Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 3

ข้อมูลรุ่น

Charmed S03E20 Exit Strategy 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 20 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-18
ดาวน์โหลด: 14
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

فیبی؟

فیبی، تو اینجایی؟

هی، عزیزم. بیدار شو. کول؟

نه. فقط منم.

بیا، بریم خونه. نه، باید اینجا منتظر کول بمونم.

فیبی، نمیتونی همینجوری اینجا منتظر بمونی، باشه؟

خودش میدونه کجا پیدات کنه.

بیا دیگه.

نمیفهمم. قرار بود برگرده به مخفیگاهش.

تا بهش مشکوک نشن. ولی الان بیش از یک هفته گذشته.

احتمالاً هنوز راه امنی برای بیرون اومدن پیدا نکرده، همین.

ولی اگه نتونه چی؟

اگه انجمن پیداش کرده باشن چی؟

ببین، حتی اگه پیداش هم کرده باشن، یه جوری سروتهش رو هم میاره.

میدونی، خودشو نجات میده. هی، بیا دیگه، کول رو میشناسی.

اون میدونه چیکار میکنه.

آدم همینجوری که "شیطان قرن" نمیشه

بدون اینکه چند تا حقه تو آستینش داشته باشه.

فقط امیدوارم حالش خوب باشه، پرو.

انگار شک برادرمون بی‌دلیل نبوده.

چرا، چی میبینی؟ بیماری.

از اون نوعی که فقط از موندن زیاد توی دنیای نور میاد.

آلوده‌اش کرده.

چطور ممکنه، رینور؟ شیطانی به بزرگی بلتازار؟

نیمه‌ی شیطانیش نیست که آلوده شده. نیمه‌ی انسانیشه.

اون عاشقه.

اون جادوگره. نه هر جادوگری.

یکی از "افسون‌شده‌ها". اما اون فقط دوستش نداشته،

اون رو علیه ما کرده، فرستاده اینجا تا ما رو نابود کنه.

خب، پس باید نابودش کنیم.

تو هنوز خیلی چیزها داری یاد بگیری، تارکین.

نمیتونی همینجوری یه شیطانی مثل بلتازار رو بکشی.

ولی اون به ما خیانت کرده. و با این کار،

دانش چگونگی کشتن "افسون‌شده‌ها" رو به دست آورده.

چیزی که هیچ شیطانی نتونسته بهش دست پیدا کنه.

این، به همراه قدرتش، اون رو به یک کالای بسیار ارزشمند برای ما تبدیل میکنه.

کسی که ارزش نجات دادن داره.

ولی چطور میتونید--؟ چطور میتونیم نجاتش بدیم؟ ساده‌ست.

ما تنها چیزی رو که نیمه‌ی انسانیش رو دوباره بیدار کرده حذف میکنیم.

تنها نقطه‌ی اتصالش به خیر.

عشق جادوگره بهش.

باشه.

برج ایفل کجاست؟

یعنی "برج ایفل کجاست؟"

تو خوابم اگه برات پاسپورت نگیریم.

عزیزم، برای ماه عسل توی پاریس که به پاسپورت نیاز نداریم.

با یه چشم به هم زدن، میتونیم شامپاین بنوشیم

توی شانزه‌لیزه.

بله، هر چقدر هم که تو رمانتیکش کنی،

ترجیح میدم با ایرفرانس پرواز کنم تا ایر لئو،

درست مثل بقیه‌ی زوج‌های تازه ازدواج کرده‌ی عادی.

خب، عالیه، جز اینکه ما عادی نیستیم.

خب، یه پاسپورت برای تو میتونه همه‌چیز رو عوض کنه.

اگه فقط بتونم پیدا کنم

اینم از این. شناسنامه.

اینو از کجا آوردی؟ از پرونده‌ی قدیمی دن.

همون که وقتی بهت مشکوک شده بود جمع کرده بود.

اونو یادته، مگه نه؟

ببینم، موهای عالی، چونه‌ی چالدار، میخواست تو رو از من بدزده؟

مبهم. مبهم.

این که نمیشه. من سال ۱۹۲۴ به دنیا اومدم.

نه، نیومدی.

باشه. پس‌زمینه‌ی کرم، جوهر سیاه.

یه حقه کوچیک که توی دبیرستان یاد گرفتم.

