200 บรรทัดแรก
.من میتونم بخورمش
!به خدا میتونم، فقط یه کم سس رنچ هم کنارش باشه
باشه، ولی بیخیالش بشیم، اوکی؟
.من نمیتونم قول بدم
.باشه، به عمّههات گوش نده باشه؟ اونا یه کم خل و چلن
ما پسرا باید پشت هم باشیم، مگه نه، پیتر؟
.پیتر؟ پیتر... فقط دارم امتحانش میکنم
اسم تو پیتره؟
.به هر حال، من دبیرستان با یه پیتر قرار میذاشتم که خیلی خوب نبود
...آره، و میدونی به هر حال
.اسم اون چیزیش هم هست که اون داره
.که همه رو اینقدر غافلگیر کرد. ممکنه تو مدرسه اذیتش کنن
.باشه، پیتر نه. ولی دیگه از اسمهایی که با "پ" شروع میشن ته کشیدیم
.باورم نمیشه هیچوقت به اسم پسرونه با "پ" فکر نکرده بودی
.خب، وقتی من به آینده رفتم، یه دختر کوچولو داشتم
.و خب معلومه که اون تغییر کرده، مثل خیلی چیزهای دیگه
.ولی هنوز سخته که اسم قبلی که انتخاب کرده بودیم رو فراموش کنم
.آره خب، "پرودنس ملیندا" هم ممکنه تو مدرسه براش دردسر بشه
فکر کنم احتمالاً همینطوره، هرچند میتونه با جادو ادبشون کنه
.مثل هری پاتر بفرستدشون زیر سقف یا یه همچین کاری بکنه
.خدایا، امیدوارم نه
هیجانزده نیستی ببینی قدرتاش چیه؟
.هیجانزده، وحشتزده
.منظورم اینه، بعد از دیدن کاری که این بچه توی رحم میتونست بکنه، اون یه مشنگ نیست
هی، "پاتر" چطوره؟
پاتر هالیول؟ یا وایته؟
.نه، قطعاً هالیوله
.شیاطین ازش میترسن، جادوی خوب بهش احترام میذاره
.من بهترین رو برای اون میخوام. برای همین میگم "پاتر" نه
.اوه، یکی داره خیلی خوابش میگیره
.دوست داریم، دوست داریم، عزیزم خیلی زیاد، دوست داریم، دوست داریم، دوست داریم
.خداحافظ عزیزم. خداحافظ
.حالت خوبه. حالت خوبه
.تو بینقصی. تو یه موجود کوچولوی بینقصی
...حیفه با این همه قدرتی که بچه تو داره
.خوابیدن تمام شب یکی از اونها نیست
.آره، بابت اون ازتون معذرت میخوام بچهها
...میتونیم یه جور طلسم عایق صدا بندازیم
.دور اتاق خوابمون تا مجبور نباشی باهاش کنار بیای
.نه. توی سیستم هشدار بچه اختلال ایجاد میکنه
دقیقاً چطوری کار میکنه؟
.چیزای خیلی سادهایه. من فقط چندتا صدف گاوی رو جادو کردم
قرار نیست چیزی رو برق بگیره، درسته؟
.تو اتاق بچه؟ من که دیگه احمقِ تمامعیار نیستم
.فقط حضور شر رو بهمون هشدار میده تا هممون یه کم آسودهتر بخوابیم
...حالا، اگه اجازه بدین
...فکر کنم باید یه کم کرم زیر چشم بزنم
.به این حلقههای تیره زیر چشم که بچه شیرین شما باعثشون شده
کجا میری؟
.فقط میرم یه کم نگاه کنم چطوری خوابیده
.فیبی، تو باید بری سر کار
قرار نبود امروز صاحب جدید روزنامه رو ببینی؟
.میدونم، ولی خیلی سخته که ازش دور شم
منظورم اینه، نباید یه جور مرخصی زایمان برای خالههای جدید هم وجود داشته باشه؟
.فیبی، این روزا کلاب پول پارو نمیکنه
...و پیج بیکاره، هزینه پوشک
.ما یه جورایی نیاز داریم که تو کارت رو نگه داری
.حق با توئه، حق با توئه. میرم
.فقط پیتر نه، باشه. و پاتریک هم نه
.من واقعاً فکر میکنم باید "پاتر" رو در نظر بگیری چون اسم فوقالعادهایه
.باشه؟ فقط تا وقتی که برگردم هیچ تصمیمی نگیرین، لطفاً
.وقت رفتنه
.و یه لطف کن وقتی بیدار شد، از طرف من انگشتای کوچولوی پاش رو ببوس
کی قراره باهاش حرف بزنی؟
.اوه، اون فقط هیجانزدهست
.هیجانزده، وسواسی
