200 บรรทัดแรก
آنچه در «خاطرات یک قاتل» گذشت
اون ضربدیدگی
روی سر «هنری بلاک» مربوط به قبل از مرگ بوده
به نظر میرسه هنری بلاک به قتل رسیده
گلولهها رو کجا میبره
وقتی از اینجا تحویلشون میگیره؟
یه چیزایی در مورد یه نیروگاه قدیمی گفت
کی به «فریمن» پول داد تا دخترم رو بکشه؟
مسئله شخصی بود
گوشی جدید خریدی؟
این رو رمزگشایی کن، بدون اینکه
تماسهای ورودی و خروجی پاک بشن
خب، لئو. ببینیم با کی در تماس بودی
لئو؟
واکنش پدرت
توی روز تیراندازی... واقعاً عجیب بود
اون توی ارتش بوده
آنجلو، زود باش. باید بریم
من اون رو به خاطر تو کشتم، مایکل
داری چی میگی؟
گفته بودی اگه زودتر متوجه میشدیم
درمانهایی بود که میتونست کمک کنه
سنگینیِ گناهت از چه نوعیه؟
تازگیها... دچار شک شدم، پدر
چه جور شکی؟
در مورد اینکه کی هستم
در مورد کاری که میکنم
میترسم آخرش... به آدمهای نزدیکم صدمه بزنم
گناه شکلهای زیادی داره، پسرم
کارت چیه؟
آدم میکشم
در ازای پول
بعضی گناهها
از روی هوس یا ناچاریان
اما چیزی که تو میگی
چیه؟
کلیسا تعلیم میده که هر گناهی بخشیده میشه
اما گناهکار باید واقعاً توبه کنه
باید جبران کنه
گناه در حق بچهها چی، پدر؟
اوه، اونا جزو سنگینترین گناهها هستن
تو چی؟
داری جبران میکنی؟
اوم... من
نمیفهمم منظورت چیه
فرانچسکو ریورا
این اسم برات آشنا نیست؟
اوم، نمیدونم چی شنیدی
بقیه هم بودن. دهها نفر دیگه
از توبه حرف میزنی
از جبران کردن
این فرصتِ توئه
به کاری که کردی اعتراف کن
چیزی برای اعتراف وجود نداره
اونا دنبال یکی میگردن که بابت بچههای مشکلدارشون سرزنشش کنن
این آخرین فرصتته، پدر
تو نمیفهمی چه حالی داره
تنهایی، انزوا
من... من سعی کردم مقاومت کنم
من... من دعا کردم
نه. نه. نه. نه
نه! نه! نه! نه! این اون
لئو؟
لئو، کدوم گوری بودی؟
تمام روز داشتم بهت زنگ میزدم
لئو؟
نیکی: لئو؟ لئو
کدوم گوری بودی؟
تمام روز داشتم بهت زنگ میزدم
لئو؟
الو؟ الو؟
لئو؟ لئو کدوم گوری بودی؟
تمام روز داشتم بهت زنگ میزدم
لئو؟ لئو؟
متأسفیم
شماره مورد نظر مسدود شده است
یا در شبکه موجود نمیباشد
کلینیک تخصصی مغز و اعصاب
چطور میتونم کمکتون کنم؟ بله
میخواستم یه وقت ملاقات بگیرم
علت مراجعهتون چیه؟
اوم، من... مشکل حافظه دارم
میخوام در این مورد با دکتر صحبت کنم
مشکلی نیست قربان
بیمار جدید هستید؟ بله
چه زمانی میتونید بیاید؟
هر چه زودتر بهتر
هندرسون. هی
خبرهای جدیدی در مورد هنری بلاک برات دارم
خب، از وقتی تحلیل پاشش خون آماده شد
داریم روی بقیه چیزهایی که جمع کردیم کار میکنیم
و... روی پل مقداری الیاف پیدا کردیم
با لباسهای بلاک همخوانی ندارن
وقتی بلاک مقاومت کرده، حتماً لباس مهاجم رو چنگ زده
الیاف منتقل شدن
یه نوع پشم ترکیبیِ مرغوبه
در واقع، از اونم بهتره
پشم ایتالیاییه، یه پشم ایتالیاییِ خیلی گرونقیمت
از اون مدلهایی که فقط طراحهای تراز اول ازش استفاده میکنن
میتونی ردیابیاش کنی؟ برای تشخیص دقیقِ لباس
و تولیدکنندهاش
به چیزی بیشتر از الیاف نیاز داریم
خب. مثلاً چی؟ زیپ، نوار، لاییِ لباس
یه چیزی که امضای تولیدکننده رو داشته باشه
بدون اونا فقط میدونیم که گرونه
