200 บรรทัดแรก
آنچه در "وایلد کاردز" گذشت
ویوین؟
این ۱۵ سال گذشته کجا بودی؟
داشتم از دست گدئون وارگا فرار میکردم
من جسیکا رو دوست دارم
ولی معنیش این نیست که باید بین اون
و صمیمیترین دوستم یکی رو انتخاب کنم
تو کی هستی؟
ایشون تومو هیاشی هستن
تو قراره برامون یه الماس بدزدی
میدونم چطوری باید الماس رو بیاریم بیرون
چطوری؟ با جادو
صبح بخیر
جالبه. صدای زنگ در رو نشنیدم
اوه، واقعاً باید این قفل رو عوض کنی و یه مدل بهتر بندازی
تو سه ثانیه بازش کردم
همم. آه، قهوه. خداروشکر
امیدوارم از اون قهوه فندقیهای مسخره نباشه
همون "فرنچ روست" که دوست داری رو گرفتیم
یه سوال ازت دارم. این
دن وارتل کیه؟
اوه، یه مشاور املاک خیلی ماهه که باهاش آشنا شدم
چرا کارتش روی یخچال منه؟
قصد خرید چیزی داری؟
نه، فروش
اِم، شکر؟ کابینت سمت چپ
مگه ملکی داری که من خبر ندارم؟
چون اگه داری
حتماً قهوههای اونجا هم خیلی خوبه
نه، برای اینه که تو این لونهت رو بفروشی
قبل از یه کار بزرگ، همیشه باید برنامهی فروش رو ردیف کنی
ولی اینجا خونهی منه. نه، اینجا یه تلهست
ریشه میدونی و بعدش
یه روز صبح بیدار میشی و میبینی
ساله داری کنار یه مشت آدم تکراری زندگی میکنی ۲۵
همون قیافهها، همون بوی غذاهای تکراری
همون انجمنهای کتابخوانی خستهکننده
این که اسمش آزادی نیست عزیزم
این فقط اسارته، منتها با پردههای شیکتر
مامان، بعضیا به این میگن ثبات
"ثبات". این فقط ترسیه که گردنبند مروارید انداخته گردنش
باور کن، من تو همین فضا بزرگ شدم
املاک خانوادگی، ویلاهای تابستونی، پرترههای فک و فامیلهای خدابیامرز
که موقع شام زل میزدن بهت
من همهی اونها رو به خاطر پدرت ول کردم
و به خاطر هیجانِ کلاهبرداری
و حتی یک بار هم پشیمون نشدم
منم عاشقش بودم
ولی... اینجا خونهی منه
زندگی منه
ما باید آماده باشیم که هر لحظه بزنیم به چاک
مخصوصاً با این اوضاعی که الان هست
پس یه زنگی بهش بزن. خیلی هم جذابه
شاید یه معامله و یه رابطهی کوتاه بتونه تحمل این جابجایی رو برات راحتتر کنه
خب، خیلی دوست داشتم بمونم و گپ بزنیم
ولی امروز یه مراسم خیریهی پلیس دارم
و اصلاً نمیدونم چی بپوشم
چرا به من نگفتی؟
من قبلاً کمدت رو چک کردم
ولی مطمئنم میتونیم یه چیز مناسب پیدا کنیم
که بتونی بپوشی
خیلی خب. تو فقط حواست باشه که شامپاین
تا وقتی میرسیم اونجا، خنک شده باشه
نه، دمت گرم
ایول، ییتس
این تیپت... خیلی بهت میاد
ممنون
مجبور شدم تو "بلک فرایدی" انگشت پای یه زن خانهدار رو له کنم تا بتونم اینو بخرم
واو. خوشتیپ شدین، جناب رییس
ممنونم. شما دوتا هم همینطور
شلوارِ ایستادهست؟ اوه، آره. معلومه
همینطور. شلوارِ ایستاده؟
آره. فیت و با خط اتوی خربزهای
شلواری که ایستاده عالیه، ولی
اونقدر تنگه که نمیشه راحت باهاش نشست
برعکسِ شلوارهای نشستنی
که کل روز رو میشینی و باهاش کار میکنی
اوه، خب، فقط امیدوارم شما دوتا
فیگورهای جلوی دیوار عکاسی رو تمرین کرده باشین
بنگ! حالا تماشا کن
چون من کل هفته داشتم تمرین میکردم
پسرا، فکر کنم امشب کشف بشم و برم برای مدلینگ
آره، حتماً میشی
خب ببین کی اینجاست
خوشتیپ شدی، کارآگاه
ممنون ییتس. خودت هم عالی شدی
شلوارِ ایستاده؟ اوه، آره
واو. سلام جذاب
خودتم همینطور عزیزم
تیپهاتون رو نگاه کنین
خوشتیپترین پلیسهای شهرین
خیلی خب بچهها، راه بیفتیم
تا این دیر کردنِ باکلاسمون تبدیل به یه تأخیر واقعی نشده
دمِ در میبینمتون
چه لباس قشنگی
ممنون
تا حالا تو لباس رسمی ندیده بودمت
اجارهایه
باید نگهش داری. خیلی بهت میاد
