The Old Man

The Old Man

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

The Old Man S02E05 XII 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
The Old Man S02E05 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
ความคิดเห็นโดย Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2024-10-04
ดาวน์โหลด: 96
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫اومدن سراغش

‫خونواده، هر کی اونجاست در خطره

‫و می‌خوام برش گردونم اونجا

‫می‌بریمش خونه؟

‫یه اتفاقی بین اونا افتاده

‫دیگه آنجلا آدامزی وجود نداره

‫یه داستان خونوادگیه

‫شریل، متوجهی که روش کار چطوریه

‫گاهی باید کارهایی بکنم...

‫که نمی‌تونم در موردشون باهات حرف بزنم

‫دوباره کی قراره ببینمت؟

‫ارتش اینجا رو با خاک یکسان می‌کنه

‫- ام، نمی‌تونی اینجا بمونی. ‫- باید بمونم

‫برادرم از دنیا رفت

‫در مورد دو آمریکایی که اینجا اوردی...

‫الان در ایالات متحده هستن...

‫به دستور تو کار می‌کنن...

‫تا تهدیدی که باهاش ‫روبه‌رو هستیم رو از بین ببرن

‫می‌خوای ازم خواهش کنی...

‫- بهشون کمک کنم ‫- معلومه که اینو می‌خوام

‫- خوبی؟ ‫- آره

‫- آره. ‫- هر چی که شما دو تا دنبالش بودین...

‫خیلی از اونی که پاولوویچ ‫دوست داشت بهش نزدیک شدین

‫مشکل بزرگتر...

‫اینه که وسیله‌ی نجات امیلی ‫اونجا روی زمین افتاده مُرده

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫مثل یه بچه‌م...

‫و همه چیز تازگی داره

‫حرفهای تو توی مراسم یادبود شنیدم...

‫ولی هیچ معنایی ندارن

‫زبانی که حس می‌کنم باید بلد باشم ‫ولی بازم متوجهش نمیشم

‫حس می‌کنم چقدر بهت احترام میذارن

‫وفاداری‌شونو حس می‌کنم

‫عشق‌شونو حس می‌کنم

‫ولی کلمات یه مشت صدا و آوا هستن

‫حرکت هوا هستن

‫پس به روش خودم ازت خداحافظی می‌کنم...

‫به همون روشی که با مادرم خداحافظی کردم

‫تو رو نمی‌شناسم

‫که میشه گفت چیزهایی رو نمی‌شناسم...

‫که آدم می‌تونه بگه برای ‫تعریف کردنت مهم هستن

‫ولی شاید یه راه شناخت ‫متفاوت وجود داشته باشه

‫یه راه خیلی قدیمی‌تر

‫از زمانی که همگی دریای ‫عمیق و تاریک رو می‌شناختیم...

‫و حس‌هایی که مدتهاست فراموش شده

‫تا برای یه لحظه یه مسیر ‫دیگه رو بدون دیدن...

‫حس کنی

‫و بدونی باید از این چیز بترسی...

‫یا براش بجنگی...

‫یا یه چیز کمیاب‌تره

‫بدونی که اون چیز توی تاریکی ‫چیزیه که باید دو دستی بهش بچسبی

‫تا جایی که می‌تونی نگهش داری

‫می‌دونم که تو حکم هر سه ‫اینا رو برام داری

‫همونقدر یه جواب دست و پا شکسته‌ای ‫که من یه سوال سرگردونم

‫ولی قدردانم که توی تاریکی ‫گذرمون بهم افتاد...

‫حتی اگه برای یه لحظه بوده باشه

‫پس اینجا می‌مونم تا وقتی ‫که تیکه‌ها کنار هم جمع بشن

‫هر جا که هستی...

‫هر جایی که میری...

‫وقتی مادر رو دیدی...

‫لطفا باهاش مهربون باش

‫فکر کنم اونم شاید ‫به اندازه ما پر از ترک باشه...

