200 บรรทัดแรก
لئو، کمکت رو میخوام. چرا؟ چی شده؟
!بزرگترها یه موکل بهم دادن. عالیه
.نه، راستش نه
.باید کمکم کنی از زیرش در برم. نمیتونی. تو یه فرشتهنجاتی
.منم یه دختر بیست و چند سالهام که دوست دارم زندگی خودمو داشته باشم
.وقت این کارا رو ندارم! استرس داری
.نه، فقط سرم شلوغه
.خیله خب، باشه. شاید یه کم استرس دارم
میدونی چیه؟
.این همیشه برای من اتفاق میافتاد قبل از اینکه با اولین موکلم ملاقات کنم
.خوبه. یعنی نمیخوای ناامیدشون کنی
.شایدم آماده نیستم. باور کن، آمادهای
آره؟ پس چرا اینو به دلم نمیگی؟
.آخه الان واقعاً دلدرد دارم. نگاه کن... بیا، اینو بخور
.نون تست؟ آره، کمک میکنه دلشورهات بخوابه
تو شصت ساله فرشتهنجاتی و اونوقت چیزی که برام داری نون تسته؟
خب، اینجوری هم نیست که قبلاً موکل نداشتی، باشه؟
.درسته، باشه... قبول
ولی همیشه پایپر و فیبی رو داشتم که پشتم باشن، خب؟
.حالا تنها باید انجامش بدم
.اگه شکست بخورم چی؟ شکست نمیخوری
.گفتناش برای تو راحته. تو شغل داری، زن داری
.بچه داری... صبحونه داری
.اگه اشتباه کنم یکی میمیره
حرفات تموم شد؟
آره، از کجا فهمیدی؟
.نون تست و خالی کردن خودت. همیشه جواب میده
.فکر کنم بتونم امتحانش کنم. میدونم که میتونی انجامش بدی
.موفق باشی. ممنون
.خیلی ممنون. بفرما
.میچل هینز؟ آره
.سلام، من پیج متیوز، فرشتهنجات جدیدت هستم
.خوشبختم
.علاقهای ندارم
.نمیتونی همینجوری از پیش من بری. نه؟ تماشا کن
حداقل حرفامو نمیشنوی؟
.بذار حدس بزنم
.که من یه جادوگرم با قدرتهای فوقالعاده
.تو میتونی کمکم کنی که اونا رو نشون بدم. بهشون مسلط بشم
.خب، آره. من کمکت رو نمیخوام
.وایسا. وایسا
!وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
.ببین، میدونم که قبلاً مشکلاتی داشتی
.ولی شاید آدم درستی کمکت نکرده... یعنی من
آخرین فرشتهنجاتم هم همین حرفو زد. اونا هیچوقت کسی رو فرستادن
که کتاب راهنمای بزرگترها رو نخونده باشه؟ من هر کسی نیستم، باشه؟
.من یکی از خواهران جادویی هستم. یه سال مدرسه جادو رو اداره کردم و یه فرشتهنجاتم
یه ترکیب سه گانه منحصر به فرد. آدمی با این تجربه رو کجا پیدا میکنی؟
.خوبه، میتونی ازش برای کمک به موکل بعدیت استفاده کنی
!باشه، وایسا. گوش کن
.یه قانون جدید
.من فعالیت شیاطین رو تو خونهام یا باشگاهم تحمل نمیکنم
فهمیدی؟
!صندلی بار
.خوبی؟ آره، خوبم
اصلاً چی فکر میکنی اونا میخواستن؟
.هیچ ایدهای ندارم. حداقل تو خوبی
.آره، ولی اون خوب نیست
.اون ضربه مغزی شده و چند تا بخیه میخواد
.غیر از اون، خوبه. اوه، خدایا شکر
گفت چیزی دیده؟
.از پشت بهش حمله شده
.آخرین چیزی که یادشه اینه که داشت آبجوها رو از کامیونش پیاده میکرد
.خوبه. منظورم اینه که، میدونی که یه چیزی یادشه
.این احتمالاً یعنی هیچ آسیب مغزی نداره
.اینجا بمون. کارآگاه باید ازش اظهارات بگیره
"احتمالاً آسیب مغزی نداره؟"
.آفرین، پایپر. واقعاً که آفرین. خب، این آخرین باریه که به ۹۱۱ زنگ میزنم
.خب، متاسفانه حالا که لئو نمیتونه ما رو شفا بده
.فکر کنم بیشتر قراره به اون شماره زنگ بزنیم
باورم نمیشه. حالا سر کار هم به من حمله میکنن؟ هیچ جا امن نیست؟
.فکر کردم خوب از پسش بر اومدیم. آره، این دفعه
دفعه بعدی چی؟ و دفعه بعد از اون؟
.وقتی اتفاق افتاد باهاش کنار میایم. نه، من همین الان باهاشون مقابله میکنم
...قبل از اینکه کاری کنی، میتونی کمک کنی؟ دلیلی که اومدم
.اون میشل منو دست به سر کرد
!موکل من
اوه؟ تنها چیزی که برای من داری یه "اوه" هست؟
.من واقعاً نمیتونم تو اون قضیه فرشتهنجات کمک کنم
.احتمالاً باید با لئو حرف بزنی
