200 บรรทัดแรก
_من تورو بهتر از اینا بزرگ کردم _تومنو بزرگ نکردی
آره مطمئنا م-من پدرت نیستم ولی...
خاطر فرار کردنم ازت خجالت میکشم
یا منم همین الان یه گلوله خالی میکنم تو سرت
لعنتی
باشه گولی
تقصیر ملانی نبود
آخرشم یه آقای متشخص ها؟
فک کردم یه قهرمان کوفتی هستی
معلوم شد فقط یه دیوونه لعنتی هستی
منو نمیکشی؟
چندباری سکس داشتیم و منم حامله شدم
سوپرایز خوبیه حالا میشه ازدواج کنیم؟
_نه اونقدرام ساده نیست _بزار سادش کنم
باید برم به یه ماموریت خطرناک
و ماهم بچه دار میشیم
این کلی حرف واسه گفتن داره که اتحادیه ریون
اون بمب ترسناکو میندازه رو لندن
تا ساعت 4ظهر فردا وقت داریم
هنوز شکست نخوردیم یه نقشه داریم
باز شروع کرد
من مخفیانه خودمو نشون میدم
که یکی از دانشمندای گمشده اشونو برمیگردونم بعدش...
بعدش چی؟
بعدش ما استورم کلود رو میدزدیم
پس بریم تو کارش؟
این نقشته؟هیچ شانسی نداریم
_دستا بالا اسلحه هاتونو بندازید _آروم باش
نمیتونیم شمارو ول کنیم برین
خوب کتکشون بزنین
باید یه حواس پرتی درست کنم
بعدش یه پیام برسون به فرانسیس گانت
بهش بگو خیلی دوستش دارم
و اینم بگو که چقدر متاسفم
_برای اینکه منظور اونو نفهمیدم _ولی خودت چی؟
_به پیش _نه!
لورد هاروود دوست من بود
این انتقام حق منه
هر اشتباهی پیش بیاد تومردی
اونا یه درخواست ویژه
از سمت صداعظم بزرگ هستن
نگران نباش عزیزم از اینجا میبریمت بیرون
سلام خانوما
انتظار دارم که دنبال اون پنت هاوس میگردین
خدایا شکرت مارو پیدا کردی
از این طرف خانوما
ستودنیه
شما رفقا هی سعی میکنین
قربان
میشه با پسرم چند کلمه خصوصی حرف بزنم؟
واقعا فکر میکنی مادرت منو میبخشه؟
_کی شانسشو امتحان میکنه؟ _من میکنم
میخوام قبل مرگم دوباره ببینمش
خوب یه خبر بد واسه تو
هردومون امشب میمیریم
تو جیبم یه اسلحه مونده
فقط به من خیره نشو پسر
_سلام؟ _تو هیچوقت نمیتونی حدس بزنی؟
لعنت بهت سالت وقتمون تموم شده
و اونا هنوزم تسلیم نشدن
برای نقشه لعنتیت خیلی زیاده
صبر ژنرال ترزدی
صبر
نقشه داره عالی پیش میره
اوه...اوه خدایا اوه...
وای نگاش کن
من به اندازه کافی نزدیکم به لطف تو
میشه اون کوفتیو بزاری کنار؟
عجیب غریبه ازش خوشم نمیاد
آره مامیتونیم... لطفا میتونیم بزاریمش سرجاش؟
باشه باشه
خوبی؟
ولش کن
داری چیکار میکنی؟
دارم روده هامو میریزم بیرون اگه میخوای بدونی
منصفانس
چی باعث شد نظرتو عوض کنی؟
همش بخاطر این چرت و رت های ریون؟
عوض نکردم
چرا باید باور های یه عمر زندگیم رو عوض کنم؟
زمین گیر شدم ولی خرفت نه
امیدوارم لندن ویران بشه
و اتحادیه نابود شده مثل کمونیست های موذی که هستن
تو نقشه بزرگ ریون رو خراب کردی
بخاطر مادرتم که شده
ما هرجوری شده برنده میشیم
خیلی آدم کثیفی شدی بهم اعتماد کن
بهتره یه چیز خوب آماده کنی به مامان بگی
و فکر نکن تورو ببینه خوشحال میشه
اگه همچین انتظاری داری
اهمیت نمیدم اگه از من تنفر داشته باشه
تا وقتی که منو درک کنه
چیو درک کنه؟
اگه تو دنیا چیزایی هستن که ارزش مردن دارن
پس چیزاییم هست که ارزش کشتن دارن
دوست داشتنیه از مرگ برگشته
با یه سخنور شاد فاشیست براش لذت بخش میشه
خوب تاریخ منو قضاوت میکنه نه تو
_تو نمیتونی منو قضاوت کنی _نه
ولی میتونم گوشه خیابون ولت کنم
آره میتونی اینکارو انجام بدی بهتره انجام ندی
سخنرانی و درس تاریخ نداریم نیش.