اما نمیتونیم محدودش کنیم به اینکه کی ساختهاش
خیلی خب. دیگه چی داری؟
دایرهی جستجوی محیطی رو گسترش دادیم
از پل دورتر شدیم و این رو پیدا کردیم
گوشیِ بلاکه. حتماً موقعی که داشتن روی زمین میکشیدنش
توی جنگل، از جیبش افتاده
وارد سوابقش شدیم
اما رمزگذاریِ این ارتباطات
خیلی پیچیدهست
چقدر پیچیده؟
چندین پرداخت به بلاک انجام شده
که از طریق کانالهایی بوده که بهشون دسترسی نداریم
مسیریابیهای فراساحلی
پروتکلهای دسترسیِ لایهبندی شده
هر کسی این کار رو کرده، کاربلد بوده
با کسی طرفیم که منابع و دانش کافی داره
و میدونسته چطور رد پاش رو پاک کنه
فکر میکنی بلاک دستور میگرفته؟
حتماً همینطوره
میخوام به کار روی این الیاف ادامه بدی
باید همهچیز رو بدونم
اسم برند، محدودهی قیمت
کجاها فروخته میشه، همهچیز رو
حله. روش کار میکنم
امآرآی تحلیل رفتنِ نواحی اصلیِ حافظه رو نشون میده
با توجه به ارزیابیهای شناختیتون
و سابقهی خانوادگی
احتمالاً با آلزایمر زودرس روبرو هستیم
چقدر وقت دارم قبل از اینکه، اوم
میدونید... قبل از اینکه نشه یادت بیاد
آدرست کجاست یا تاریخ تولدت کیه؟
این همون چیزیه که همه میخوان بدونن
ممکنه
سه سال طول بکشه
شایدم ده سال. روند پیشرفت بیماری در هر کسی متفاوته
چه کاری از دستم برمیآد؟
خب، دو تا داروی مختلف هست
که میتونیم امتحان کنیم
یکیش قرصه. حافظهتون رو تقویت میکنه
اما علائمتون فقط یه مقدار بهتر میشن
و اون یکی؟
اون یکی تهاجمیتره
یه داروی تزریقیه، اما درمان قطعی نیست
فقط روند پیشرفت بیماری رو کند میکنه
متوقفش نمیکنه
چه علائم دیگهای هست که باید حواسم بهشون باشه؟
خب، علائم کلاً به دو دسته تقسیم میشن
شناختی و رفتاری
علائم شناختی شامل از دست دادن حافظه
و مشکل در تصمیمگیریه
تو تنها کسی هستی که به حرفش گوش میده
حق من نیست که بمیرم
و گم کردن مسیرها
و رفتاری؟
اضطراب
خیلی زحمت کشیدم تا ماریا رو در امان نگه دارم
کلافگی
هیچچیزی قرار نیست اون رو به خطر بندازه
و بالا رفتنِ سطح بدبینی
لئو؟
دیگه چه... گزینههای درمانیای وجود داره؟
خب، یه سری آزمایشهای بالینی هست
که هنوز تأییدیه «افدیاِی» رو نگرفتن
اما نتایج امیدوارکنندهای داشتن
چقدر امیدوارکننده؟
آنجلو، میخوام باهات رک باشم
واقعاً هیچ کاری نمیتونی بکنی
که جلوی پیشرفت این بیماری رو بگیره
این واقعیتِ تلخِ آلزایمره
متأسفم
ممنون
اوم، آنجلو، یه چیز دیگه
بله؟
خانواده داری؟
یه دختر دارم
خوبه. داشتنِ یه سیستم حمایتی حیاتیه
باید با یه نفر حرف بزنی
کسی که بتونی باهاش کاملاً صادق باشی
ممنونم
آتشبس
خیلی خب، سلاحها پایین
میتونید برید هدفهاتون رو چک کنید
باز هم برای تمرین اومدی، نه، ماریا؟
آره. آره. دارم سعی میکنم بهتر بشم
آره. انگار نصیحتم در مورد طرز ایستادنت رو هم گوش کردی
آره. خیلی کمک کرد. اوم
خوبی؟
آره. فقط، اوم... میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
فرض کن یکی دنبال
یه چیز ساده و قابلاطمینان بگرده
و فرض کن
نخواد شش ماه برای مجوز منتظر بمونه
اوم. خب، پیش میاد که کسی
بابت این جور چیزها نقد پول بده یا یه همچین چیزی؟
آره. البته. ممکنه
No comments yet. Be the first to leave one.