200 บรรทัดแรก
بجنبین دیگه! دارم رد میشم.
هی، من داشتم از اون استفاده میکردم.
آره، خب، دیرم شده و کافئین لازم دارم، حالا که چی؟
دو هفته رفت هیئت منصفه، حالا واسه ما وکیل شده.
میدونی، معمولاً یه جواب دندونشکن برای این داشتم،
ولی من خیلی خستهام.
منم خسته میشدم اگه قرار بود تصمیم بگیرم یکی زنده میمونه یا میمیره.
تصمیمت چیه؟
پیج، میدونی که نمیتونم درباره پرونده حرف بزنم.
گذشته از این، دلیل بیخوابی من این نیست.
خوابم نمیبره چون خیلی دلم برای کول تنگ شده.
اگه به زودی برنگرده خونه، تبدیل به خونآشام میشم.
شوخیهای اینجوری تو این خونه...
زیاد خندهدار نیست. اصلا خندهدار نیست.
فکر میکنی کی برمیگرده؟
کی میدونه؟
گفت یه کمی وقت لازم داشت تا خودشو پیدا کنه،
و بفهمه که بدون جنبه شیطانیش کیه.
یعنی رفته یه جایی تو جنگل داره طبل میزنه؟
خدا نکنه!
اوه، باید برم. وایسا!
امروز کی شهادت میده؟ هیچکس، وقت دفاع آخره.
به این زودی؟ چه زود گذشت. اوه نه، تو هم دیگه؟
آخه فیبی! خب طبیعیه که آدم کنجکاو باشه.
بیخیال. گوش کن.
هیچکس بهتر از ما راز نگه نمیداره. ما استاد راز نگه داشتنیم.
خب...؟ خب...
بذار اینطوری بگم، نهایت لذت من اینه که بفرستم
اون عوضیِ قاتل رو یک راست به جهنم.
از طریق قانونی، نه جادویی.
تو ممکنه واقعاً اولین نفری باشی
که از خدمت هیئت منصفه لذت میبره.
میدونی چیه؟
فقط اینکه... واقعاً شاید برای تنوع هم که شده خوب باشه.
که یه اعتباری بابت شکست دادن آدم بده بگیرم.
یعنی مجازات کردن. منظورمو میفهمی.
باشه.
هی. سلام.
پیج خونس؟ آره، هست، ولی من دارم میرم.
فعلاً.
سلام. گلن، خیلی خوشحالم که میبینمت.
اینجا چیکار میکنی؟
استرالیا بالاخره تموم شد، و راستش دارم به نپال فکر میکنم.
فقط اومدم یه سر بزنم و ببینم حالت چطوره.
چقدر خوبه که میبینمت.
آه، ایشون خواهرم پایپره. البته، البته.
سلام.
هنوز باورم نمیشه که تو خواهر داری!
آره، یکم طول میکشه تا بهشون عادت کنی.
خب، کجا میمونی؟
راستش، هنوز نمیدونم.
چه خوب، همینجا میمونی.
چی؟ آره، اولین در، بالای پلهها.
مطمئنی مشکلی نداره؟ آره، مسخره بازی در نیار.
من الان میام بالا.
عالیه. ممنون.
پیج.
چی؟
فکر نمیکنم ایده خوبی باشه که دوستپسر تو اینجا بمونه.
اون دوستپسر من نیست.
گاهی دوستپسر منه، ولی بیشتر وقتها فقط دوست خیلی خوبمه.
خب، ما معمولاً مهمون تو خونه نداریم.
به خاطر همه دلایل واضح و مشخص.
میتونی به گلن اعتماد کنی. از وقتی... آخ خدا، مهدکودک دوستیم.
تو که از مهدکودک جادوگر نبودی.
فکر نمیکنم متوجه باشی، من متوجهام.
که منم اینجا اجاره میدم.
اجارهای در کار نیست.
این یه اصطلاحه. نه، نیست.
خب، باید باشه.
هیچ بهانهای نیست.
خانمها و آقایان هیئت منصفه.
متهم هیچ آلبیای نداره.
هیچ توضیح قابل قبولی.
که چطور تونسته پلیس رو ببره...
مستقیماً به سمت جسد همسر سابقش.
غیر از... چطور توصیفش کرد؟
بینش روحی.
نه.
پیشآگاهی.
همین.
این بود بهانهش.
این چیزیه که آقای پرووزولی انتظار داره شما باور کنید.
برای رد کردن شواهد غیرقابل انکار علیه خودش، از جمله...
با اجازه دادگاه...
مدرک شماره ۱۷ مردم، سلاح قتل.
همون چیزی که خودش اعتراف کرده تو نمایش شعبدهبازیش استفاده میکرده.
و بعد از اون ازش استفاده کرده تا آنجلا پرووزولی رو...
از زندگیش محروم کنه.
رایی رو اعلام کنید که میدونید لازمه.
قتل.
از نوع درجه یک.
حالتون خوبه، خانم؟
خانم، حالتون خوبه؟
نباید زیاد طول بکشه.
باید خیلی سریع باشه.
ای وای.
گرمه.
میخوای همونجا بشینی؟
هی.
هی، من همین الان یه پیشآگاهی دیدم
تا وقت ناهار از اینجا میریم بیرون
باشه، خب، فکر میکنم رویه صحیح اینه
که اول شواهد رو بررسی کنیم
ما شواهد رو شنیدیم، پس بیاین رأیگیری کنیم و از اینجا بریم
با این حال، به عنوان رئیس، این وظیفه منه. هر کی به گناهکار بودن رأی میده...