شاید نگهش داشتم
اِم، باید جواب این رو بدم. بهت میرسم
باشه. اون بیرون میبینمت
سلام آقای وارتل
متاسفم دن. الان آمادگی فروش ندارم
بابت اطلاعاتی که بهتون دادن معذرت میخوام
ولی امشب و فردا سرم شلوغه
خداحافظ
خبردار
یه تماس ۹۱۱ به بخش عملیات وصل شده
من جواب میدم تونی. ممنون
الو؟ الو؟
کسی اونجا هست؟
آره، من مکس هستم از اداره پلیس مترو
چی شده؟
منو دزدیدن
خواهش میکنم! خواهش میکنم کمکم کنین
اسمت چیه؟
ورونیکا درسکین
خواهش میکنم، خواهش میکنم باید کمکم کنین
یه زنیه به اسم ورونیکا. میگه دزدیدنش
هی، ورونیکا؟
رییسم هم اینجاست، جناب رییس لی
ورونیکا، من رییس پاتریک لی هستم
میتونی بگی الان کجا نگهت داشتن؟
نمیدونم
نمیدونم. اشکالی نداره
نفس بکش. ما از پسش برمیآیم
ورونیکا، باید یه سری اطلاعات ازت بگیرم
تا بتونیم کمکت کنیم
میتونی بگی آدمرباها رو دیدی یا نه؟
نه
امروز صبح داشتم میرفتم سمت شهرداری
بارون گرفت، برای همین رفتم تو کوچه
خیابون ششم تا از ورودی کناری برم تو
بعد یه ون کنارم نگه داشت
و دو تا مرد پریدن بیرون
و تا به خودم بیام، یه کیسه کشیدن سرم
منو انداختن تو ون و دستام رو با بستِ پلاستیکی بستن
که هنوزم... هنوزم بستهست
و کیسه رو از سرم برنداشتن تا وقتی که
تا وقتی که آوردم تو این اتاق
زخمی شدی؟ نه
فقط... فقط خیلی ترسیدم
آروم باش
میدونی حدوداً چه ساعتی اتفاق افتاد؟
حدوداً ۸:۴۵ صبح بود
باشه. گفتی تو ون بودی
میدونی حدوداً چند وقت تو راه بودین؟
آره، شاید نیم ساعت یا ۴۵ دقیقه؟
ییتس. تو اتاق کنفرانس یه نقشه ردیف کن
همهی دوربینهای مداربسته رو چک کنین
اطراف شهرداری تو اون ساعت
ورونیکا. اونا چیزی نگفتن؟
نه، لام تا کام حرف نزدن
باشه. الان آدمرباها کجا هستن؟
نمیدونم. صدای پاهاشون رو شنیدم
که از راهرو دور میشدن
فکر... فکر نمیکنم صدام رو بشنون
گذاشتن گوشیت پیشت بمونه؟
نه. پس چطوری داری با ما تماس میگیری؟
یه تلفن ساختم
من، اِم... پیدا کردم
یه دریچهی روی دیوار که روش رنگ خورده بود، برای همین
فقط امیدوار بودم توش یه پریز تلفن قدیمی باشه
برای همین یه چیزی پیدا کردم که بازش کنم
وقتی بازش کردم پریز تلفنی نبود
ولی این سیمهای تلفن اونجا بودن
پس فقط به یه راهی نیاز داشتم که بتونم بشنوم و صدام برسه
هر سنسور دود، یه بلندگوی کوچیک توش داره
برای همین تونستم وصلش کنم و بعد، اِم
با سیمها شمارهی ۹۱۱ رو گرفتم و فقط دعا کردم
که یکی جواب بده، و شما دادین
تلفن ساختی؟ مگه تو "مکگیوری"؟
من بازرس ساختمونِ شهرداریام
هیچوقت فکر نمیکردم تو وضعیت اضطراری به کارم بیاد
ولی خب، الان اینجام
ورونیکا، وقتی
کیسه رو از سرت برداشتن، آدمرباها رو دیدی؟
آره. یه، اِم، یه مرد هیکلی با ماسک اسکی بود
اِم، کیسه رو از سرم برداشت، یه عکس گرفت
با گوشیش، و بعد... بعدش فقط رفت
سیمونز. این رو ردزنی کن
هر چی میتونی دربارهی ورونیکا درسکین پیدا کن
ورونیکا، اصلاً میدونی
کی ممکنه دزدیده باشدت یا چرا؟
نه. یعنی
نمیتونه برای باجگیری باشه. ما پولدار نیستیم
ما؟ من و شوهرم، تاد
اون یه مدیر میانیه. ورونیکا
من کارآگاه الیس هستم
با کسی در ارتباطی که بتونه از پسِ پرداخت باج بربیاد؟
نه. پدر و مادرم فوت کردن
و برادرم هم فقط یه مکانیکه
چطوری میتونیم با شوهرت تماس بگیریم؟
تو شرکت "گراندپین" کار میکنه
یه شرکتِ تاسیساتِ تهویهست
اِم، الان همونجاست
امروز... امروز یه کنفرانس خیلی مهم داره
باشه
میریم دنبالش پیداش میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.