Stranger Things

Stranger Things

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 5

ข้อมูลรุ่น

Stranger Things S05E02 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
ความคิดเห็นโดย Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-28
ดาวน์โหลด: 178
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫ای... لعنت بهش!

‫نه!

‫کمک! کمک!

‫مامان!

‫مامان! بابا!

‫مامان!

‫مامان! مامان!

‫- هالی؟ ‫- مامان! مامان!

‫- مامان، هیولا! ‫- عزیزم، داری چی کار می‌کنی؟ چی شده؟

‫- مامان، یه هیولا اونجاست. ‫- هالی، آروم باش. متوجه نمی‌شم!

‫- مامان، یه هیولا توی اتاقه. هیولا... ‫- هالی.

‫نمی‌دونم چی دیدی عزیزم، اما فقط یه کابوس بوده.

‫- نه مامان! مامان! ‫- عزیزم، کابوس دیدی!

‫خودم دیدمش. لطفا بهم اعتماد کن مامان.

‫خواهش می‌کنم مامان. لطفا. ‫باید حرفم رو باور کنی. لطفا.

‫چه خبره؟

‫موقعیت‌تون چیه؟ تمام.

‫پیکت، پنج دقیقه دیگه می‌رسیم.

‫خیلی از ما جلوترید. ‫به‌محض اینکه رسیدید، بیسیم بزنید!

‫حتما.

‫و نانسی، مراقب باش.

‫سفت بشین.

‫کارن!

‫یا خودِ خدا.

‫کارن!

‫همه‌چیز مرتبه؟

‫هالی؟

‫هالی!

‫ای وای من.

‫وای خدا. هی. جلو نیا. برو عقب!

‫عقب!

‫برو! برو!

‫مامان!

‫وای خدا!

‫هالی، برو عقب!

‫از... دختر... من... فاصله... بگیر!

‫مامان، نه!

‫داخله.

‫دارم می‌بینم. آماده شو.

‫نانسی، چه خبره؟ ‫حرف بزن! چی شده؟

‫نانسی!

‫از... دختر... من... فاصله... بگیر!

‫مامان!

‫نمی‌خواد حرف بزنی، باشه؟ ‫فقط آروم باش، خب؟

‫حالت خوب می‌شه. ‫همه‌چیز درست می‌شه، باشه؟

‫مشکلی پیش نمیاد.

‫هالی.

‫برو. برو، برو، برو، برو، برو! برو!

‫حالت خوب می‌شه مامان. ‫من همین‌جام. سعی کن نخوابی، باشه؟

‫می‌تونی این کار رو بکنی؟ ‫چشم‌هات رو نبند، باشه؟

‫قول می‌دم نذارم اتفاقی برات بیفته.

‫کمکت می‌کنم. فقط چشم‌هات رو نبند، باشه؟

‫طاقت بیار.

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

‫علائم حیاتی؟ شرایطش رو بگو.

‫بیمار خانم، 46 ساله.

‫- ضربان قلب، 120. فشار 103 روی 67. ‫- بیمار مرد، 40 و خرده‌ای ساله.

‫چندین ضربه با جسمِ سخت. ‫نبضش افت کرده...

‫ضربانش ضعیف و آرومه.

‫پارگی در بخش داخلی سینه‌ی راست ‫و ورود جسم تیز به گردن.

‫ما همین‌جاییم. چیزی نیست.

‫متاسفم، باید بیرون بمونید.

‫- نمی‌تونیم کنارشون باشیم؟ ‫- باید بذاریم دکترها کارشون رو بکنن.

‫به‌محض اینکه تغییری ایجاد بشه ‫بهتون می‌گیم، باشه؟ خب؟

‫هیچی نمی‌بینم.

‫گروه خونیش رو بررسی کنید.

‫دستگاه اشعه ایکس چی شد؟

‫- فکر کنم چهارتا دنده‌ش شکسته. ‫- شاید لازم بشه اینتوبه‌اش کنیم.

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

‫تقصیر ماست.

‫همه‌ش تقصیر ماست.

‫سریع‌تر از این نمی‌تونستیم برسیم.

‫فقط امشب رو نمی‌گم.

‫می‌تونستیم دیروز، هفته‌ی پیش یا اصلا ‫پارسال دست‌به‌کار بشیم.

‫می‌تونستیم از هاوکینز خارج‌شون کنیم

‫یا... یا حداقل حقیقت رو بهشون بگیم.

‫می‌تونستیم یه کاری بکنیم. هر کاری.

‫ما که نمی‌دونستیم نانسی. ‫نمی‌دونستیم ممکنه این اتفاق‌ها بیفته.

‫واقعا همچین نظری داری؟

‫بعد از این‌همه مدت، اومده سراغ هالی؟

‫هالی‌ای که هیچ ربطی به این قضایا نداره.

‫اصلا با عقل جور در نمیاد.

‫کاملا هم با عقل جور در میاد.

‫وکنا بهم گفته بود این اتفاق می‌افته.

‫بهم نشون داد.

‫و نه فقط چهار دروازه رو.

‫هالی، مامان، بابا. همه مُرده.

‫و ما هم... ما هم حرفش رو باور نکردیم.

‫حالا همه‌ش داره واقعی می‌شه. ‫واقعا متوجه نیستی مایک؟

‫وکنا برگشته تا الهامش رو محقق کنه. ‫ما رو مجازات کنه.

‫این کار رو با فرد و کریسی و مکس کرده...

‫و حالا نوبتِ ماست.

‫دست‌بردار هم نیست.

‫تا آخرین ذره‌ی رنج رو نچشیم، بی‌خیال نمی‌شه.

‫فکر نمی‌کنم این ربطی به مجازات داشته باشه.

‫وکنا کاری رو ناتموم ول نمی‌کنه.