ببخشید. شما خواهرهای فیبی هالیرول هستین، درسته؟
.درسته. آره
.من بازرس شریدن هستم
.چند هفته پیش فیبی رو تو یه پرونده دیگه دیدم
.خب، از آشناییتون خوشبختم
.سروان... سروان موریس کجاست؟ خارج از شهره
.مرخصی شخصی گرفته. من تو غیابش کاراشو انجام میدم
خب، میتونین مظنونها رو توصیف کنین؟
.قد بلند، قد کوتاه. سفید پوست. سیاه پوست؟ واقعاً خوب ندیدمشون
...آره، ما عقب بودیم و تا ما بیرون اومدیم اونا
.رفته بودن! آره، رفته بودن
چیزی که نمیفهمم اینه که چرا باید اینجارو دزدی کنن؟
اونم وسط روز. قبل از اینکه حتی باز کنین؟
.ما هم همین سوال رو از خودمون میپرسیم
.خب، در تماس میمونیم
.خب، خبر خوب اینه که فکر نکنم یادش بیاد که ما رو دیده
.خدا رو شکر برای گرد فراموشی
.آره، ولی صد در صد تضمین شده نیست
.اگه کمترین دلیلی بهش بدیم ممکنه حافظهاش برگرده
.که این یه دلیل دیگه است که باید شیطانی که این کارو کرده رو پیدا کنیم
.Lantos، بیا جلوتر
.همینجا هم میتونی بهم بگی چرا شکست خوردی، درست مثل اونجا
.مطمئنم اون جادوگر به زودی دوباره تنها میشه
!من برای «به زودی» وقت ندارم
!من یه تار موش رو همین الان میخوام
.تنها راه تضعیف زانکو اینه که معتمدترین دستیاراشو از سر راه برداریم
.دلیک، بنزور، لینسون
.همهشون روی زمینن
.و من فقط با کمک جادوگران زیبای «افسونگر» میتونم بهشون دسترسی پیدا کنم
.بگو، لانتوس
به نظرت منم خوشگلم؟
.البته
یه جای زخم دیگه میخوای؟
.میدونی که، میتونم تو رو در عرض یک چشم به هم زدن شبیه خودم کنم
!برو به اتاقت
.دیگه نمیتونیم بیشتر از این صبر کنیم
.من به "منبع" گزارش میدادم. با جانشینش این کارو نمیکنم
.من حداقل به شش تا اهریمن دیگه نیاز دارم
.نمیتونید خواهرها رو با زور شکست بدید
.مخصوصاً پایپر رو نه
.چون اون منتظر یه حمله دیگهست
.به جاش، میخوام بری سراغ یه خواهر دیگه
.فیبی
.چرا پیج نه؟ اون کمتر شهودیه، قابل پیشبینیتره
.اما اونم الان یه راهنمای نورانیه
.که باعث میشه مدام با بزرگان در ارتباط باشه
.علاوه بر این، فیبی یه سلبریتیه
.بتپرستیده شده. مورد حسادت
.همونطور که من لیاقتش رو دارم
.و یه روزی هم خواهم شد
!وکیلها
!باید یه جای خاص تو جهنم برای تک تکشون باشه
...باشه، قبل از اینکه از کوره در بری بذار بهت بگم
.منظورم اینه، در مورد حمله حرف میزنی! دقیقاً
.چند نفر از روزنامه شکایت کردن
.و بخش حقوقی داره به خبرنگارا گیر میده
.تو که خبرنگار نیستی، به هر حال، بقیه... ولی من ستوننویسم
.میگن اگه توصیه بد بدم ممکنه واقعاً ازم شکایت بشه
!پس میخوان هر کدوم از ستونهای منو یه روانشناس حرفهای بررسی کنه
...خب، از لحاظ فنی تو روانشناس واقعی نیستی. پس من
.ببخشید! لیسانس، چهار سال
.خوانندههای من به مدارک من اهمیت نمیدن
.تنها چیزی که براشون مهمه، بینش منه. آره، درسته
...حالا چرا اون بینش معروف خودتو به این سمت هدایت نمیکنی که
امروز تو P3 مورد حمله قرار گرفتم. اوه خدای من. حالت خوبه؟
.زندهام. ولی اهریمنها وقتی کارم باهاشون تموم بشه، زنده نخواهند بود
.البته اگه بتونم پیداشون کنم
.تو کتاب نیستن؟ خیلیها به این توصیف میخورن
.خدایا، چقدر عجیبه. اهریمنها هیچ وقت تو P3 حمله نمیکنن
.عجیبتر اینکه، فکر نمیکنم میخواستن منو بکشن
.یکیشون میتونست با یه گوی آتشین نابودم کنه، ولی نکرد
.بیا
.این چیه؟ سیاست جدید
.ما همیشه برای محافظت با خودمون حملشون میکنیم
.اگه ندونیم چه جور اهریمینیه... مهم نیست
.اگه نکششون، بیهوششون میکنه
.وای، و من فکر میکردم دارم خشمگین میشم
دارم یه پیامی برای دنیای زیرین میفرستم. "دور بشید و بذارید زندگیمو بکنم."
