
هلن.
متاسفیم کارول.
نه، نه، نه.
عیبی نداره.
بعدا بهتون زنگ میزنم.
کار اونا نبوده.
کار عجیبغریبها نبوده.
کار کی بوده؟
کار زنم.
خوشش نمیاومد زیاد...
حالا دیگه واقعا نوشیدنی لازمم.
تلفنی با کی صحبت میکردی؟
اونا. همیشه اونان.
«دیگران».
خستهام.
فردا دنیا رو نجات میدیم.
خب...
توی آشپزخونه یهعالمه غذا هست.
ملافهی تمیز روی تخت، و حوله توی دستشویی هست.
فردا بیشتر صحبت میکنیم. شب بخیر.
خوب بخوابی.
اینجا خونهی کیه؟
فکر کنم اسمشون «ویلسون» باشه.
ببین، اگه یه روزی برگردن، حسابم رو باهاشون صاف میکنم.
وای، اگه اینطوری بشه که خیلی عالیه.
اینجا خونهی تو نیست.
خونهی منم نیست، خب؟ نمیتونم بمونم.
اون وقت اون ماشین زردی که بیرون پارکه، آمبولانسِ خودته؟
اصلا برو توی همون بخواب.
ودکام داره گرم میشه.
و خواهش میکنم.
سلام مانوسوس. خیلی خوشحالیم بهمون زنگ زدی.
چه کمکی از دستمون برمیاد؟
الان دارم با همونی صحبت میکنم که کارول استورکا باهاش صحبت کرد؟
نه. اون یه شخص دیگه بود.
No comments yet. Be the first to leave one.