Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Charmed S01E18 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 18 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-19
ดาวน์โหลด: 14
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

شب‌ها از خواب بیدار میشم.

قلبم تند تند میزنه.

یه صدایی تو سرم زمزمه می‌کنه: "تو یه کلاهبرداری،

نمیتونی خدا رو گول بزنی."

اینها ترس‌های جدیدی نیستن، برندن.

بزرگ شدنت رو دیدم، برات گریه کردم،

ازت خوشحال شدم.

تو کلاهبردار نیستی.

من قلبتو می‌شناسم.

شما خانواده منو نمی‌شناسید، پدر.

نسل‌ها شرارت.

شرارتی که تو خونمه.

خون آمرزش پاکش می‌کنه.

سلام، برندن.

خیلی وقته ندیدمت.

چطور پیدام کردی؟ آره، منم از دیدنت خوشحالم.

قصد نداشتم حرفاتونو قطع کنم.

ما بیرون منتظرت می‌مونیم

تا دور هم جمع بشیم.

هی، می‌دونی چیه؟ دفعه بعد که کوئیک انبار غذا داره،

چرا به چند تا پسر زنگ نمی‌زنی؟

آره، میرم سراغ لیست پسرای کاربلدم.

که فکر کنم الان تا "ج" مثل جاش رسیده.

یا شایدم "ب" مثل "بوی‌فرند"؟

نمیخوام در موردش حرف بزنم.

چرا که نه، پایپر؟ خودت می‌دونی دوستش داری

و اون همش بهت زنگ میزنه.

چرا باهاش قرار نمیذاری؟

بهت گفتم. چون سرم خیلی شلوغه

و غریزه‌ام بهم میگه که فعلاً کمتر تو دید باشم.

همیشه به غریزه‌ات اعتماد کن.

تو طرف کی هستی؟

حالا، اونا فکر درستی کردن.

کی؟ راهبه‌ها؟

آره. محیط خوب و امن.

آره، اگه از راهب‌ها خوشت میاد.

بدون استرس، لازم نیست نگران پسرا باشی، لباس نداری.

لباس نداری؟ باشه،

الان داری منو میترسونی.

این خودکار کیه؟

اوه، فکر کنم مال برندنه.

میدونی، همون پسر بامزه که برای غذا امضا کرد. یادت میاد؟

آره، یادمه. خوبه، پس میتونی براش ببری.

فکر کنم تو دفتر کلیساست.

باشه، فقط تا وقتی من نیستم، عهد و پیمونی نبندی، باشه؟

اوه، اوه.

پسر بامزه. همین الان دیدم یه جادوگر بهش حمله کرد.

کجا؟ فکر کنم همین جا بود، یه جایی.

باشه، بیاین جدا بشیم.

بی‌خیال شو، برادر کوچولو.

داری برای خدای اشتباه دعا می‌کنی.

اینطور نیست، برندن؟

منظورم اینه که، بالاخره،

نمیتونی انکار کنی کی هستی.

تو منو نمی‌ترسونی، گرگ.

حتماً که می‌ترسونم.

راه زیادی اومدیم تا پیدات کنیم.

تا وقتی به ما ملحق نشی، نمیریم.

خواهش می‌کنم، برندن. نمی‌خوایم بهت آسیب بزنیم.

واقعاً فکر می‌کردی کلیسا میتونه نجاتت بده؟

هی!

پایپر، فیبی! برمیگردیم دنبالت.

پرو؟ بچه‌ها، اینجا.

هی، حالت خوبه؟ آره.

ممنون. صبر کن، کجا--؟

هی!

چی شد؟

نمیدونم ولی میرم که بفهمم.

واکنش‌های شگفت‌انگیز. ببینش.

باید طی سال‌ها حواسمون بیشتر به برندن می‌بود.

نباید تنهاش میذاشتیم.

جدی میگم، باید اینو ببینی. نگاه کن.

من از تو و این مارمولک کوفتی خسته شدم.

آره؟ حیف.

متاسفم. باشه؟

فقط از حیوان خونگی من دور بمون. همه‌ی چیزی که میخوام همینه.

شاید بهتره برندن رو ول کنیم.

منظورم اینه که ما واقعاً بهش نیاز نداریم.

اینطور نیست که ما از قبل قدرت نداشته باشیم.

بدون قدرت‌های اون، نمیتونیم مثلثمون رو کامل کنیم.

پاول، پیشگویی گروه جادوگران رو.

اون باید میراثش رو قبول کنه.

اون باید به عنوان یه جادوگر شیطانی پذیرفته بشه.

چطور پذیرفته بشه؟ نمیتونیم مجبورش کنیم یه بی‌گناه رو بکشه.

شاید نه.

ولی میتونیم طبیعت درونیش رو تحریک کنیم.

اون بخشی که فکر می‌کنه سرکوبش کرده.

کاری کنیم که بخواد بکشه.

تا فردا؟ عمراً.

وقتی که کشیش شد، در امانه.

اون هرگز نمیتونه یه جادوگر شیطانی بشه.

در این صورت مجبور میشیم بکشیمش.

الو؟

اوه، سلام جاش. حال شما چطوره؟

بهش زنگ میزنم.

آره، همینجاست. یه لحظه صبر کن.

کثیفی.

الو؟

نه، اشکالی نداره. من همیشه این موقع صبح بیدارم.

