200 บรรทัดแรก
آنچه در کاراگاهان جوان مرده گذشت...
استفاده از جادو روی گربههای من .یه فاجعه از طرف توئه
- این دیگه چه کوفتیه؟ - تورو توی شهر نگه میداره.
تمام گربههای پورت تاونزند رو بشمر، و بعد دستبند در میاد.
اون پسرای مرده امتحانم کردن، اما دیگه اتفاق نمیفته.
مانتی، کلاغ مطیع شیرینم
صبح عالیایه که متنی که قولشو داده بودم رو بهت بدم.
نمیدونم از کجا شروع کنم.
خونوادهم رو نمیشناسم، و دارم سعی میکنم ردشون رو بزنم.
وقتی بابام مرد، همچین حسی داشت.
مادرم روز بعد از مراسم خاکسپاری منو به مدرسهی شبانه روزی فرستاد
نامهها از طرف اونه؟ مامانت؟
شاید هیچوقت خونوادم رو پیدا نکنم.
شوهرخواهرم کنترلش رو از دست داد، و خونوادهش رو کشت
مرد گندهای که یه سری زن رو میکشه؟
چارلز با بدرفتاری جدی روبرو بود.
به آقای دولین نگاه میکنه و پدر خودش رو میبینه.
اگه چیزی اشتباه بود، میفهمیدم.
نباید اجازه بدیم این دو پسر از کنترل خارج بشن
ما توی یه کابوس گیر افتادیم. اون پسرای روح فوقالعاده آزادمون کردن.
همهچی رو بهم بگو
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
خدای من!
- خب، این دقیقاً چه کوفتیه؟ - اجارهست.
اشتباه من بوده. باید راجع به اشکال قابل قبول پرداختی حرف میزدم.
دیدی؟ اینطوری.
بیشتر شبیه نیکو باش
باید با اون همه پول خرد چیکار کنم؟
میتونی کلی آرزو کنی
فقط یدونه آرزو چطوره؟
میخوام اجارهم رو بدون نظر پرداخت کنم
خب، جریان چیه؟
ببخشید، درگیر یه سری مزخرفات با رابطهی سابقمم
واقعاً تو مخمه.
میتونم شیشه رو ببرم پیش یه دستگاه پول خرد.
نه، مشکلی نیست
همونطور که نیکو گفت، میتونم کلی آرزوی احمقانه کنم.
چی داری میخونی؟ اوه!
"پوستت مثل ماه در شب درخشانه..."
خب، جذابه
جنی، از این آدمای قلم جنسی پیدا کردی؟
نامههای جنسی؟
اول، برو به جهنم دوم، به تو ربطی نداره
و سوم اینکه، اصلاً مسئلهی بزرگی نیست، پس فقط...
برید مدرسه.
حداقل یکیتون توی مدرسهست، درسته؟
اه، امکان نداره.
من به جز اینجا قرار نیست جایی باشم
و منم دیگه نمیرم. جنی، اون خیلی باحاله.
اینکه یکی نامه عاشقانه برات بفرسته خیلی باحاله.
خب، حالا چی؟
قرار نیست برید تا من اینو توضیح بدم،
حتی با اینکه خصوصیه، و باید برید گمشید؟
هرچی. باشه.
از طرف یه دلباخته مخفیه، نمیدونم کیه
و اون کل داستانه.
یه دلباخته مخفی؟
جنی، این ممکنه نیمهی گمشدهت باشه
خب، نیکو، جهش خیلی بزرگی از نامههای ناشناس به عشق داشتی
شاید. اما به یه دلیلی داری نگهشون میداری، درسته؟
خب، اگه راهی بود که الان بفهمی که اونا رو میفرستاده،
دلت میخواد بفهمی؟
نه.
نه.
نامهها خوبن
حس خوبی بهم میدن. باشه؟
اما همچنین، همهشون تایپ شده هستن، که ترسناکه از نوع قاتل سریالیش
ممکنه نامههای جدا شده از روزنامه هم باشه
تازه، هیچوقت هیچکس اون کسی که فکرمیکنی نیست و این...
...ناامید کنندهست.
نه، میفهمم
داشتم راجع به یه سری خاطرات قدیمی فکرمیکردم،
و دارم متوجه میشم که حتی نمیدونم کی هستم
حتی ممکنه بدتر از چیزی باشم که فکرمیکردم
این لحظهی شیرین واقعاً سنگین شد.
ریدم به گذشته، میتونی هرکی میخوای باشی
به جهنم، شاید حتی بتونی کسی باشی که حساب بانکی داره
کاراگاههای جوون مرده کجان؟
خب، شما دوتا چه مرگتونه؟
اوه
گوه توش
بدون دوربین نمیتونم جاسوسی مردم رو کنم، نه؟
توی خونهی اون جادوگر گذاشتمش؟
"چارلز، بیشتر مراقب باش"
باشه، رفیق
وقت زیادی رو با اون یکی گذروندی.
مانتی، تو
- وقت زیادی براش گذاشتی؟ - همم؟
صرفاً مبادله کتابه، همین
تو برای درآوردن دستبند، شمردن گربهها، و کل این قضیه مشتاق بودی،
و حالا بیشتر شده بیخیالی و خوندن نجوم
چارلز، من هیچوقت بیخیال نشدم
حال خوبی داری و فکرمیکنم این عالیه
بیا فقط...
سعی کنیم یادمون نره که درتلاشیم که بریم
به خاطر شاه گربه متاسفم
من همچنین... همم...