‫بی‌خیال نمی‌شه.

‫چون اگه قضیه واقعا رنج کشیدنِ شماها بود،

‫پس چرا پدر و مادرتون رو زنده گذاشته؟

‫چرا هالی رو برده به دنیای وارونه

‫و جسدش رو همین‌جا ول نکرده تا پیداش کنید؟

‫چرا خودش نیومده اینجا؟

‫چرا یکی از... یکی از نوچه‌هاش رو فرستاده؟

‫منظورت چیه؟ وکنا همچین آدمی نیست؟

‫منظورم اینه که... نه من می‌دونم...

‫نه شماها می‌دونید.

‫الان یه‌عالمه سوالِ بی‌جواب هست.

‫فقط می‌دونم که شدیدا دژاوو بهم دست داده

‫چون تقریبا همین موقع، دقیقا همین اتفاق

‫برای ویل هم افتاد.

‫می‌دونید امروز چندمه دیگه، نه؟

‫سوم نوامبر.

‫ویل، ششم نوامبر دزدیده شد.

‫کم‌تر از سه روز تا ششم مونده.

‫سه روز تا روزی که همه‌چیز رو تغییر داد.

‫شماها رو نمی‌دونم اما...

‫به‌نظر من هیچی تصادفی نیست.

‫دیگه نیست.

‫اما ویل رو پیدا کردیم.

‫هالی رو هم پیدا می‌کنیم چون تنها نیست.

‫الون هم اونجا پیششه.

‫و اگه یه نفر بتونه خواهرتون رو نجات بده...

‫ال‌ـه.

‫ال‌ـه.

‫داخل خونه بمونید!

‫بیرون نیاید!

‫دختره، مادرش رو اینجا پیدا کرد.

‫معتقدیم خانم ویلر بعد از اینکه بهش حمله شده، ‫سعی داشته فرار کنه.

‫و هیچ‌کس این سارق رو ندیده؟

‫نه. وقتی رسیده خونه، سارق رفته بوده.

‫به همراه خواهرش.

‫دختره تنها رسیده؟

‫این‌طور بهمون گفته قربان.

‫فیلم تمام دوربین‌های نظارتی

‫تا شعاع 3 کیلومتری این خونه رو می‌خوام.

‫- فکر می‌کنید ممکنه خودش باشه قربان؟ ‫- برو.

‫هالی! هالی!

‫هالی!

‫هاپ.

‫هاپ!

‫هاپ؟

‫ببخشید. حالت خوبه؟

‫ال؟

‫چطور اومدی اینجا؟

‫وایسا. صبر کن.

‫صبر کن، باید...

‫باید از اینجا بری. اینجا امن نیست.

‫- یه... ‫- یه دموگورگن‌ـه.

‫می‌دونم. خون‌ریزی داره.

‫حتما زخمیش کرده.

‫چی؟ کی؟

‫کارن. با بطری شراب.

‫چی؟

‫وقتی دنبال هالی می‌گردم، پیداش نمی‌کنم ‫اما حتما همین نزدیکی‌هاست.

‫- هالی؟ ‫- باید ردِ خون رو دنبال کنیم.

‫هالی ویلر؟ یعنی چی...

‫ال، وایسا! لعنت بهش!

‫وای.

‫انگار همه‌چیز یه‌دفعه خراب شده.

‫تا حالا شده بود توی الهام‌هاش ‫از این اتفاق‌ها بیفته؟

‫که چراغ‌ها خاموش بشن و برق اتصالی کنه؟

‫نه.

‫صحیح. پس انگار با یه ارتقای باحال طرفیم.

‫فیوزِ پشتیبانی چیزی نیست؟

‫چرا، توی انباریه فکر کنم. ‫البته امیدوارم، متوجهی؟

‫اوه! عه... یعنی من برم بیارم‌شون؟

‫- آره. ‫- باشه.

‫عه... حتما. با کمال میل می‌رم.

‫من... الان برمی‌گردم.

‫می‌دونم صحبت در موردش سخته

‫اما این... این الهام‌ها...

‫قبلا هم این‌طوری بودن؟

‫وقتی خاطرات الانت رو داشتی.

‫فقط شدیدتر بودن.

‫انگار اونجا بودم. درست اونجا بودم.

‫انگار... انگار من خودِ دموگورگن بودم.

‫همه‌چیز رو از دیدِ اون می‌دیدم ‫و افکارش وارد ذهنم می‌شد.

‫به‌نظرت برای چی رفته سراغ خانواده‌ی ویلر

‫و هالی رو برده؟

‫من... مطمئن نیستم. خیلی...

‫خیلی سخت می‌شه همه‌چیز رو به یاد آورد. ‫انگار... مثل یه خواب می‌مونه.

‫اصلا با عقل جور در نمیاد. من...

‫حتما یه جوری دوباره به خرد جمعی وصل شدم.

‫ولی ما که ارتباط رو قطع کردیم.

‫فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت... کامل قطع شده باشه.

‫از وقتی من رو دزدید، انگار من...

‫برای همیشه تغییر کردم.

‫این حسِ ارتباط هی میاد و می‌ره.

‫اما اون تابستون، بعد از باز شدن دروازه،

‫دوباره حسش کردم.

‫و از بین رفت... وقتی کالیفرنیا بودم

‫اما فردایِ روزی که برگشتم...

‫اون حس هم برگشت.

‫حالا نزدیک‌تر شده.

‫از همیشه نزدیک‌تر شده.

‫شاید تو مثل یه گیرنده‌ای.

‫می‌دونید، گیرنده‌ی رادیویی. ‫فقط نسخه‌ی انسانی جادوییش.

‫- م‍ـ... متوجه نمی‌شم. ‫- خیلی‌خب.

More Farsi Persian subtitles for Stranger Things

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left