اون چیه؟

یعنی طالع‌بینیم اینو گفته؟

واقعاً؟

اوه، خب حیف شد، چون جمعه شب باید سر کار باشم.

آره، شنبه هم همینطور.

باشه، من میرم خاک گربه رو عوض کنم.

فیبی!

چیه؟ مشکل چیه؟ اون دوستش داره. اونم دوستش داره.

مشکل اینه که به ما ربطی نداره.

من... من باید الان برم، پس... ممنون از تماست، البته.

آره، ولی من باید برم سر کار.

تمام روز و تمام شب اونجا خواهم بود.

آره. باید برم، بای.

باشه، می‌دونی چیه، زندگی خودته. می‌خوای راهبه بشی؟ موفق باشی.

ممنون.

حالا برگردیم به بحران جادوگر مردها.

چرا فکر می‌کنیم دنبال... اسمش چی بود؟

برندن، و نمی‌دونم. نتونستم پیداش کنم.

ولی قبلاً اونو توی کلیسا دیدم.

امیدوارم کشیش محله بتونه کمک کنه.

آره، خب، بهتره امیدوار باشی برندن

به هیچ‌کس درباره قدرت‌هات نگه.

وگرنه مشکلاتی بزرگ‌تر از فقط جادوگرای مرد خواهیم داشت.

آره، ولی فکر نمی‌کنم این کارو بکنه.

یه چیزی تو چشماش بود.

نمی‌دونم.

فقط اینطور به نظر می‌رسید که ازش تعجب نکرده بود.

باشه.

من باید برم. اگه چیزی فهمیدم بهتون زنگ می‌زنم.

می‌خوای ما هم باهات بیایم؟

یادت رفته باید کار کنی؟

اصلاً جرأت نکنی جواب اونو بدی.

بشین.

ببخشید.

بله، پدر آستین؟

بله، سلام.

من پرو هالیول هستم.

خواهرم کمک کرد غذای دیشب رو هماهنگ کنیم...

پایپر، درست میگم؟ البته.

خیلی ازش ممنونم.

شب فوق‌العاده‌ای بود.

به جز اتفاقی که اینجا افتاد.

راستش، به همین خاطر اینجام.

کسی به اسم برندن رو می‌شناسید؟

فکر می‌کنم یکی از داوطلب‌ها بود.

برندن رو خیلی خوب می‌شناسم.

شما فکر نمی‌کنید اون ربطی به این موضوع داشته؟

نه، نه.

ولی من دو مرد دیگه رو دیدم که می‌خواستن بهش آسیب بزنن.

منظورم اینه که حالش خوبه. تونست فرار کنه.

ولی فکر نمی‌کنم دست از تلاش بردارن.

اون همیشه می‌گفت اونا میان.

ببخشید؟ هیچی.

فقط چیزیه که می‌دونم برندن تمام عمرش باهاش درگیر بوده.

می‌دونید کجا می‌تونم پیداش کنم؟

چرا می‌خواید؟

فکر می‌کنم اون تو دردسره.

و شاید بتونم بهش کمک کنم.

شما؟

چطور؟

واقعاً نمی‌تونم بهتون بگم، پدر. متأسفم.

یه جورایی شخصیه. فقط باید ازتون بخوام بهم اعتماد کنید.

پس شلوغی ظهر تقریباً تموم شده و بعد تا شام بسته‌اید، درسته؟

آره، چرا؟ فقط کنجکاو بودم.

از پرو خبری داری؟

نه، هنوز نه.

چیه؟

چرا زل زدی به من؟ چون نگرانتم.

به خاطر همینه. اوه، فیبی، شروع نکن.

نه، پایپر، یه چیزی هست.

داری قرار ملاقات با پسری که دوستش داری رو رد می‌کنی.

از فضایل زندگی راهبه‌ها تعریف می‌کنی.

هفته‌ای سه بار شیفت دوبرابر کار می‌کنی.

این اون پایپری نیست که من می‌شناسم و نگرانم.

نباش. همه چیز خوبه.

یه لیوان کالرا جنسن لطفاً.

سال ۹۳، اگه دارید.

جاش.

شروع خوبی بود. منو شناختی.

اینجا چیکار می‌کنی؟

فیبی. چیه؟

چقدر غافلگیرکننده!

بذار بهت بگم. میرم سر اصل مطلب.

می‌خوای با من حسابی عرق کنی و نفس نفس بزنی؟

شوخی کردم. دارم میرم باشگاه.

و فکر کردم از اونجایی که نمی‌تونم شام مهمونت کنم...

شاید بتونیم با هم ورزش کنیم.

زود برمی‌گردم.

منم همینطور.

می‌کشمت. چرا؟

یه کم ورزش، یه حمام بخار خوب.

یه سر به آبمیوه فروشی. چی می‌تونه ضرر داشته باشه؟

کارم. سر کارم.

نمی‌تونم همینطوری پاشم برم.

باشه. خب، می‌تونم وقتی رفتی از اینجا مراقبت کنم.

رستوران؟ فکر نکنم.

اینطور نیست که اتفاقی بیفته.

خودت گفتی تا شام تعطیلی.

بیا دیگه. فقط یه ورزشه.

بدترین حالت ممکن...

تا وقتی بری صومعه، اندامت بهتر شده.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left