داری شناسنامه‌ی منو جعل میکنی؟ نه.

فقط میخوام یه عدد کوچیک رو عوض کنم.

تا ۱۹۲۴ بشه ۱۹۷۴.

و همینجوری تو ۵۰ سال جوون‌تر میشی.

یه دقیقه صبر کن. اینجوری تو میشی ۲۷ ساله.

این که از من جوون‌تری. شاید باید یه عدد دیگه رو عوض کنم.

پایپر، این کاملاً غیرقانونیه. آره؟

خب، ازدواج با یه مرده هم غیرقانونیه، اوکی؟

حالا دیگه وارد جزئیات نشیم.

صبح بخیر. چه خبره؟

اوه، احتمالا سه تا پنج سال زندان اگه شانس بیاریم.

هیچی.

بازم تا دیروقت داشتی کار میکردی؟ نه، بیدار بودم دنبال فیبی میگشتم.

سه تا حدس بزن کجا بود.

مقبره؟ آره.

اونجا شده مثل خونه‌ی دومش. هنوز خبری از کول نیست؟

نه، و میدونی چیه؟

آدم فکر میکنه میتونه سه ثانیه‌ی ناقابل وقت بذاره

فقط یه لحظه ظاهر بشه و به همه‌ی ما خبر بده که حالش خوبه.

شاید نتونه. شاید میترسه گیر بیفته.

شاید هم الان گیر افتاده باشه.

فقط دنبال من بیا.

رینور.

خوبه که هنوز پیش مایی، بلتازار.

چی شده؟ من سعی کردم بکشمت.

البته که تصادفی. تو فرم انسانیت نشناختمت.

اشتباه من بود.

خیلی‌ها اونقدر قوی نیستن که از یک گلوله‌ی انرژی جون سالم به در ببرن، بلتازار.

خوش‌شانسی.

ببخشید.

چطور میتونم نبخشم؟ بالاخره تو هر چی که میدونم رو بهم یاد دادی.

خب، نه همه چیز رو.

چقدر بیهوش بودم؟

اونقدر طولانی که ما گزارش‌ها رو بررسی کنیم

که تو به اون دنیا رفته بودی.

شایعه‌ها، نه گزارش. نگران نباش.

ما تو رو به خاطر عملیات ناموفق هفته پیش سرزنش نمی‌کنیم.

حتی اگه توسط یکی از جادوگرهایی که نقشه‌مون رو خنثی کردن، اغوا شده باشی.

من که قبلا بهت توضیح دادم تموم شده بود برام.

آره، ولی توضیح ندادی که اون یکی از اون جادوگرای خاص بود.

مهم نیست که گمراه میشی بلتازار، تا وقتی که برگردی.

برای همین، یه ماموریت برات دارم.

چیزی که فقط قدرت‌های تو می‌تونه انجامش بده.

می‌خوام یه طلسم جادویی برام بیاری.

یکی که گردن یه جادوگره.

مشکلی هست؟

فقط اینکه یکم خطرناکه، اینطور نیست؟

منو بفرستی دنبال یه جادوگر، در حالی که اون جادوگرای خاص هم دنبالم هستن؟

تارکین پشتیبانیت می‌کنه.

اونجوری، اگه سر و کلشون پیدا شد، می‌تونی غافلگیرشون کنی.

این باید همه مشکلاتمون رو حل کنه، مگه نه؟

طلسم رو از کجا بیارم؟

این نباید طول بکشه.

فکر می‌کنی واقعا طلسم رو بیاره؟

آره، اما نه قبل از اینکه به جادوگر مورد علاقه‌اش بگه چه کاری قراره بکنه.

و این باید اولین بذر شک رو تو دلش بکاره.

قول بده وقتی برگردم، هنوز اینجا باشی.

فکر کردم... می‌دونم.

خیلی دلم برات تنگ شده بود.

منم دلم برات تنگ شده بود.

سلام.

بهم یه ماموریت دادن، یکی که اگه ردش کنم...

ماموریت؟ منظورت چیه؟

چه جور ماموریتی؟

نمی‌تونم بهت بگم.

ازم خواستن یه طلسم رو از یه جادوگر بدزدم.

یه جادوگر؟ نگران نباش، بهش آسیب نمی‌زنم.

اوه، خب، این خبر خوبیه، کول. تو نمی‌تونی این کارو بکنی!