.و من تو این کار بهت کمک میکنم. اول باید به ستونم برسم
.میخوای منم یه زندگی داشته باشم، نه؟ اگه باید
.چیز دیگه ای هست، قربان؟ به ازای هر معلم یه نسخه لازم دارم
.و به آقای فینی یه "بله" قطعی در مورد کلاسهای TK بعد از مدرسه بگید
.همین الان رسیدگی میکنم
پس از مسئولیتت ناراحتی؟
.آره، میتونم بگم خیلی. نذار ناراحتت کنه
.مسئولیتهای سرسخت، جزو این کاره
.کاش بزرگان اطلاعات بیشتری بهم میدادن
.بهم گفت چند تا راهنمای نورانی داشته
.و قدرت سرعت فوقالعاده داره. اینو میتونستم تو گوگل هم پیدا کنم
صبر کن. بله؟
حال خوبی ندارم. میتونی تو کلاس تجسم بهجای من باشی؟
.مشکلی نیست. برو خونه استراحت کن. ممنون
.چی؟ هیچی
فقط کارت عالیه، همین. منظورت چیه؟
.من یه سال مدیر این مدرسه بودم
.و تو کاری میکنی آسون به نظر بیاد، در حالی که میدونم اصلا اینطور نیست
.ممنون
پس به یه دستیار نیاز داری؟
...پیج... چی؟ فکر نمیکنم من ساخته شده باشم
.برای کارهای راهنمای نورانی. هنوز به بزرگان اعتماد ندارم
چون همه چیز رو بهت نگفتن؟
.اونا نمیگن. میخوان خودت با مسئولیتهات آشنا بشی
چرا منو فرستادن پیش یه آدمی که از راهنماهای نورانی متنفره؟
.و نمیخواد با من حرف بزنه؟ باید راهی پیدا کنی که وادارش کنی
...این کار توئه. تو راهنمای اونی. اگه نتونی وادارش کنی از قدرتهاش استفاده کنه
.خیلی از بیگناهان آینده از دست میرن
.اصلاً فشاری نیست
...بزرگان این مأموریت رو بهت نمیدادن اگه
.فکر نمیکردن از عهدهاش برمیای. از غریزههات استفاده کن. خلاق باش
...ببین، یه بار یه مسئولیتهایی داشتم که کمی بیمیل بودن
.که از قدرتاشون استفاده کنن. پس مجبور شدم خودم رو وارد زندگیشون کنم
.وادارشون کنم بهم اعتماد کنن قبل از اینکه بتونم کمکشون کنم
.وانمود کردم تعمیرکارم. عالی جواب داد
حدس بزنم... با یکی از اونا ازدواج کردی؟
.بذار اینطور بگم که افسونگرها، میچل رو در مقایسه با اون کار، مثل آب خوردن جلوه میدن
.برام مهم نیست که تو بخش حقوقی چی میگن
!اون یارو حتی یه کلمه از چیزایی که نوشتم رو دست نمیزنه
.باشه، میدونی چی، یه لحظه دیگه اون بالا میام
.قیچی مورد علاقهمه. میدونستم یه جایی گذاشتمشون
.چه موهای قشنگی داره
No comments yet. Be the first to leave one.