به مامان بگو چقدر دوستش داری و اینکه خیلی خیلی متاسفی
برای غم و اندوهی که درست کردی همش همینه قول میدی؟
آره
صبح بخیر خانوم پنی ورث
تویی مگه نه؟
الفی اینجاست؟
نه اینجا نیست
و توهم باید توبیمارستان باشی
نه اینکه بخاطر پسرم غر بزنی و دنبالش بگردی
منم ازش دفاع نمیکنم دقیقا برعکسش
اون کجاست؟
من با همسرت ملاقات داشتم آقای تروی
و نمیخوام بی احترامی کنم ولی یجورایی میشناسمش
اون الفی رو هدایت کرد
یه بلوز تمام ابریشم و بدون شلوار گشاد
یجورایی خودشه
کجاست؟
برگشته پیش اتحادیه تا باهاشون کار کنه
دوباره دنیای کوفتیو نجات بده مامان پیرشم فراموش کرده
روز خوشی داشته باشید خانم پنی ورث
درسته
اینم از این
_آره _آفرین
خیلی خوب رفقای عزیزم
_خیلی خوبه که شمارو دوباره میبینم _داغون بنظر میرسی
باید شمارو سریعا به بیمارستان منتقل کنیم
ما خوبیم
هیچ پیامی از سالت؟
_و اتحادیه؟ _سکوت
مهلت سر رسید تموم شده بدون شک
انتظار دارم چندوقت زخماشونو مثل یه گربه لیس بزنن تا خوب بشن
_خوبه _جالبه
_خوبه _الفی و دیوبوی کجان؟
اونا خوبن
داستان درازی داره در واقع داستان خیلی عجیب و طولانیه
ولی فعلا برای اونا کافیه
_من برگشتم _آره
آره؟
تو منظورت بله است بنظر چیز درستیه در جواب من برگشتم؟
یا منظورت این بود...آره؟
آره منظور من آره بود
گفت آره ما قراره ازدواج کنیم
یه جشنه
مامان؟
خدارو شکر برگشتی
ببین به چه وضعیتی افتادی
خیلی خوب
مگه با کل دنیا جنگیدی؟
مثل اینکه جنگیدم
اون آقای تروی اینجا بود
واقعا تعجب آوره نمیخواد تسلیم بشه مگه نه؟
اونو ولش کن
بشین یه خبرایی دارم
یه مرد که میخواست تورو بکشه فراموش کنم؟
حتما خیلی خبر بدیه
نه نه نه خبر خوبیه
یجورایی
یه کاسه ای زیر نیم کاسه است
وقتی یه مرد میگه خبر خوبی داره
ولی شبیه یه خبر بده...
فقط یه معنی داره
حاملست مگه نه؟
- حامله؟کی؟ - تو بگو
جوری ک تو میگفتی
ممکنه خانم اپلبام باشه تا جایی که میدونم
نه هیچ بچه ای در راه نیست
تا جایی که میتونی
این راجب باباست
چی؟
فکر میکنم میتونی باهاش حرف بزنی الان
چی میخوای بگی؟
نمیدونم.خب من نمیتونم باهاش حرف بزنم
هیچ فایده ای نداره راجبش فکر کنیم
فکر کنم میتونی
فیلیس رفته گیپسی
و با تونیش حرف زده وقتی بلندش کرد
گفته کجا قایمشون کرده
بهش میگه؟ نه نمیگه
خب فک کنم میگه که خیلی متاسفانه
خب متاسف بودن جایگزینشون نمیشه
یعنی بابا
اگه بابا برگرده و بگه متاسفانه چی؟
- تو چی میگفتی؟ - منظورت چیه
خب ببین
ما هیچوقت بدنشو ندیدیم دیدیم؟
پس هیچوقت صدردصد مطمئن نبودیم بودیم؟
هیچی راجب جسد واقعی نیست
تا بگم چی چیه
اونا جسدو پیدا کردن
اره پیدا کرن
و
و اون هنوز هست
چی؟
زندست
چرا چنین چیزیو باید بگی
نمیدونم چطوری بگم
زندست
دانشمندایه ریون دوباره سرهمش کردن
No comments yet. Be the first to leave one.