چرا، چون میخواد خواهرزادهاش رو در حال خواب ببینه؟
...نه، چون دیروز داشت بهت در مورد شیردهی مشاوره میداد
و الان مرخصی زایمان میخواد؟
.خب، اون در مورد سینه چیزهای زیادی میدونه
.و اون یه خالهست، این کاریه که اونا میکنن، خانوادهست، میدونی
باشه. خب، حال مامان چطوره؟
.مامان خستهست و خوشحال
.حالا سعی کن یه کم بخوابی
بچه! چی؟
!بچه! هی
...پسرِ یه
!پسر کوچولو، عجب استفادهای از قدرتات کردی
.خوبی؟ نه، حالت خوبه، مشکلی نیست. حالت خوبه
اونا تو رو ترسوندن؟
.حالت خوبه. حالت خوبه
.فقط اعصابم رو خورد میکنه
.باورم نمیشه بیان تو خونه و بخوان بچه رو بدزدن
.پایپر، شیاطین دقیقاً به داشتن قطبنمای اخلاقی معروف نیستن
.حداقل با ریشسفیدا امن خواهد بود تا وقتی بتونیم یه فکری براش بکنیم
.ولی اون فقط یه بچهست. اون کوچولوئه و بیگناه
.اشکالی نداره. اون که اون قضیه نامیرا بودنش رو داره
هی، فکر میکنی اون دائمیه یا مثل دندون شیریه؟
.هیچ ایدهای ندارم ولی شیاطین اون میدان انرژی رو دیدن
.اونا سعی میکنن راهی برای دور زدنش پیدا کنن
.مگر اینکه بتونن تا سرزمین ریشسفیدا برسن، اون خوب خواهد بود
.خب، نمیتونه برای همیشه اون بالا بمونه. ما برای همین اینجا هستیم
.هیچکس قرار نیست اونو بدزده، این رو بهت قول میدم
لئو؟ اونا نگهش نمیدارن؟
چی؟ چرا؟ بهشون گفتی چی شده؟
.اونا از ما میخوان به خودمون ثابت کنیم که میتونیم ازش محافظت کنیم
.مثل کاری که مامان و مادربزرگت برای تو کردن
.اوه، نه عزیزم، اشکالی نداره. اشکالی نداره
.ما به اونا احتیاجی نداریم. اشکالی نداره
.حالت خوبه؟ من دارم یه سری... شدیدی
.مشکلات اضطراب جدایی. میتونیم از پسش بربیایم عزیزم
.هی، ایناهاش. دیو حراجچی
"گونهای از دیوها که در بازار شیاطین کالاهای جادویی میفروشند."
کالاهای جادویی؟ بچه من کالای جادوییه؟
.این واقعاً حال بهمزنه و شیطانیه
سوال اینه که کی میخواد اونو بخره و چرا؟
.ما بهت پول یه بچه رو دادیم. نه یه کولی
.بهت گفتم که اون وروجک یه میدان انرژی محافظش بود
!واسه همینه که ما اونو میخوایم، احمق
.اون سپر باعث میشه که اون بچه یه باطری عالی باشه
.یه منبع قدرت جادویی خودکفا و تمام نشدنی
.اگه به اون قدرت دست پیدا کنیم، ما رو به قدرت سابقمون برمیگردونه
یا دوست داری ما همینجوری ناتوان بمونیم، حراجچی؟
.محکومیم تا ابد از جادوی دیگران تغذیه کنیم
.ببین، متاسفم که اون جادوگر نفرینت کرده
.و متاسفم که تمام قدرتهات رو از دست دادی
.بدشانسی آوردی. ولی تقصیر من نیست
حراجچی؟
خانم، امروز چطور میتونم خدمتتون باشم؟
.چشمای بیست و چهارتا خفاش قهوهای بالغ و یه زبون گراز بزرگ، لطفا
.همین الان
.کارمون اینجا تموم نشده
.اون میتونه منتظر نوبتش بمونه
مفتخورها. چی به شما زندگی بخشیده امروز؟
امروز صبح برای صبحانه از یه ترول تغذیه کردید؟
.دور شو، ساحره پیر
.حس خطر میکنم، حراجچی
.ماموریتی که این زالوها ازت میخوان، فقط مرگ و نابودی به همراه داره
.و نه به دشمنانمون
.ردشون کن برن
.سفارشتون، خانم
قرار نیست به حرف اون پیرزن مفلُک دیوونه گوش کنی، نه؟
.خرد اون ساحره پیر باستانی و مشهوره
.من قبلا یه دیو رو سر این کار از دست دادم
.حالا، یا اون کولی رو میگیری، یا هیچی
