200 บรรทัดแรก
میتونم بهت کمک کنم؟
مرسی
مورگن بوت شمارهتو بهم داد
توی این کار ماهری؟
بله
بلدم چی کار کنم
یه آدم روسی به اسم پاولوویچ...
دستور قتل مورگن بوت رو داد...
تا از تجارتش در افغانستان محافظت کنه
به مزدورها هم دستور داده...
به افغانستان برن تا از این معامله محافظت کنن
بابا؟ میشه منو از روی بلندگو برداری؟
لعنتی، گندش بزنن
نه، صبر کن! وایستا!
مردهایی که امیلی رو کشتن...
افراد اون بودن
تنها هدفش مورگن بوت نبوده
هدف دیگهش کی بوده؟
دیکسونها
- مارشا و هنری - چرا؟
وکیل همزاد...
میخواست یه چیزی بهت بگه...
چیزی که میترسید پشت تلفن بگه
- شاید اون بدونه - پس میریم لندن
چون گور باباش
میخوام بهش آسیب بزنم. تو نمیخوای؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
تویی
- تو همون... - خودمم
با هم آشنا شدیم
وقتی به خاطر اون جریانم عصا دستم بود
- کمکم کردی سوار اتوبوس بشم - درسته
با خودم گفتم یعنی میشه دوباره بهت بربخورم یا نه
این مسیر خونه به سر کارته؟
نه، نه، نیست
فهمیدم
بود
- ولی از کارم استعفا دادم - تبریک میگم
الان گفتم تبریک میگم؟
اشکالی نداره
بذار دوباره امتحان کنم
پس، از کارت استعفا دادی
چه تجربیات متنوع و زیادی رو ممکنه از سر گذرونده باشی
چه حسی در موردش داری؟
انگار یکی دیگه هم شاید بخواد از کارش استعفا بده
فهمیدی؟
کارت چیه؟
و دلت میخواد تفاوت ایجاد کنی...
پس از تمام وجودت براش مایه میذاری...
و فداکاری میکنی، ولی در نهایت...
سخته بفهمی کار کجا تموم میشه و تو از کجا شروع میشی
سخته حس خوبی در مورد...
نقش خودت در این فرآیند داشته باشی
ولی ول کردن چیزی که...
ممکنه با ول کردنش تیکههایی از خودت رو از دست بدی سخته
بهترین دوستمو از دست دادم
به تازگی
درست قبل از اینکه تموم بشه...
اونم همین سوالات براش پیش اومده بود
تنها راه برای زندگی کردن همینه؟
ما فقط همینیم؟
اون موقع نتونستم متوجه حرفش بشم
و الان...
تنها چیزی که بهش فکر میکنم همینه
در جایی زندگی نمیکنیم که پرسیدن اینجور سوالات...
آسون باشه
- آره - ولی، هی...
اومدی بیرون
شاید اولین قدم به سمت یه چیزی باشه
پس...
تبریک میگم؟
چی میخوای؟
پیدا کردنت آسون نبود
چی میخوای؟
فکر کنم مورگن بوت درست قبل از اینکه...
به قتل برسه یه ایمیل برات فرستاده
ازت میخوام بهم نشون بدی چی نوشته
آقا و خانم دیکسون. خوش اومدین
شما رو توی اتاق ۱۴۰۹ گذاشتم
اتاقی تو طبقه ۱۲م داری؟
بذار نگاه کنم
راستش، داریم. میتونم شما رو به اتاق ۱۲۳۱ بفرستم
پایینتر
ببخشید، آقا؟
اتاقی بین ۰۱ و ۰۵ دارین...
لطفا
فرد باشه
زوج نباشه
- خیلی ممنونم - ممنونم، قربان
بابا؟
میشه منو از روی بلندگو برداری؟
لعنتی. لعنتی
نه، صبر کن! صبر کن!
بهم قول بده، بابایی
این حس نمیخواد از بین بره
شاید عصبانی بودن اشکالی نداشته باشه
بله، یه زمانی هست که عصبانیت میتونه کمک کنه
ولی الان نه
جوابهایی لازم داریم که حتی...
سوالی براش نداریم
به شعورمون نیاز داریم
پاولوویچ...
قبل از اینکه همه چی مشخص بشه میمیره
در این شکی نیست
وقتی زمانش برسه که عصبانیت نقشش رو ایفا کنه...
پیدا کردنش سخت نیست
زمین سوخته
آره
باشه
۲۴ ساعت وقت داریم...
قبل از اینکه این جلسه برگزار بشه
میخوای بریم یه فیلم ببینیم؟
شوخی بود
بامزه بود
شاید بد نباشه در مورد جلسه حرف بزنیم...
