Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E01 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 1 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-17
ดาวน์โหลด: 20
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

سلام، کسی خونه‌ست؟

خواهرهای جادوگر، حدس بزنید چی شده!

اوه، دیوونه شدی؟ داری چیکار می‌کنی؟

سلام. سلام.

«خواهرهای جادوگر»؟ باورم نمیشه اینو گفتی!

تو چت شده؟ من از کجا باید می‌دونستم

که تو اینجا با کسی هستی؟

آخرین خبری که من داشتم این بود که داشتی با یه دوست بانکدار سر وام ملاقات می‌کردی.

اینم از بررسی اعتبار؟ اون چیزی که فکر می‌کنی نیست.

ما فقط... ما فقط داشتیم می‌بوسیدیم، همین.

لازم نیست توجیه کنی. تو مجردی، مسئولیت‌پذیری،

مدت زیادیه که از این نظر چیزی نبوده، میگم برو تو کارش!

من اصلا عقب نموندم.

باشه، شاید یه کم، اما اینا بی‌ربطه.

من هیچ‌وقت فقط برای اینکه چیزی به دست بیارم با یه پسر نمی‌خوابم، خودت می‌دونی.

یه کم به خودت سخت نگیر. خیلی تحت فشاری.

کار نداری، برای خرید باشگاه داری تقلا می‌کنی، هفته‌هاست از لئو خبری نیست.

باشه، خب، پیش‌نمایش ساعت ۵ و حراجی هم یکشنبه ساعت ۱۱.

اوه، نه، پرو، برگرد بیرون. برو، عجله کن.

باشه.

پس شما باید پرو باشی. نه، در واقع...

باشه، عالیه. آره، پس می‌بینمت.

اون پروئه. من فیبی‌ام.

راب، میشه ادامه شب رو به یه وقت دیگه موکول کنیم؟

اینجا داره یه کم شلوغ میشه.

باشه، حتماً. آره، باشه.

پس فردا ظهر تو باشگاه می‌بینمت.

عالیه. ممنون بابت شام.

باشه. خب. خداحافظ. می‌بینمت.

خب، وام رو گرفتی؟ امیدوارم. فردا می‌فهمم.

خب، من برات دعا می‌کنم.

صبر کنید. شماها کجا می‌رید؟

اوه، من یه حراجی در پیش دارم، باید با مشتری‌ها تماس بگیرم.

صبر کنید، شماها اصلا می‌دونید فردا چه روزیه؟

اولین سالگرد جادوگر شدنمونه. سلام!

فرداست، واقعاً؟ خب...

«خب»؟ «خب»؟ این یه روز برای جشن گرفتنه.

نه فقط به خاطر اینکه سالگردمونه.

بلکه به خاطر اینکه مصادف شده با یکی از قدرتمندترین روزهای ویکن در سال.

اعتدال پاییزی.

حالا، طبق گفته این جادوگری که امروز تو کتابفروشی دیدم...

صبر کن، یه جادوگر؟

بهش درباره ما نگفتی که، گفتی؟

خب، آره، چرا که نه؟

منظورم اینه که، بهش نگفتم که ما جادوگرای قدرتمندیم، معلومه که نه.

ببینید، متأسفم، اما فکر می‌کنم بعد از هر چیزی که از سر گذروندیم،

مهمه که هر چقدر می‌تونیم درباره اینکه کی هستیم، یاد بگیریم.

آگاه بودن، آماده بودن است.

و من فکر می‌کنم باید بذاریم این وضعیت همینطور بمونه.

منظورم اینه که الان بیشتر از یه ماهه که هیچ شیطانی نداشتیم.

دوست دارم همینطور بمونه. الهی آمین.

پرو! پایپر!

چی شده؟ نمی‌دونم.

چرا کتاب این کارو می‌کنه؟ چطوری کتاب این کارو می‌کنه؟

«آیین گذر، با قدرت یکی باهاش بجنگ وگرنه...»

اون دیگه چی بود؟

کتاب سایه‌ها. کتاب سایه‌ها کجاست؟

پس اینم از بی‌شیطان بودن!

چیزی پیدا کردی؟ هیچی.

هر چی که بود از ناکجاآباد اومد و ناپدید شد.

خب، کتاب سایه‌ها رو یه جایی برد.

و اون هم قدرتمنده. هیچ شیطان دیگه‌ای نتونسته کتاب رو بدزده.

اوه، اما اگه اینقدر قدرتمنده پس چرا ما رو نکشت؟

احتمالاً نمی‌خواست با تو درگیر بشه.

