175 บรรทัดแรก
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
سلام جناب.
اسم من...
سلام. اسم من کارول استورکاست.
من اهل... آمریکا...
دست از سرم بردارید... حرومزادههای کثافت!
کص ننهات مادرجنده!
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
سلام کارول.
صدامون رو میشنوی؟
اگه دوست داشتی جواب بدی،
فقط کافیه بیسیم رو برداری و توش صحبت کنی.
کنارش یه دکمه داره که باید فشار بدی.
سلام کارول!
درست مثل سریال آدام 12. یادته چقدر عاشق اون سریال بودی؟
چیه؟
اوه، سلام کارول.
یهخرده با عجله از بیمارستان رفتی. همهچیز مرتبه؟
- آره، مرتبه. - سلام کارول!
فقط... فقط دارم میرم خونه.
فکر نمیکنی با رنج روورِ خودت راحتتر باشی؟
میتونیم برات بیاریمش.
تازه، خیلی خوشحال میشیم قفل الکلش رو هم برات برداریم.
نه.
سلام کارول.
اینجا چی کار میکنید؟
رفتید توی خونهام؟ توی خونهام چه غلطی میکنید؟
سوراخِ ترکشها رو میبندیم.
تازه، یهعالمه خرده شیشه هم بود که باید جمع میکردیم.
خب، کی بهتون اجازه داد وارد خونهام بشید؟
خودت.
یادته؟ وقتی توی آمبولانس، پیشمون بودی
و ما داشتیم پانسمانِ زخمِ زوشا رو فشار میدادیم.
ازتون پرسیدیم میخوای یهخرده خونهات رو تمیز کنیم
و تو هم خیلی آروم سرت رو تکون دادی.
خدایا. باشه. مهم نیست. همه رفتن بیرون؟
آره. کارِ ما هم دیگه تقریبا تمومه کارول.
اما اگه بخوای، میتونیم خُردهکاریها رو بذاریم برای بعد و همین الان بریم
که یهخرده تنها باشی.
تو رو میشناسم؟
سلام.
تو شهردار این خرابشدهای.
ممنون که رای دادی.
یه داوطلب میخوام.
سیاستمدار نباشه.
تو. کوچولو.
بقیهتون برید... یه قهوهای بخورید یا هر کاری دلتون میخواد بکنید.
دنبالم بیاد.
با کمال میل.
بفرما بشین... اسمت چیه؟
اسمت؟
خب...
اسم این شخص، لارنس جی کلسـه.
دوستهاش بهش میگفتن لری، که دوستهای زیادی داشت.
مهم نیست. بفرما... بشین.
کتابهام رو دوست دارید؟
ما عاشق کتابهاتیم.
عاشق چیِ کتابهامید؟
همهچیزش. کتابهات نمایانگرِ خودِ تو هستن و ما هم تو رو دوست داریم.
هوم. میخوام دقیقتر توضیح بدی. قوس شخصیتی؟ روند داستان؟
اوه آره، آره. ما عاشق قوسهای شخصیتی و روند داستان هستیم.
کدومها؟
همهشون.
قصد توهین ندارم لری اما بهنظرم داری چرت میگی.
از نظر من، تا حالا کتابهام رو نخوندید.
ولی خوندیم.
خدایا، از کجا شروع کنیم؟
توی رمان اولت...
شیفتهی توصیفِ لباس لوکیشیا توی صفحهی دومیم.
«حریر ابریشمی شانگ، که مانند طلا میدرخشیدند.
گویی خورشید، شانههای لوکیشیا را
غرق در بوسههای درخشان کرده بود».
موهای تنمون سیخ شد.
خیلیخب.
هوم.
بهنظرتون آثار من در مقایسه با... شکسپیر چطورن؟
در یه حدن. هر دو خارقالعادهان.
یعنی کتابهای من رو بهاندازهی...
مکبث دوست دارید؟
یا هیاهوی بسیار برای هیچ؟
آره و جلد اول، دوم و سوم هنری ششم.
خب، کتاب عامه پسندش چی؟ رومئو و ژولیت؟
خارقالعادهست. اولین چاپ 1597 رو خوندی؟
نه نخوندی اما باید بخونی. نسخه اصلی رو برات میاریم.
خب لری، پس منظورت اینه که سری وایکارو رو بهاندازهی
محبوبترین نمایشنامهی انگلیسیزبانِ تاریخ دوست داری؟
کارول.