‫و داره تمام تلاشش رو می‌کنه

‫و بهش بگو...

‫راه‌مو به سمت خونه پیدا کردم

‫چی بهش گفتی؟

‫بهش گفتم طارق دوستش داره ‫و اونو در امان نگه می‌داره

‫ولی قراره خیلی بترسه...

‫و قراره خیلی احساس تنهایی بکنه

‫و اینکه براش دردناکه

‫خوب نیست آدم به یه بچه دروغ بگه

‫نه وقتی که حقیقت اهمیت داره

‫و نه وقتی پیش‌بینی می‌کنی ‫طوری بزرگ بشن...

‫که یه روز بتونی توی چشمش نگاه کنی

‫تمام این حرفهایی که گفتی درسته

‫طارق ازش محافظت می‌کنه. ‫دوستش داره

‫امیدوارم...

‫طرف دیگه این ماجرا...

‫یه فرصت داشته باشی تا اونو بشناسی

‫از خیلی جهات شبیه هم هستین

‫چیه؟

‫من خیلی تنهام

‫ببین، یه لوله‌کش لازم دارم

‫گفتی ۳۰ دقیقه دیگه می‌رسی اینجا...

‫و دو ساعت و نیم پیش این حرفو زدی

‫آره، امتحانش کردم

‫نه، اونو هم امتحان کردم

‫گوش کن، می‌دونم سعی داری کمک کنی...

‫ولی یه سری چیزها هست ‫که به یه انسان واقعی نیاز دارم...

‫تا براش حضور فیزیکی داشته باشه

‫شریل؟

‫هارولد؟ خدای من

‫خدای من

‫ببخشید که زودتر زنگ نزدم

‫- با کی حرف می‌زنی؟ ‫- وای خدایا، صبر کن

‫نه، با تو نیستم

‫باید برم، ولی میشه لوله‌کش ‫رو بیاری اینجا؟

‫- نه، نه، نه، صبر کن ‫- چیه؟

‫بهشون بگو نیان. باید باهات حرف بزنم

‫نه، راستش بهش بگو مشکل رو حل کردیم

‫بله، شب خوش

‫- چه خبر شده؟ ‫- گوش کن...

‫باید چیزی رو بهت یادآوری کنم ‫که خودت از قبل می‌دونی

‫- چرا باید... ‫- دومین سری از سوگندهایی که برات خوردم

‫اونایی که درست بعد از ‫ازدواج‌مون یاد کردم

‫بهت قول دادم که کارم ‫رو بیرون خونه بذارم...

‫که هرگز نذارم کارم برای ‫خونواده‌مون مشکلی ایجاد کنه...

‫ولی...

‫بعضی چیزها بیرون در ‫این خونه اتفاق افتاد...

‫که نتونستم در موردشون بهت بگم...

‫همین اتفاقات قراره بیشتر ‫از همیشه پیچیده بشن

‫- آنجلا حالش خوبه؟ ‫- گمون کنم خوب باشه، بله، ولی...

‫با خودم نیاوردمش

‫توی افغانستانه

‫توی خطر افتاده و الان منم توی خطرم

‫ازت می‌خوام یه کیف پر از وسایل ‫ضروری برای خودت و هنری برداری

‫می‌خوام چند روزی شما رو ‫توی یه هتل بذارم

‫هارولد

‫شما دو تا اونجا در امان خواهید بود

‫فقط باید جانب احتیاط رو رعایت کنم

‫هارولد، هنری اینجا نیست

‫چی؟ دیر وقته؟ کجاست؟

‫هنری دیگه اینجا زندگی نمی‌کنه

‫- کی... ‫- چیزی نیست. با منن

‫- با تو؟ کی با توست؟ ‫- منظورت چیه هنری...

‫- دیگه اینجا زندگی نمی‌کنه؟ ‫- هارولد!

‫ای لعنتی

‫قرار بیرون منتظر باشید ‫تا من توضیح بدم...