.اون کولی رو میگیریم تا فعلاً کارمون راه بیفته
.و جایزه پیدا کردن نوزاد رو دو برابر میکنیم
.یا شایدم اون جایزه رو به یه حراجچی دیگه بدیم
.در این صورت، جایزه برای سر تو خواهد بود
.میدونم که انتخاب زیادی نیست، ولی همینه که هست
.یا راهی پیدا میکنیم که خوشحالش کنیم یا دنبال کار جدید میگردیم
خب، اون که نمیتونه از تو بدقلقتر باشه، درسته، الیز؟
.فقط میشه امیدوار بود
.تنها چیزی که میدونم اینه که اسمش جیسون دینه
.تازه پولدار شده، یه جورایی میلیونر داتکامیه
.و معروفه که شرکتهایی که میخره رو زیر و رو میکنه
"زیر و رو کردن"، یعنی تعدیل نیرو؟
.راستش، کیت، تو هم به اندازه من میدونی
.پس تو هم نمیدونی فردا شغلتو داری یا نه
.ببینید بچهها، اون به زودی اینجا میاد. اون موقع بهتر دستمون میاد که چی به چیه
.تو این مدت پیشنهاد میکنم همگی برگردیم سر کارمون
.کار و بار؟ بیخیال! من اینجا عکسای بچه دارم. جمع شید دور هم، بچهها
.دارید به سه کیلو و نیم خوشمزگی خالص نگاه میکنید
.خواهرت چطوره؟ مثل اسب سالمه
فکر میکنی این چشای آبی رو نگه داره؟
شاید. باباش چشماش روشنه. چند وقتشه؟
.امروز سه هفتهشه
.برای زنی که سه هفته پیش بچه دار شده، خیلی خوب به نظر میای
...اوه، نه. من مامانش نیستم، من فقط
.خالهشم
سلام. قبلا همدیگه رو دیدیم؟
.جیسون دین. اوه، خدای من
ببخشید. شما آقای دین هستید؟
...جیسون لطفا. خب، این
.این یه چیز عجیب و غریبیه چون شما واقعاً جوونید... جوون
.آره. آره
.میدونی، عجیبه
.من همیشه تصور میکردم اتاق خبر یه روزنامه یه کمی شلوغتر باشه
.نمیدونم، پر جنب و جوشتر
!پر جنب و جوش، پر جنب و جوش. اوه، هی! نه
.من الیز روثمنم، بذارید دور و بر رو نشونتون بدم
.راستش، الیز، قصد توهین به تیمت رو نداشتم
.فقط، من با خوندن کتابای کمیک بزرگ شدم. دیلی پلنت پر جنب و جوش بود
.خب، انصافاً سوپرمن میتونه سریعتر از یه گلوله حرکت کنه
پس اون یه کمی توی این شلوغی و جنب و جوش برتری داره، میدونی؟
.یه زنی که ابرقهرمانا رو میشناسه
.تحت تأثیر قرار گرفتم
.من... من فیبیام. میدونم
.من خیلی تحقیق کردم، خیلی خوندم
.تیراژ پایینه، ا... اوه، ببخشید
.برنامه دارم بیارمش بالا، و از چیزی که میبینم، این از تو شروع میشه
وای، این واقعاً شیرینه. قشنگ نیست؟ شنیدی؟
.در مورد این نمایش عکسهای کوچیک، ببخشید، میدونی
.اوه، اگه من هم یه خواهرزاده اینقدر بامزه داشتم، منم اونو نشون میدادم
...بهترین کاری که میتونم بکنم اینه که
.عکس سگم
.آقای دین، اگه مایلید میتونم یه گشتی بهتون بدم
.عالیه. فیبی، به زودی حرف میزنیم
.چشماش به تو رفته
.خب، همسایهها که هنوز فکر نمیکردن ما دیوونهایم، حالا رسماً فکر میکنن
.اما خونه با سیب و مریم گلی احاطه شده
.ممنون، میدونم فکر میکنی اتلاف وقته
.خب، میدونی، اگه کار میکرد تا الان انجامش داده بودیم
هر ذرهای کمک میکنه. خیلی خب. مراسمت چطوره؟
.پیش نمیره
.فکر کردم قراره از نگهبانهای پری بچه دعوت کنی
...قرار بود، قرار هست، اما برای اینکه مراسم رو درست انجام بدیم
.اول باید یه اسم برای بچه داشته باشیم
.برای همین شجرهنامه رو آوردیم بیرون به امید اینکه ایدههای جدید پیدا کنیم
.بذار ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.