من؟ منظورت چیه؟

کتاب سایه‌ها همین رو می‌گه.

«با قدرت یکی باهاش بجنگ.» این حتماً منظورش قدرت توئه.

قوی‌تره. کی گفته؟

هر شیطانی یا جادوگری که تا حالا باهاش درگیر شدیم، گفته.

حق با اونه، پرو، قدرت یکی حتماً منظورش تویی.

وگرنه می‌گفت قدرت سه.

تنها سؤال اینه که چطوری این شیطان رو پیدا کنیم؟

ما هیچی درباره‌اش نمی‌دونیم.

خب، بهتره سریع یه فکری بکنیم.

چون بدون کتاب سایه‌ها، دیگه ما افسون‌شدگان نیستیم.

اومدم!

سلام. میشه از تلفنتون استفاده کنم؟

خب، در واقع ما... لطفاً، اورژانسیه. خواهش می‌کنم؟

باشه، بیا تو. درست اون گوشه‌ست.

مگه دیوونه شدی؟ چی کار باید می‌کردم، بگم نه؟

اون دختر بیچاره رو ببین. جنی؟

جنی، بیا، با من حرف بزن.

اپراتور بین‌الملل، لطفاً. عربستان سعودی.

عربستان سعودی؟ متأسفم.

ما داریم میایم همسایه بشیم،

یا حداقل داریم تلاش می‌کنیم. تلفن هنوز وصل نشده.

پس شما همسایه‌های جدید ما هستید؟ اسمم دن‌ئه. دن گوردون.

اهمیت نمیدم که خط‌ها اشغاله. باید با مادرم حرف بزنم.

و اینم خواهرزاده‌مه، جنی، که البته باهام حرف نمی‌زنه.

جنی؟ عزیزم، بیا.

متأسفم. از دیدنتون خوشحال شدم. منم همینطور.

من اول دیدمش.

اول شیطان‌ها، بعداً آب از لب و لوچه راه بندازیم.

باید قبل از پیش‌نمایش مشتریم رو ببینم.

اوه، یه لحظه صبر کن.

ترسناک‌ترین شیطانی که تا حالا باهاش برخورد کردیم،

یه پورتال تو اتاق زیرشیروونی‌مون باز می‌کنه،

و کتاب سایه‌ها رو می‌دزده و تو می‌خوای بری اداره؟

اون چشه؟

این اولین شیطانیه که از وقتی اندی مُرده باهاش روبرو شده.

شاید داره خاطرات بدی رو برات زنده می‌کنه.

اینجا داریم چیکار می‌کنیم؟ جشن اعتدالین رو می‌گیریم.

نمی‌تونی حسش کنی؟ انرژی اینجارو؟

یه تلاقیه. چرندیاته.

فکر کردم قرار بود دوست جادوگرتو ببینیم.

همینطوره. اینجا همونجاییه که گفت ببینیمش.

حالا لطفاً، فقط ریلکس کن. ریلکس کن.

یادته؟ قبل از اون زنگ بیدارباش کوچیک امروزمون، زندگیم افتضاح بود.

اوه، استیوی.

هی، فیبی. خیلی خوشحالم که اومدی.

راستش، ما واسه این کار اینجا نیستیم. باید در مورد یه چیزی باهات حرف می‌زدیم.

ایشون خواهرم پایپره.

سلام. هی، پایپر. از آشناییت خیلی خوشحالم.

تو هم جادوگری؟

یه جورایی. شاید. نمی‌دونم.

همه اینجا هم جادوگرن؟

اوه، نه. نه، نه، نه. این فقط یه گروه از باورمندهاست.

زن‌هایی که این مکان خاص رو می‌شناسن و اومدن جشن بگیرن.

راستی، سالگردتون مبارک.

ما هم می‌خواستیم در همین مورد باهات حرف بزنیم.

چرا گفتی که امروز قراره یه روز قدرتمند واسه ما باشه؟

چون سالگردتون با اعتدالین مصادف شده.

که به خودی خود یه روز قدرتمنده.

واسه شما، این تلاقی قدرت‌ها حتی قوی‌تره.

و پتانسیلش بیشتره.

تنها کاری که باید بکنید اینه که متصل بشید.

می‌خوای امتحانش کنی؟ امتحانش کنیم؟ چجوری؟

بذارید آغاز کنیم.

من نمی‌خوام متصل بشم. ما باید متصل بشیم.

نمی‌خوام امتحانش کنم.

باشه، ولی ما باید... چون... چرا؟

چی داریم از دست بدیم، باشه؟

خب، ظاهراً باید لباس‌هامون رو دربیاریم.