‫توی پارکینگت آنتن نمیده. ‫نتونستم صبر کنم

‫یه نقطه کور داریم

‫به اندازه کافی تماس باهاش سخت هست

‫نمی‌تونم بیرون بشینم و منتظر باشم

‫- باید بهش هشدار بدیم ‫- نه. آره، راست میگی

‫ایشون پدر آنجلاست

‫از آشناییت خوشوقتم

‫نه، نه. اسمت رو نگو

‫بهتره الان اسم همدیگه رو ندونین

‫بازم تلاش کن باهاش تماس بگیری

‫یه دقیقه وقت لازم دارم. ‫بعدش باید راه بیافتیم

‫نمی‌خوام اون ماشین بیشتر از حد لازم...

‫توی پارکینگ بمونه

‫بازم باید لباسم رو عوض کنم

‫خب، هر چی می‌خوای بردار. ‫طبقه بالاست

‫اولین در سمت راست

‫اونجا ساعت چنده؟

‫صبح ـه

‫خیلی سخته با اونجا تماس گرفت...

‫از همه جا خیلی دوره

‫گند زدیم

‫باید از اونجا دور بشه

‫چی سرش میاد؟

‫سر کی؟

‫سر مورگن

‫صبح کارکنانش پیداش می‌کنن...

‫که تا اون موقع نباید ‫اصلا نزدیک اینجا باشیم

‫می‌دونم، می‌دونم، می‌دونم، ‫شناخت زیادی ازش نداشتم

‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫نمی‌دونم

‫پس نظرت چیه؟

‫به نظرم...

‫فکر کنم قصد داشته یه کاری بکنه

‫فکر کنم پالوویچ واقعا می‌خواد...

‫کنترل معادن همزاد رو به دست بگیره

‫می‌دونی، بوت زیادی نزدیک شد

‫پالوویچ لازم داشته اونو ‫از سر راه برداره، ولی...

‫- ولی؟ ‫- اینکه پیرمرد رو بکشی...

‫توی خاک آمریکا هم بکشیش...

‫پس‌لرزه ناشی از این اتفاق، خب...

‫چیزی نیست که برای پول درآوردن ‫از چند تا معدن بخوای انجام بدی

‫یه جریانی اینجا هست که ‫هنوز ازش سردرنمیاریم

‫منظورت چی بود که...

‫هنری دیگه اینجا زندگی نمی‌کنه؟

‫لطفا بهم نگو که فرستادیش...

‫- پیش کرت و لوییسه ‫- لعنتی، شریل

‫تا یه مدت اونجا می‌مونه

‫- بهترین کار... ‫- شریل، اون...

‫متاسفم. خیلی واضح ازت پرسیدم...

‫قراره دوباره ببینیمت؟

‫خیلی واضح ازت پرسیدم مطمئنی...

‫دوباره آنجلا رو می‌بینیم؟ ‫و جوابمو ندادی

‫نتونستم جواب بدم!

‫ببین، تو رو سرزنش نمی‌کنم. ‫دنبال دعوا راه انداختن نیستم

‫قبول کردم با این قوانین بازی کنم، ‫بدون هیچ جوابی زندگی کنم

‫خودم این وضع رو خواستم. ‫قرار نیست جایی برم

‫ولی هنری هنوز یه پسربچه‌س

‫اون که این وضع رو نخواسته

‫برای اولین بار پدر آنجلا رو دیدم...

‫و حتی نمی‌خوای اسمش رو بدونم؟

‫هنری باید بتونه سوال بپرسه...

‫و به جواب برسه

‫و الان...

‫و عاشقتم، هارولد، و اصلا ‫دوست ندارم این حرف رو بزنم...

‫ولی الان نمی‌تونیم بهش جوابی بدیم

‫کرت و لوییس عوضی هستن

‫با ما، نه با اون

‫اونا هم پدربزرگ و مادربزرگشن

More Farsi Persian subtitles for The Old Man

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left