200 บรรทัดแรก
.:ســـــــبـــا تقديم ميکند:.
.:تقديم به همه يِ پارسي زبانانِ دنيا:.
اين ازدواج چه کاري بود ديگه .چه هزينه اي کردن
ميدوني, بعضي وقتها, خواهر عزيزم, .به قوانين کشور کوچيکتون حسوديم ميشه
.ميدونم ، شما دوتا با عشق ازدواج کردين
حالا, البته که اديت ميتونه از پسش بربياد.
.ادامه بده, کاپيتان! برقص! با تازه عروست برقص
. به نظر بي حوصله ميرسيد، دوشيزه مارگارت_ .نه_
.خسته ام
.من ديگه نيستم .يه خورده زيادي براي اين جور ولخرجيها بزرگ شدم
،وقتي که من ازدواج کنم ،ميخوام که تو يک روزِ آفتابي بيدار بشم
لباسهاي که دوست دارم رو بپوشم .و قدم زنان برم کليسا
.اونجا
حالا بهتر شد؟
.به نظر من که عالي شديد
.شما هر چي هم بپوشيد بهتون مياد
.خيلي دختر خاله امُ دوست دارم .توي اين خونه لحظات خوشي رو گذروندم
.اما من خوشحال تر ميشم که برم هِلستون، خونمون
.هلستون شگفت انگيز شما نميتونيد از اونجا دور بشيد؟
.نه. نميتونم
.اونجا بهترين جايِ رويِ زمينِ ِ
مارگارت . خودتي؟
آقايِ. لِنوکس.اتفاقي افتاده؟
اديت چيزيش شده؟ اتفاقي براش افتاده؟_ .نه, نه, آروم باش. مشکلي پيش نيومده
...من اومدم اين باغ رو ببينم
.به پيشنهاد خودتون
...خب
.آقايِ لِنوکس
.بهتره بشينيد
.خونمون اينجاست
مامان, آقايِ لِنوکس رو يادتونه؟
.بله. بله. بله, البته
.من ميتونم اين جاده رو با چشمهاي بسته هم برم
من از وقتي که يه دختربچه بودم .براي ملاقات پدر پاريشينر ميومدم
شنيدين چي گفتم؟
...متاسفم، من
.من داشتم به حرفهاتون براي داشتن يک مراسم ازدواج بي عيب و نقص فکر ميکردم
.من بايد عادت کنم که در روزهاي آفتابي قدم زنان برم کليسا
اين همون مسيريِ که شما تو صحبت هاتون ميگفتين؟
...چرا, بله, همينطورِ ِ، من
واقعا به ازدواجم فکر نميکردم، .متوجه هستيد که
.. ميخواستم بدونم, مارگارت, آيا_ ...لطفا نگيد_
...ميتونيدپياده روي صبحگاهي تو اين مسير رو به همراه يک شريک تصور کنيد
.با کسي که... خواهش ميکنم, گوش کنيد
.لطفا ديگه ادامه نديد
.متاسفم
...منو ببخشيد. من
.شما طوري رفتا کرديد که من تصور کردم نبايد پيشنهاد من ناخوشايند باشه
يعني يک دخترِ لندني نميدونه که صحبت از . روزِ ازدواجش اون هم مبهم و دو پهلو چه معني اي داره
.معذرت ميخوام, ولي من چيزي نگفتم که به خاطرش شرمنده باشم
.متاسفم اگر شما در مورد نوع علا قه ام به خودتون دچار اشتباه شديد
پايِ شخصِ ديگه اي در ميونِ ِ يکي که به من ترجيهش بدين؟
.نه
.من از شما خوشم مياد ، هنري
.اما آمادگي ازدواج با هيچ کَسي رو ندارم .باور کنيد که من منظوري نداشتم
...هنري, من
.من، متاسفم...