به خاطر تجربهت توی خونه دولین،
و گیر کردن توی اون حلقه متاسفم
اگه نیاز داری که راجع به پدرت حرف بزنی...
نه، نه فقط... فقط آمادهم که از این شهر خارج شم
همین
ما یه نفر به اسم دگفین داریم
که مستقیماً فقط با کاراگاهان جوان مرده حرف میزنه
تکون بخورید!
یکی رو لازم دارم که این ارواح لعنتی رو از برج فانوسم خارج کنه.
اه، وایسا، وایسا، اسمت...
- دگفینه؟ - بله
و دهههاست که دارم توی پوینتنوپوینت برج فانوس رو تسخیر کرده بودم
دو روز گذشته مردم سروکلهشون پیدا شده
و از بالکن میپرن پایین و سروصدا ایجاد میکنن
- خودشون رو میکشن؟ - بله
تا اینجا دونفر. و بخش بد ماجرا اینه که،
حالا این ارواح اضافه رو دارم که تازه مردن، غمگینن و پرسه میزنن
اگه میخواستم اطراف آدما باشم، یه فروشگاه دنی رو تسخیر میکردم.
پلیس اومده اونجا؟ شهر کوچیکیه، باید بدونن
هیچ جسدی نیست
تا به آب میخورن، میرن
برای همین تا جایی که میدونم پلیس هیچی نمیدونه
بههرحال آژانس شما مجهزتره
و میتونیم چندتا جون رو نجات بدیم
حتماً. اما مهمتر اینکه تنهاییم رو برگردونید
خیلی برای ارواح غیرطبیعیه که اونطوری جمع شن
یه دلیلی باید داشته باشه
جالبه
- حالا راجع به هزینه... - باشه، باشه
میتونم یه تافی آبشور و یه توپ مجیک 8 نفرین شده بهتون بدم
که میگه کی قراره بمیرید
به چه کارم میاد؟
همین الانشم مردم
کی یه اسباب بازی میسازه که بهت بگه کی میمیری؟
خب، اون واقعاً باحاله
درسته. همچین چیزی توی کلکسیونمون نداریم
نشانهها مثبت هستن
بیاید بریم سراغش
و یه سری روح هم نجات بدیم
وای، اینجا کاملاً مثل اون تبلیغات ماهیایه که عاشقشونم
خیلی آروم به نظرمیرسه
شاید اون مسئول فانوس یه آدم غرغرو بود که خوشش میاد ناله کنه
اون حتماً داره از منظره لذت میبره
داره چیکار میکنه؟
اه، اون...
هی، وایسا!
پیداشون کردیم
این ارواح جدید دارن از مالیخویای غیرعادی رنج میبرن
به نظرمیرسه به دریا خیره شدن و به سمت برج فانوس سرگردونن
ارواح خودکشی معمولاً سرگردونن، درسته؟
اینا منتظرن. عجیبه
پس اون بخش عجیبشه
شاید نزدیکبینن و از برج فانوس افتادن
- شما بودین که تماس گرفتین؟ - اوهوم
خیلیخب. چی دیدین؟
یه زن اون بالا بود، و بعد پرید توی آب.
خب، شما اهل پورت تاونزند هستید؟
ما بالای قصابی زبان و دم اتاق اجاره کردیم
محل جنی. مستاجرهای هفتگی
- تونستین خوب اون رو ببینید؟ - خیلی خوب
ام...
اواسط بیست سالگی، هیکل کوچیک، موی قرمز
لباس شب خوشگلی پوشیده بود.
برازنده بود
هیکل کوچیک، موی قرمز، لباس شب برازنده؟
انگار حرفمون رو باور نکردی
دوتا بچه که به نظرمیرسه باید توی مدرسه باشن
یه سبک زندگی دورهگردی دارن، احتمالاً نشئه میکنن
دیدن که یه خانم خودش رو کشته اما هیچ اثری به جا نذاشته؟
بیشتر شبیه شوخیه
ایناج همهچی خوبه؟
روز خوبی داشته باشی، آشا
شوخی نیست. ما دیدیم که یه زن از اون بالا افتاد
دخترا، باور میکنم که شما باور دارید یه چیزی دیدین
بیاید توی فروشگاه حرف بزنیم
براتون چای درست میکنم و اونجا حرف میزنیم
همینجا خوبه. خیلی ممنون
من چای دوست دارم
نیکو.
مشکلی نیست. میخوام کلی سوال ازش بپرسم
واقعاً اطلاعات خوبی میگیرم.
ابتکار عمل خوبی بود، نیکو
نشونههای یه کاراگاه عالی
ممنونم.
شنیدین که اون پلیس چطور باهامون حرف میژد؟
نمیدونم چرا بهشون زنگ زدی
برای همین سعی میکنیم زندههارو درگیر نکنیم
نمیتونم دیوونه بازیشون رو درک کنم
لعنتی!
صد و چهل و دو
گربههای کوفتی
خوبی، رفیق؟
آره
میخوام به دنبال یه چیز قابل توجه اطراف پایه ساختمون فانوس رو نگاه کنم
چارلز، کریستال رو ببر یه چیزی از اون ارواح پوزخنددار بیرون بکش
ما؟
باهم؟ تو حالت خوبه؟
کاملاً خوبم، ممنون
حالا راه بیفتین، قبل از اینکه کس دیگهای بمیره
ادوین عجیب رفتار میکرد، نه؟
چارلز
ادوین عجیب رفتار میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.