وقتی به یه جمله از یکی از آثار خارقالعادهات فکر...
انقدر نگو خارقالعاده.
یکی از آثارت فکر میکنیم،
از طریق چشمها و قلبهای مختلفی تجربهاش میکنیم.
زنی به اسم مویرا مکالیستر رو یادته؟
مویرای دیوونه از کانزاس سیتی که کلاههای بافتنی مسخره برام میفرسته؟
آره، البته. الان یکی از شماهاست.
آره.
مویرا قبل از اینکه با کتابهات آشنا بشه، شدیدا افسرده بود.
در حقیقت، میخواست...
تو بهش امید به زندگی دادی.
تو زندگیش رو بهتر کردی.
ما آثار و خودت رو اینطوری میبینیم. از دیدِ مویرا.
نظر هلن در مورد کتابهام چی بود؟
بگو.
هلن خیلی دوستت داشت.
سوالِ من این نبود لری.
بگو. نظر هلن در مورد کتابهای وایکارو چی بود؟
کارول، خودت واضحا بهمون گفتی که با هلن کاری نداشته باشیم.
آره اما میدونی چیه؟ این یه دفعه، استثناست.
نظر هلن در مورد کتابهای وایکاروی من چی بود؟
لری؟
معتقد بود کتابهات... بیآزارن.
بیآزار؟
توی ذهنش، اکثر اوقات از کلمهی «پشمک» استفاده میکرد.
پشمک.
درسته.
و همونطور که میدونی، هلن عاشق پشمک بود.
راستش یادم نمیاد هلن حتی یه بار پشمک خورده باشه.
اتفاقا چرا. چهار بار توی عمرش پشمک خورده و هر بار...
آره. تو پیشش نبودی ولی واقعا...
هلن معتقد بود تو بلدی چطور مخاطبت رو راضی کنی
و خیلی قدردان زندگیِ زیبایِ مشترکی بود که با هم داشتید.
زندگیای که مسببش وایکارو بود.
خیلی بهت افتخار میکرد.
نظر هلن در مورد رمانِ چاپنشدهام چی بود؟
شفیرهی تلخ.
نظرش چی بود؟
کارول. این سوال اصلا...
- میشه در مورد یه چیز دیگه صحبت کنیم؟ - میخوام بدونم.
اگه بهم بگی، خوشحال میشم.
نظر هلن، مثبت بود.
مثبت یعنی خوب؟
یا مثبت یعنی...
بدک نبود؟
آره، بدک نبود.
200 صفحهی آخر چی؟
هلن تا بندِ سومِ صفحهی 137 خوند.
اون رمان 489 صفحهست.
دو صفحهی آخر رو خوند. بهنظرش پایانِ خوبی داشت.
- اگه انقدر ازش متنفر بود... - متنفر نبود.
اگه انقدر ازش متنفر بود، چرا گفت چاپش کنم؟
چون با ول صحبت کرده بود و هر دو موافق بودن که به حرفهات لطمهای نمیزنه
و خوشحالت میکنه.
برو بیرون.
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو
سلام کارول.
بده به من.
ممنون.
نِی میخوای؟
ماشین پلیست رو دوست داری؟
آره.
یه چیز جالب...
افسر پلیسی که سوار اون ماشین میشد،
خواهرشوهر معلم کلاس سوم پسرش،
از اعضای اصلی باشگاه طرفداران وایکارو بود.
وای. موهای تنم سیخ شد.
ببین، در مورد اون...
اگه من میدونستم که شماها انقدر سخاوتمندید
که یه نارنجک واقعی بهم بدید، این اتفاق اصلا نمیافتاد و بابتش پشیمونم.
لطفا نباش.
خب، متاسفم که آسیب دیدی.
مشکلی نداری چندتا سوال جواب بدی؟
حتما.
حدود یک هفته پیش، معاون وزیر کشا...
خب، یعنی تو. میدونم همهتون یه نفرید. متوجهش هستم.
بگذریم، همهتون بهعنوان معاون وزیر...
بهم گفتید دقیق نمیدونید چرا اینطوریه.
این پیوند رو. سوالم اینه که الان متوجهش شدید؟
الان درک بهتری داریم. آره.
پس... راهی برای معکوس کردنش هست؟
معکوس کردن پیوند.
راهی برای معکوس کردنش نیست؟
زوشا؟
خیلی دوست داریم خوشحالت کنیم کارول اما...
نمیتونیم به این سوالات جواب بدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.