...ما تو خيابون هاي
.يه شهر غريب سرگردان ميشيم
مامان, قبلا هم بهتون گفتم, ما تو هتل ميمونيم .تا يه خونه پيدا کنيم.خيلي طول نِميکشه
من و ديکسون شايد بتونيم هر جايي بمونيم ولي تو چي ؟
...درسته .به عنوان يک دوشيزه موقعيت شما خيلي حساسِ ِ
.نه, ماريا. شما با ما ميمونيد .پيدا کردن يه خونه ي مناسب براي هممون زياد طول نميکشه
يکي از دوستاي قديمي دانشگاهم, آقاي بل رو ميگم .بهمون کمک ميکنه
.اون از قبل ليستِ کاملي از دانش آموزان مستعد رو آماده کرده .موقعيت خوبي براي تدريسِ دارم
.هيچ کَسيما رو تو ميلتون نميشناسه چطور ميتونيم اونجا زندگي کنيم؟
.ميگذرونيم ديگه, مامان. اينجا که يه سياره ي ديگه نيست
!ايستگاهِ ميلتون
!ايستگاهِ ميلتون
!همه پياده شن
!براي رفتن به شمال همه پياده شن
چرا بايد بيايم اينجا, ديکسون؟
!همه چي خراب ميشه
.ميدونم که ميشه
.ايستگاه ميلتون_ .ديکسون. حواست باشه يه باربر پيدا کن
.رسيديم
.همه پياده شن
.ديدمش
.باربر!اينها رو بيار ، لطفا
.ما به زودي يه خونه يِ مستقل پيدا ميکنيم
مطمئني؟_ .البته_
!تخم مرغ, تخم مرغهاي تازه ي امروز !بيا و ببر
!ميوه هاي تازه! ميوه هاي تازه! ميوه و سبزيهاي تازه
سلام,حالت چطوره؟_ .خوبم_
.اتاق نشيمنش کاملا جادارهِ_ .جزئيات زياد برام مهم نيست_
.من دارم برايِ آشنايانِ سابقِ يکي از موکلينِ تجاريم تحقيق ميکنم
.مردي که هنوز به عنوان يک کشيش زندگي ميکنه .ميشه گفت يک کشيش سابق
.اون به ساده زندگي کردن عادت داره . اون هيچ وقت مال و ثروت يا وسايلِ آنچناني نداشته
.فکر ميکنم مربوز به وجدانِ کاريش بشه_ .وجدانِ کاري_
That never put bread on the table.
جنوبيَن ، درسته؟
...يه خورده, با بي ملاحظگي اموالش رو از دست داد
خب, اونا ميگن کار دستهاي شيطاني بوده؟
.شايد دستهاش خيلي هم بيکار نبودن
.اون ميخواد کارهاي متفاوتي رو در شمال امتحان کنه_ .درسته_
من ميتونم اينجا رو کاملا تعمير کنم .ولي دکوراسيون به اندازه يِ کافي براشون مناسب هست
چه کاري ارزش اين رو داره که يک مرد زن و بچش رو از محل زندگيشون آواره کنه و بياره به ميلتون؟
با وجدان يا بي وجدان .بايد بگم کار عجيبيه
معذرت ميخوام ,خانم, ميتونم کمکتون کنم؟ من مارگارت هِيلم. شما؟
.من ويليامز هستم,مباشر آقايِ تورنتون
.ايشون از من خواستن تا بر داراييهاي پدرتون نظارت داشته باشم
اجاره ي يک سال اينجا چنده؟
.آقايِ تورنتون در اين مورد با پدرتون صحبت کردن .نيازي نيست خودتون رو نگران کنيد
.من آقايِ تورنتون رو نميشناسم .از ايشون به خاطر زحمتي که کشيدن ممنونم
. اما من و پدرم در نگهداري داراييهاش شريک هستيم
.من دو روز وقتم رو صرف جستجو و اطلاع از قيمتهاي شهر ميلتون کردم
.بنابر اين به اندازه يِ کافي در مورد قيمت ها اطلاع دارم
.از نظرِ آقاي تورنتون اينجا به اندازه يِ کافي مناسب هست_ ايشون رو کجا ميشه پيدا کرد؟_
ببخشيد؟_ .منو ببريد تا اين آقايِ تورنتون رو ببينم_
اگر ايشون با من کاري ندارند .من با ايشون کار دارم
آقاي تورنتون اينجا زندگي ميکنند؟_ .ولي ايشون الان مشغول کار هستن_
.هيمنجا منتظر بمونيد، خانم .آقا رو پيدا ميکنم
!استيونز
!پيپت رو بنداز بيرون
!ديدمت
!استيونز
!استيونز
!بيا اينجا
!دوباره داري سيگار ميکشي_ .من سيگار نميکشيدم_
کجاست؟_ .من سيگار نميکشيدم، قسم ميخورم_
.هنوز گرمه. بهت هشدار داده بودم
!نه! نه!خواهش ميکنم, آقا
.خواهش ميکنم نزنيد .خواهش ميکنم_ !تويِ نفهم... احمق_
!خواهش ميکنم_ !منو ببين_
!منو ببين_ !بس کنيد_
!بس کنيد! لطفا, بس کنيد تو ديگه کي هستي؟ اينجا چيکار ميکني؟ _
.من مارگارت هيلم_ !دوشيزه هِيل_
.متاسفم, قربان, من بهشون گفته بودم تويِ دفتر منتظر بمونن_ !از اينجا ببرش بيرون_
.حالا چهار دست و پا از اينجا برو بيرون ! پشتِ سرتم نگاه نکن
.خواهش ميکنم, قربان... يه اشتباه کوچک بود