که چطوری مدیریتش کنیم
مورگن یه ذره در موردش باهام حرف زد
- آره، چی گفت؟ - گفتش...
پاولوویچ یه جورایی با...
معامله معدن همزاد ارتباط داره
نمیدونیم چطوری
نینا کروگر، وکیل همزاد...
یه چیزی در موردش میدونه...
و باید بفهمیم چی میدونه
اینو تو باید از زیر زبونش بیرون بکشی
باید در مورد این حرف بزنیم که چطوری میخوای این کار رو بکنی
گفتش سه نوع وکیل وجود داره
نوعی که برای موکلش هر کاری میکنه...
و نوعی که هر کاری میکنه موکلی وجود داشته باشه...
و باید سریع بفهمم اون چه نوعیه
نوع سوم چی بود؟
گفتش فقط یه احمق قبول میکنه...
فقط دو نوع از یه چیزی در این دنیا وجود داره...
حتی اگه نتونیم نوع سوم رو تصور کنیم
آره، درسته
دیگه چی گفت؟
گفتش تمام حرفهها براساس اینکه...
چطور دو سلاح رو با هماهنگی به کار ببری سنجیده میشن
ببین، در دست چپ همدردیتو داری و...
بهش گفتم این جمله خیلی آشناست
شاید عوضی بود ولی اون عوضی...
بهتر از هر کسی که میشناختم این بازی رو میفهمید
- خوب بهم یاد داد - فکر ترسناکیه
این سلاحی که بهم داده شده رو میگم
برای اینکه ازش استفاده کنی باید مشکلی نداشته باشی...
که به هیچکس اعتماد نکنی...
دیگه هیچوقت به کسی نزدیک نشی
من که دقیقا چنین حرفی نزدم
نه، من زدم
میبینم فکر میکنی...
اگه دوباره صمیمی بشیم، ممکنه باهات بیرحم باشم؟
شاید
ولی میدونم ممکنه من بیرحم باشم
من کسی هستم که یه چیزهایی رو میشکنه، یادته؟
فکر کنم شاید همیشه اینطوری بودم
فقط اینکه الان مسلحم
فکر کنم به خونه اشتباهی اومدی، دوست من
شاید بد نباشه قبل از اینکه آسیب ببینی بری
تو جولین کارسون نیستی؟
مامور عملیاتی و شخصی مورگن بوت؟
بیا فرض کنیم خونه درستی رو اومدم...
و بیا فرض کنیم...
هر چیزی که دلت نمیخواست در موردت بدونم رو میدونم
ایمیلی که مورگن بوت فرستاد...
- هیچ ایمیلی نگرفتم - خیلی مهمه که ببینمش
حتی اگه یه مشکل امنیت ملی نبود...
که خیلی مطمئنم هست...
جون آدمهای زیادی در خطره...
جون آدمهایی که روی من حساب میکنن
هیچ ایمیلی نگرفتم
نمیدونم از چه کوفتی حرف میزنی
حالا لطفا از خونهم برو بیرون
چطوری پیدات کردم؟
پیرمرد حساب آدمهایی رو میرسید...
که لازم بود به حسابشون رسیده بشه
یه دیوار دورت ساخت...
دور اسمت، زندگیت...
تا هر کاری که براش کردی گریبان تو...
یا آدمهایی که برات مهمه رو نگیره
پس اصلا چطوری پیدات کردم؟
اون دیوار با نفوذش ساخته شده بود
به محض اینکه از دنیا رفت، ترکهای روی دیوار پدیدار شدن
ترکها بیشتر هم میشن
به تصورم اون بیرون دشمنان زیادی داری
پیداشون میشه و در امان نخواهی بود
و دختر جدیدی که باهاش دوست شدی هم در امان نیست
خیلی زیاد مطمئنم تو الان تهدیدش نکردی
- چون اگه تهدیدش کرده باشی... - اونی که باید نگرانش باشی من نیستم
منم خیلی زیاد مطمئنم اینقدر باهوش هستی که اینو بفهمی
وقت زیادی رو صرف...
زندگی کردن پشت یکی از اون دیوارها کردم...
پس حرفمو باور کن وقتی بهت میگم وقتی اون دیوار بریزه...
و چیزهایی که فکر میکردی پشتشون در امانی...
در معرض دید دنیا قرار بگیرن...
هیچی بدتر از این حس نیست
کمکم کن...
و منم مطمئن میشم که دیوارت تا مدت زمان زیادی دوام بیاره
No comments yet. Be the first to leave one.