فکر می‌کنی دلم می‌خواد، لعنتی؟!

فیبی، فقط باید یه کم وقت بخرم تا بتونم یه راهی پیدا کنم.

تو این مدت باید حداقل تظاهر کنم که شیطانی‌ام.

آره، ولی نمی‌فهمی؟ اگه به بلتازار تبدیل بشی، پس شیطانی میشی.

چی باعث میشه فکر کنی مجبورم؟ خب، چون یه طلسم محافظت می‌کنه.

باید یه نفر با قدرت زیاد باشه تا بتونه به اون غلبه کنه.

چرا فکر می‌کنی تو رو انتخاب کردن؟ شاید برای اینکه منو به تله بندازن.

رینور ممکنه بو برده باشه. رینور کیه؟

اون رئیس انجمن و مربی قدیمی منه.

اون قدرت ذهن‌خوانی داره. و اگه ذهن منو خونده باشه...

پرو و من باهات میایم و هواتو داریم.

نه، نه، نه، شما نمی‌تونید.

این ممکنه دقیقا همون چیزی باشه که رینور انتظارشو داره.

ممکنه منو به تله انداخته باشه تا به شما برسه، من باید این کارو تنها انجام بدم.

کول، من...

بهم اعتماد کن، باشه؟

من می‌دونم چیکار دارم می‌کنم.

فقط تمرکز کن روی تموم کردن معجون.

اگه کار کنه، بلتازار ناپدید میشه و رینور نمی‌تونه ردمو پیدا کنه.

بعدش...

ما می‌تونیم با هم باشیم.

پرو!

پرو!

چی شده؟ کول تو دردسره. کمکتو می‌خوام.

باشه، هرچی لازم باشه. باید سریع با جادو دنبال یه جادوگر بگردیم.

باشه.

تو کی هستی؟

چطوری اومدی اینجا؟

فقط دقیقا کاری که میگم رو انجام بده و من بهت آسیبی نمی‌زنم.

فقط طلسم رو دربیار و بذارش زمین.

من قسم خوردم ازش محافظت کنم. و بهم دستور داده شده بدزدیش.

با من نجنگ. التماست می‌کنم.

تو نمی‌تونی اونو از من بگیری.

شاید من نتونم.

اما من می‌تونم.

در مورد طلسم به هیچکس نگو، حتی به فرشته نگهبانت.

وایت‌لایتر. این شغل منه یا باید بنویسم "فرشته نگهبان"؟

سلام، چطوری؟

چی شده بهت؟

نباید اینجا باشیم، پایپر. این کار اشتباهه.

خواستن یه زندگی عادی اشتباه نیست، باشه؟

در واقع، نمی‌تونه از این درست‌تر باشه.

آخه واسه خدا، دیگه انقدر خوب نباش همیشه!

تازه عروس و داماد. اولین دعوا.

جلو رو نگاه کن. پایپر.

لئو، ببین، دوستت دارم ولی دارم سردرد می‌گیرم اینجا، باشه؟

فقط... ببین، ما که به کسی آسیب نمی‌زنیم.

ما که هیچ قانونی رو نمی‌شکنیم، باشه؟

فقط یه دو کوفتی رو به یه هفت کوفتی تغییر دادیم.

نفر بعدی لطفا. پس ول کن قبل از اینکه عصبانی بشم!

باشه، تقریبا رسیدیم.

چی؟

اوه نه. نه، نه، نه، نه، نه! نه!

تو نمی‌تونی الان بری، باشه؟ تظاهر کن که... تظاهر کن که نیستی.

نمی‌تونم این کارو بکنم. آره، می‌تونی. عجله کن!

من باید برم. لئو، تو نمی‌تونی الان بری، باشه؟

ما دو ساعت و نیمه که تو این صف لعنتی منتظریم.

تو کی هستی؟

اگه برای طلسم اومدی، اون دیگه نیست.

با این حال، هنوز اینجایی.

اثبات زنده‌ای که بلتازار واقعا سست شده.

بلتازار؟

شیطانی که مقصر مرگ تو شناخته میشه.

چیزی؟

نه.

فکر می‌کنی شاید دنبال جادوگر اشتباهی گشتیم؟

فکر نمی‌کنم.

جای سوختگی‌ها.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left