!تو قوانين رو ميدوني
.بچه هام از گرسنگي ميميرَن_ .بهتره از گرسنگي بميرن تا اينکه کارگراي اينجا تويِ آتيش بسوزن_
!گمشو قبل از اينکه پليسُ صدا کنم .اين زنُ از اينجا ببر بيرون
.لطفا, خانم
.خانم. خانم, لطفا
!خانم, لطفا, خانم... خواهش ميکنم
مارگارتِ عزيزم .بالا خره از ماه عسلمون در کورفو برگشتيم
مدت زيادي اونجا بوديم من تقريبا به يوناني مسلط شدم -البته کاپيتان اينجورميگه
.اما ميدني, معمولا چيزايي رو ميگه که باب ميلِ من باشه
مارگارت عزيز...مجبورم چيزايي رو بگم ،که شايد خيلي تو رو عصباني کنه
.ولي نميتونم در اين مورد کمکي بکنم
عمو با خودش چي فکرميکرد که همتون رو اين همه از خونه و زندگيتون دور کرد؟
چرا بايد تويِ اين همه جاروي زمين به يک همچين جاي وحشتناکي بريد ،جايي که پارچه هاي نخي ميبافن
جايي که هيچ کَس علا قه اي به خريدش نداره؟
.فکر کن ما هميشه از اين لباسها بپوشيم
اِديتِ عزيز, بايد بگم که
ما کاغذ ديواريهايِ وحشتناکِ خونه رو .با رنگ هايِ نسبتا دلپذيرتر جايگزين کرديم
.ديکسون تنهاست - فکر ميکني بتونه تنهايي ادامه بده
.اون با يک خدمتکار قرار داره
اما بعيد به نظر ميرسه بتونه کسي رو تو شعاعِ 50 مايليِ ما
.پيدا کنه که خدمتکارمون بشه
!ميشينم,اگر از نظر شما مشکلي نيست
.من ازتون انتظار دارم که هرروز قبل از بيدار شدن ديگران اجاقُ روشن کنيد
.متاسفم, من قبل از ساعتِ 5 صبح بيدار نميشم
.و من براي همچين دستمزدي نميتونم کار کنم
.من ميتونم به عنوان وصله کننده براي همپر 4 شيلينگ بگيرم
،به هر حال اگر از نظر شما مسئله اي نيست
قراره دستمزد بگيرم؟
. براي اين خونه بايد سالي 30 پوند پرداخت بشه ولي جوري که من شنيدم از اين خبرا نيست
!خواهش ميکنم من خودم اومدم خودم هم ميرم
،نيازي به رئيس بازي نيست, نوکرِ مثلا رئيس
.نميتوني بهم بگي چيکار کنم يا نکنم !تو ميتوني کارِ مزخرفت رو نگه داري
!من, يه نوکر, واقعا که
نميدونم آقا به چي فکر ميکنه .که ما سوژه ي همچين شايعاتي شديم
مارگارت؟
چي شده؟
...صحبت ميکرديم
مارگارت؟
مارگارت؟ منظورش چيه ،صحبت در چه موردي؟
من شنيدم که بعضيهايه حرفهايي ميزدن, .موقعي که دنبالِ خونه بوديم
.در مورد اينکه چرا ما ميلتون رو ترک کرديم... به اين سرعت .و اينکه چرا شما کليسا رو ترک کردين
مردم حرف ميزنن؟
خب, اينکه طبيعيه, بعد از همه يِ اين اتفاقات .بايدم براشون عجيب باشه
،براي يه کشيش معمولي نيست که بخش خودش رو ترک کنه
،صدها مايل سفرکنه فقط.براي خلاص شدن از مشکلاتش
...فقط به اين دليل که ما بدون هيچ سوالي دنبالت اومديم
.از طرفِ بيشاپِ
در مورد فردريک نيست؟_ .نه. من اين نامه رو هميشه پيش خودم نگه ميدارم_
.براي اينکه مطمئن باشم تصميمِ درستي گرفتم
من... همش همينه؟
اينجانب از همه ي کشيش هاي منطقه ي نيو فارست درخواست دارم
.مجددا به صدقِ کتاب دعايِ عموميِ مسيحيان شهادت دهند
!دقيقا.در کمالِ بيشرمي .مردي که سابقه اش 10 سال از ما کمترِ
.اون با همه يِ ما مثلِ بچه ها برخورد ميکنه
..اين تاييدِ دوباره قطعا فقط جزوِ تشريفاتِ
.وجدانم اين اجازه رو بهم نميده
من ميتونم و حق دارم که در طولِ زندگيم به يک چيزهايي
...شک کنم
.نميتونم جلويِ همه به صحتِ اصولي که اين همه وقت بهشون شک داشتم شهادت بدم
.پس ماها که هنوز وجدان داريم بايد در برابرِ اين جريان ايستادگي کنيم
ما؟_ .بله ، افرادِ ديگه اي هم هستن که به اين اصول شک کرده باشن_
.ما همه موافقيم که دوباره نميتونيم قسم بخوريم
داري بهم ميگي که همه يِ کشيشهايِ نيو فارست
به شهرهايِ صنعتي کوچ کردن؟
...خب
،خب باتوجه به اين وقايه ممکنه
.ولي من همچين چيزي نگفتم
چند نفر؟ چند تاشون اين دعوتُ ردکردن؟_ .من نميتونستم از مهاجرت اجتناي کنم.مجبور بودم_
.بايد درک کني
.من درک ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.