یک، دو، سه، چهار، پنج
شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده
یالا خانم، بالاخره چی شد؟
باید برم دستشویی
لئو. لئو
فیبی، چیه؟ زود باش. منو به عمارت اورب کن
فکر کردم گفتی پرونده واضح و روشنیه
منم همین فکر رو میکردم. اما قاتل تو پیشآگاهی من
قطعا استن پرووزولی نبود
باشه، خب، صورتش رو ندیدم ولی یه خالکوبی رو بازوش داشت
مثل سر مدوسا با مارها
میخوای چیکار کنی؟ خب، من میخوام وقتکشی کنم
در حالی که شماها سعی میکنید داریل رو راضی کنید که شما رو ببره پیش استن
خالکوبی رو توصیف کنید، شاید اون قاتل اصلی رو بشناسه
نمیدونم. حتماً تو پیشآگاهیش اونو ندیده، وگرنه...
پیشآگاهی داشته؟
اینجوری ادعا میکنه که جای جسد رو میدونسته.
و تو، بین این همه آدم، حرفش رو باور نکردی؟
پایپر، اون فقط یه تردست تو کلوبه.
فکر کردم کلاهبرداره.
باور کن، حالم از این بابت افتضاحه.
باشه، یه جوری درستش میکنیم.
ما قاتلهایی که دیو نیستن رو هم دنبال میکنیم؟
خب، من اون پیشآگاهی رو بیدلیل نداشتم.
فقط چون قاتل ماورایی نیست...
هی، گلن.
چی شنیدی؟ ببخشید؟
گفت: «اینجا چیکار میکنی؟» من فقط داشتم آشپزخونه رو پیدا میکردم.
تو نرفتی...؟ تو قبلاً نرفته بودی؟
آره، آره، ولی الان برگشتم.
ولی بهتره دوباره برم قبل از اینکه کسی فکر کنه...
چه بلایی سرم اومده.
من فقط گلن رو میبرم آشپزخونه.
و بهش نشون میدم کجا ساندویچ درست کنه.
اون اینجا میمونه؟
فکر کنم باید باهاش صحبت کنی
کردم، و ظاهراً من تنها کسی بودم که حواسش جمع بود
این چه وضعیه اون تو؟
یالا، اون در لعنتی رو باز کن!
شاید مشکلی پیش اومده. به مأمور دادگاه زنگ میزنم
واقعاً متاسفم
وقت پریودشه
ببین
بقیه ما ۱۱ نفر به مجرم بودن رأی دادیم. بالاخره چی میشه؟
خب
قبل از اینکه رأیم رو بدم
فکر میکنم باید همگی این احتمال رو در نظر بگیریم
که متهم ممکنه واقعاً یک پیشگو باشه
چی؟
و تمام گناهش فقط داشتن یه استعداد خاصه
تو سرگروه هستی. مجبورش کن رأی بده
آره. نه، تا وقتی همه مدارک رو بررسی نکنم
تکتکشون رو
ممنونم. باشه
خب، من باید برم سر کار، ولی اگه بخوای
میتونی منو برسونی و بعد ماشینمو برداری.
اوه، نه، من حسابی خستهام. اگه مشکلی نیست، همینجا میمونم.
پیج، همه چی روبهراهه؟ اون تو چه خبر بود؟
اوه، اون؟ اون فقط یه جلسه خانوادگی بود.
داشتیم تصمیم میگرفتیم کی آشغالا رو ببره بیرون.
یا نوبت کیه حموم رو تمیز کنه.
ما اینجا همه چیزو خیلی جدی میگیریم.
من کلماتی مثل "قاتل" شنیدم.
و "ماوراءالطبیعه".
اینکه واقعاً شبیه کار خونه نیست.
ما هیچوقت تو دروغ گفتن به هم خیلی خوب نبودیم.
خب، شاید برای همینه که ما به عنوان یه زوج دووم نیاوردیم.
من نگران تو بودم.
از آخرین باری که دیدمت، درست قبل از اینکه بیای اینجا.
و اون حسی که از وقتی اومدم اینجا گرفتم،
باعث نشده نگرانیم کمتر بشه.
همه چی خوبه، گلن، فقط خوب.
فقط اوضاع
الان فرق کرده.
آره خب، تو خواهرایی داری که باهاشون حرف بزنی و به نظرم این عالیه، واقعاً هم عالیه.
ولی این به این معنی نیست که ما هنوز نمیتونیم کنار هم باشیم، مگه نه؟
باهام حرف بزن، پیج. چی شده؟
پیج؟
درل اون قضیه رو برامون جور کرد
با اون پسری که فیبی داشت در موردش حرف میزد.
میای؟
آره، نمیتونم. باید برم سر کار.
خیلی خب، پس موبایلت رو در دسترس بذار
فقط اگه چیزی پیش اومد.
بعداً میبینمت.
ببخشید
پیج، میخوای اینجا تنهاش بذاری؟
خب، اون نمیتونه تو فضای کارم باهام جا بشه.
پیج، حفظ رازت باید مهمترین چیز باشه.
میدونم، برای همین همین الان به بهترین دوستم دروغ گفتم.
حس خوبی بهم نداد، لئو، ولی انجامش دادم.
این کافی نیست. بیمسئولیتیه که اینجا تنهاش بذاری.
تو به من گفتی وقتی جادوگر شدم، هنوزم زندگیمو خواهم داشت.
من به داشتن دوست میگم زندگی داشتن. ولی این به این معنی نیست که بتونی...
No comments yet. Be the first to leave one.