آره می‌بینم. نه.

وای! وای، صبر کن! داری چیکار می‌کنی؟

رسمش اینه.

نه، نه. ما که تو رم نیستیم، فیبی. ما تو کالیفرنیا هستیم و اینجا غیرقانونیه.

کاملاً طبیعیه، باشه؟ یالا، انجامش بده.

خدایا. این مسخره‌اس.

می‌تونم کفش‌هام رو بپوشم؟ آره، ولی فقط همون.

ما مطلقاً هیچ اطلاعاتی نداریم. همه لختن، نه فقط تو.

و حالا ما لختیم. باشه؟

قدرت سه.

تو هم شنیدی؟ چی رو بشنوم؟

قدرت سه.

اونو.

مادربزرگ. مادربزرگ؟ چی؟ کجا؟

من چیزی نمی‌شنوم.

خانم میلتون؟

سلام. سلام. متاسفم که منتظرتون گذاشتم.

اوه، مشکلی نیست. داشتم اینجا رو نگاه می‌کردم.

فکر می‌کنم واسه پیش‌نمایش، استقبال خوبی داشته باشیم.

ما واسه مجموعه همسرتون بازخورد عالی گرفتیم.

تعجب نمی‌کنم.

حالا، قیمت‌های شروع مزایده ممکنه کمی پایین به نظر برسه، ولی نگران نباشید.

باید خریداران زیادی رو جذب کنه که منجر به رقابت شدید در مزایده میشه.

این بهترین راهه واسه فروش اینجور موجودی با بالاترین قیمت.

با این مشکلی ندارید؟

فکر کنم بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم، از وسایل جان دل کندن واسم سخته.

از وسایل جان بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم.

این کاملاً طبیعیه. آسون نیست.

فکر می‌کنم که در کارتون، خیلی زیاد با مرگ سر و کار دارید، مگه نه؟

خیلی زیاد در کارتون، مگه نه؟

یعنی، مثل همین الان، مزایده گذاشتن ارثیه یه بیوه بیچاره.

همینطور. متاسفانه بله.

م... من همش تو ذهنم مرور می‌کنم.

آخرین باری که قبل از تصادف دیدمش.

و همش فکر می‌کنم که اگه فقط...

کاری کرده بودم یا چیزی گفته بودم.

که جلوش رو می‌گرفت از سوار شدن به ماشین، شاید الان زنده بود.

اوه، خدایا. راب، خیلی متاسفم که دیر کردم.

گیر یه کاری بودم، و بعد خواهرم ماشین می‌خواست، و من...

پس الان دیگه وام رو کلاً از دست دادم، مگه نه؟

این حرفا چیه. من فقط دارم اینجا رو نگاه می‌کنم، همه چی رو بررسی می‌کنم.

کار زیادی می‌بره، این رو می‌دونم. ولی مشکلی نیست.

اینکه دو تا صاحب قبلی ورشکست شدن، به این معنی نیست که اینجا نمیشه کار کرد.

من سه تا مطالعه بازار جداگانه انجام دادم.

و ۶۸ درصد علاقه بین مشتریان هدف پیدا کردم.

پایپر... اداره کردن یه رستوران...

خیلی شبیه به اداره کردن یه کلوپه.

تو قبلاً همه اینا رو به من نشون دادی. فهمیدم، همه چی رو دارم.

به جز درک این موضوع.

که چرا می‌خوای خودت رو تو موقعیتی قرار بدی که اینجوری شکست بخوری.

کلوپ‌ها یه کسب و کار با ریسک فوق‌العاده بالایی هستن.

پایپر، ممکنه همه چیتو از دست بدی.

خب، امروز که اولین بار نیست.

ببین، من می‌دونم دارم وارد چه کاری میشم. من ریسک‌ها رو می‌دونم.

راستش، خیلی ریسکش کمتره.

و خیلی کمتر از راه انداختن رستوران خودم گرون تموم میشه.

که واقعاً همون کاری بود که می‌خواستم انجام بدم.

حرف اینه که، از کار کردن برای بقیه خسته شدم.

و کمک به اونها برای رسیدن به رویاهاشون.

می‌خوام جای خودم رو اداره کنم. همینجا رو.

و می‌تونم این کار رو هم بکنم ولی نه بدون کمک تو.

خب، با این ریسک که دیگه هرگز نخوای با من قرار بذاری.

تبریک می‌گم.

یعنی گرفتمش؟ آره، گرفتیش.

هورا!

توسط Charmed Ones شکست خوردی؟

آره. چطور؟

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left